تبلیغات
wellcome to chinovat - مذاهب ابتدایی
چهارشنبه 28 بهمن 1388

مذاهب ابتدایی

   نوشته شده توسط: javad barghi    نوع مطلب :تاریخ ،

مذاهب ابتدائى
((مذاهب ابتدائى بشر فراوانند))(61) كه اساسى ترین آنها را بر حسب تحقیقات جامعه شناسان به ترتیب مى آوریم .
فتیشیسم روح پرستى :
یكى از ادیان بسیار ابتدائى كه برخى از جامعه شناسان مانند ((اسپنسر)) آن را دین عمومى بشر مى دانند و معتقدند كه ادیان دیگر از آن سرچشمه گرفته اند. دین ((فتیشیسم )) یا ((روح پرستى )) است كه در ابتدا آن را دو دین مى دانستند و امروز بعضى از صاحب نظران آن را یكى مى دانند. ((فتیش )) اصولا یكى اسم بدوى است .
جامعه شناسان در مطالعه مذاهب قبائل ، اسمهاى خاص همان مذاهب را گرفته اند و اصطلاح جامعه شناسى كرده اند... ((فتیش )) شیئى یا اشیائى است مثل مهره ها، سنگ ریزه ها و مثل بعضى از اشیائ متبركه كه مورد پرستش بدوى بوده است . معابد اولیه انسان و عبادتگاه بدویان شكافهاى كوه بوده است كه پس از كشف آنها، مهره هایى یافتند كه با دقت خاصى تراشیده و سوارخ شده ، با رشته هاى مخصوصى نخ شده و در اشكال مختلف در آنجاها، نگهدارى مى شده است . بدوى با دست زدن و مس آنها و یا بوسیدن شان ، آنها را عبادت مى كرده است ((فتیش به معناى اعتقاد به تقدس بعضى از اشیاء طبیعى است .))(62)
فتیش به معناى اعتقاد به نیروى مرموز در وجود برخى اجسام و حیوانات نیز مى باشد. فتیش واژه پرتغالى است و به معناى جادو و سحر است .
فتیش دو جنبه دارد: الف ؛ جنبه طلسمى ، ب ؛ جنبه تعویذى .
طلسمها چیزهائى هستند كه ارزش فعال و مؤ ثرى دارندك و تعویذها داراى ارزش تدافعى بویژه در چشم زخم و امثال آن دارندك مانند خرمهره و شاخ حیوانات و... كه براى جلوگیرى از آفات بكار مى رود.
گروهى از جامعه شناسان این عقاید را در اثر اعتقاد به ((مانا)) یا نیروى نامشخصى كه در همه جا پراكنده است و با اشیاء مقدس مشتركا در همه چیز وجود دارد ك دانسته اند. اصطلاح ((فتیشیسم )) اولین بار توسط ((بروس )) در جهت معرفى عقاید و اعمال و مراسم و عبادات ابتدائى ترین آئینها بكار برده شد. ((آگوست كنت ))نیز این تعبیر را در مورد ابتدائى ترین ائینها قبول كرده است .
بنا به عقیده ((تایلور))، فتیشیسم روش ابتدائى بت پرستى در جوامع و اقوام غیر متمدن است كه به حلول در برخى موجودات مادى باور داشتند دریانوردان پرتغالى در سفرهاى اكتشافى خود كه با بومى هاى جزایر آفریقا روبرو مى شدند، مى دیدند كه برخى از اشیاء، گیاهان ، حیوانات ، سنگهخا و مانند انها مورد پرستش و ستایش آن مردم است و براى ان اشیاء نفوذ و تاءثیرات خارق العاده اى قائل اند. از این رهگذر بود كه پرتغالیها لغت ((فتیش )) یا ((بت )) را مناسب این اشیاء دیده و آئین آنها را ((فتیشیسم )) نامیدند... ((بروس )) براى ((ارواح پرستى )) نام دیگرى وضع كرد. او اصطلاح ((آنى میسم )) را براى روح پرستى بكار برد...(63)
انیمیسم روح پرستى ؛
انیمیسم چیست ؟
((كلمه ((دانیم )) و ((دانیمه )) به معناى تحریك كردن و به هیجان آوردن ، از همان كلمه روح است . روح یا روح پرستى نوعى مذهب ابتدائى است ، یا ابتدائى ترین مذهب عالم است ...
روح پرستى به این معنى است كه قبائل ابتدائى به وجود ارواح نامرئى خاصى معتقد بودند. این ارواح چه خصوصیاتى دارند؟
اولین خصوصیاتشان این است كه داراى شخصیت انسانى هستند، آگاهى دارند، اراده دارند، كینه دارند، نفرت و عشق و محبت دارند، خدمت یا خیانت مى كنندك شومند یا مقدس و خیرند یا شر. اینها همه صفات انسان است كه به ارواح داده شده است . این ارواح ، كه ارواح انسانى هستند، انسان را زندگى و حیات و حركت مى بخشند، دومین خصوصیت روح ، ماندگارى آنست . بدوى مى گوید كه انسان وقتى مرد، روحش باقى مى ماند... روح نمى میرد، مى ماند، یا به آسمان برمى گردد، یا در تاریكى ها زندگیش را ادامه مى دهد، یا در اعماق جنگلها، یا در زوایاى شهرها و یا اینكه به تعبیر بسیارى از قبایل بدوى درست در كناره جنازه مى ماند و همیشه حافظ جنازه خویش است . این است كه روح چون حافظ جنازه خویش است و چون به سرنوشت تن خویش وابسته و دلبسته است ، احترام مى یابد. و آنكه به جنازه بى حرمتى كند، یا حرمتش بدارد، از روح حافظ جنازه ، سزا مى بیند. اگر بى حرمتى كرده باشد، صدمه یم خورد و اگر حرمت داشته است ، جنازه را غذا داده است ، لباس پوشانده است ك تزئینات مرده را به او برگردانده است ، شدیدا احترامش كرده است ، روح جنازه احترامش مى گذارد و حتى حفظش مى كند، و مثل یك نگهبان ، پاسدار خانواده او است و موجب بركت و مصونیت افراد این خانواده مى شود...
