تبلیغات
wellcome to chinovat - آیین زرتشت بخش5
پنجشنبه 29 بهمن 1388

آیین زرتشت بخش5

   نوشته شده توسط: javad barghi    

آیین زرتشت بخش5                                                                                                 زناشویى و مراسم خاص زرتشتیان
ازدواج و محارم ؛
ابوریحان بیرونى مى گوید: درباره نكاح مادر كه به زرتشتى ها نسبت مى دهند، از سپهبد مرزبان بن رستم شنیدم كه : زرتشت این عمل را تشریع نكرده و چون گشتاسب ، خردمندان و سالخوردگان كشور خود را براى گفتگو با زرتشت در مجلسى گردآورد، یكى از پرسشها این بود كه : اگر مردى با مادر خود در حال اضطرار و جهالت و ترس از انقطاع نسل ، بسر برد، باید چه بكند؟
زرتشت بگفت كه باید با او هم بستر شود تا انسان و نسل او باقى باشد
(470). مسئله ازدواج با محارم یك سنت بدوى بوده و از دیرباز در میان جوامع قبایلى رواج داشته است . اصالت نژاد و طهارت خون و خویشاوندى و منافع اقتصادى عامل مهم و تعیین كننده این سنت كهن بوده است . از آنجا كه ازدواج با محارم با طبع فطرى انسان سازگار نبوده ، مذهب عامل توجیه این سنت گردیده است . منابع تاریخى نشان مى دهند كه سنت ازدواج با محارم در برخى سلسله هاى سلطنتى ایران باستان رواج داشته است . در ((دینكرت )) یكى از بخشهاى ((اوستا)) اصطلاح ((نزد پیوند)) به معناى ((پیوند با نزدیكان )) گرفته شده است و به پیوند پدر با دختر و برادر با خواهر اشاره كرده اند(471). در متون مذهبى پهلوى آمده است كه ازدواج با هفت خواهر لازمه معراج بوده است (472).
یك محقق آلمانى مى گوید اهتمام در پاكى اصل و نسب و خون و نژاد یكى از صفات بارز جامعه ایرانى بشمار مى رفت ؛ تا آنجا كه ازدواج با محارم را جایز مى شمردند. این گونه پیوند را
((خویدوگدس )) یا ((خوایت ودث )) مى خواندند. این رسم از قدیم معمول بود. حتى در دوره هخامنشیان نیز انجام مى شد. كمبوجیه با دو خواهر خود ازدواج كرد داریوش نیز خواهرش را به زنى گرفت . اردشیر با دو دختر خود و داریوش ‍ سوم نیز با دختر خود ازدواج كرد(473). هر چند كه معناى لفظ خوادت ودث در اوستا نیامده و موجود نیست ، ولى در نسكهاى مفقوده ، مراد از آن ازدواج با محارم بوده است . در ((بغ نسك )) 6 و 7 اشاره به این معنى شده است . ازدواج برادر با خواهر بوسیله ((فره ایزدى )) روشن مى شود و دیوان را به دور مى راند. ((نرسى بزرگمهر)) مفسر ادعا كرده است كه ((خویدوگدس )) معاصى كبیره را محو مى كند. این مطلب در شایشت نى و شایشت 8 و 18 آمده است . در كتب دوره ساسانى و ادوار بعد به این موضوع اعتراف شده است . این دیصان نیز اعتراف كرده كه او خود با خواهرش ازدواج كرده است . ((بهرام چوبین )) با خواهرش ((گردیك )) ازدواج كرد. ((مهران گنشسب )) خواهرش را به زنى گرفت . او مدعى بود كه خویدوگدس معاصى كبیره را محو مى كند(474). مترجم كتاب كریستن سن مى ویدگ یا اصلا در شریعت زرتشتى چنین رسمى نبوده ؛ و اگر بوده ، اختصاص به فرقه خاصى داشته ؛ و در غیر این صورت كه اصل مطلب را در دین زرتشت ثابت بدانیم ك این از فروع مباحث فقهاء بشمار مى آمده كه اگر هم به آن عمل شده ، بسیار نادر الوقوع بوده است . او در رد سخنان كریستن سن مى گوید كه مؤ لف با اسناد به نسكهاى مفقوده از روى خلاصه دینكرت كه دو قرن بعد از اسلام نوشته شده ، چنین ادعاهائى كرده است . آنچه را مورخان مسیحى در این باب نوشته اند، ممكن است در مورد یكى از فرقه هاى زرتشتى باشد و عیسویان از روى تعصب این مطلب را به همه ایرانیان نسبت داده اند. چنان كه در كتب فقهى اسلام نام مجوسى آمده كه یكى از طوایف زرتشتى است و در ((شرح لمعه )) و كتاب ((ریاض )) در باب ((میراث مجوس )) آمده كه ((امام على بن ابیطالب (علیه السلام ): كان یورث المجوس اذا تزوج بامه و ابنته ؛ من جهة انها امه و انها زوجه .)) و نیز شیخ مفید و شیخ طوسى روایتى نقل كرده اند كه شخصى نزد حضرت صادق (علیه السلام ) زبان به دشنام مجوسى گشود كه آنان با محارم خود ازدواج مى كنند. حضرت فرمود: اما علمت ان ذالك عندهم هو النكاح ، و كل قوم یعرفون النكاح عن السفاح ، فنكاحهم جایز و ان كان قوم دانوا بشیئى یلزمهم حكمه .
