تبلیغات
wellcome to chinovat - آیین زرتشت بخش3
پنجشنبه 29 بهمن 1388

آیین زرتشت بخش3

   نوشته شده توسط: javad barghi    

آیین زرتشت بخش3

و: دساتیر آسمانى ؛
این كتاب در بردارنده نامه هاى پانزده نفر از پبسوابان مذهبى زرتشت است كه اولى((مه آباذ)) و آخرى ((ساسان پنجم )) است . گفته مى شود كه این كتاب در عصر خسروپرویز به زبان فارسى در آمده و در سال 1158 هجرى در هند تدوین شده است .گروهى بر این باورند كه این كتاب از جعلیات فرقه ((آذر كیوان )) است . ((آذركیوان )) از پیشوایان مذهب زرتشت و از مردم ((استخر)) فارس (معاصر دوره صفوى شاهعباس ‍ اول و میرفندر سكى عالم شیعى معروف ) بوده كه به هندوستان رفت و در آنجافرقه اى بوجود آورد. عقاید این فرقه به عقاید صوفیه نزدیك است و با عقاید مانوىو بودائى همسوئى دارد. لغت ((دساتیر)) به معنى ((ضد تیرگى )) است .
محقق ایرانى پورداوود مى گوید كه این كتاب ، جعلى است ، زیرا در آن لغات جدیدى بكار رفته كه از ابداعات نویسنده است (412).
بخشهاى دیگر اوستا
ز: دینكرد؛ یا دینكرت نیز از جمله كتب مهمه زرتشتى است كه محتواى آن ، بیانات شفاهى زرتشت را تشكیل مى دهد. این كتاب توسط یكى از پیروان زرتشت تحریر یافته كه شامل آداب و رسوم مذهبى ، فقهى ، تاریخى ، نجوم و... مى باشد.
ح : صد در بندهش ؛ این كتبا نیز شبیه كتاب فوق است كه شامل مسائل مذهبى و تعالیم مهمه زرتشت است . این كتاب داراى صد بخش و هر بخش ‍ داراى چند بند است .
ط: ماتیكان هزار داستان ؛ كه شامل هزار فتواى قانوى مانند پرداخت دیون ، قیمومیت ، طلاق و... مى باشد.
ى : دادستان دینیك ؛ این كتاب مربوط به امور قضاوت و عدل و داد است كه شامل فتاواى یكى از علماء زرتشتى در پاسخ به سئوالات پیروان و مریدان خود از قبیل : نكاح ، ارث ، فرزند خواندگى ، مراسم دینى و... مى باشد.
ك : روایات ؛ این كتاب دربردارنده فتواهاى موبدان ایرانى در پاسخ به سئوالات پارسیان
((هند)) است كه در طى 300 سال به تدریج به كشور هند فرستاده شده است . این كتاب در ((هند)) به چاپ رسیده است . نسخه خطى آن در موزه ملى پاریس موجود است (413).
سرنوشت اوستا؛
ابوریحان بیرونى مى گوید: اوستا در خزانه دارا ابن دارا پادشاه ایران بود كه طلا كارى شده بود و بر دوازده جلد گاو نوشته شده بود(414). در روایات اسلامى سخن از دوازده هزار جلد گاو است . و چون اسكندر مقدونى اتشكده پارس را ویران كرد، این نسخه اصلى اوستا سوخته شد. كه ما در صفحات گذشته به این موضوع و چگونگى تدوین اوستا اشاره كردیم .
به گفته یك محقق اروپائى : در منابع زرتشتیان امده است كه در گذشته هاى دور، آنان سند ارزنده و گرانبهائى داشتند كه به دست اسكندر از میان رفت . بنابراین متن مزدیسنى قبل از دوره ساسانى در دست نبوده و نیست و آنچه در دست هست ، متون تدوین شده دوره هاى متاخر است كه
((اوستا)) نامیده مى شود(415).