اساس بینش و اعتقاد در این مذهب (انیمیسم یا روح پرستى ) اصالت روح است و مقصود از روح ، نیروى مرموزى است كه در فرد انسانى و انسانها و همچنین در اشیاء وجود دارد. لوى برون مى گوید: این روح ، با تصور و اعتقادى كه ما از روح داریم جداست . انیمیست ها (یعنى بدویان معتقد به این روح ) مى گویند كه : روح عبارت است از قوه مرموزى كه در اشیاء و افراد وجود دارد. در صورتى كه ما معتقدیم ، اشیاء مادى داراى روح نیستند، و روح را عامل حیات و گرما و حركت بدنمان مى دانیم ، اما آنان به جزء سومى اعتقاد دارند كه غیز از جسم و روح است . و انیمیست ها به این جزء سوم است كه روح مى گویند. اسكیموها نیز به چنین جزء سومى معتقدند و مى گویند كه انسان درست شده است از روح ، از جسم و از اسم ... پس ‍ معلوم مى شود كه روح به معناى جان نیست و روح پرستى اعتقاد ابتدائى انسان است به یگانه بودن خویش و یا دو گانه بودن جهان ؛ به این معنى كه جهان مادى و اشیاء طبیعت داراى روح هستند و انسان نیز داراى یك عنصر غیر مرئى عینى به نام روح ، كه ارزش انسانى است . و مهمتر این است كه با اعتقاد به این روح ، انسان میان خود و طبیعت نوعى خویشاوندى احساس مى كند. انسان بدوى چون اشیاء طبیعت را هم داراى روح مى داند (كه روح انسانى است ) و چنانكه ما مى پنداریم اشیاء طبیعت را مرده احساس نمى كند و جامد نمى داند، میان خود و طبیعت به نوعى اتحاد مى رسد. مسئله دوم ، مسئله نتناسخ است كه در ادیان ابتدائى و بخصوص ‍ در انیمیسم وجود دارد. تناسخ به این معنى است كه روح بعد از مرگ تن ، باقى مى ماند و به تنى دیگر برمى گردد و زندگیش را در حیات دومى ادامه مى دهد، و پس از مرگ جسم دوم ، یا به عالم ارواح برمى گردد و یا در جسم سومى خانه مى گیرد. این تن سوم و چهارم و پنجم و... گاهى ممكن است انسان باشد و گاهى حیوان ، گاهى ممكن است نبات باشد و گاه سنگ . بنابراین فكر تناسخ كه در مذاهب هند و در بعضى از فرقه هاى غیر رسمى اسلامى هم هست ، فكرى ابتدائى و از بدوى ترین مذاهب عالم است .))(64)
اشكال مختلف جان پرستى
((فلیسین شاله )) مى گوید: ((جان پرستى را از ادراكات مذهبى مجاور آن نمى توان جدا كرد: در این دین افكار ((مانا)) و تابو)) و عقیده به نیاكان افسانه اى و زندگى پس از مرگ یافت مى شود. جان پرستى دین جامعه هاى متعددى است كه از قبائل استرالیائى مترقى تر است و مى توان آن را با جامعه هائى كه بین عهد بدوى و تمدن قدیم وجود دارد تطبیق كرد. مانند: جامعه هاى سیاهان آفریقائى غیر مسلمان و پلینزى و بومیان فعلى آمریكا و جمعیت اسكیموها. بدویان معتقدند روح در بعضى از قسمتهاى جسم قرار دارد. مردم استرالیا آن را در چربى و كلیه ها ساكن مى دانند. به عقیده آنان بدون اینكه انسان بمیرد، روح مى تواند موقتا بدن را ترك نماید و از فاصله دور بر آن نظارت داشته باشد. فرازر مى نویسد: روح ممكن است دزدیده شود یا از میان برود و یا مراجعت نماید و در بعضى موارد تعویض گردد. در نزد بومیان سرخ پوست شروكیس در ممالك متحده آمریكا رایج است كه در یك نبرد، رئیسى روح خود را در بالاى شاخه درختى جان داد. دشمن به طرف وى تیراندازى كرد ولى نتوانست او را بكشد و یا زخمى سازد. حریف به حیله جنگى او پى برد و وسط شاخه ها را قدف قرار داد، آنگاه آن شخص ‍ افتاد و كشته شد. در نظر بدوى فردیت در سطح خارجى انسان متوقف نمى گردد. روحیه بدوى آنچه را كه مانند مو و پشم و ناخن در او رشد مى كند و یا چون ترشح ، مدفوع و اشك و بول و نطفه و عرق از وى خارج مى گردد، از خود مى داند. اگر جادو بر روى اینها انجام گردد در روى بدن اثر مى كند، زیرا اینها اعضاى مكمل بدن است .
از این نظر مراقبت مى كنند كه موى بدن یا ترشح و مدفوع به دست شخص ‍ ثالثى نیفتد و سوء قصدى بكار نرود. در هر حال رعایت اینگونه امور براى حفظ زندگانى لازم است ...
راس موسن مى نویسد: در نظر اسكیموها انسان از سه قسمت جسم و روح و نام تركیب شده است ...
در بعضى از جامعه ها، در هنگام مرگ ، اسباب خانه و اشیائى را كه متعلق به فرد است ، مى سوزانند. مرگ یعنى : اصل زندگى كه روح نام دارد، براى همیشه بدن را ترك مى كند ولى در كنار جسد باقى مى ماند.... مردگان مانند زندگان زندگى مى كنند؛ جهان اموات نقطه مقابل عالم زندگى است . شب مردگان روز زندگان است . شبها به زمین آیند و ملاقات با آنها خطرناك است . جامعه مردگان مانند زندگان به طایفه و قبیله تقسیم مى شود. ممكن است مردگان دوباره به شكل انسان در آیند یا بكلى ناپدید گردند. عقیده به زندگى پس از مرگ وجود دارد ولى در هیچ جا آن را لایتناهى نمى دانند و معتقدند كه اموات نیز در جهان دیگر مى میرند.))(65)
مقصود از ((آنى میسم )) یا جان گرائى عقیده و آئین كسانى است كه در جمیع كائنات ، روحى را مستقر مى پندارند. این آئین را نخست فتیشیسم مى نامیدند... ((آنى میسم )) را از سایر آئین هاى ساده بدوى و بت پرستى به سختى مى توان مشخص و ممتاز ساخت ، چه آنكه در بسیارى از مبادى با هم مشتركند. مثلا مانا و تابو كه در ((توتمیسم )) از اركان آن محسوب بوده ، در آنى میسم نیز وجود دارد. ولى در عین حال ((آنى میسم )) را مى توان یك مرحله بالاتر از توتمیسم دانست .
