تبلیغات
wellcome to chinovat - آیین زرتشت1
پنجشنبه 29 بهمن 1388

آیین زرتشت1

   نوشته شده توسط: javad barghi    

آئین زرتشت
آشنائى با آئین زرتشت
الف : زمینه
دوره نخست ؛ ((زرتشت در سال 660 ق .م ناگهان قیام مى كند، و به دلایلى قیامش انتظار مى رود. یكى به این دلیل كه ((نظام تمدن )) و ((مالكیت ))، دردها و نیازها تازه اى به جان بشریت مى ریزد و بعد مصلحین را به درمان كردن مى انگیزد.
... زرتشت در آن دوره ، پاسخى بود به دردها و نیازها تازه ایرانى . آریائیان در ابتداى ورودشان به هند و ایران با همه دوگانگى خاك و امكانات خاك و آب و هوا، مذاهبى یگانه داشتند... آریائیان هند در زندگى قبایلى ماندند، و آریائیان ایران وارد زندگى كشاورزى شدند و با دگرگونى شرایط زندگى ، بینش ، نظام اجتماعى و احساس و اخلاق اجتماعى ، دیگر مذهب میترائیسم و مذاهب ابتدائى پیش از زرتشت (كه از قبایل وحشى آریائى و روزگار اشتراك تفكر و زندگى ایرانى و هندى مانده بود)، نمى توانست جوابگوى نیازهاى تازه ایرانى باشد، و مذهبى مى بایست كه با شرایط جدید، تناسب اجتماعى و اقتصادى و اخلاقى داشته باشد و بتواند وضع موجود را توجیه كند... در اینجا است كه زرتشت برمى خیزد و مذهبى را اعلام مى كند كه براى ارتباط با خدایش نه به سحر و جادو نیازى دارد و نه به
((قربانى )) و ((مغان )).
جادو را باطل ، و قربانى را نفى مى كند و بزرگترین مبارزه را علیه كارپانها (مغانروحانیون ) مى آغازد. و از همه مهتر اینكه تمامى بتها را، مجسمه رب النوع هاى مختلفىكه ساختن شان یكى از كارهاى مذاهب قدیم بود، فرو مى شكند و از معابد بیرون مى ریزد(گر چه باز خود موبدان (= روحانیت زرتشت ) با توجیهاتى تازه ، دوباره بازشان مىگردانند) و با رفرم دین بدوى مذهبى بوجود مى آورد كه بشدت فلاحتى و كشاورزىاست و توجیه كننده زندگى جدید ایران .
))(354)
ب : اصول تعالیم ؛
((در مذهب زرتشت گاو بسیار محترم است ، آن چنان كه یكى از خدایان بزرگ ((و هومن )) اصلا خداى گاو است (و نام خود زرتشت هم ((زوراستر)) یا ((زرتشتر))، یعنى دارنده شتران زرد، نشان این است كه وابسته به دوره قبایلى است ) اما برخلاف هند، گاو در ایران فقط محترم است ، نه مورد پرستش و تقدس ، و به جاى گاو، كاریز و قنات و اب ، تقدس ‍ پیدا مى كند، كه در دوره دامدارى گاو مظهر دام و زندگى اقتصادى دامدار، و در دوره كشاورزى آب مظهر دام و زندگى اقتصادى كشاورز است كه ارزش ‍ دارد. این است كه در مذهب زرتشت ، آب جانشین گاو مى شود و مورد پرتش و تقدیس قرار مى گیرد.
بزرگترین خدمت زرتشت (از نظر بینش مذهبى ) این است كه بیش از همه مذاهب غیر توحیدى مذهب را و پرستش را (كه اساس مذاهب است ) به توحید نزدیك مى كند.