زبان اوستائى در عصر ساسانیان مرده بود و مردم به آن زبان گفتگو نمى كردند و كلمات آن بویژه در كهن ترین متون بطور ناقص فهمیده مى شد. سرودهاى مقدس دینى كه موبدان مى خواندند، براى خودشان نیمه مفهوم بود و براى دیگران غیر قابل فهم . و این مسئله باعث شد تا متون موجود را به زبان معاصر آن دوره ترجمه كنند... كتاب اصلى روایات دینى زرتشتیان در زمان ساسانیان ، مجموعه اى بود از سرودهاى آسمانى زرتشت و متنهاى دوره اشكانى با اضافاتى از موبدان
(416).
تا قبل از ساسانیان ، پیروان زرتشت كتاب مذهبى خود را سینه به سینه حفظ مى كردند...
(417) یك محقق آلمانى مى گوید: حكومت ساسانیان در آغاز با روحانیون زرتشتى متحد شد. ((اردشیر اول )) در تدوین ((اوستا)) نقش مهمى داشت (418)محققان اسلامى بر این باورند كه اوستا هیچگاه تدوین نگردیده است و همیشه سینه به سینه نقل گردیده است . در دوره ایران پس از اسلام ، این تدوین صورت گرفته تا خود را در ردیف اهل كتاب قرار دهند(419). برخى بر این باورند كه اوستا در دوره هخامنشى مدون بوده است (این مطلب مورد تائید محققان شرقى است ) و در حمله اسكندر منهدم شد و دباره در دوره اشكانى تدوین شد. در آغاز دوره ساسانى نیز كار تدوین و ترجمه آن به زبان زنده روز از سر گرفته شد(420) بین اوستاى نخستین و اوستاى دوره ساسانى اختلاف است . دین زرتشت در دوره ساسانى دچار تغییر بسیار گردید. این دین در آغاز عصر ساسانى شكل و محتواى دیگرى داشت و در اواخر این عصر صورتى دیگر. پس از سقوط امپراطورى ساسانى ، روحانیون زرتشتى دریافتند كه باید دین خود را از انحطاط و انحلال نجات دهند. آنان اساطیر و پیرایه ها را از دین بهى جدا كردند و آئین مزدیسنى را بدون زنگ زروان پرستى و خورشید پرستى ، ارائه كردند. بسیارى از روایات دینى را حذف كردند. بخشهائى از اوستاى ساسانى و تفسیر آن را كه آلوده به افكار زروانیه شده بود، از میان بردند. ((یشت ها)) ى مربوط به ((تكوین )) كه خلاصه انها در ((دینكرت )) باقى مانده ، بقدرى تحلیل رفته است كه چند سطرى بیش از آن باقى نمانده است و چیزى از آن مفهوم نمى شود. در هیچیك از متون پارسى ، اشاره اى به این اصلاح شده را چنان وانمود كردند كه گویا همان دین اولیه است . یك محقق فرانسوى مى گوید: متون مقدس مزدیسنان تا اواسط قرن هفتم میلادى سینه به سینه نگهدارى مى شد. تا اواخر دوره ساسانى كتب مذهبى مدون زرتشتى وجود نداشت . پس از انقراض ساسانیانك موبدان زرتشتى كه مى خواستند از مزایاى اهل كتاب در اسلام برخوردار شوند، به تدوین اوستاى ساسانى اقدام كردند. اگر چه لفظ اوستا در قرن ششم میلادى متداول بوده ، ولى معناى این واژه در آن دوران به معناى قانون بوده است . در سال 634 میلادى محفوظات و خاطرات تدوین شد و از خط پهلوى به زبان رایج روز نگاشته شد(421). هنر یك ساموئل مى گوید: موبدان براى احكام خود هرگز به كتاب مقدس استناد نمى كنند. در اوائل نیز متونى را آهسته زیر لب مى خواندند. و به همین خاطر بود كه ((عربها)) اوستا را ((زمزمه )) نامیده اند. و این شیوه فراگیرى بسیار قدیمى است . بنابراین ، اوستا قبل از دوره ساسانیان هرگز نوشته نشده بود(422).