در آنى میسم ((ارواح و نفوس )) نقش اساسى عالم را به عهده دارند و جهان آكنده و مملو از ارواح و نفوس موذى و مفید است .
جایگاه سحر و جادو در آنى میسم
...سحر و كهانت در آنى میسم به منزله فنون حربى و نیرنگهاى جنگى است كه در پرتو آن ممكن است آدمى بر دشمن فائق آید. پیروان آئین ارواح پرستى معتقدند كه اگر الفاظ و جملات با صداى بلند و آهنگ خاص تكرار شوند، داراى اثرى خاصند! مثلا اگر با ترتیب مذكور گفته : ((طوطى پریده ، طیطو پریده ، سلوى پریده ، بیمارى پریده )) در رفع بیمارى مؤ ثر است !! و گاه محاكات و تقلید و تفاءل و تطیر را مؤ ثر مى دانند، مثلا ریختن آب را در فضا با آداب مخصوص كه به صورت باران سرازیر شود، در آمدن باران مؤ ثر مى دانند! اكثر نقشها و تصاویر مفصوم و نامفهوم و حتى زینت الاتى كه مردان و زنان با خود داشتند، انواعى از طلسمات و حرزها و براى مقابله با ارواح موذیه بود. اهالى ((فوئزى )) (قبائل بومى آمریكاى جنوبى و تنگه ماژلان ) به ارواح و نفوس فراوانى كه همه تاثیرات و انقلابات طبیعت را از آنها مى دانند و به زبان بومى خود آن را اوالاپاتو مى نامند، معتقدند. اكثر قبائل استرالیائى چون مردم : نوول گینه (جزایر شمالى استرالیا) و نوول زلاند (شرق استرالیا) و... و قبائل بومى آمریكاى شمالى و جنوبى چون : یاهاگان و هوپى سرى ماكوزى ، گیس ، كارائیب ، سیو، داكوتا، چینوك ، توپى ، تاراهومار، تاماناكا، تلینكیت ، پاتاگن ، بوتوكودس ، اینكا، اوژیبو، آتاباسك ، و بسیارى از قبائل غیر مسلمان افریقا و سایر نقاط دیگر.... داراى عقایدى هستند كه نوعى آنى میسم است . مثلا قبائل ((یاهاگان )) به موجودات و نفوس نامرئى مرموزى معتقدند كه آنها را ((كاشبیك )) مى نامند و به موجودات نامرئى دیگرى معتقدند كه آنها را ((هانوش )) مى گویند.
((فوئژیها)) براى مقابله با ارواح موزیه معمولا شبها مسلح مى شوند. سیاهان و قبائل ((كت دور)) (افریقاى غربى ) جمع مى شوند تا با تشریفات خاصى ارواح موذیه را بیرون كنند، گروه كثیرى از سیاهان غیر مسلمان افریقا هم اكنون به عنوان حفظ از گزندهاى ارواح موذیه و جلب توجه ارواح و نفوس طیبه ، خالكوبى ها و تصاویر و نقوشى به صورت طلسمات بر بدن خود نقش مى كند. مناسك و آداب و تشریفات آئین آنى میسم و توتمیسم مختلط و همانند است ...(66)
اگر چه تاریخ پیدایش این مذهب كاملا روشن نیست ، ولى مى توان گفت كه آنى میسم قبل از تدوین تاریخ و پیدایش خط در میان ابتدائى ترین اقوام بشر وجود داشته است . آقار باستانى مكشوف برخى از عقاید این مذهب را نشان مى دهد. بنیانگذار آنى میسم مشخص نیست . در فرازهاى فوق به عقاید و اركان عقیدتى عملى این مذهب اشاره شد.(67)
عنصر سحر و جادو در: فلسفه آنى میسم
سحر و جادو در آنى میسم از فتیشیسم گرفته شده است . ((فلیسین شاله )) مى گوید: ((انسان مى تواند همانطور كه روى موجودات روحانى عمل مى كند، بوسیله اقوال و حركات مخصوص در طبیعت نیز تاءثیر نماید. این نفوذ اساسى را برقرار مى سازد كه آن را جادو مى نامند. سالومون رایناخ مى نویسد: ((جادوفن و هنر و لشكر كشى جان پرستى است .)) این نیرو عبارت است از نفوذ كلماتى كه با صداى بلند قرائت و یا به صورت آواز خوانده مى شود. مثلا مى توان بیمارى را با فرمول زیر معالجه كرد:
طوطى پرواز كرده است ،
فاخته پرواز كرده است ،
بلدرچین پرواز كرده است ،
بیمارى پرواز كرده است ،
بدویان حوادث را تقلید مى كنند و نمایش مى دهند.
قبل از اقدام به تاخت و تاز آن را جزء به جزء مى كنند یا رقصهاى جنگى مى كنند و معتقدند در اثر این پیروزى به دست مى آورند، اگر خشكسالى ایجاد گردد و باران نبارد، طى مراسم مخصوص آب مى پاشند و طبیعت را متوجه مى كنند كه به باران احتیاج دارند و عقیده دارند با این عمل باران مى بارد. این اعمال را جادوى تقلیدى مى نامند. تصویر دشمن را زخمى یا پاره مى كنند و تصور مى نمایند صاحب عكس را زخمى كرده و از میان برده اند. این كار را جادوى عاطفى مى نامند.