اگر چه در نزد مسلمانان ، همه زرتشتیان ، به اعتبار تسمیه كل بر جزئ، مجوس خوانده مى شوند، ولى ممكن است كه در اینجا اشاره بر همان طایفه خاص از زرتشتیان باشد كه در قدیم مجوس گفته مى شده اند. از طرفى هر كجا كه نص در كار نبادش ، فقها به تجزیه و تحلیل آن مى پردازند، و این مسئله در عصر ساسانى از مسائل فقهى بوده است . از دیگر طرف ، بر فرض ‍ عملى شدن این مسئله ، آن چنان نادر الوقوع بوده كه جز چند مورد، بیشتر در تاریخ دیده نمى شود
(475). كریستن سن مستشرق آلمانى مى گوید: با وجود اسناد معتبرى كه در منابع زرتشتى و كتب بیگانگان معاصر دوره ساسانى دیده مى شود، كوششى كه بعضى از پارسیان جدید براى انكار این عمل (ازدواج با محارم ) مى كنند، بى اساس و سبكسرانه است (476).
یك محقق مشهور ایرانى مى گوید: چیزى كه از اسناد آن زمان به دست مى آید و با همه هیاهوى جاهلانه اى كه اخیرا بپا كرده اند از بدیهیات تمدن آن دوران است ، نكاح با محارم درجه اول است كه معمول و متعارف بوده است .
(477). مورخان یونانى تصریح كرده اند كه در دوره هخامنشى ، مغ ‌ها ما مادرانشان ازدواج مى كرده اند(478). در دوره اشكانى نیز این رسم معمول بوده است . برخى از شاهان اشكانى با محارم خویش ازدواج مى كرده اند. علت روانى این رسم این بوده كه ازدواج با محارم تنها راه حفظ اصالت نژاد و طهارت خون شناخته مى شده است (479). مورخان اسلامى نیز بر این سنت تصریح كرده اند. یعقوبى مورخ ایرانى مسلمان از ازدواج ایرانیان باستان با مادران و خواهران و دختران شان یاد مى كند كه این كار را نوعى صله رحم و عبادت مى دانسته اند(480). گویا عیسویان ایرانى نیز تحت تاءثیر زرتشتیان علیرغم مخالفت با دین شان با اقارب خود ازدواج مى كرده اند(481). در صدر اسلام ، ازدواج با محارم در میان زرتشتیان امر رایجى بوده است ، لذا مورد سرزنش مسلمانان قرار مى گرفته اند(482). در این زمینه روایاتى در منابع شیعى دیده مى شود كه حكایت از برخورد مسلمانان با زرتشتیان و رهنمودهاى امامان شیعه را در خود دارد(483). فقهاء شیعه و سنى (عرب و عجم ) در ابواب گوناگون فقه این بحث را به عنوان مسئله اى كه در خارج مصداق دارد، مورد بحث قرار داده اند.
شیخ طوسى در كتاب مشهور
((الخلاف )) به این مسئله پرداخته است (484).