یك محقق المانى مى گوید: در جنگ
((جلولا)) عده اى از سربازان ایرانى به دست مسلمانان اسیر شدند. اسرا از قبول اسلام خوددارى كردند. وقتى فرمانده عرب ، دستور قتل آنان را داد، ((امام على بن ابیطالب (علیه السلام ) فرمود: اینها جزء كفار حربى نیستند، بلكه اهل كتاب مى باشند و من كتاب دینى ایرانیان را دیده و خوانده ام ، آنگونه كه تورات و انجیل را خوانده ام (423).
دیدگاهها؛
((آیا زرتشت داراى داراى كتاب بوده است ))
الف : منابع اسلامى ؛
منابع اولیه اسلامى تصریح و تاكید دارند كه زرتشتیان اهل كتاب هستند. قرآن (424) كتاب مقدس و آسمانى اسلام به اصالت مذهبى زرتشتیان تصریح مى كند و پیروان این دین را به عنوان صاحبان كتاب به رسمیت مى شناسد. و بر همین اساس در فقه اسلامى زرتشتیان در كنار یهودیان و مسیحیان قرار گرفته اند.
در سیره و سنت پیامبر اسلام نیز رهنمودهائى در برخورد با زرتشتیان وجود دارد. پیشوایان معصوم اسلام شیعه نیز رهنمودهائى داده اند. كتب خراج اسلامى قواعدى در رابطه با اهل ذمه و صاحبان كتاب دارند كه شامل زرتشتیان مى شود. مورخان اسلامى كم و بیش به آئین زرتشت پرداخته اند.
ابن عباس مى گوید: پیامبر اسلام دستور داد تا از زرتشتیان مقیم یمن جزیه بگیرند. زرتشتیان جزیه دادند و بر آئین خود باقى ماندند
(425).
امام ششم شیعیان ، حضرت جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام ) در رابطه با زرتشتیان فرمودندگ مجوسیان پیامبرى داشتند كه او را كشتند و كتابى داشتند كه آن را سوزاندند
(426).
اسبغ بن بناته را وى شیعى و صحابى امام على بن ابیطالب (علیه السلام ) روایتى نقل مى كند كه حضرتش فرمود: زرتشتیان كتابى داشتند و پیامبرى كه بر آنان مبعوث شده بود
(427)
روایت دیگرى از امام على بن ابیطالب (علیه السلام ) نقل شده كه فرمودگ مجوسیان چون داراى كتاب آسمانى بودند، لذا مانند اهل كتاب (یهود و مسیحیت ) جزیه مى دهند(428)
شیخ طوسى در كتاب ((الخلاف )) مى گوید:
(( المجوس كان لهم كتاب ثم رفع عنهم ... دلیلنا اجماع الفرقه و اخبارهم ...(429) ))
و در كتاب ((المبسوط)) مى گوید:
(( من له شبهة كتاب و هم المجوس ؛ قال قوم : هم اهل الكتاب ، كان لهم كتاب ثم نسخ و رفع . و قال اخرون : ما كان لهم كتاب اصلا...(430) ))
دیدگاههاى فقهاء شیعه بر اساس همین نظر اخیر شیخ طوسى در ((المبسوط)) دور مى زند و با مسئله با ((احتیاط)) برخورد كرده اند.
مفسران شیعه براساس تصریح قرآن ، زرتشتیان را از اهل كتاب مى دانند. علامه طباطبائى مفسر شیعى معاصر تصریح مى كند كه بدون شك زرتشتیان داراى كتاب آسمانى و پیامبرى بوده اند
(431)
ب ؛ در ((تورات )) و انجیل
واژه ((مجوس )) در تورات نیز آمده است . در قاموس كتاب مقدس كه شرح لغات و اعلام توراتت و انجیل است ، آمده كه : ((مجوس )) لفظى است ((كلدانى )) و مقصود از ان ((كهنه )) است كه درجه ایشان فیما بین حاكم و قوم است و خادمان دین زرتشت را نیز مجوس گویند به واسطه لباس مخصوص و عزلت ... در كتاب ارمیا فصل 32، آیه 3 آمده : هر چند كه دانش ایشان بر قواعد صحیحه بنا نشده بود، با وجود این ، دانیال ایشان را به حكمت و دانشمندى توصیف مى كند. در تورات چند بار واژه مجوس بكار رفته است (432).
