تبلیغات
wellcome to chinovat - آیین زرتشت بخش7
پنجشنبه 29 بهمن 1388

آیین زرتشت بخش7

   نوشته شده توسط: javad barghi    

آیین زرتشت بخش7

شرح حال روان متوفى در متون زرتشتى
در متون زرتشتى شرح حال روان متوفى چنین آمده است :
((اى اورمزد بزرگوار! اى خرد مقدس !
اى آفریدگار جهان مادى ! اى اشو!
وقتى كه پاكدینى از جهان در كجا آرام مى گیرد؟
))
((اهورا مزدا)) پاسخ مى دهد:
((او بر بالین قرار گرفته است .))
خوانندگان گاتها چنین در خواست آمرزش مى كنند:
((خوشبخت كسى است كه خواستار خوشبختى دیگران باشد. در این شب ، روان به اندازه تمام زندگانى جهان خوشى بیند.))
در شب دوم ، ((زرتشت )) مى پرسد:
((روانش كجا آرام گیرد؟))
((اهورا مزدا)) پاسخ مى دهد:
((او بر بالین قرار گرفته است .))
اشتودگاتها سرایان اینگونه آمرزش مى طلبند:
((خوشبخت كسى است كه خواستار خوشبختى دیگران باشد. در این شب ، روان به اندازه تمام زندگانى جهان خوشى بیند.)) ((زرتشت ))مى پرسد: در شب سوم روانش كجا آرام گیرد؟))
((اهورامزدا))پاسخ مى دهد: ((او بر بالین قرار گرفته است .))
اشتودگاتها سرایان این چنین آمرزش مى طلبند: ((خوشبخت كسى است كه خواستار خوشبختى دیگران باشد، در این شب ، روان به اندازه تمام زندگانى جهان ، خوشى بیند.))
((پس از شب سوم ، در پگاه ، روح و روان مرد پاكدین را چنین مى نماید كه در میان چمن باشد و بوى خوش دریابد و او را چنین مى نماید كه باد معطرى از نواحى جنوبى به سوى وى مى وزد. بادى خوش بو تر از همه بادهاى دیگر. مرد پاكدین را چنین مى نماید كه این باد را با بینى خود بوئیده باشد و گوید از كجا مى وزد این باد،این خوش بوترین بادها كه هرگز مانند آن رانبوئیده بودم ؟در وزش این باد، وجدان وى به پیكر موجودى در نظر او نمودار شود موجودى زیبا، درخشان ، با بازوان سفید، نیرومند، خوشرو، راست بالا، و...
آنگاه روان مرد پاكدین ازاو مى پرسد: اى موجود جوان ! تو كیستى ؟
وجدان او را پاسخ مى دهد: اى جوان مرد نیك پندار نیك كردار نیك دین ! من وجدان تو هستم .
((جوان مرد مى پرسد: پس كجاست كسى كه تو را دوست داشت از براى بزرگى و نیكى و زیبائى و خوش بوئى و نیروئى ، پیروزمند و قدرتمند به دشمن غلبه كننده ، و تو آن چنان كه به نظرم مى آئى ،
مى باشى .
((موجود پاسخ مى دهد: اى جوان مرد نیك پندار نیك گفتار نیك كردار نیك دین ! آن كس تو هستى كه مرا دوست داشتى . من آنچنان كه دوست داشتى ، به نظرت مى آیم . وقتى تو مى دیدى كه دیگرى لاشه مى سوزانید و به بت پرستى مى پرداخت ، رستم مى سوزانید و درختها را مى برید، تو نشسته و گاتها مى سرودى و آبهاى نیك و آذر اهورا را مى ستودى و مرد پاك را كه از نزدیك و دور مى رسید، خشنود مى ساختى . محبوب بودم ، تو مرا محبوب تر ساختى ، زیبا بودم تو مرا زیباتر ساختى ، مطلوب بودم ، تو مرا مطلوب تر ساختى ، بلند پایه بودم ، تو مرا بلند پایه تر ساختى . روان پاكدین ، نخستین گام را برداشته ، به پایه اندیشه نیك درآید، روان مرد پاكدین دومین گام را برداشته به پایه گفتار نیك درآید، روان مرد پاكدین سومین گام را برداشته به پایه كردار نیك درآید. روان مرد پاكدین چهارمین گام را برداشته به بهشت پر فروغ وارد شود.