))(355)
1 خداى زرتشت ؛ ((در مورد ((یگانه بودن )) یا ((دوگانه بودن )) خداى زرتشت دو نظر است : یكى نظریه كلاسیك است كه زرتشتیهاى عادى نه آنهایى كه توجیه كنندگان مطالب اند) نیز قبولش دارند. از این نظرگاه ، مذهب زرتشت ، مذهب دوگانه پرستى است ، مذهب ((اهورا)) و ((اهریمن ))، مذهب ((انگرمئى نو)) و ((سپنتامئى نو)) و دو ذات ((خیر)) و ((شر)). هر كه و هر چه بد باشد، جزء ((انگرئى نو)) است ، و اگر خوب (باشد، جزء) ((سپنتامئى نو))، و این هر دو ذات (انگرمئى نو و سپنتامئى نو) همواره در نبردند. پس اعتقاد مذهب زرتشت به ((دوگانگى ذات )) در جهان است . نظر دوم از آن مورخین و نویسندگان جدید است كه در كار تجلیل و احیاء مذهب زرتشت اند. اینها كه مى بینند ذهن امروز جهان ، توحید را مى شناسد و مى ستاید و مى پرستد و حتى غیر مذهبى ها نیز با مقایسه مذاهب ، اعتراف مى كنند كه : ((توحید عالى ترین شكل تكامل یافته بینش مذهبى است )) (كه مسلم است و غیر قابل تردید) مى كوشند تا از مذاهب مورد توجهشان چهره اى توحیدى بسازند...))(356)
2 ((اهورا مزدا)) و خلق جهان ؛ ((اهورا مزدا را زرتشت خداى ازلى و ابدى خردمند و بصیر و قادر و علیم مى داند كه چون خواست جهان را بیافریند، ابتدا روحى جاوید و مطلق ساخت به نام ((و هومن )) یعنى : منش ، ذهن ، فكر و اندیشه نیك ، و بعد و هومن تمام پدیده هاى عالم را آفرید.))(357)
3 ((انگرمئى نو)) و ((سپنتامئى نو))؛ ((در اعتقاد زرتشت ، دو نظام یزدانى ، به نامذات بد ( انگرمئى نو) و ذات خوب (= سپنتامئى نو) در جهان وجود دارد كه ((انگر)) شراست و ((سپنتا)) خیر مقدس ، و ((مئى نو)) به معناى ((من ))، ((منش ))، ((مانتالیته ))(این ها همه یك كلمه اند و به معناى فكر و اندیشه و خرد و حكمت ) كه ((انگرمنش )) و((سپنتامنش )) (ذاب بد و ذات خوب ) همواره در جنگند و هر یك دستیاران و فرشتگانىدارند))(358).
4 یاران
((سپنتامئى نو))؛ ((شش فرشته یا یزدان مقرب ، یاران ((ذاب خوب ))جهانند، كه با ((سپنتامئى نو)) جهان خیر را اداره مى كنند و با ((انگرمئى نو)) ودستیارانش مى جنگند. این شش آمساسیند ( روح جاوید و ازلى و ابدى عبارتند از:
1 بهمن ؛ ((به )) به معناى خوب و خیر و ((من )) به معناى منش ، یعنى فرشته اى با منش خیر. 2 اردیبهشت ؛ فرشته راستى و عدالت . 3 شهریور فرشته قدرت (یا به اصطلاح خودشان )؛ یزدان قدرت . 4 خرتات ؛ برخوردارى و كامیابى و موفقیت و عافیت . 5 اسپندارمد؛ ((سپند)) به معناى مقدس است ، آنچنان كه یكى از صفات زرتشت هم ((سپند من )) است ؛ یعنى داراى منش سپند (مقدس ). اسپندارمد همان ((اسفند)) است و یزدان بركت و عشق و محبت . 6 مرداد یا امرتات ؛ یزدان خلود و جاودانگى . این شش ((امشاسپند)) در تحت رهبرى ((سپنتامئى نو)) گروه هفت نفره اى را تشكیل مى دهند كه مجرى اراده ((اهورامزدا)) یند در مبارزه با شر و یارى انسانهایى كه راه ((اهورامزدا)) را مى پیمایند.
در برابر اینها، شش فرشته شر (اگر بشود، ملك عذاب ) همراه انگرمئى نو گروه هفت نفرى روح خبیث را تشكیل مى دهند.
((سپنتامئى نو)) و ((انگرمئى نو)) و یاران شان در دو سوى هستى صفوف ((خیر و شر)) را آراسته اند، و ((انسان )) در این میانه ، مخیر است كه هر صفى را كه بخواهد، اختیار كند. البته بغیر از اینها باز فرشتگان دیگرى هستند... این ، مجموعه نظام اعتقادى متافیزیك مذهب زرتشت است ، كه جهان بینى زرتشتى را نیز نشان مى دهد.))(359)
ج . زرتشت موبدان ؛
((تاكنون ، هر چه رفت ، در تعریف و شناخت زرتشت اولیه بود، و پس از این مى كوشم كه زرتشتى را كه موبدان ساختند ومذهبى كه به دفاع موبدان و منافع آنها گمارده شد، تصویر نمایم ، چه در این صورت است كه مقایسه و نتیجه گیرى ممكن مى شود:
در ابتدا مذهب زرتشت مبتنى بر خصوصیت زندگى كشاورزى است :
((هر كس قناتى حفر كند به بهشت مى رود))...
تقدس آب ، تقدس گاو، تقدس قنات و تقدس سبزه و درخت ، نشان دهنده این واقعیت است كه مذهب زرتشتى بر خلاف میترائیسم كه مذهب دوره دامدارى است ، كاراكترى كاملا كشاورزى دارد... مذهب زرتشت نیز دوگانه است ؛ یكى مذهبى است كه زرتشت آورده است و دیگرى مذهبى كه جانشینان زرتشت (حكام و موبدان ) ساخته اند...