اخیرا یك مقام مذهبى زرتشتى كلیه اتهامات از این قبیل را كه نسبت به دین زرتشت و زرتشتیان روا داشته اند، پاسخ گفته است و ریشه چنین اتهاماتى را متوجه مورخ مشهور یونانى
((هرودوت )) كرده است (485)
احكام حقوقى زن و مرد در آئین زرتشت ؛
در این آئین ، مردان بر اموال زنان ولایت داشتند. زن بدون اجازه همسر خود حق دخالت و تصرف در اموال خود را نداشت . به موجب قانون زناشوئى ، شوهر فقط شخصیت حقوقى داشت و با سند قانونى مى توانست همسر خود را شریك در اموال نماید. در این صورت ، زن حق هر گونه تصرف در اموال همسر را داشت . هر گاه شوهرى به زن خود مى گفت :: از این لحظه تو آزاد و صاحب اختیار خودت هستى ، این زن از نزد شوهر رانده نمى شد و اجازه داشت كه به عنوان زن خدمتكار یا ((چاكرزن )) شوهر دیگى اختیار كند و فرزندانى كه از ازدواج جدید در حیات شوهر اولش بوجود مى آورد، از آن شوهر اولش بود. شوهر حق داشت یگانه زن یا یكى از زنانش و حتى زن ممتازش را به مرد دیگرى عاریه بدهد تا این مرد از خدمات آن زن استفاده كند. در این عاریه دادن ، رضایت زن شرط نبود. فرزندانى كه در این ازدواج متولد مى شدند، متعلق به خانواده شوهر اول بودند و مانند فرزندان او محسوب مى شدند. این اعمال را از كارهاى خیر مى دانستند و آن را كمك به یك هم دین تنگدست مى خواندند(486).
ازدواج ابدال ؛
اگر مردى از دنیا برود و فرزند ذكورى نداشته باشد و زنى داشته باشد، باید آن زن را در اختیار نزدیكترین خویشاوندان متوفى قرار دهند و اگر زن نداشته باشد، دختر او را به نزدیكترین بستگان او بدهند. و اگر زن و دخترى نداشت ، از اموال شخص متوفى زنى را جهیزیه داده و به یكى از مردان خویشاوند میت بدهند. فرزند ذكورى كه از این ازدواج حاصل آید، متعلق به مرد متوفى است . غفلت از این امر كه یك تكلیف است ، به معناى قتل نفوس بسیار است . یعنى كه اجاق میت براى همیشه خاموش ‍ است (487).
مراسم ازدواج ؛
نخستین گام ، خواستگارى است و تحصیل رضایت دختر و پدر و مادر او است . پس از حصول رضایت مراسم به این صورت انجام مى گیرد: 1 بستگان درجه یك پسر به خانه دختر مى روند و نامه اى از پسر خطاب به پدر و مادر دختر همراه مى برند. محتواى نامه بر روى كاغذ سبز نوشته مى شود تا از میمنت و مباركى برخوردار باشد.
2 چند روز بعد از طرف خانواده دختر پاسخ نامه نوشته مى شود و با تشریفاتى مشابه به خانه پسر توسط بستگان درجه یك دختر برده مى شود. طبق تعالیم زرتشت : هر دختر یا زنى را كه خالى از موانع زناشوئى باشد، مى توان خواستگارى كرد. رضایت طرفین به معناى انعقاد پیمان زناشوئى نیست .
3 از طرف خانواده ، پسر، یك حلقه ، یك سینى نقل و چند كله قند و چند متر پارچه جهت لباس دختر تهیه مى شود. در روز معین این اشیاء به خانه عروس برده مى شود. حلقه توسط یكى از بستگان درجه یك داماد به انگشت دختر مى شود و پذیرائى به عمل مى آید.
4 چند روز بعد، اقدامى مشابه از سوى خانواده دختر در حق داماد بعمل مى آید.
در تعالیم زرتشت آمده است كه :
((تشریفات نامزدى را هنگامى مى توان اجرا نمود كه دختر كمتر از 14 و پسر كمتر از 16 سال نداشته باشد. تشریفات نامزدى با مبادله حلقه و هدایا در حصور بستگان و لااقل ((هفت نفر)) معتمد زرتشتى كه كمتر از 25 سال نداشته باشند، انجام مى یابد.))
5 در هنگام ازدواج یعنى پس از مراسم نامزدى ، اقدامات زیر صورت مى گیرد وكیل پرسان یا ((دهموبد)) كه پیشواى مذهبى باشد، به اتفاق عده اى از میهمانان داماد كه تعدادشان نباید از ((هفت نفر)) كمتر باشد، به منظور گرفتن رضایت دختر براى انجام مراسم عقد به منزل عروس ‍ مى روند. عروس به حمام رفته ، آرایش كرده و در صدر مجلس مى نشیند و یك پارچه سبز روى سر او مى اندازند به طورى كه صورتش پیدا نباشد. زنهاى دیگر در دو طرف او قرار دارند. دهموبد و همراهان در حالى كه لاله هاى روشن در دستشان است ، با آهنگ هبیروشاباش وارد شده و جلو عروس مى روند و پیشواى مذهبى از دختر مى پرسد:
بنام خدا از شما
((دخت ...)) مى پرسم آیا با زناشوپى با ((پور...)) راضى هستى ؟ ((دهموبد)) این سئوال را چند مرتبه در میان هلهله و شادى تكرار مى كند. غالبا در مرتبه سوم یا هفتم عروس مى گوید: بلى . پس ‍ ((دهموبد)) از عروس مى پرسد: چه فردى را نماینده یا وكیل خود قرار مى دهى ؟ عروس پدر یا برادر خود را به این سمت نامزد مى كند. پس از شنیدن این اقرار، ((دهموبد)) و همراهان به منزل داماد باز مى گردند.