زرتشت از اهورا مزدا مى پسد كه وقتى شخص گناهكار از جهان درگذرد، روان او در سه شب اول در گذشت ، در كجا آرام گیرد؟
اهورامزدا پاسخ مى دهد: روان او در شب اول تا سوم ، گرد بالین جسد سرگشته بسر مى برد و در حالى كه افسرده و پژمرده و غمگین است و قسمتى از گاتهاى اشتود را كه با كلمات كام غوئى زام شروع مى شود، مى خواند: اى اهورا مزدا! به كدام كشور روى آورم ؟ به كجا پناه جویم ؟
پس از سپرى شدن شب سوم در بامداد روز چهارم روان مرد ناپاك را چنین مى نماید كه درمیان برفها و یخها باشد و بوى اجساد گندیده به مشامش ‍ رسد. و او را چنین به نظر آید كه باد متعفن از سوى شمال به سوى او مى وزد. از خود مى پرسد: از كجا این باد، بدبوتر از آن هرگز به مشامش ‍ نرسیده است ؟ در وزش این باد، وجدان خود را مى بیند كه به پیكر موجودى زشت روى ، چركین و خمیده زانو، به او روى مى آورد. روان مرد ناپاك از او مى پرسد: تو كیستى كه هرگز از تو زشت تر ندیده ام ؟
آن موجود پاسخ مى دهد: اى مرد بد اندیش بدگفتار بد كردار، من كردار و وجدان بد تو هستم . از بس كردار تو بد است ، من چنین زشت و تباه و بزه كار و رنجور و پوسیده و گندیده و درمانده شده ام . وقتى مى دیدى كسى ستایش یزدان را مى كند و آب و آتش و گیاه را محافظت مى كند، تو با اعمال بد خود اهریمن راخوشنود مى ساختى . وقتى مى دیدى كسى به بینوایان صدقه مى دهد و به پارسایان خدمت مى كند، تو بخل ورزیدى و درب به روى مردم مى بستى ، من منفور بودم ، تو منفورترم ساختى ، من پوسیده بودم ، تو پوسیده ترم ساختى ، من گندیده بودم ، تو گندیده ترم ساختى . روان مرد ناپاك در گام اول به پایه اندیشه بد و در گام دوم به پایه گفتار بد و در گام سوم به پایه
((كردار بد)) و در گام چهارم به ((ظلمت بى پایان ))رسد.))(517)
روحانیت زرتشت ؛
تاریخ و سرگذشت ادیان و مذاهب بشرى نشان مى دهد كه آفت دین و مذهب ، روحانیت آن است . در ادیان و مذاهب باستانى ایران دیدیم كه روحانیون از قدرت و سیطره بسیارى برخوردار بودند. آنان به مردم مى گفتند كه خدایان مانند پادشاهان زندگى مى كنند. آنان در اشرافیت مى زینند، پس باید هر چه مى توانید در بخشیدن زینت آلات و... كوتاهى نكنید. و بدین سان تزویر مذهبى كه روحانیون مذاهب باستانى مظاهر و مصادیق آن بودند، به غارت و چپاول مردم مى پرداخت . معابد زیر نظر روحانیون بود و سرشار از طلا و جواهر؛ و كلیه این ثروتهاى انبوه در اختیار نمایندگان خدایان یعنى روحانیون بود. آنان علاوه بر این ، ذخائر و انبارهاى غله و حبوبات و امتعه گوناگون را كه هدایاى رعایا براى خدایان بود، در اختیار داشتند، و نام خدایان تجارت مى كردند. معابد پایگاه تجارت و معاملات روحانیون بود. (518)زرتشت علیه روحانیون قیام كرد و بساط تبهكارى و عوامفریبى آنان را در هم پیچید. اما اندكى بعد، آئین او مبتلا به آفت روحانیون گردید. آئین اولیه زرتشت وجود مغان یا روحانیون را به رسمیت نمى شناخت . زرتشت در طى حیات خود با مقاومت سرسخت كارپانها یا روحانیون آئین قدیم (مهر پرستى ) روبرو بود. آنان در انزواى