))(360)
منابع ؛ ((... ((زراتستریسم )) یا مذهب زرتشت ، مجموعه اسنادى است كه مى تواند محقق را به چهره واقعى زرتشت نزدیك كند، و ((زراستریسم )) مجموعه كتاب ((اوستا))، ((دینكرد)) و كتب دیگر زرتشتى است كه در طور تاریخ پیش و پس از اسلام ، در قرنهاى پنج و شش ‍ تا قرن نهم ، بدست ((موبدان )) نوشته شده است ...))(361)
تحریف مذهب زرتشت ؛
1 اصالت طبقات ؛ ((... زرتشت همه خدایان را بیرون رانده بود و از یك خدا و یك ((اهورامزدا)) گفته بود، كه یگانه است ؛ و خداى فقیر و غنى ، موبد و غیر موبد (همه و همه ) فقط یك خداوند است : ((اهورامزدا)). اما ((موبدان )) خداى یگانه زرتشت را تجلى تثلیثى دادند و گفتند كه : زرتشت خود فرموده كه ((آتش ))، رمز و اشاره اى از جهان ملكوتى اهورایى است و باید ((آتش )) را تقدیس كرد و احترام گذاشت . آنگاه موبدان ، آتش (رمز و اشاره اهورائى ) را به سه قسمت كردند و سه آتش ‍ ساختند: یكى در استخر (فارس ) كه آتش روحانیان و موبدان بود، و یكى در آذربایجان ، كه آتش شاهزادگان و جنگجویان ، و سومین آتش ((ریوند)) كه آتش دهقانان و كشاورزان بود. بنابراین ، ((موبدان ))، توحید زرتشت را به صورت یك زیربناى ((شرك )) در آوردند و این دیگر مهارت شگفت انگیزى است ...))(362)
2 اصالت روحانیت ؛ ((مقام موبدى موروثى بود. موبدزاده ، چه بد و چه خوب ، جانشین پدر مى شد. فقط كافى بود كه مقدارى قوانین و حركات و رسومى را بیاموزد. براى موبد شدن ، و به جامه روحانیت زرتشتى در آمدن ، علم شناخت دین لازم نیست ، فقط باید مراسم پیچیده نذر و قربانى و تشریفات عمومى را دانست و ادعیه اى را حفظ داشت ، همین ... در دین زرتشت ، هر طبقه اى خداى خاص خویش دارد، و روحانیون خداى روحانى ...))(363)
3 شرك ، تعدد خدایان ؛ ((در مذهب زرتشتى ، غیر از امشاسپندان خدایان دیگرى نیز وجود دارند:
1 سروش ؛ مظهر اطاعت و تقوى و عبودیت انسان است ، و مظهر روحانیونى كه تبلیغ كنندگان اطاعت و عبادت خدایند در زمین .
2 فره ایزدى روح مقدسى است كه بركت و تقدس ایجاد مى كند و وارد هر روح و جانى كه بشود، توفیق پیدا مى كند و به عافیت و سلامت یا به سلطنت و مقام و قدرت مى رسد، و در دنیا و آخرت ، نجات مى یابد. با نیایش و پرستش
((اهورا مزدا)) مى توان ((فره ایزدى )) یافت ، و ((فره ایزدى )) اگر وارد روحى بشود، صاحب آن روح ((سعید)) مى شود، و اگر نه ، ((شقى )) مى ماند.
3 منتر؛ این همان كلمه اى است كه هنوز هم هست . مى گوییم :
((منترش ‍ كرده اند)) یا ((منتر شده است )). ((منتر)) عبارت بوده است از كلمات مقدس و اوراد و دعاهایى كه مى بایست با زبان و دهان و لباس و دست و پا و... پاك ، خوانده مى شد، یا بعضى از حالات و مراسم خاص مذهبى و روحانى بود كه مى بایست بوسیله موبد رسمى با قرائت و آهنگ خاص ‍ القاء و بیان مى شد...))(364)
آنچه نقل گردید، بیان جامعه شناختى مذهب زرتشت بود كه توسط برجسته ترین محقق و متخصص در تاریخ ادیان و مذاهب شرقى مطرح گردیده است . این ترسیم ، محققانه ترین و منصفانه ترین قضاوتى است كه پیرامون مذهب زرتشت بعمل آمد است . و اینك معمول به نقل مطالب تاریخى پیرامون دین زرتشت و شخص او مى پردازیم .
زرتشت ؟
((زوراست )) یا ((زرتشتر)) یعنى دارنده شتران زرد... مستشرقین با حقه بازى عجیبى ، تاریخ تولد ((زرتشت )) را از 329 تا 600 ق .م . به 6000 سال ق .م . و حتى 6000 سال پیش از حمله اسكندر عقب مى برند تا به یك نتیجه گیرى نژادى دست بزنند! چرا كه اروپائى (هر دین و مذهب و مكتبى داشته باشد) با نوعى ((خودپرستى )) خود را منشاء و دلیل وجودى هر مذهب و مكتب و فلسفه اى مى داند...