6 گواه گیران ؛ نماینده عروس به اتفاق عده اى از میهمانان عروس به خانه داماد مىآیند و اشیاء زیر را با خود مى آورند: یك تخم مرغ ، یك قطعه پارچه سبز، لباس داماد،چند كله قند و مقدارى شیرینى و آویشن و سنجد. آنگاه آئین مذهبى
((گواه گیران )) ( عقد)آغاز مى شود. داماد در صدر مجلس و نماینده عروس روبروى او نشسته است . ((دهموبد یاموبد)) در كنار داماد قرار مى گیرد. پس از تحقیق در اینكه عروس و داماد قبلا با دیگرىدر رابطه با زناشوئى حرفى نزده اند و یا قرار ازدواج نگذاشته اند، اوستا را باصداى بلند مى خوانند. در این هنگام داماد و نماینده عروس ایستاده و ((كمربند مخصوص)) (= كشتى ) را از كمر باز كرده و دوباره آن را مى بندند. سپس موبد، مراسم گواهگیران را كه به منزله اجراى صیغه عقد ازدواج زرتشتیان است ، انجام مى دهد. پس ازپایان ، پس از پایان ، ایستاده و دعاى تندرستى عروس و داماد را مى خواند. در تمام اینمدت داماد و نماینده عروس دست در دست بر روى قند دست گذارند. پسر بچه اى كه معمولابا داماد نسبت نزدیكى دارد، پشت سر داماد مى ایستد و انار شیرین و پارچه سبز و قیچى وتخم مرغ و... را در دست گرفت ، روى سر داماد نگاه مى دارد. پس از پایان مراسم((دهموبد)) تخم مرغ را با تمام قدرت و نیرو از پشت بام به خارج از خانه مى اندازدو انار شیرین به داماد داده مى شود كه بعدها با عروس بخورند.
7 عروس كشان ؛ یا عروس بران . چون آخر شب مى شود، پس از صرف شام و پراكنده شدن میهمانان ، ((دهموبد)) به همراه چند تن از نزدیكان داماد به خانه عروس مى آیند تا عروس را به خانه داماد ببرند(488).
طلاق و علل آن ؛
در آئین زرتشت ((طلاق )) اختیارى نیست . چهار چیز عامل طلاق مى شود. در ((بند هشن 34)) آمده است كه :
1 آنگاه كه بستره شوهر خویش ببرد و بى رسمى كند و ناشایستى از او پدیدار آید. 2 آنگاه كه دشمنان پنهان كند و شوهر نداند. 3 آنگاه كه جادوئى كند و یا آموزد. 4 آنگاه كه فرزند نزاید و عقیم باشد. موارد دیگر نیز منجربه طلاق مى شود: هر گاه در هنگام عقد، زن یا شوهر دیوانه بوده یا اخلاق مشاعره داشته باشند. یا پس از مزاوجت معلوم شود كه شوهر عقیم است . هر گاه در حق زن ستم شود. هر گاه زن زنا كند و یا مرد با زن دیگرى زنا كرده باشد. اگر زن نافرمانى كند. اگر زنى شوهر دیگر یا نامرد دیگر داشته و آن را پوشیده باشد، ازدواج بعدى باطل مى شود. هر گاه شوهر پنج سال غیبت دائم داشته باشد.