زرتشت و توطئه علیه وى مى كوشیدند و سرانجام وجود خویش رااثبات كردند. پس از دوران زرتشت موبدان نمایندگى آئین او را مدعى شدند. و از آنجا كه سلطنت و روحانیت در تاریخ سیاسى ایران پا به پاى یكدیگر زیسته اند، سلطه سیاسى نیازمند تزویر مذهبى بود و این امر توسط روحانیون در جهت بسط قدرت و تحكیم آن ممكن بود. موبدان توحید زرتشت را به صورت زیر بناى شرك در آوردند و نظام طبقاتى جامعه را توجیه مذهبى كردند. این نخستین تحریف آئین زرتشت بود.(( روحانیون ))به پیروى از اسطوره باستانى سلطنت ، مقام روحانى خویش را ((مورثى )) ساختند و با اثبات هویت صنفى ، در ساختار جامعه طبقاتى ایران ،طبقه ممتازى بشمار آمدند. از این پس ، ((پسر))جانشین ((پدر))مى شد و بدین سان ((روحانیت مورثى ))در آئین زرتشت یك قانون گردید. طبقه روحانیت زرتشت مانند دیگر طبقات جامعه ایران خداى خاص خود را داشت و آتش وآتشگاه خاص خویش را پاس مى داشت . روحانیون ، در دولتى كردن آئین زرتشت كوشیدند. دوره ساسانى نقطه اوج استبداد مذهبى و روحانى آئین زرتشت است . روحانیون كه همدست پادشاهان بودند، در تحمیل دین زرتشت مى كوشیدند و اقلیت هاى مذهبى دیگر در انزوا قرار داشتند. محققان تاریخ ایران بر این قول متفقند كه علت غائى سقوط امپراطورى ساسانى ، ((استبداد مذهبى ))و حاكمیت روحانیون بر سرنوشت مردم بود. موبدان زرتشتى براى توجیه وضع موجود، متون مذهبى ((اوستا))را تاویل و تفسیر مى كردند. فشار دولتى و مذهبى ناشى از اراده روحانیون ، جان مردم را لب رسانده بود و سرانجام این فشارهاى متراكم به سقوط رژیم ساسانى انجامید و ((موبد))كشى و ((مغ ))كشى در ایران آغاز گردید.
كتاب شناسى :
ادیان ایران باستان ، عقاید اولیه ، زرتشت :
به فارسى : منابع اصلى ؛ پور داوود / یشتها گاتها یسنا خرده اوستا بند هشن و كلیه مقالات وآثار او. دكتر محمد معین / ارداویرافنامه مزدیسناو ادب پارسى مجموعه مقالات . مهندس آشتیانى / زرتشت ، مزدیسنا و حكومت . كیخسرو كرمانى / آئین مزدیسنا. سن / ایران در زمان ساسانیان ، ترجمه رشید یاسمى . پیرنیا / ایران مشكور / ایران باستان .
منابع فرعى : جان ناس / تاریخ جامع ادیان فلیسین شاله / تاریخ مختصر ادیان بزرگ راوندى / تاریخ اجتماعى ایران / جلد اول بروخیم / تحولات فكرى در ایران مهرداد مهرین / تمدن ایران باستان .
منابع تحلیلى و مقایسه اى : دكتر على شریعتى / تاریخ و شناخت ادیان . جلد دوم / م . آ. 15. مهندس آشتیانى / زرتشت ، مزدیسنا و حكومت .
به عربى : منبع مستقیم ؛ ابن ندیم / الفهرست . منابع غیر مستقیم : شهرستانى / الملل و النحل / 2 جلدى بغدادى / تاریخ بغداد مسعودى / التنبیه المروج .
آیا ازدواج با محارم در آئین زرتشت وجود دارد؟ یا این نسبت ، تهمت است ؟
دفاعیه یكى از روحانیون زرتشتى
در این جهت اطلاع خوانندگان ، نظر جناب آقاى موبد اردشیر آذرگشسب را كه یكى از روحانیون آئین زرتشت است ، و هم اكنون ریاست و رهبرى زرتشتیان ایران را بر عهده دارد، در اینجا مى آوریم ، تا موضوع ازدواج با محارم در كیش زرتشتیان روشن گردد.