بعضى اشیاء مانند دعا، طلسم و درخت كولكن داراى نیروى جادو است . بدبختى را دور مى سازد و یا خوشبختى به وجود مى آورد...جادو دو قسم است :
یك نوع آن است كه رؤ سا و روحانیون عمل مى كنند، آن را جادوى نیكو مى نامند. نوع دیگر جادوى شر است كه جادوگران بى رحم عمل مى كنند. جادوگران موجب بیمارى و مرگ مى گردند و بدون اینكه متوجه باشند، مرتكب جنایت مهمى مى گردند. جادوگر دشمن خطرناك جامعه است ؛ بایستى همیشه ضد او رفتار كرد. اسرار زندگى را از او مكتوم داشت . پشم و مو و مدفوع و آنچه را كه مربوط به بدن انسان است ، پنهان كرد. براى باطل ساختن عمل جادو نماینده مذهبى ضد جادو بكار مى برد. به وسیله آزمایشى كه آن را اوردالى مى نامند، خوب از بد تشخیص داده مى شود. در آفریقاى استوائى به متهم سم خورانده مى شود و در صورتى كه مقصر نباشد، سم وى را نمى كشد.))(68)
آثار و نتایج آنى میسم
فلیسین شاله مى گوید: ((رسم و نقاشیها و قلم زنى ها كه در غارهاى فرانسه و شمال اسپانیا به دست آمده ، ثابت مى كند كه ساكنین ما قبل تاریخ این نواحى ، دینى نزدیك به كیش توتم و جان پرستى داشته اند. و این غارها معابد و مكانهاى مقدس آنان را تشكیل مى دهد. آثار مذكور در انتهاى غار قرار گرفته و مانند نقاشى مذهبى امروز سیاهان استرالیا در جدار پوشیده از صخره كه جایگاه تابوها است ، رسم شده است و نزدیك شدن به آنها براى زنان و آنان كه محرم اسرار نیستند، ممنوع است . این كارهاى هنرى براى آرایش و زینت نیست ؛ بلكه اعمال جادو است .
با رسم و نقاشى و قلم زنى اشكال حیوانات ، مانند فیل سنگى و گوزن و گاو وحشى و اسب ، بدوى تصور مى كند عملى بر روى آنها انجام داده است . بدوى حیوانات را زخمى رسم مى كند، براى اینكه به آسانى بتواند بر آنها دست یابد. البته این عمل مخصوص جنس نر است ؛ زیرا جنس ماده نسل و نژاد آینده را تاءمین مى كند و بایستى محترم بماند. در غارهاى ((توك دو دوبر)) یك جفت گاو وحشى كه در روى خاك رس قلم زنى شده است ، كشف كرده اند كه شصت سانتیمترى درازى دارد. در جلو ماده و در عقب نر روى پنجه هاى عقب نیمه ایستاده است . پسران كنت بگوئن كه كاشفین امور ما قبل تاریخ هستند، در این غارها آثارى از رقاصان و رقاصگان یافته اند كه بیست تا بیست و پنجهزار سال در خاك رس ثابت مانده است . رقصها، آوزها، موسیقى ها، اعمال جادو و بعضى از جواهرات بایستى قاعدتا طلم باشد. زیور و زینت آلات و شكافها و برشها و قطع اعضاء و خالكوبى از علائم مربوط به توتم است كه براى تشخیص طایفه و قبیله بكار مى رود. جان پرستى فرضیات اولیه مطالعات جهان شناسى رابه انسان عرضه مى دارد. بدویان سابق و لاحق را تشویق مى كند تا به بررسى طبیعت بپردازند. طبق عقاید خودشان ارواح شبیه بخود را زیاد سازند و روح انسانى را از خوى حیوانى خود خارج نمایند.
جادوى ((جان پرستى )) پایه و اساس و نقاشى و قلم زنى و رقص و موسیقى است كه بطور مستقیم یا غیر مستقیم در تمام امور هنرى جهان نفوذ مى كند. به طورى كه هنرهاى اولیه از جادو ناشى مى گردد و سپس با ادیان تحول مى پذیرد. اگر قدرى درباره هنر و نقش آن در زندگى بشر فكر كنیم تصدیق خواهیم كرد كه جان پرستى ارزش بسیار مهمى در پیشرفت تحولات فكرى و هنرى بشر دارد)).(69)
توتمیسم ؛
مذهب توتمیسم و اصول و اركان آن
((... معروفترین مذهبى كه ... همه جامعه شناسان ، مستقیم و غیر مستقیم ، تحت تاءثیر نز جامعه شناسایى آن هستند، مذهب توتمیسم است ... توتمیسم معتقد است كه قبیله هاى بدوى و قبایلى كه امروز نیز در آفریقا، آمریكاى شمالى و استرالیا در بدویت زندگى مى كنند، هر یك شیئى یا حیوانى (و بیشتر حیوان ) را مى پرستند. حیوان یا پرنده خاصى مورد پرستش قبیله قرار مى گیرد...
هر قبیله توتمى دارد و افراد قبیله در مراسم عبادى ، در لباس پوشیدن و در آرایش و حركاتشان مى كوشند تا اداى توتمشان را در بیاورند، بشكل او آرایش كنند، لباس بپوشند و... قبیله ، خوردن گوشت توتم را براى خودش ‍ حرام مى داند ولى براى قبیله دیگر، نه ... تقدسى كه توتم پرست براى توتمش قائل است و همچنین خویشاوندى یى كه بین خود و توتم احساس ‍ مى كند، خویشاوندى یى است كه فرد و افراد، خودشان را زائیده توتم مى دانند. پس توتم پرچم جاوید جامعه است كه افراد مى آیند و مى روند، اما جمع و روح جمعى مى ماند و تقدسش به دلیل همین جاوید بودن است . مساله دیگر این است كه توتم ، براى افراد قبیله ، منشاء زیبائى نیز هست . افراد قبیله همیشه حركات او را در رفتار عبادى و دسته . جمعیشان ، و به شكل او را در آرایش خود، تقلید مى كنند...))(70)
((...كلمه ((توتم )) در میان برخى از بومیان امریكاى شمالى چون ((انگونكین )) متداول بوده . و ((ج . لانگ )) نخستین كسى است كه در شرح سیاحت ها و مطالعات علمى خود كه در میان بومیان آمریكاى شمالى انجام مى داد، كلمه توتم را بكار برد. در قرن 19 جمعى از محققین مانند ((بالدوین اسپنسر و ((گلین )) و ((استرهلو)) به كاوش و تحقیق در معتقدات اقوام ابتدائى استرالیائى ... عقایدى شبیه به عقاید توتمى بومیان آمریكا، با مناسك و اعمال در آنجا یافته ، بلكه دیدند در استرالیا آئین توتمى به صورت ابتدائیش محفوظتر مانده ، و بالاخره این نوع آئین را چه در استرالیا و چه در آمریكا و چه در آفریقا و نقاط دیگر، آئین توتمى یا توتمیسم اصطلاح كردند. مبانى عمده اركان این آئین ساده ، در سه اصل خلاصه مى شود: 1 توتم 2 مانا 3 تابو.