... همچنین محل تولد او نیز مجهول مانده . بعضى گویند در ناحیه ماد (آذربایجان ) درشمال غرب ایران و بعضى گویند در باكتریا (بلخ شرق ) بوجود آمده . ولى از قرارمعلوم وى در غرب ایران زائیده شده و در شرق ایران به كار دعوت خود پرداخته است .روایات باستانى بر آن است كه زرتشت در پانزده سالگى نزد آموزگارى تعلیمیافت و از او
((كشتى )) (نام كمربند مقدس زرتشتیان است ) دریافت كرد. از آغاز عمر بهخوى مهربان و سرشت لطیف معروف گردید. در هنگام بروز قحط سالى كه در ایام جواناو اتفاق افتاد، نسبت به سالخوردگان حرمت و راءفت و درباره جانوران محبت و شفقتبعمل مى آورد. چون به بیست سالگى رسید، پدر و مادر و همسر خود را رها كرده براىیافتن اسرار مذهبى و پاسخ مشكلات روحانى كه اعماق ضمیر او را پیوسته مشوش مىداشت ، در اططراف جهان سرگردان شد و از هر سو رفت و با هر كس سخن گفت ، شایدكه نور اشراق درون دل او را منور سازد... در منابع یونانى گفته شده كه زرتشت مدتهفت سال در بن غارى درون كوهى بسر آورده ك به خاموشى مطلق مى گذرانید. آوازه كار اواز شرق به گوش مردم ((روم )) رسید و شهرت یافت كه مردى مرتاض ‍ یستسال تمام در بیابانها گذرانیده و جز پنیر، طعامى نخورده است . چون به سى سالگىرسید ك زرتشت را مكاشفاتى دست داد. روایات در این باب بقدرى فراوان و اغراق آمیزاست كه براى او ((معجزات )) عجیبه و ((كرامات )) غریبه ذكر كرده اند. گویند نخستینباركه براى او كشف و شهود دست داد، در سواحل رود ((دیتا)) در نزدیكى موطن او بود.ناگهان خیال شبحى كه بلندى قامت او نه برابر انسان متعارف بود، در برابر نظرشنمودار گردید كه او را فرشته ((وهومنه )) (= بهمن ) یعنى : ((پندار نیك )) نام نهادهاند. پس فرشته با او گفت و شنود كرد و به او فرمان داد كه جامه عاریتى كالبد را ازجان دور سازد و روان را پاك و طاهر فرماید ك آنگاه صعود كرده ، در پیشگاه ((اهورامزدا)) یعنى خداى حكیم حاضر گردد... از آن پس هشتسال دیگر بر زرتشت بگذشت و او در عالم كشف و شهود با شش فرشته مقرب(امشاسپندان ) یكایك گفت و شنود كرد... از آن پس دهسال تمام بر زرتشت بگذشت كه به پرستش و عبادت اهورا مزدامشغول بود و پیوسته از مردم روزگار جفا و آزار مى دید. پس از این مكاشفه بى درنگتعلیم خلائق را آغاز كرد. ولى در ابتدا كسى به سخنان او گوش نداد. چندین بار نومیدشده ، در معرض فتنه و آزمایش قرار گرفت ... عاقبت پس ‍ از دهسال ، زرتشت به مقصود رسید و نخستین كسى كه آئین او را پذیرفت ، عموزاده وى مردىبه نام ((میندى نیمون ها)) بود. پس در یكى از بلاد شرقى ایران به دربار پادشاه آندیار به نام ((ویشتاسپ )) راه یافت . مدت دوسال زرتشت كوشش بسیار كرد كه این پادشاه را به دین خود درآورد. پادشاه با زرتشتهمراه گردید، ولى چون تحت نفوذ كارپانها (= مغان = روحانیون ) واقع بود، آنان بااقدامات شیطانى خود علیه عقاید زرتشت برخاستند و باعث شدند كه زرتشت را دستگیرساخته و به زندان اندازند.
سرانجام پس از دو سال از زرتشت معجزه اى به ظهور رسید...
بالاخر شاه به دین او در آمد... ویشتاسپ سراسر نیروى خود را براى نشر دعوت آن پیامبر بهدین بكار برد. درباریان و امرا نیز به دنبال شاه بر او گرویدند... از مدت بیست سال دیگر كه از عمر زرتشت باقى بود، روایات و حكایات بسیارى نقل كرده اند. در سراسر این روزگار وى به نشر دین اهورامزدا در میان ایرانیان بگذرانید. در این زمان دو پیكار و جنگ با دشمنان بر پا ساخت . .... جنگ دوم در زمانى روى داد كه زرتشت به سن هفتاد و هفت سالگى رسیده بود. در این پیكار اگر چه پیروز گردید، لیكن عاقبت كشته شد. نویسندگان اوستا در هزار سال بعد گفته اند كه چون تورانیان شهر بلخ را به غلبه گرفتند، یكى از آنان ناگهانى بر آن پیامبر یزدانى تاخته و او را در برابر محراب آتش در حال عبادت به قتل رسانید.