ج ؛ در ((انجیل ))؛
در انجیل بیش از تورات سخن از مجوسیان رفته است . در باب دوم انجیل متى آمده سات كه : مجوسیان نخستین افرادى بودند كه به هدایت ستاره اى در مشرق بر ولادت ((مسیح )) آگاهى یافته و به راهنمائى ان ستاره به زیارت ((عیسى )) نائل آمدند:
آیه (1): و
((عیسى )) چون در ((بیت لحم )) یهودیه در زمان ((هیرودیس )) شاه زائیده شد، ناگاه مجوسى چند از ناحیه مشرق
آیه (2): به اورشلیم آمده ، گفتند: كجاست آن مولود كه پادشاه یهود است . زانكه ما به ستاره او در طرف شرق دیده ایم و از براى آن كه او را بپرستیم ، آمده ایم .
آیه (7):
((هیرودیس )) به پنهانى مجوسان را نزد خویش خوانده ك زمان ظهور ستاره را از ایشان استفسار نمود.
آیه (8): پس ایشان را به
((بیت لحم )) فرستاده ، گفت : بروید و از حالات آن طفل اطلاع تمام بهم رسانید و چون او را دریافته باشید، مرا مطلع سازید تا من نیز آمده او را پرستش كنم .
آیه (9): ایشان گفته شاه را شنیده ، رو به راه نهادند و ناگاه ستاره اى كه در ناحیه مشرق دیده بودند، در پیش روى ایشان مى رفت ؛ تا آنكه آمده ، بر جائى كه طفل بود ایستاد.
آیه (10): پس چون ستاره را دیدند بى نهایت خوشحال گشتند
آیه (11): و به خانه درآمده طفل را با مادر وى
((مریم )) یافتند، پس افتاده او را سجده كردند و مخازن خود را گشوده ، از طلا و كندر و مربا پیشكش ‍ دادند.
آیه (12): و از آنجا كه در خواب ملهم شده بودند كه به نزد هیرودیس ‍ بازگشت نكنند، پس از راه دیگر به وطن خود بازگشتند.
))(433)
واژه مجوس ؟
((مجوس )) معرب ((موى گوش )) یا ((سیخ گوش )) نام شخصى است كه در آئین زرتشت بدعتها گذاشت و اكنون پیروان زرتشت را ((مجوسى )) گویند. مجوسى (با یاى مجهول ) یعنى آتش پرست (434). و نیز مغ به معناى آتش پرست ، بیدین ، كافر، بت پرست ك راهب ، خمار، خداوند میكده ، شاخ گاو و ریشه درخت خرما آمده است (435).
در قاموس قران امده است كه لفظ مجوس فقط یك بار در قرآن بكار رفته و مراد از آن ایرانیان قدیم مى باشد كه دین انان را در كنار یكى از چهار دین مشهور دوران باستان قرار مى دهد. گفته مى شود كه مذهب مجوس در اصل مذهب شركت نبوده و در ردیف ادیان توحیدى قرار داشته است . جزیه گرفتن از مجوسیان دلیل روشنى بر موحد بودن انان است . روایاتى مبنى بر اینكه مجوسیان اهل كتاب هستند، وجود دارد كه به انها اشاره شد. واژه
((مجوس )) در كتب آسمانى پیشین بكار رفته است كه به ان نیز اشاره شد.