(489)

 

مراسم سدره پوشى ؛
و آن پوشیدن پیراهنى كوچك شبیه زیر پیراهنى است كه به شكل خاصى دوخته مى شود. سدره پوشى ، تاریخ بس درازى دارد كه به عصر ((جمشید)) مى رسد. سدره پوشى از واجبات آئین زرتشت است . در دوره باستان از سن پانزده سالگى كه سن بلوغ بود، سدره بر تن مى كردند و كمربند مخصوص را بر روى آن مى بستند. بعدها این سنت واجب از 15 سالگى به هفت سالگى تنزل كرد. وقتى دختر یا پسرى زرتشتى به سن هفت الى پانزده سالگى رسید و معلومات مذهبى را از اوستا فراگرفت ، اولیاى او روزى را براى برگزارى مراسم ((سدره پوشى )) و بستن ((گشتى )) به كمر او تعیین مى كنند و از خویشان و دوستان براى برگزارى این مراسم دعوت مى نمایند. در روز موعود ابتدا سفره بزرگى را گسترده و آن را با اشیاء زیر تزئین مى كنند: مجمر آتش ، ظرف صندل ، چوب عود، سینى خشكبار (پسته ، بادام ، گردو، فندق ، سنجد، برگه آلوزرد، انجیر، نارگیل و $ و مقدارى نقل و شیرینى روى آن پاشیده كه زرتشتیان آن را لرك گویند) و مقدارى گل و سبزه و آویشن و برنج و $ سر سفره مى گذارند. آنگاه پسر یاد دختر، پس از پوشیدن سدره ، در یك طرف سفره رو به خورشید مى نشیند. اگر مراسم قبل از ظهر باشد، كودك سدره پوش رو به مشرق مى نشیند و اگر بعدازظهر باشد، رو به مغرب . ((موبد)) روبروى او قرار مى گیرد و مراسم را با خواندن ((اورمزدیشت )) یا آتش نیاش ، آغاز مى كند. آنگاه موبد به طرف دیگر سفره رفته ، پشت سر كودك قرار مى گیرد و ((گشتى )) را به كمر بچه مى بندد. در تمام این مدت ، كودك آستینهاى ((موبد)) را در دست گرفته و در خواندن سرود با او آهنگ مى شود. پس از پایان مراسم ، كودك سر جاى خود مى نشیند، ((موبد)) به جاى اول خود رفته ، در مقابل كودك ، سر جاى خود مى نشیند، ((موبد)) به جاى اول خود رفته ، در مقابل كودك ، به حال ایستاده ، اوستاى تندرستى را به نام كودك مى خواند. در حال سرود خوانى ، مقدارى آویشن و برنج و شیرینى مخلوط را به تدریج به سر كودك مى ریزد(490).
در كتب پهلوى واژه
((شپیك )) به جاى ((سدره )) به كار رفته است . در گذشته ، سدره را از پارچه پشمى ، ابریشمى یا پنبه اى درست مى كردند و در حال حاضر ((سدره )) را از ململ سفید درست مى كنند. در متون مذهبى زرتشتى آمده است كه ((سدره )) باید از پوست و پشم و مو و پنبه و ابریشم درست شده باشد. در برخى متون دیگر آمده است كه ((سدره )) را مى توان از هر جنسى درست كرد. ولى ((سدره )) اى كه ریشه گیاهى داشته باشد، درست همان چیزى است كه در كتابهاى مقدس به آن اشاره شده . اثرات و خاصیت ((سدره ))، بندگى اهورامزدا است و به منزله زره و جوشنى است كه صاحب آن رااز شر تمایلات نفسانى و صفات رذیله حفظ مى كند. ((سپیدى )) علامت آئین زرتشتى است . از هر گونه لباس ‍ سیاه باید دورى جویند، حتى در مجالس عزا و سوگوارى (491).
مراسم گشتى بستن ؛
گشتى بستن نیز از ضروریات دین زرتشتى است . وقتى كودك به سن هفت ، یا ده ، یاپانزده سالگى رسید، باید گشتى ببندد. این سنت نیز به ((جمشید)) نسبت داده شدهاست در متون مذهبى زرتشتى آمده است كه : ((جمشید رسم گشتى بستن نهاد)) یا: ((گشتىبه دستور جمشید بود)). این رسم قبل از ظهور زرتشت در میان آریائیها جارى بود وزرتشت آن را رسمیت داد و مقرر فرمود كه طبق آئین آن را بر روى ((سدره )) به كمرببندند. در شاهنامه فردوسى از شخصى به نام ((هوم )) كه مردى زاهد و پرهیزگاربوده ، حكایتى نقل شده است ؛ ((فردوسى )) مى گوید: ((هوم بر بالاى كوهى برسیره مرتاضان به عبادت مشغول بود و ریاضت مى كشید. وقتى افراسیاب از دستلشكریان كیخسرو فرار مى كند و در كوهها سرگردان مى شود، به دست این پیرمرد زاهداسیر مى گردد. ((هوم )) او را با گشتى مى بندد تا به درگاه كیخسرو رساند.))