1 توتم ؛
لفظ توتم به نوعى از موحودات و اشیاء، خاصه حیوانات مخصوصى كه اعضاء كلان آن را مقدس شمرده و یا طبق نظر برخى از محققین آن را جد خویش نیز تصور مى نمایند، گفته مى شود. این موجودات از نوع جانوران مانند: گاومیش ، عقاب ، طوطى ، كانگورا، شاهین ، كرم درخت ، و برخى موارد از نوع نباتات مانند: بوته هاى چاى و گاه بندرت از موجودات بیجان طبیعت چون : باران و دریا یا كواكب مى باشند. هر ((قوم )) و ((كلانى )) كه مثلا عقاب ((توتم )) آنها است ، تمام اصناف ((عقاب )) را مقدس و محترم شمرده و آن را تقدیس مى كنند! پیوستگان به یك توتم ، همه با هم منسوب بشمار آمده و در حقیقت توتم نشانه قومى و علامت قبیلگى و همبستگى نیز بشمار مى رود. افراد این جامعه یا ((كلان )) از سایر كلانها تنها به واسطه توتم مورد تقدیس ، مشخص و شناخته مى شوند... در آئین توتمى هر یك از قواى طبیعت به توتمى خاص منسوب است ! در یكى از قبائل استرالیا آفتاب خویشاوند مرغى به نام ((كاكائوس )) سفید است .

2مانا؛
كلمه ((مانا)) اساسا لغت بومى ((ملانزى )) (شمال شرق استرالیا) است ، و مقصود از آن یك قوه و نیروى بى تعین است كه در همه جا پراكنده و منتشر، و بین همه موجودات بى جان و جاندار، مقدس و غیر مقدس ، مشترك است ....
بومیان امریكاى شمالى نیز به مفهوم ((مانا)) اعتقاد دارند...
اغلب طوایف و قبائل ((استرالیائى )) ((هاوائى ))، ((پولینزى ))، ((نوول هبرید))، ((میكرونزى ))، ((رایاك ))، ((ایگوروت )) و ((تائیتى )) از این قدرت جهانى و مبداء واحد معمولا به ((شورپنگا)) تعبیر مى كنند.
3 تابو؛
تابو نیز اساسا كلمه اى پولینزى است و از سال 1886 در مباحث تاریخ عقاید و ادیان به صورت یك اصطلاح در آمده است . مراد از این كلمه اصول و مقرراتى است كه به موجب آن بعضى از اعمال و یا اشیاء حرام و ممنوع شمرده مى شود و خون آن اعمال محرمه را نیز ((تابو)) مى گویند. گاه ((تابو)) در مجموع براى مناسك و شرعیات آئین توتمى بكار میرود. این مناسك بر دو قسم اند: 1 سلبى یا محرمات 2 ایجابى یا فرائض . مهمترین مناسك سلبى یا محرمات ، كشتن و خوردن و بى احترامى و لمس ‍ كردن و حتى نگاه كردن حیوانات یا گیاهان یا اشیاء دیگرى است كه ((توتم )) كلانى محسوب مى شوند.
كسانى كه گاومیش توتم آنهاست ، از خوردن گاومیش ممنوع اند. مگر در ضمن مناسك خاصى كه باید همه اعضاء كلان به عنوان اتصال با توتم خود با تشریفاتى از گوشت آن بخورند. دیگر از امور ممنوعه كار كردن و حتى غذا خوردن در برخى ایام است كه اعیاد دینى آئین توتمى محسوب است . ازدواج با اعضاء یك توتم حرام است ؛ یعنى هر فردى موظف است با كلان دیگرى كه داراى توتم جداگانه هستند، ازدواج كند.
دیگر از مراسم سلبى آئین توتمى آنكه : در استرالیا چون بخواهند نوبالغى را عضو كلان سازند و به آئین توتمى خود وارد كنند، نخست او را وامى دارند تا مدتى عزلت گزیند و از دیدار زنان و كسانى كه هنوز به جمع اهل دین در نیامده اند، خوددارى كند و بهتر آنكه در جنگلها بسر برد. در این حال ، اكثر خوراكیها بر وى حرام است ، و آنهائى نیز كه حلال است ، خود نباید به آن دست برد؛ بلكه مربى مخصوص به مقدارى ضرورى در دهانش مى نهد تا سد رمقش شود. گاه سخت ترین امسكاكها بر نو بالغ تحمیل مى شود. و بالاخره پس از طى این دوره عزلت و ریاضت ... به عقیده آنها یك نوع صفا و روحانیتى در نو بالغ پدید مى آید كه حق شركت در مجامع دینى را پیدا كرده و عضو كلان توتم معینى مى شود.
دیگر از محرمات آن است كه گروههائى كه ((آدم خوارى )) میان آنها رواج دارد، از خوردن كسى كه عضو كلان توتم است اجتناب مى كنند؛ و به عبارت دیگر، خوردن عضو كلان یك توتم ، بر اعضاء دیگر حرام است .