یك محقق ایرانى مى گویدگ در هیچیك از كتب آسمانى تورات ، انجیل و قران از كتاب اوستا صریحا نام برده نشده و هر گاه از مذهب باستانى ایرانیان سخن به میان آمده ، تنها به نام
((مجوس )) بسنده كرده اند و این قوم را نماینده مذهب ایران باستان دانسته اند. نویسندگان اولیه اسلامى گمان كرده اند كه مراد از مجوس ، آفتاب پرستان بوده و برخى مانند ((جوالیقى )) و ((سیوطى )) و ((خفاجى )) آن را از لغات دخیله در قرآن گفته اند. ((ابن سیده )) و دیگران آن را از واژه ((منبج )) كه به معناى كوتاه است ، مشتق دانسته و با كلمه ((گوش )) مركب گرفته و روى هم رفته منبج گوش ‍ را به معناى كوتاه گوش پنداشته اند. ((فیروز آبادى )) در ((قاموس ‍ المحیط)) مى گوید: ((مجوس ؛ كصبور، رجل صغیر الاذنین وضع دینا و دعا الناس الیه . ((منبج گوش ))؛ رجل مجوسى كیهودى و یهود، و مجسه تمجسا اى صیره مجوسیا.)) در ((قاموس اللغه ))، ((منبج )) به كسر ((جیم )) نوشته شده ولى ((صاحب معیار اللغه )) آن را به ((ضم )) جیم نوشته است و آن را در فارسى به معناى مگش و زنبور گرفته است . در برهان قاطع نیز به همین معنى آمده است . منابع دیگر لغت ان را به معناى ((نخل انگبین )) و... گرفته اند. صاحب كتاب ((سافى فى الاسامى ئ مى گوید: ((مى گوید: ((المجوس ))، گبر و ((المجوسیة ))، زن گبر است . واژه مجوس در قران اشاره به ظهور مردى است كه دینى آورد و مردم را به آن دعوت كرد و دین مغان را تباه نمود. برخى گویند كلمه ایرانى ((مجوس )) مشتق از ((مگوش )) است و به معناى ((مگو)) بوده كه در حالت مفعولیت ((مگوم )) مى گردد. در ((اوستا)) این كلمه به شكل ((مغو)) و در گاتها مكرر به صورت ((مگ )) بكار رفته است . در زبان پهلوى ((مگوى یا ((موگ )) و در زبان فارسى معاصر ((مغ )) مى باشد.
كلمه
((مغ )) را با ((مغاك )) به معنى ((گودال )) نباید یكى دانست . این كلمه در زبان عبرى ((مگ )) و در پهلوى ((مگوشا)) آمده كه مستقیما از زبان پارسى باستان گرفته شده است . همین كلمه در زبان آرامى ((امگوشا)) و ((مگوش )) و در زبان سریانى ((مجوس ))، مگوش آمده كه به معناى موبد زرتشتى و مجوس آتش پرست و جادوگر مى باشد. وجوه دیگر این كلمه در زبان سریانى چنین است : مگش ، مگشا، مگوشانا، مگوشیا، مگوشوتو، به معناى مجوسیت و آئین آتش پرستان ، سحر و جادوگرى است كه از ((مگوشا)) یعنى ((مجوس )) و آتش ‍ پرست كه ((كلدانى )) است ، گرفته شده است . گمان مى رود كه این معنى از كتیبه ((بیستون )) گرفته شده باشد. كلمه مجوس در قرآن احتمالا از مگوشاى سریانى اخذ شده است (436).