موضوع گشتى بستن ، چنان قدمتى تاریخى دارد كه در میان آریانهاى باستان رسمىرایج بود. در كتاب ((بندهشتن )) باب 10 و 5 آمده است كه : در هر جاى دنیا كه كردارىنیك از بهدینى ( زرتشتى ) سرزند، همه كسانى كه گشتى بسته اند، از آن ثواب بهرهمند مى گردند. ریسمان گشتى را در عهد باستان از پشم گوسفند، موى بز و پشم شترو پنبه درست مى كردند. ولى امروز زرتشتیان گشتى را از پشم گوسفند درست مى كنند.ریسمان گشتى ، بند بندگى ((اهورامزدا)) است كه باید زرتشتیان در همهحال آن را با خود داشته باشند. فرد در حال آب تنى نیز زن حائضه باید آن را از خوددور كنند. نداشتن گشتى ، از گناهان كبیره است . این ریسمان از 72 رشته نخ بافته شدهاست . این 72 رشته نخ اشاره به 72 بند ((یسنا)) مى باشد. تقسیم آن به شش قسمت12 رشته اى ك اشاره به شش چهره و دوازده ماهسال مى باشد. ریسمان را باید سه دور به كمر داد. این سه دور یادآور سه واژه ((همت))، ((هوخست )) و ((هورشت )) است . در موقع بستن ((گشتى ))، باید این سه واژه رادر نظر داشت . ریسمان را باید چهار گره زد. در گرهاول زرتشتیان گواه مى دهند به ((خداى یگانه ))، در گره دوم گواهى مى دهند كه ((دینزرتشت )) بر حق و از طرف خداوند است . در گره سوم به رسالت و ((پیامبرى زرتشت)) گواهى مى دهند. در گره چهارم به پذیرفتن سهاصل مهم مزدیسنا: ((اندیشه نیك ، گرفتار نیك ، كردار نیك ))، اعتراف مى كنند(492).
احكام اموات ؛
فرد متوفى مراسمى دارد: ابتدا پلك هاى او را بسته ، پاهایش را تا زانوها تا مى كنند.پس از آن وى را در خانه اى طاهر روى تخت خواب آهنى یا روى زمین سنگ فرش مىخوابانند و با روپوشى تمیز او را مى پوشانند. زیرا در آئین زرتشت مرده ناپاك است وبا هر چه تماس پیدا كند، آن را آلوده مى كند. آنگاه به مرده كشها كه تعدادشان زوج استیعنى یعنى 2 یا 4 نفرند، خبر مى دهند. پس ازغسل و تجدید گشتى ، میت را در تابوتى كه آن را گهن یا گاهان گویند و از فلزساخته شده ، گذاشته ، به آرامگاه مى برند و نزدیكان متوفى چند گامى او را مشایعتمى كنند. تشییع جنازه باید در ساعات روز باشد و دفن بایدقبل از غروب انجام گیرد. دفن اموات در شب جایز نیست .بنابر یك رسم دیرینه زرتشتیاناموات خود را در ((دخمه ))ها مى گذارند. این سنت در ایران و هند كم و بیش هنوز جارىاست . برخى از مراكز زرتشتى نشین ایران به این سنت پاى بند هستند. زرتشتیانایرانى به دخمه ((دادگاه )) مى گویند و زرتشتیان هند به آن ((دخمو)) گویند.اروپائیان آن را ((برج سكوت )) مى نامیده اند. دخمه محوطه اى است مدور كه در بالاىكوه بلندى قرار دارد و غالبا از آبادیهاى اطراف چند فرسنگ فاصله دارد. دیوار اطرافدخمه را از سنگ و سیمان مى سازند و یك درب كوچك آهنى براى ورود و خروج دارد. محیطدخمه در حدود صد متر است . سطح داخلى آن از دیوار به طرف مركز سراشیب مى باشد.در وسط دخمه چاه عمیق و وسیعى حفر شده است . در چهار گوشه خارجى آن بیرون ازدیوار دخمه چاهها تا حدود یك متر باشن و سنگ ریزه پر شده است . چاه وسطى دخمه رازرتشتیان ایران ((براده )) یا ((استه دان )) ( استخوان دان ) مى گویند. فردوسى((استه دان )) را ((ستودان )) آورده است :

سر جاودان را بكندم ز تن
ستودان ندیدند و گور و كفن
اسدى طوسى نیز مى گوید:
ستودانى از سنگ خارا برآر
زبیرون بر او نام من كن نگار
سطح داخلى دخمه از دیوارها گرفته تا استه دان را به سه قسمت دایره اى شكل تقسیم كرده اند؛ قسمت اول كه از دیوارها آغاز مى شود و بزرگتر از قسمت دوم و سوم است ، ویژه اجساد مردان است . قسمت دوم براى زنان و قسمت سوم كه وصل به استه دان است ، براى كودكان و بچه ها است . هر یك از این قسمت هاى سه گانه به قطعات كوچك تر تقسیم شده كه هر قطعه ویژه یك میت است . شیارهاى كوچكى بین این قطعات كنده شده تا آب باران و كثافات از این شیارها به داخل استه دان برود.