فرائض و واجبات آئین توتمى
اما مناسك ایجابى یا فرائض آئین توتمى : از جمله منعقد ساختن جشن بزرگى در اوائل فصل بهار و مقارن شروع باران مى باشد كه ((اینتى شیوما)) نام دارد. در این جشن تمام افراد كلان باید برهنه و عریان شده ، در نقطه اى كه پر از سنگ و كلوخ است ، گرد آیند و به اعمال مختلف از جمله به جستن ها، پایكوبى ها، آوازها و افشاندن غبارگلها كه در نظر آنها موجب افزایش بركت و نسل است . مشغول شده و پس از انجام این مقدمات ، همگى براى خوردن حیوان مقدسى كه در غیر این موقع ، لمس آن نیز حرام است ، جمع شده و از آن تناول كنند تا با آن ، اتحاد و اتصال حاصل كنند. در آئین توتمى ، اعضاء كلان ، همه یكسان نیستند، بلكه مردان از زنان برتر و ارجمندترند و پیران بر جوانان فضیلت دارند. آداب و عقاید كوچك دیگرى نیز در قبائل گوناگون آئین پیروان توتمى وجود دارد. مثلا قبیله ((پورو)) معتقدند: اگر كودكى مریض شود؛ باید پدرش داروى لازم را بخورد و با این كار، فرزندش معالجه مى شود، و یا براى موى سر و ناخن و گیسوان و خون ، یك نوع قداست مذهبى قائلند.))(71)
تحلیل فلسفى انسانى توتمیسم ؛
((از ویژگیهاى مذهب توتم پرستى و مذاهب بدوى مثل فتیشیسم و آنى میسم یا پرستش ارواح بى شمارى كه سراسر جهان را پر كرده و در همه اشیاء و پدیده هاى طبیعت جا دارند، یكى این است كه بر حسب رابطه انسان با توتم (در توتمیسم ) و رابطه انسان با فتیش (در فتیشیسم ) و رابطه اشیاء با آدمها و با روج (در آنى میسم ) دنیا و همه اشیاء را تقسیم مى كردند به ((ساكره )) یعنى چیزى كه مقدس و متبرك است و ((پروفان )) یعنى چیزى كه مقدس و متبرك نیست ... بنابراین اصل اعتقاد به نیروى مقدس و شوم و آثار بد و خوبى كه در ذات و زندگى انسان دارد، انسان را به یك سلسله اصول و اعمال و احكام خاصى وامى داشت ؛ بدین معنا كه ترس و گریز یا امید و حرمت را در آنان بر مى انگیخت و كوششها و مقدماتى را كه براى آمادگى و پذیرش خود و جلب یا تسخیر آن قوا و اثرات غیبى ضرورت داشت ، موجب مى شد. و از اینجاست كه مساءله عبادت و مراسم و اعمال دینى ، نظام خاص و تعلیمات روحى و فكرى و اخلاقى و اجتماعى و مذهبى و بالاخره ریاضت ، لازمه اش تحریم یك سلسله اعمال یا استعمال برخى چیزها و پرهیز از بعضى محرمات است كه نامشان ((تابو)) است .
تمام اشیاء عالم داراى روح خاصى است كه نامش ((مانا)) است .
((اسپنسر)) مى گوید: از یك بدوى پرسیدم این فتیشها را چرا این قدر نگاه داشته اى و با حرمت بر روى آنها دست مى كشى و به چشمت مى مالى و از آنها تبرك مى جوئى ، مگر این چیست ؟ چرا به این جادوگر یا به این فرد مقدس جامعه تان ... دست مى كشى و لباس یا زانوى او را مى بوسى و به او احترام مى گذارى و..؟
مى گوید: توى اینها ((مانا)) است ... مى بینم كه وقتى ملتها كوچك مى شوند، شخصیتهاى بزرگ هم ارزشهاى خود را در ذهن آنها از دست مى دهند و ارزشهاى متعالى آنها مجهول مى ماند و چون ملت این ارزشها را نمى شناسد، ارزشهائى را كه مى شناسد، مى تراشد و به آنها نسبت مى دهد... در جامعه هاى فتیشیسم ، آنى میسم و توتمیسم ، نیرویى هست به نام ((شورینگا)) كه فقط عده خاصى در جامعه آن را دارند و اینها ((روحانیون ))اندكه به كمك این نیرو مى توانند در ارواح و قواى مرموز نفوذ كنند و اعمال و مراسم و اوراد مذهبى را انجام دهند و مردم را را مذهب مرتبط كنند و در آخر، مراسم عبادى و ریاضتهاى مختلف و مراسم دستجمعى دینى و نذرها و وقفها را انجام دهند. پس اینها واسطه هاى مقدس میان عوام مردم و قواى غیبى و مظاهر دینى هستند و علت این امتیاز طبقاتى و نقش اختصاصى و انحصارى شان خصوصیت ذاتى شان است كه صاحب قوه ((شورینگا)) هستند و حامل روح مقدس .))(72)
به نظر مى رسد چنین باورى بدوى در تاریخ حیات انسان باعث شده تا در كنار دو ضلع ((زور)) و ((زر))، ضلع ((تزویر)) هم شكل بگیرد و عامل ((استبداد سیاسى ، دینى )) و مایه ((جهل )) و ((جور)) در تاریخ بگردد.
تحلیل خصوصیات مشترك ادیان بدوى در ذهن انسان ابتدائى ؛
1 مذهب ، معنى داشتن هستى را اثبات مى كند. در همه این مذاهب ، حتى خرافى ترین و منحطترین مذهبى كه بشر داشته است مانند پرستش فتیش یا ارواح خبیثه و طیبه اى كه در تمام اشیاء وجود دارند و در زندگى مؤ ثرند....، احساس مذهبى معنى داشتن هستى نهفته است ، یعنى جهان بینى مذهبى یك جهان بینى مثبت است .
معنى داشتن هستى یعنى نفى عبث و پوچى ...
2 اعتقاد به غایتى نهائى در جهان ، انسان و تاریخ ، یعنى این كه مذهبى در همه اشكالش معتقد است كه من ، قبیله ام ، نوع بشر و هستى براى چیزى آفریده شده اند. این غیر از معنى داشتن است و بدان مفهوم است كه هم طبیعت و هم تاریخ (یعنى نوع بشر) و هم ((من )) به عنوان یك ((فرد)) در همه مذاهب ، جهان ، انسان و همه امور به خوب و بد، زشت و زیبا، پلید و مقدس تقسیم مى شوند... ترتیب ، بر اساس ملاك هاى مذهبى ، حال هر چه باشد (توتم ، خون ، روح ) انسان ها تقسیم مى شوند به انسان پلید و انسان پاك ....بنابراین در ابتدا چنین بوده و در حال حاضر هم هست ، منتهى نوع تقسیم بندى بر اساس تكامل بشرى فوق مى كند.
4 تقدس در عالم ؛.. هر جا و در هر فكرى كه مفهوم تقدس وجود دارد. یك شیئى خصوصیتى غیر از همه اشیاء و خصوصیت ها دارد كه حرمت آدمى و نوعى احساس ستایش خاص آدمى را در برابر خودش به وجود مى آورد...
5 تقسیم همه اشیاء و امور و واقعیتها به محسوس و نامحسوس ؛ این مساءله خیلى مهم است كه در آغاز در ذهن انسان به وجود مى آید. انسان بدوى نیمه وحشى یا تمام وحشى بلافاصله معتقد مى شود كه جهان تقسیم مى گردد به آن چیز كه محسوس است و آن چیز كه نامحسوس است ، یعنى پشت این محسوس ها، نامحسوسى هائى وجود دارد. حال این نامحسوس ها چیستند، این به مذاهب مربوط است ....