آقاى اردشیر مى گوید:
((یكى از اتهاماتى كه به پدران نامدار ما نسبت داده اند تهمت نارواى زناشوئى با نزدیكان است كه از سوى دشمنان ایران و افرادى كه از مذهب ایرانیان باستان اطلاع عمیق نداشته اند، به نیاكان نامدار ما وارد آمده و آنها را به ارتكاب این عمل زشت ، متهم نموده اند. این افتراء نخست از سوى یونانیان كه با پدران ما دشمنى دیرینه داشته اند به منظور خاصى به آنها نسبت داده شد و قرنها بعد پس از آنكه خاك پاك ایران لگدكوب سم ستوران اعراب گردید، (519) اینان نیز تا آنجا كه توانستند به این آتش دامن زدند، و در قرن اخیر چند تن از خاورشناسان و اوستادانان غربى ، با پیدا كردن واژه اوستائى ((فیتودت ))به خیال خودشان به این موضوع - تهمت - صحه گذاشتند، و ما اینك مى كوشیم تا به این تهمت ناروا كه پایه و اساسى ندارد با عقل و مطق جواب گوئیم و براى اینكه نوشته و ترتیب خاصى برخوردار باشد، نخست از انواع پیوند زناشوئى با نزدیكان پرداخته به تهمت هاى وارده یكى پس از دیگرى با دلیل و منطق پاسخ مى گوئیم ، سپس واژه اوستائى ((فیتودت ))را ترجمه و تفسیر مى نمائیم ، و در پایان شمه اى را درباره شیوع ازدواج با محارم میان دیگر اقوام باستانى بیان نمود و با جمع بندى مطالب گفته شده ، به این موضوع پایان مى دهیم :

انواع پیوند زناشوئى در كیش زرتشت
در آئین زرتشتى تعدد زوجات روا نیست ، به گرفتن یك زن فرمان داده شده ، و ایرانیان باستان كه از پیروان زرتشتى بودند حق نداشتند در آن واحد، بیش از یك زن داشته باشند، ولى پیوند زناشوئى در عهد باستان بنا به حالت و وضع و شوهر به پنج نام گوناگون به موجب شرح زیر نامیده مى شد. در دفاتر زناشوئى به همان نام ثبت مى گردید :
1- پادشاه زن 2- چاكر زن 3- ایوك زن 4- ستر زن 5- خود راءى زن . كه اینك به شرح مختصرى از هر یك از این پنج نوع پیوند زناشوئى مى پردازیم : 1- پادشاه زن : دخترى پس از رسیدن به سن بلوغ با موافقت و صلاحدید پدر و مادر خود به عقد ازدواج پسرى درمى آمد، و به طور كلى همه دخترانى كه براى نخستین بار با رضایت پدر و مادر عروس مى شدند- به استثناى موارد مذكور در این بخش - پیوند زناشوئى آنها به نام پادشاه زنى بسته مى شد و به همین نام در دفتر زناشوئى ثبت مى گردید.
پادشاه زن از كامل ترین حقوق و مزایاى زندگى زناشوئى بهره مند مى شد، و امور خانه و فرزندان را با شوهر اشتراكا اداره مى نمود، و به عقیده پدران ما در ایران باستان پس از در گذشت نیز در دنیاى دیگر باز همان نسبت زناشوئى میان یك زن و شوهر بویژه زوجى كه عقد آنها به پادشاه زنى گرفته باشد موجود است .
2- چاكر زن : هر گاه زنى بیوه پس از درگذشت شوهر نخستین خود، به عقد ازدواج دیگرى درمى آمد، این پیوند زناشوئى ، زیر نام چاكر زنى ثبت مى شد. این زن در سراسر زندگى در خانه شوهر، مقام كدبانوئى خانه داشت و از همگى حقوق و مزایاى پادشاه زن در طول عمر خود برخوردار بود، ولى پس از گذشت ، آئین كفن و دفن و سایر مراسم مذهبى براى او تا سیزده روز از طرف شوهر دوم برگزار مى شد، و تمام هزینه هاى بعد از آن به عهده بستگان شوهر اولش بود.
ایرانیان باستان معتقد بودند كه در دنیاى دیگر این زن از آن شوهر نخستین خواهد شد. و به همین علت پیوند زناشوئى او با شوهر دوم زیر نام چاكر زن بسته مى شد. واژه چاكر زن نویسندگان غیر زرتشتى را به اصول مزدیسنى و انواع پیوند زناشوئى زرتشتیان آشنائى نداشتند بر آن داشت كه نسبت زوجات به زرتشتیان بدهند. آنها تصور مى كردند كه پادشاه زن ، زن عقدى ، و چاكر زن ، زن صیغه اى است . در صورتى كه اصل قضیه به موجب شرحى كه دادیم غیر از این است ، و ایرانیان باستان در هیچ دوره اى از ادوار زندگى تاریخى خود، مجازبه گرفتن بیش از یك زن نبوده اند، و عمل یكى دو نفر پادشاه خودكامه را در گرفتن چند زن نمى توان به حساب كلیه ایرانیان باستان گذاشته ، مجوزى براى چند زنى آنها به شمار آورد. به علاوه اگر آئین چند زنى در ایرانیان باستان وجود داشت ، پس چرا با اینكه پدران ما در میان قومى زندگى مى كردند كه تعدد زوجات در بین آنها رسم مذهبى بود و مانعى براى پدران ما وجود نداشت كه چند زن بگیرند، یك دفعه آنها از چند زنى دست كشیده و به یك زن اكتفاء كردند، كما اینكه تا امروز هم زرتشتیان در هر كجاى دنیا كه زندگى مى كنند به همین رسم یك زنى پاى بنداند؟
3- ایوك زن : وقتى مردى داراى فرزند پسر نبود، اگر فرزند او منحصر به یك دختر بود، ازدواج این دختر و اگر چند دختر داشت ، زناشوئى دختر كوچكتر او زیر نام ایوك زن - این واژه اى پهلوى است كه به معنى یك ، مى باشد - ثبت مى شد، و نخستین پسرى كه از این زناشوئى به وجود مى آمد به فرزندى جد مادرى خود در مى آمد، و نویسندگان نا آگاه غیر زرتشتى این عمل را به عنوان ازدواج با
محارم زرتشتیان مى پنداشتند و پدران ما را به ازدواج با محارم متهم كردند.