واژه مغ ؟
((مغ )) واژه مترادف مجوس مى باشد كه لفظ آشورى آن ((مج ماج )) یعنى((بزرگ و عظیم )) است .((موبد)) یا ((مگویت )) سابقهاستعمال بسیار قدیمى دارد. این واژه به پیشوایان دین زرتشت اطلاق شده است . روحانیتزرتشت مقام تشریفاتى و موروثى است كه از پدر به پسر مى رسد و دیگران را چنینحقى نبوده است . بنابراین گفته ((هرودت )) مبنى بر این كه : ((لفظ مغ به قبیله وطایفه خاصى از مادها اطلاق مى شده )) درست نمى باشد. بلكه مغان یك طبقه مذهبى بودهاند كه با فلسفه و تعالیم زرتشت آشنائى داشتند. مغان از دوران زرتشت تا به امروزسمت پیشوائى دین زرتشت را بر عهده داشته و دارند. آنان در دیدگان ایرانیان ازفرزانگان و دانشمندان بشمار مى آمدند. ((مغ )) یعنىحامل علم الهى و ستایشگر پروردگار است . در عهد عتیق ((مغ )) به معناى ((چادوگر))آمده است . در زبان یونانى نیز به همین معنا بكار رفته است . در سنگ نوشته بیستون(كتیبه داریوش ) آمده است كه : ((گوماتا)) از جماعت ((مغ ‌ها)) بر آن شد كه خانوادههخامنشى پارس را منقرض كند؛ ولى ((داریوش )) بر او پیروز شد و گروه بسیارى ازمغ ‌ها را بكشت و حكومت هخامنشى را نجات داد. ((هرودت )) مى گوید: مغ ‌ها تاقبل از پارسیان بر سكنه بومى باستان ایران نفوذ سیاسى و مذهبى زیادى داشتند. درمذهب زرتشت بسیارى از اصول عقاید مغان از جمله احترام به آتش ‍ مورد توجه قرار گرفت... همین باعث شد تا مورخان اسلامى مغان و زرتشتیان را پیرو یك عقیده بدانند.(437)

تعالیم و احكام ؛
در آئین زرتشت اشیاء به دو نوع تقسیم شده است گ ((0وب )) و ((بد)). ((خوب ها)) یك مبداء دارند و آن ((اهورامزد))ست یا ((سپند مینو)). و بدها هم مبداء دیگرى به نام ((اهریمن )) یا ((انگره مینو)) دارند كه ناپاك و پلید است .
براساس این ادعا است كه مورخان و علماء اسلامى
((زرتشت )) را ((ثنوى مذهب )) دانسته اند. شهرستانى مى گوید:
(( المجوس اثبتوا اصلین ... الا ان المجوس الاصلیة زعموا ان الاصلین لا یجوز ان یكونا قدیمیین ازلیین ...))(438)
و این اشاره به ازلى بودن ((نور)) و ((ظلمت )) دارد. ((نور)) ازلى و ذاتى است و ((ظلمت )) حادث از غیر ((نور)) است .
بنابراین ثنویت مخصوص قوم مجوس است . در تلقى علماء اسلامى كیش ‍ مجوس جهان را داراى دو صانع و خالق مى داند:
((یزدان )) و ((اهریمن )) از ((وحشت )) پدید آمد(439)
((پارسیان ایزد تعالى را هرمزد و ایزد و یزدان گویند و به وجود پروردگار مقر بودند. گروهى از ایشان آتش را پرستیده اند و مذهب آنان در آتش ‍ پرستى همان بوده است كه مذهب بت پرستان عرب در رابطه با بت پرستى ...
مذهب ثنوى این مردم همان را مى گوید كه زرتشت گفته است : صانع دو است ؛ نور كه صانع خیر است و تاریكى كه صانع شر است . و این دو صانع را قدیم گویند.
))(440)
لاهیجى مى گوید: ((گبر)) كه ((مجوس )) نام دارند، مبداء افعال را دو چیز مى دانند؛ یكى فاعل ((خیر)) و آن را ((یزد)) گویند و یكى فاعل ((شر)) و آن را ((اهریمن )) گویند(441).
جوزف گئر ایران شناس معروف مى گوید: در بلخ از زرتشت پرسیدند: این پروردگار بزرگ كیست ؟ زرتشت در پاسخ گفت : پروردگار دانا و فرمان رواى بزرگ جهان . از زرتشت پرسیده شد: آیا تو معتقدى كه او همه چیزهایجهان را آفریده است ؟ زرتشت مى گوید: او هر چه را خوب است ، آفریده است . زیرا اهورامزدا جز نیكوئى به كارى توانا نیست . از زرتشت سؤ ال شد: پس ‍ زشتى ها و پلیدى ها ساخته كیست ؟ زرتشت مى گوید: زشتى ها و پلیدى ها را انگرمئو یعنى اهریمن به این جهان آورده است . به زرتشت مى گویند: بنابراین دو جهان و دو خدا وجود دارد؟ زرتشت مى گوید: آرى ! در جهان دو آفریدگار هست .