))(365) ((زرتشت )) را یونانیان ((زورو آسترس )) و رومیان ((زوروآستر)) و اروپائیان ((زوروآستر)) مى نامند. وجود تاریخى او محل اختلاف است و اعتراض . مفسر فرانسوى اوستا ((جمیزدارمستر)) از زرتشت ((خدائى )) مى سازد و او را تظاهر ((هوم )) به شكل ((انسان )) مى داند. ((كرن )) هلندى او را افسانه اى منسوب به خورشید مى شناسد. با وجود این آثارى موجود است كه وى را شخصیت تاریخى مى دهد.... معمولا این راءى رایج است كه زرتشت میان قرن هفتم و ششم ق .م . بوده است (366). ((افلاطون )) (429 347 ق .م ) صریحا از ((زرتشت )) نام برده و او را مؤ سس آئین ((مزدیسنا)) دانسته است . ((بروسوس )) مورخ قرن سوم میلادى ((زرتشت )) را سر سلسله پادشاهان ماد مى داند(367). مورخان اسلامى ، ((زرتشت )) را معاصر ((گشتاسب )) یا ((ویشتاسپ )) مى دانند(368).
یك مححق معاصر ایرانى زمان زرتشت را قرن هشتم ق .م . مى داند
(369).
((پیرنیا)) مورخ ایرانى نظریه جكسون را مى پذیرد(370) ((هربرت جرج )) دوران زرتشت را به عصر هخامنشى مى برد(371). در فروغ مزدیسنا آمده است كه زرتشت در شهر ((رى )) (به زبان اوستا: ((وغ )) و به زبان پهلوى ((راكا))) بدنیا آمده است (372). یونانیان زرتشت را ((زروآستر)) مى نامیدند؛ یعنى ((ستاره شناس )). ((دیوژن )) زرتشت را به معناى ((ستاره پرست )) گرفت است . (هرمودورس )) شاگرد افلاطون زرتشت را به همین معنا گرفته است . یك خاورشناس المانى مى گوید برخى یونانیها، نام زرتشت را از كلمات ((زئیرا)) به معناى ((نیاز)) و ((استر)) یعنى ((ستاره )) گرفته اند كه مى شود: ((ستاره نیاز)). یك محقق آلمانى دیگر مى گوید: زرتشت را از دو كلمه ((زئوتر)) یعنى ((نیازدهنده )) و ((استر)) به معنى ((چراگاه )) گرفته اند كه مى شود ((مالك مزرعه شایسته براى نیاز)). زرتشت به معناى ((شخم كننده با شتر)) نیز آمده است . یك دانشمند انگلیسى مى گوید زرتشت یعنى كسى كه شتران را مى چراند یا مى راند. محققان غربى معناى دیگرى براى زرتشت از قبیل گ ((ستاره زرین ))، ((عذاب دهنده شتران ))، ((ستاره طلائى ، ((درخشش طلائى ))، ((سلطنت زرین )) و... آورده اند. اعراب زرتشت را ((سلطنت زرین )) گفته اند.
زرتشتیان نام وى را
((سپیتامه )) مى دانند. مارتین المانى مى گوید زرتشت در اصول ((جارات اوتارا)) بوده است كه به زبان سنسكریت به معنى ((ستایش كننده عالى )) مى باشد كه چون به پیامبرى مبعوث شد، لقب زرتشت گرفته است ، زرتشت یعنى تركیبى از ((اوش )) به معنى ((سوزاندن و درخشیدن )) و ((زر)) به معنى ((زرین ))، پس ((زرت اوشتر)) یعنى كسى كه چهره اش از نور خدادادى روشن است . ((آذر گشسب )) مى نویسد كه ((اسفتمان )) پس از رسیدن به مقام روحانى به لقب ((شترپیر)) یا ((زرد رنگ )) مفتخر گردیده باشد. آذرگشسب مى نویسد: شتر حیوانى نبوده كه در بین آریائیهاى ایرانى اهمیت و ارزشى داشته باشد تا دارنده آن به خود مباهات كند.
پس
((دارنده شتران زرد رنگ )) به پیامبر ایران نمى چسبد.(373)
واژه زرتشت در تاریخ به دوازده گونه ضبط گردیده است :
زردشت ، زردتشت ، زرهشت ، (این سه ، بر وزن : انگشت )
زاردشت ، زاراهشت ، وزراتشت (این سه ، بر وزن : خارپشت )
زرادشت ، وزراهشت ، وزرادشت (این سه ، بر وزن ، چراكشت )
زره دشت ، زره تشت ، وزره هشت (بر وزن دره پشت )
زردشت ، زرتهشت ، وزاردهشت ، وزارتهت (به دال مهمله و تاء مضموم )
(374).