6 روح اجتماعى بودن دین ؛... یعنى مذهب نقش عظیمى در تكامل و تقویت و حفظ و تقدس جامعه و روح اجتماعى داشته است .
7 بین المللى بودن خصوصیات دین ؛... بین المللى بودن خصوصیت دین است . بین المللى بودن یعنى ماوراء قومى بودن مذهب و ماوراء قومى بودن ، یعنى ملى نبودن مذهب یعنى انسانى بودن مذهب ، یعنى اینكه مذهب یك تجلى نوع انسان است ، نه تجلى جامعه قومى یا اقتصادى یا اجتماعى خاص .
8 وحدت انسان و طبیعت و روح هستى ؛ یعنى ایجاد جهان بینى متجانس ، در احساس مذهبى همیشه بین انسان و طبیعت یك خویشاوندى به شكل هاى مختلف (خرافى یا غیر خرافى ) ایجاد مى شود و این دو بار با آن كانون معنوى جهان به نام خدا یا قواى مرموز ماوراء طبیعى و به یك معنا غیب ، این پیوند را برقرار مى كنند. یعنى در همه مذاهب ، انسان ، طبیعت و خدا، هر سه در یك جهان بینى متجانس و هماهنگ شكل مى گیرند... احساس مذهبى همیشه در زیر این پدیده هاى متفرق و رنگارنگ و نامتجانس وحدتى جستجو مى كند و همه اینها را به یك قطب ، یك واحد خاص یا چند واحد خاص تحویل مى كند...
9 دغدغه و تلاش و میل به اتصال ؛... انسان همواره در زندگى خود داراى یك دغدغه مذهبى است . آن دغدغه حتى بیش از مساءله تقدس شاخصه احساس مذهبى است .
مذهب همواره انسان را مانع مى شده است كه در قالبهاى موجود زندگى و بینش خود آرام بگیرد و همواره او را به یك تلاش و اضطراب دائمى در جستجوى حقیقت یا حقایق یا اسرار وادار مى كرده است . بنابراین همیشه ناآرامى ، اضطراب ، دغدغه دائمى ، عشق به اتصال و میل شدید روح انسان به طرف كانون نامرئى وجود داشته است ....
10 اعتقاد به تسلط و ترقى و تعالى و حركت ؛... مذهب عامل حركت و پیشرفت و تكامل بوده ، یعنى به هر حال مذهب داشتن در هر ذهنى ، نایستادن در آن چه هست ، و تازیانه اى دائمى در روح و در زندگى و در قالبهاى موجود براى اتصال به ((برترین )) بوده است و بر خلاف آنچه مى گویند كه فناتیسم مذهب اصولا انسان را راكد و عاجز بار مى آورد، مى بینیم كه ((انسان اولیه )) را معتقد و وادار مى كند كه تو با تسخیر ((مانا))، تسخیر قواى مرموز و تسخیر ارواح كه نمایندگان نیروهاى طبیعت هستند، مى توانى به ((كمال )) برسى و در خود قدرت تازه و روح تازه اى به وجود آورى ، و بدین وسیله استعدادهایى كه در تو نبوده ، در تو حلول مى كند. بنابراین ، این ایمان بزرگ انسان به استخدام نیروهاى طبیعت ، جزو خصوصیات اعتقاد دینى بوده است .
11 مفهوم مسئولیت ؛ اعتقاد به خودسازى ، اعتقاد به اراده در انسان ... در همه فرمهاى مذهبى وجود دارد. بنابراین من با اتصال به نیروهاى غیبى و برتر و رسیدن به تقدس و ((مانا))، مى توانم سرنوشتم را تغییر بدهم و پیش بروم . بنابراین انسان مجبور نیست ؛ انسان در همه مذاهب اراده دارد كه به وسیله تسخیر یا جلب نیروهاى ((خیر))، خود را دگرگون كند و با ((شر)) مبارزه نماید...
12 نفى تصادف و عدم اعتقاد به تصادف و عبث ؛... یعنى هر كس به هر مذهبى معتقد است ، تاریخ را مجموعه حوادث متفرق و تصادفى نمى داند، بلكه آن را یك جریان پیوسته معقول و منطقى مى شمارد كه در آن نوع بشر از جایى شروع كرده ، مراحلى را مى گذراند و به جایى كه سرمنزل مقصود تاریخ و نوع بشر است ، خواهد رسید...
13 اعتقاد به اصل تضاد؛ اصل مبارزه و جنگ و وجود یك نوع بینش ‍ جدلى ...جهان بینى مذهبى یك جهان بینى جدلى است
...(نبرد مذهب علیه مذهب ؛ پیكار طولانى انسان و تاریخ .)
14 علیت ؛ تحلیل منطقى عالم ؛ همین قدر كه یك انسان بدوى اعتقاد دارد كه مثلا یك شى ء خاص در اثر فلان شى ء یا بهمان روح ، چنین تغییرى كرده است ،... یا فلان قدرت ((تابو)) جانش را گرفته است ، معلوم مى شود كه احساس مذهبى ، ذهن او را به دنبال رابطه علت و معلول در عالم مى كشاند...
15 اصل بقا؛ اینكه ((روح همیشه بر مى گردد))، اصل بقا را نشان مى دهد... این عقیده كه روح از یك بدن مى رود و در بدنى دیگر و حیوانى دیگر بر مى گردد، مزخرف است ، اما یك حقیقت بزرگ در این فكر وجود دارد و آن اعتقاد به جاودانگى انسان است و اینكه مرگ پایان وجود نیست ...
16 وسعت جهان بینى ؛ وقتى فرد معتقد به مذهب مى گوید كه پشت این پدیده هاى محسوس ، ارواح و اسرار دیگر و مسائل غیبى هست ، جهان بینى او گسترده تر از چیزى است كه مى بیند و از آن بیشتر مى بیند و بیشتر مى یابد. این جهان بینى وسیع را مذهب به او مى دهد، یعنى بر خلاف مذهب مادى كه آن موقع وجود نداشته ) كه محصور كردن عالم است به آنچه كه محسوس است یا مى شود یافت ... پس مذهب همیشه ذهن را از علت نزدیك به یك پدیده ، به علت هاى دور دست تر و حتى علت هایى كه در حیطه حواس ما نیستند و بالاترند، مى كشانده است ، و این كارى است كه به فلسفه و علم و ذهن و تعقل آدمى گسترش ماوراء محسوس مى داده است .