(442)
گیرشمن مى گوید: ((آئین زرتشتى مبتنى بر توحید نبود، ولى در عهد ساسانى بر اثر نفوذ ادیان بزرگ (مسیحیت و یهود) وحدت را پذیرفت .))(443)
دانشمندان خاورشناس كه در اوستا تحقیق كرده اند، در سرود 24 گاتها چنین آورده اند: رزتشت مى گوید:
اى خداوند هستى بخش ! از تو با فروتنى پرسشى دارم : آیا آن كس كه دلداده تو و در راه تو است ، چگونه باید تو را پرستش نماید؟
اى مهین دادار! دلم از مهر تو لبریز است ، آیا مى شود كه در پرتو راستى و درستى از یاریت برخوردار گشته و دلمان از نور پاك منشى روشن گردد؟
اى خداوند! سرچشمه بهترین و والاترین زندگى پاك كدامست ؟ چه كسى خالق و سرچشمه راستى بوده است ؟ چه كسى مسیر ستارگان و خورشید را مشخص نموده و هلال را به بدر و بدر را به هلال تبدیل مى كند؟ راز آیات و اسرار طبیعت را از تو خواهانم .
كیست نگهدارنده زمین در پائین و سپهر در بالا؟
كیست آفریننده آب و گیاه ؟
كیست آنكه به باد، وزش و به ابر تیره ، باران زلال بخشید؟
آفریننده و الهام بخش منش پاك كیست ؟ كدام سازنده بزرگ ، تاریكى و روشنائى و خواب و بیدارى را آفریده است . و شب و روز را پدید آورده كه هشدار دهنده مرد دانا است ؟ آیه حقیقت دارد كه عشق و ایمان به خداوند در پرتو عمل نیك و راستى و درستى افزایش خواهد یافت ؟ آیه آن جهان بارور را آفریدى كه شادى و فراوانى به ما بخشد؟...
زرتشت دربند هفتم از سرود 24 گاتها به این سئوالات پاسخ مى دهد:
((اى مهین دادار هستى بخش !
مى كوشم تا در پرتو خرد پاك ، تو را آفریننده همه چیز بدانم .
))
نظر محققین درباره توحیدى بودن آئین
یك محقق غربى مى گویم : آنچه در گاتها بسیار مشخص است ، ایت است : خداى دانا، تنها خالق مى باشد. او حتى خالق همه موجودات جهان را ((مزدا)) معرفى مى كند:
((تو را اى اهورا مزدا! خالق همه این چیزها مى شناسم .))
این محقق غربى تاكید مى كند كه حتى در دوره ساسانى نیز ((اهورا مزدا))، تنها خداى زرتشتیان بوده است .
بار تلمه مى گوید: نوآورى زرتشت این است كه به جاى خدایان متعددى كه وجود داشت ، بك هداى دانا (اهورا مزدا) را جانشین نمود.
پرفسورگرى مى گوید: دین زرتشت از دوالسیم بسیار بدور بوده و اصولا، دین توحیدى است .
یك محقق دیگر مى گوید: فضاى گاتها از تعدد خدایان وداها و اوستاى متاخر، كاملا خالى است . زرتشت فقط یك خدا مى شناسد كه او را سرور دانا مى نامند:
((او خالق و سرورى است كه خورشید و ستارگان را در مسیر خود روان مى سازد. او خالق و سرورى است كه ماه را زوال و كمال مى بخشد. او زمین را در پائین و ابرها را در بالا استحكام مى بخشد.))
مستد مى گوید: زرتشت یك موحد واقعى بود. براى او اهورا مزدا كاملا به معنى واقعى كلمه تنها خدا بشمار مى رفت .
یك محقق غربى مى گوید: خداوند در آئین زرتشت ، خالق همه چیز است ...
ویل دورانت مى گوید:
((با وجود این كه هنوز تحقیقات جدید راجع به زرتشت كامل نشده ، در عین حال دین زرتشت دین ((توحید)) است و ((امشاسپندان )) كیفیات الهى هستند. ولى پیروان زرتشت كه به چند خدائى عادت كرده بودند، این كیفیات را به صورت موجوداتى درآورند كه به فرمان ((اهورا مزدا)) دنیا را خلق كرده و اداره مى كنند.