نام پدر زرتشت
((پورشب )) و نام مادرش ((دغدویه )) آمده است .(375)در باب تحصیلات زرتشت نیز اختلاف بسیار است ك برخى او را تحصیلكرده یونان و برخى دیگر شاگرد مكتبهاى فلسفى هند مى دانند.(376) زرتشت با دختر ((فراشائوش ترا)) به نام ((هووى )) ازدواج كرد و شاه نیز با دختر زرتشت ((و جامناسیاه )) كه از زن اول او بود، ازدواج نمود. زرتشت در سن هفتاد یا هفتاد و هفت سالگى در حالى كه در برابر محراب به عبادت مشغول بود، بوسیله یك سرباز تورانى كشته شد.(377)
دین زرتشت
((دینى كه این پیامبر ایرانى تعلیم فرمود، یك آئین اخلاقى بود و طریقه یگانه پرستى .))(378) ((دین زرتشت با وجود این كه داراى ارزش اخلاقى بسیار است ، به اصلاحات اقتصادى و اجتماعى نیز توجه دارد، با چادرنشینى مبارزه مى كند و طرفدار اسكان مردم و خانه سازى است . تربیت چهارپایان اهلى و مراقبت از آنان در چراگاهها، زندگى خانه نشینى ، داشتن خانه یا محل سكونت مناسب ، رفتار نیكو با گاو نر از دستورات دین بزرگ ایران است . با قربانى كردن از طریق ریختن خون حیوانات مخالف است . مؤ من حقیقى دهقانى است خدمتگذار و واقعى و مربى چهارپایان مفید، سرپرست خانه ، و بزرگ ده و درستكار. بنابراین شغل اصلى زرتشتى كشاورزى و مراقبت از چهارپایان است كه در ((گاتها)) نمودار است .))(379)
((دین زرتشتى نخستین مذهبى است كه در جهان از مسئله ((حیات عقبى )) و مسئله ((قیامت )) سخن به میان آورده و مسئله ((آخرالزمان )) را به مفهوم كامل خود طرح كرده است ...))(380)
((در دین زرتشت مفهوم بزرگى وجود دارد كه نه در آئین مصریان قدیم دیده مى شود و نه در اندیشه هاى بسیار عمیق هندو: جهان داراى تاریخ است و از قانون تحول پیروى مى كند. وضع فعلى ، جهان را به مرحله نهائى رهبرى مى كند، و همه نیروها در كار خود، باید به آن راه بروند. در نظر زرتشت دنیا از برنامه استمرار تاریخ پیروى مى كند و میدان جنگ است . مبارزه اى پرشور نیروها را مقابل یكدیگر قرار داده است و این امر واجب است و نتیجه آن تكامل مردم با تقوى و بهره مندى از زندگى جاویدان است .))(381)
... آئین جین و دین بودا با آئین زرتشت مشابهت دارد.
آزادى در انتخاب دین ، بیزارى از قربانى هاى خونین و احترام زندگان ، از اصول هر سه دین و نفوذ اصطلاحات زرتشت است . فلسفه دوگانگى و اخلاقى كه مبارزه ریشه آن را تشكیل مى دهد، نشان نزدیكى میان آئین جین و دیانت زرتشت است
(382)
پس از زرتشت ((آئین مزدا)) دوباره به سنن ملى و مراسم قدیمى بازگشت . بابرقرارى ((اهورا مزدا)) در ردیف اول ، خدایان دیگر نظیر((ناهید)) و ((مهر)) براىخود جایى در این آئین باز كردند... این آئین با نوشته هاى كارشناسان معاصر پارسى ،تفسیر ماوراء الطبیعه اى ساده یافته است . به این صورت كه : در جنگ با ((لاوجود)) (اهریمن ) و ((وجود مطلق )) (اهورا مزدا) موجود است . ممكن الحدوث و جهان مربوط به انهارا بوجود مى خواند و جهان ناقصى كه ((لاوجود)) به نابودى آن مى كوشد، وجودكامل آن را با مشیت الهى و دائمى خود نگهدارى مى كند تا زمانى كه بالاخره مطابق باخواست خداوندى پایان پذیرد.(383)
كریستن سن مى گوید: قبل از جدا شدن دو تیره هندى و ایرانى از یكدیگر، تفاوتى میان دو دسته از خدایان عمده آنها وجود داشته است . یكدسته ((دیوها)) را مى خوانده اند كه در راءس آنها خداى جنگجوئى به نام ((ایندرا)) قرار داشت و دسته اى دیگر ((آسوراها)) را كه به ایرانى ((اهورا)) گفته مى شود(384).
دكتر محمد معین مى گوید: آریائیان از ارواح مضر متنفر بودند و آنها را لعنت مى كردند و...

... آئین جین و دین بودا با آئین زرتشت مشابهت دارد.