17 ((نجات )) از آنچه هست ، از اسارت ((هست ))؛ انسان در هر مذهبى معتقد به این بود كه در وضعى كه هست ، نباید باشد و بر عكس ‍ وضعى وجود دارد كه باید در آن بسر برد و راهى كه از آنچه هست به آنچه باید باشد مى رود، اسمش مذهب است . چنین احساسى را فقط انسان دارد و این ((احساس )) همیشه ((مذهب )) است .
بنابراین انسان همواره به وسیله مذهب دعوت مى شود تا با یك مهاجرت دائمى نوعى ذاتى و با احساس نجات و توسل به نجات ، از آنچه كه هست خارج شود. از همین مفاهیم نجات و اسارت ، آرزوى نجات و تلاش براى نجات است كه مفاهیم انحطاط و پیشرفت ، بدبختى و خوش بختى در ذهن آدمى به وجود آمده و این همه در تعقل و زندگى و فرهنگ او اثر داشته است ....
18 مفهوم نگاه دارى و حفظ انسان و حفظ حیات و جامعه ؛ در بسیارى از اعمال و مراسم مذهبى كه در همین مذاهب ابتدائى صورت مى گیرد، كوشش هاى فراوانى براى مبارزه با ارواح شر، مذاهب شر و جلب عناصر خیر و ارواح طیبه ، تغییر در خود آدمى ، حفظ فرد و جامعه از قحطى ، بیمارى ، عوامل بشر و نیروهاى غیبى كه ممكن است باعث محو انسان شوند، مى بینیم ، بنابراین ، مفهوم حراست و صیانت ذات و جامعه از بد، در نفس مذهب هست .
19 شناخت و كنجكاوى ؛ وقتى مذهبى اعلام مى كند كه جز آنچه مى بینى ، حقایق و اسرار فراوانى وجود دارند ولى نه در زندگى تو و نه در حیات تاریخ نوعیت تو مؤ ثرند، خود به خود براى آدمى ، كنجكاوى شناخت بوجود مى آید و این كنجكاوى به نوبه خود، علم را پدید مى آورد. همچنین كوشش ‍ براى تسخیر آن اسرار است كه تكنیك را بوجود مى آورد. اگر مذهب نمى گفت : كه پشت سر آنچه پیداست ناپیداها فراوان است ، كنجكاوى آدمى بوجود نمى آمد. پس كنجكاوى زائیده اعتقاد قبلى انسان به این امر است كه آن چیزهاى مجهول و غیبى فراوانند؛ و این مبناى مذهب است .
20 عامل استخدام و انتخاب ؛ مذهب در عین حال كه همه اصول خود را عنوان مى كند، جهان را به نیروهاى خیر و شر، عناصر بد و خوب ، رفتار بد و خوب ، مقدس و ((پروفان )) و... تقسیم مى نماید و به انسان مى آموزد كه به وسیله عبادت (در مذاهب اولیه ) یا رختهاى خاص (در همه مذاهب بعدى به شكل هاى دیگر) و هم چنین كوشش و فداكارى هاى فراوان و جهادهاى نفسانى مى توان این نیروهاى طبیعى را استخدام كرد. به او مى گوید كه آسمان و زمین برایت مسخر شده و همچنین تو مى توانى خود انتخاب نمائى .
21 زیبائى و هنر؛ اینها جزء مفهوم و پرستش است و در ذات پرستش ‍ وجود دارد... ((هنر فرزند دین است ))؛ بر خلاف امروز كه عاقش كرده است !!
22 عشق و پرستش ؛ هر احساسى دینى در هر شكلش ، عشق و پرستش را در ذات خود دارد، رابطه انسان با معبودهایش رابطه دوست داشتن ، عشق ورزیدن و پرستیدن است . مفهوم این رابطه را در اسامى یى كه انسان براى خدایانش مى گذاشته ، مى توان دریافت ...
رادها كریشنان مى گوید: ((ما به بنا كردن چنین جهانى و به انجام چنین توطئه و همدستى میان انسان و عشق و خدا دعوت شده ایم و آن عشق مذهبى است كه همواره از فطرت آدمى مى جوشیده است و همواره آدمى را به حركت و كمال واداشته است ؛ همان چیزى كه مذهب مى گوید. اگر این مذهب در مسیر حركت جهان و ترقى و تعالى مردم باشد، چرا با آن مبارزه كنیم ؟ باید به آن متوسل شویم تا نیروئى را كه همواره در تاریخ حركت مى بخشیده است ، در مسیر زندگى وادار كنیم تا حركت و كمال آدمى را تسریع كند.))(73)
بنابراین مذهب در ابتدائى ترین شكلش ، اصولا یك غریزه ، یك جوشش و كوشش است ، مذهب یك نیاز ذاتى است . اشكال كار آنجائى است كه از حالت ضرورت و نیاز خارج شود و در خدمت قدرت سیاسى (زر زور) قرار گیرد و عامل سركوب و خفقان و نابودى حرث و نسل انسانى گردد.
كتاب شناسى :
انسان و علوم طبیعى ن . ك : آ.اى . اپارین / حیات : طبیعت ، منشاء و تكامل آن . ترجمه هاشم بنى طرفى . چاپ ششم . تهران . 1358. آ. اى . اوپارین / پیدایش و سیر تكاملى حیات . مصطفى مفیدى . تهران . 1358. آ. اى . قاراپوین / پیدایش انسان و عقاید داروین . ترجمه عزیز محسنى . تهران . 1354. چگونه انسان غول شد / 3 جلدى /
این دیدگاهها مقایسه شود با: دكتر یدالله سحابى / خلقت انسان . چاپ سوم . تهران . 1351.
ادیان بدوى : دیوید سن / تاریخ آفریقا. هرمز ریاحى فرشته مولوى تهران . 1358. جان ناس / تاریخ جامع ادیان . ترجمه على اصغر حكمت . تهران . 1354. چاپ سوم . فلیسن شاله / تاریخ مختصر ادیان بزرگ . ترجمه منوچهر خدایارى محبى . تهران . 1355. ویل دورانت / تاریخ تمدن . جلد دین . تهران . 1351 پازارگاد / تاریخ فلسفه سیاسى . 3 جلدى . تهران . 1358. دكتر على شریعتى / تاریخ و شناخت ادیان . 2 جلدى . تهران . 1359.