به این طریق ، توحید با عظمتى كه به وسیله بانى این دین عرضه شده بود، مانند مسیحیت به
((چند خدائى )) مبدل شد. زرتشت ارواح خبیثه را خدایان ساختگى و قلابى مى داند كه مانع پیشرفت بشر مى گردند...))
گیلگر مى گوید: ((در آئین آریاهاى قدیم كه با هندوها مذهب مشتركى داشتند، خدایان متعدد و قدرتهاى طبیعى هر كدام به حكم ضرورت در حكم تواناترین و برترین خدایان ظاهر مى شدند. ولى در دین زرتشت اثرى از چنین ایده هائى نیست ، و تمام نیروها و قدرت هاى مختلف در خداى یكتا، وجودى كه سر آمد همه است ، جمع گردیده است . مذهب چند تا پرستان به مذهب یكتاپرستى زرتشت تبدیل شد...))(444)
استاد مرتضى مطهرى مى گوید: آنچه در مورد زرتشت محقق است ، این كه او به توحید در عبارت مى كرده است . اهورا مزدا از نظر شخص زرتشت نام خداى نادیده خالق جهان و انسان است و تنها موجودى است كه شایسته پرستى است . زرتشت كه رسما خود را مبعوث از طرف اهورا مزدا مى خوانده است ، مردم را از پرستش دیوها كه معمول آن عصر بوده است ، نهى مى كرده است . (445)
جان ناس مى گوید: دینى كه این پیامبر ایرانى تعلیم داد، یك آئین اخلاقى و طریقه یگانه پرستى است . زرتشت خداى معبود و متعال كیش خود را اهورا مزدا لقب داده ؛ یعنى خداى حكیم . این نامگذارى اختراع او نبود؛ بلكه از اسم ((مزدا)) كه در زمان او معروف و معلوم بود، گرفته شده است . بدون شك ((اهورا مزدا)) را عموم مردم خداى جهان و طبیعت مى دانسته اند و آن همان خدائى است كه نزد آریائیهاى هندوستان به لقب و نام ((وارنا))مورد پرستش بوده است ... برخى اهل تحقیق بر آن هستند كه زرتشت ، ((اهورا مزدا))را در ((گاتها)) خداى بزرگ دانسته است كه آسمانها را مانند ردا و جامه براندازد خود پوشانده است .
((وارنا)) در همین رابطه بوده ، لذا ((اهورا مزدا)) نام گرفته است . همان گونه كه لقب ((شیوا)) یعنى ((مبارك )) به جاى نام كهن ((رودرا)) معمول گردید، ((اهورا مزدا)) براى عظمت آن خدا بكار رفته است . اهورا درست همان كلمه به تدریج از مفهوم اصلى خود منحرف شده و مفهوم ثانوى به خود گرفت . در ایران زرتشت طریق مخالف را در پیش گرفت و اسامى و القابى را كه با مفاهیم هندى ضدیت دارد، برگزید. وى ((مزدا)) را صاحب اهوراى حقیقى دنسته و عبارت و پرستش را خاص ((ذات مطلق )) قرار داده است . ولى بیم داشته كه شاید عامه مردم ((مزدا)) را به درستى نشناسند و تحت تعالیم روحانیون ادیان قدیم ایران قرار گیرند. زیرا ایرانیان قدیم به ((دیوها)) یا ارواح علوى باور داشتند؛ لذا به عظمت ((اهورا مزدا))پى نمى برده اند. روحانیون مذاهب پیشین از این رهگذر به ساحرى و جادرگرى پرداخته و نام ((دیوها)) قربانى از مردم مى گرفتند. زرتشت براى مبارزه با روحانیون ساحر و جادوگر صریحا اعلام نمود كه ((دیوهاى )) معبود مغان و تورانیان ، همه ارواح شریر و زیان كارند كه با ارواح نیك و روانهاى پاك در ستیراند. آنها پدر دروغ و فریب دهنده نهادهاى پاك هستند.