آزادى در انتخاب دین ، بیزارى از قربانى هاى خونین و احترام زندگان ، از اصول هر سه دین و نفوذ اصطلاحات زرتشت است . فلسفه دوگانگى و اخلاقى كه مبارزه ریشه آن را تشكیل مى دهد، نشان نزدیكى میان آئین جین و دیانت زرتشت است
(382)
پس از زرتشت ((آئین مزدا)) دوباره به سنن ملى و مراسم قدیمى بازگشت . بابرقرارى ((اهورا مزدا)) در ردیف اول ، خدایان دیگر نظیر((ناهید)) و ((مهر)) براىخود جایى در این آئین باز كردند... این آئین با نوشته هاى كارشناسان معاصر پارسى ،تفسیر ماوراء الطبیعه اى ساده یافته است . به این صورت كه : در جنگ با ((لاوجود)) (اهریمن ) و ((وجود مطلق )) (اهورا مزدا) موجود است . ممكن الحدوث و جهان مربوط به انهارا بوجود مى خواند و جهان ناقصى كه ((لاوجود)) به نابودى آن مى كوشد، وجودكامل آن را با مشیت الهى و دائمى خود نگهدارى مى كند تا زمانى كه بالاخره مطابق باخواست خداوندى پایان پذیرد.(383)
كریستن سن مى گوید: قبل از جدا شدن دو تیره هندى و ایرانى از یكدیگر، تفاوتى میان دو دسته از خدایان عمده آنها وجود داشته است . یكدسته ((دیوها)) را مى خوانده اند كه در راءس آنها خداى جنگجوئى به نام ((ایندرا)) قرار داشت و دسته اى دیگر ((آسوراها)) را كه به ایرانى ((اهورا)) گفته مى شود(384).
دكتر محمد معین مى گوید: آریائیان از ارواح مضر متنفر بودند و آنها را لعنت مى كردند و..  
اوستا
یشت ها و گاتها
((یشت ها))، سرودهاى توحید است (كه مى گویند خود زرتشت گفته است ) كه بعضى با كلمه ((یاسین )) در قرآن برابر دانسته اند. چون این كلمه قرائت هاى مختلفى دارد و به صورت ((یشمه )) و ((یشما)) و ((یسن )) و ((یسنا)) و... هم نوشته شده است . ((یشت ها)) سرودها و ادعیه اى است در ستایش ایزدان كه ایزد از ریشه ((یزد)) است كه همان ((یسنا)) و ((یشت )) و ((یزدان )) همه ریشه مشترك ((یزد)) دارند كه به معناى ((ستایش )) و ((پرستش )) است .))(386)
((كتاب ((اوستا)) شش فصل است ... اولین فصل گاتها است كه به عقیده زبان شناسان بزرگى چون ((بن و نیست )) اثر خود زرتشت است كه به نام سرودهاى دینى خطاب به ((اهورامزدا)) سروده است . زبان شناسان ، زبان این سرودها را كهنه ترین زبانى مى دانند كه در میان ما وجود دارد، و از لحاظ مفاهیم نیز چنین است . بر ((گاتها)) سرودهایى افزوده اند كه مجموعه ((گاتها)) و اضافات ((یسنا)) را مى سازند، كه سرودهایى است مربوط به عدالت و پرستش خدا. آنچه بر ((گاتها)) افزوده شده است ، زبان جدیدى دارد كه از لحاظ زبان شناسى متعلق به دوره هخامنشى است ، و بعد به ((ویسپرد)) و ((وندیداد)) مى رسیم ، كه از نظر زبان شناسى به اواخر دوره ساسانى ... مربوط است . پس از نظر زمانى ، اوستا از زمان زرتشت آغاز مى شود (گاتها) و به پایان دوره ساسانى (زمان انوشیروان ) و آستانه ظهور اسلام مى رسد. در مطالعه اوستا هر چه از گاتها دور مى شویم ك از توحید و لحن اهورامزداى واحد و یگانه و زرتشتى كه اهورامزدا را خالق همه چیز (نور و ظلمت و نیكى و بدى و زشتى و زیبایى ) خطاب مى كند، فاصله مى گیریم و به اواخر كتاب كه مى رسیم ، بطور روشن و مشخصى ، جهان به دو نیم مى شود، دو كشو، دو مرز، دو نژاد، و دو رئیس ‍ پیدا مى كند كه هر دوشان هم شاءن و هم نیرویند و در برابر هم ، سویى اهورامزدا است و سوى دیگر اهریمن ؛ یعنى خداى واحدى كه خالق شیطان و یزدان بود و خیر و شر، خود نزول كرده است و به دو نیم شده است (نیمى خیر و نیمى شر) و خود در برابر نیمه بد خویش ایستاده است . كاملا روشن و مشخص است كه این ، ثنویت و دوگانه پرستى است . بنابرانى ، اوستاى قدیم یك متن دینى توحیدى است و هر چه پیش مى آئیم و به روزگار ساسانیان نزدیكتر مى شویم ، به شركى مى رسیم كه بر اساس ‍ دوگانه پرستى بسیار مشخص و غیر قابل توجیه و تفسیرى استوار است .))(387) ((كتاب مقدس آئین مزدا ((اوستا)) یا ((زند اوستا)) است (اوستا متن و زند تفسیر است ). این نوشته هاى مقدس فقط در قرن سوم میلادى گردآورى شد و در قرن چهارم مسیحى به عنوان كتاب شریعت دین زرتشت اعلام گردید، ولى یك بخش از این آثار، مخصوصا پنج سرود موسوم به گاتها به عصرى بسیار پیشین تر تعلق دارد و تاءلیف زرتشت است ...))(388) ((یشت ))ها از مهمترین قسمتهاى ((اوستا)) است و در بردارنده 21 فصل كه هر فصلى در تعریف و ستایش یكى از ((فرشتگان )) یا ((امشاسپندان )) است . هر قسمت از این فصول را در زمان مخصوصى مى خوانند. مثلا در فروردین یك قسمت از ((یشت )) را، در روز 19 فروردین كه به نام فروردین و روز فروردین ماه است ، مى خوانند. و یا ((مهریشت )) را در روز مهرگان (16 مهرماه ) در تعریف مهر (خورشید) بیان مى دارند. و تیر پشت را در جشن ابر تیرگان باید قرائت كرد.