چون مرده را به درون سردابه مى گذارند، باید سر او را به سوى باختر ( خورشید)قرار دهند تا صورت وى به طرف مشرق باشد. سردابه باید به درازاى 180سانت وپهناى 70 سانت و گودى 2 متر باشد كه برادى كودكان و خردسالان فرق مى كند. اینسردابه براى مرده هائى است كه در دخمه گذاشته نشود(493)، دخمه گذارى میت بهخاطر هزینه اندكى كه دارد، براى فقیر و غنى و بزرگ و كوچك امتیازى محسوب نمىشود و همه یكسان هستند. با این عمل مرده پرستى و گورپرستى رواج پیدا نمى كند وچون قبرى وجود ندارد، همه اموات در دخمه اى كه بالاى كوه است قرار مى گیرند و دیگرجنبه تشخص خانوادگى و آرامگاه سازى در كار نیست .
یك محقق ایرانى مى گویدگ در آئین مزدائى بسیارى از معتقدات دین بودائى هندى منعكس است . عامل اصلى و اساسى در اینجا ((آتش )) است . ((آتش )) در محراب زبانه مى كشد و با هدایاى دائمى از خاموشى آن جلوگیى مى شود. با این حال شیوه ستایش در دین ایرانى بیشتر آشكار است . درست به هیمن دلیل از سوزاندن و دفن مردگان خوددارى مى شود، زیرا عقیده بر آن است كه نعش مردگان آتش و زمین را كه پاكیزه اند، ملوت خواهد نمود. از این رو، نعش مردگان را به دشتها برده و طى تشریفات خاصى در هواى آزاد قرار مى دهند(494).
((كریستن سن )) مى گوید: ((وندیداد)) مجموعه اى است از قواعد دینى راجع به انواع ناپاكى ها و گناهان و وسائل تطهیر و توبه و استغفار. در این كتاب از انواع تعدى به موجودات اهورائى (انسان ، سگ ، بیدستر) و طریقه رفتار با اجساد مردگان و غیره سخن رفته است . بر طبق این قواعد مردگان را باید در ((دخمه )) نهاد و طعمه پرندگان ساخت . زیرا تدفین مردگان یا سوزاندن اجساد باعث آلایش عناصر مى شود. مراد از عناصر، آب ، باد، خاك و هوا است . لذا زرتشتیان این كار را حرام مى دانند. دست زدن به زنان حائض نیز باعث ناپاكى و نجاست است (495). دخمه گذاردن مردگان از عادات ایرانیان عهد ساسانى بود. ((هیون تسانگ )) زائر بودائى مى گوید: ایرانیان غالبا اجساد مردگان خود را در بیابان رها مى كردند. چون ((سیاووش )) نمى خواست كه برابر عادات جاریه زندگى كند، زن خود را كه مرده بود، برخلاف مردم ، دفن كرد(496).
تعالیم محورى زرتشت ؛
سر محور اساسى آئین زرتشت
اساس دیانت زرتشت بر سه محور: ((اندیشه نیك ، گفتار نیك ، كردار نیك ))، قرار دارد و به همان اندازه كه تاكید بر راستى و درستى شده است ،
به دورى از دروغ و ناپاكى توصیه گردیده است . چرا كه دروغ گویان را به عذاب جهنم وعده داده و راستگویان را ثواب بهشت نوید داده است . بنابراین اساس این دیانت بر راستى و درستى بنا نهاده شده و نقطه ضد آن ردوغ و نادرستى است . تمام قواى عالم ناشى از راستى و ردوغ مى باشد.
در ((گاتها)) آمده : ((به بهترین سخنان گوش فرا دهید، میان دو آئین راستى و دروغ خود داورى كنید. در آغاز، هنگامى كه این دو گوهر بیكدیگر پیوستند، زندگى و مرگ را پدید آوردند. لذا در این جهان دروغ پرستان گرفتار بدترین زندگى هستند و پیروان راستى از نیكوترین مكانها و جایگاهها برخوردارند.)) و این ، ثنویت اخلاقى آئین زرتشت را نشان مى دهد.
در ((یسناى 46 / 11)) آمده است كه : ((راه نجات در اوستا راستى و درستى است ، بهشت به معنى جهان پاكى و راستى مى باشد و دوزخ ، خانه دروغگویان نامیده شده كه تبهكاران در آن براى همیشه مخلد مى باشند.))