4- ستر زن : واژه ستر زن در زبان پهلوى به معنى فرزند آمده است و كلمات استر و سترون ، در پارسى سره ، از این واژه گرفته شده اند. استر، مركب است از دو جزء اوستر، ا، از ادات نفى است و ستر به معنى فرزند، بنابراین معنى تركیب آن مى شود بدون اولاد، یعنى حیوانى كه نازاست ، و مخفف استر است و ون به معنى مثل و مانند، و معنى كامل آن مى شود، مانند استر و به عبارت دیگر، نازا بودن و بچه دار نشدن . و سترون كردن در زبان علمى به معنى عقیم كردن است از نظر توالد و تناسل میكربها. پس از بیان این مقدمه گوئیم كه در دوران قدیم چون پسرى بالغ یا مردى بدون زن و فرزند فوت مى نمود، خویشان و بستگان او مى بایستى دوشیزه اى را به خرج خود و به نام آن درگذشته زیر نام ستر زنى به عقد ازدواج جوانى در مى آوردند. تنها شرط این زناشوئى آن بود كه زوجین متعهد مى شدند كه یكى از پسران خود را به فرزندى شخصى در گذشته بدهند، و این نوع زناشوئى در عمل ، سعادت و خوشبختى عده اى از مردم بدبخت و بینوا را فراهم مى كرد، به این معنى كه هرگاه یكى از اشخاص متمول بدون زن و فرزند فوت مى نمود، بستگان در گذشته هزینه زناشوئى دختر و پسرى از طبقه بینوا و بى چیز را و آنها را با گواه ستر زنى بهم پیوند مى دادند و مبلغى هم براى گذراندن زندگى به آنها مى دادند. بعلاوه پسرى كه از ازدواج خوشبخت به دنیا مى آمد به فرزند خواندگى شخص در گذشته معین مى شد و در حقیقت وارث او به شمار مى آمد. و این زناشوئى هم یكى ازموضوع هایى بود كه بهانه بدست دشمنان مى داد، زیرا گاهى كه شخص درگذشته خواهر جوان و دم بخت داشت ، نزدیكان او همین خواهر را با گواه ستر زنى عروس مى نمود و وقتى كه پسرى از او متولد مى شد، او را به فرزند خواندگى شخص متوفى نامزد مى كردند، یعنى كسى كه در حقیقت دایى طفل بود، اینك مقام پدرى او را پیدا كرده است . بیگانگانى كه با اخلاق و عادات زرتشتیان آشنائى نداشته و ازاصل قضیه بى خبر بودند ،با مشاهده این وضع تصور مى كردند كه برادر و خواهر در حقیقت با هم ازدواج نموده اند. در صورتى كه این تصور سوء تفاهمى بیش نبود، زیرا همانگونه كه گفته شد، خواهر پس از فوت برادر یا شخص دیگرى ازدواج نموده و بین برادر و خواهر رابطه زناشوئى وجود نداشته است .
5 - خود راى زن : در ایران باستان چنانچه پسر و دخترى كه به حد رشد قانونى رسیده بودند به هم علاقه باطنى پیدا كرده و خواستار زناشوئى مى شدند و پدر و مادر دختر به علتى به این امر رضایت نمى دادند، عقد زناشویى آنها، حتى برخلاف میل پدر و مادر برگزار مى شد و عدم تمایل پدر و مادر یك زوج یا هر دوى آن ها مانع انجام این امر نبود، و در این ازدواج كه زیر نام خود راى زن ثبت شده بود، دختر قانونا از ارث پدر و مادر بهره اى نداشت مگر آنكه خود آنها تمایل خودشان را بدادن ارث به دختر متمرد كتبا اظهار نموده باشند.
)) (520)