در ((یشت 10))، آمده است كه هدف زرتشت ، ((راستى )) است . ((دروغ )) با مرگ قرین است . در اوستا آمده كه : بدمنشى كه به ((میترا)) دروغ گوید، مرگ را به تمام سرزمینها مى آورد. در ((یسناى 47 / 2)) آمده است كه : زرتشت از ((اهورامزدا)) سئوال مى كند كه : ((كیست كه روز نخست پدر راستى گردید؟))
در ((یسناى 31 / 8)) آمده است كه : ((توئى آفریننده راستى .)) در ((یسناى 31 / 20)) آمده است كه : دوستدار راستى از ذلت بدور است . اما دروغ پرستان چنین خواهند بود.))
در ((یسناى 49 / 4)) آمده است كه : دوزخ جایگاه دروغگویان است .))
در ((یسناى 31 / 10)) آمده است كه : ((هیچ كس از شما نباید به سخنان دروغ و دستور دروغ پرست گوش دهد.)) در ((فرگرد 45)) آمده است كه : ((دوزخ )) رون مردى را دیدم كه بدنش را ((كرم )) مى خورد. فرشته در پاسخ من گفت : این مرد در دنیا شهادت دروغ داده است .))
در ((فرگرد 33)) آمده است كه : ((مردى را دیدم در دوزخ ، كه زبانش را كرم همى خورد، از فرشته پرسیدم : گناه او چه بوده است ؟ گفت : در دنیا دروغ گفته است .))
در ((وندیداد، فرگرد 18 / 17)) آمده است كه :
((اى مردم ! برخیزید، بهترین پرهیزگارى را ستایش كنید. از سه چیز خوب (پندار، گفتار و كردار نیك ) برنگردید.))
در ((یسناى 49)) مى گوید: ((در اوستا)) آمده است ، كسانى كه با زبان خود در میان دوستان خشم و ستم را پراكنده سازند و مخالف تربیت ستوارن باشند، در آنها كردار زشت غالب است ، نه كردار نیك . و به سبب عقاید دروغشان به سراى دیو در آیند.))
در فرگرد 2)) آمده است : ((دیدم روان مردى را كه زبان او را از دهانش ‍ بیرون كشیده اندو ((خستران )) ( جانوران موذى همى جوند. سروش در پاسخ من گفت : این مرد به گیتىسخن چینى كرده است .))
در ((وندیداد، فرگرد 4)) در رابطه با خلف وعده و بدعهدى نكوهش ‍ فراوان شده است . در ((اوستا)) آمده است : ((كسى كه خلف وعده كند، دزدى وعده است . و باید شب و روز در فكرى وفاى به عهد بود.))
((اهورامزدا، شش نوع ((عهد)) مقرر داشت :
1 عهد قولى ، 2 عهد دستى (دست بهم دادن )، 3 عهد رمزى كه استخوان حیوان اهلى شكنند و به طرف وعده دهند)، 4 عهد ستوردادن ، 5 عهد غلام دادن ، 6 عهد یك دهم دادن . عهد بعدى عهد قبلى را باطل مى كند.)) آنگاه سزاى بد عهد را تعیین فرموده كه : ((در این دنیا باید صد تازیانه بخورد و در آن دنیا متحمل گناهان صدها هزار از اقرباى خود گردد.))
در ((فرگرد 59)) آمده است كه : ((دوزخ روان عهد شكن را دیدیم كه او را مهمیز كشیده و سنگ و تبر زین بر او مى كوبند.))
در ((یسناى 44)) آمده است كه : ((چیست سزاى آن كس كه در این جهان به ((وعده )) خود وفا نكرده و ((مزد)) كار و خدمت دیگرى را نپرداخته است ؟))
و ((وندیداد 18)) آمده است : ((دیو در پاسخ سروش گفت : چهار دسته از مردم مرا بدون مجامعت ، حامله كنند: 1 كسانى كه چیز كم قیمت به مردم پرهیزگار دهند...))
در ((ارتاویرافنامه ، باب 278)) آمده است كه : ((روان مردى را دیدم كه خاك و خاكستر به خوردش مى دهند. از فرشته سئوال كردم . در پاسخ من گفت : این مرد در دنیا ((دلو)) و ((سنگ اندازه )) در دست نداشت و آبدر شراب ریخت و خاك به غله آمیخت و به بهاى گران فروخت و از نیكان چیز دزدید و ربود.))
در ((فرگرد 49 و 80)) آمده است كه : ((روان گران فروشى را در ((دوزخ )) آویزان دیدم ، و نیز زمین خوارى را دیدم كه مدفوع و پلید آدمى و حیوان همى خورد.))(497)