نامهاى فصول با ذكر فرشته ویژه آن شناخته شده است :
1 هرمز یشت ، 2 خرداد یشت ، 3 ماه یشت ، 4 مهر یشت ، 5 فروردین یشت ، 6 دین یشت ، 7 زمایاد یشت ، 8 هفت امشاسپند، 9 آبان یشت ، 10 تیر یشت ، 11 سروش یشت ، 12 بهرام یشت ، 14 هوم یشت ، 15 اردى بهشت یشت ، 16 خورشید یشت ، 17 گوش یشت ، 18 رشن یشت ، 19 رام یشت ، 20 اشتاد یشت ، 21 ونند یشت .
((یشت )) كلمه اوستائى ((یشتى )) از ریشه همان كلمه اوستائى ((یسنا)) مى باشد كه به معنى ((نیایش )) بكار مى رود و ((یشتى )) از ریشه همان كلمه اوستائى ((یسنا)) مى باشد كه به معنى ((نیایش )) بكار مى رود و (یسنا)) را در موقع (ستایش )) و ((عبادت )) مى خوانند. اما یشت ها ویژه ستایش ‍ خداوندگار و امشاسپندان و ایزدان است . بعضى محققان در رابطه با یشت ها گفته اند: در آغاز تركیب شعرى داشته و این اندازه نبوده ، ولى بعدها به تدریج مطالبى بر انها افزوده شده و از صورت شعرى بیرون آمده اند. یشت هایى كه تا امروز باقى مانده اند، به 21 یشت مى رسند. نام هریشتى با یكى از ایزدان و امشاسپندان مشخص گردیده است . اما نخستین یشت معلوم و موسوم به هرمزدیشت ، درباره پروردگار و صفات و افعال اوست . در یشت ها نشانه هائى از آئین آریائى دیده مى شود. در این یشت ، مضامین و مطالبى است كه نشانه قدمت آن مى باشد. قدیمى ترین یشت ها عبارتند از: آبان یشت ، مهر یشت ، فروردین یشت ، بهرام یشت ، اردیشت و رام یشت (389)
هزمردیشت اولین یشت است كه در آن از صفات خدا سخن رفته است . دومین یشت از دو قسمت تشكیل گردیده است كه عبارت است از: هفتن یشت كوچك و هفتن یشت بزرگ . اولى درباره هفت امشاسپند است كه قبلا اشاره شد. در میان یشت ها فقط دو امشاسپنداند كه داراى یشت ویژه اى هستند: ((اشاوهیتنه )) یا ((اردى بهشت )) و ((همه لوتا وات )) یا ((خرداد)).
اگر چه گمان مى رود كه دیگر امشاسپندان هم داراى یشت مخصوص ‍ باشند، ولى چون بخشهایى از اوستا از بین رفته ، اثرى از آنها در دست نیست . سومین یشت موسوم به
((اردى یهشت یشت )) كه دومین ((امشاسپند)) است و چهارمین یشت موسوم به ((خرداد یشت )) كه به حساب پنجمین ((امشاسپند)) مى باشد. یشت پنجم به نام ((آبات یشت ))، ویژه ((ایزد آب )) است به نام ((آناهیتا)). الهه ایزد آب دیگرى به نام ((ایم نبات )) داریم كه به معنى ((زاده آبها)) است . و این قدیمى ترین قسمت اوستا است (390)
سخن ابوریحان بیرونى درباره كتاب زرتشت
بنا به گفته ابوریحان بیرونى در آثار الباقیه : زرتشت كتابى آورد كه آن را ((اوستا)) یا ((انبا)) گویند و لغت این كتاب با لغات تمام كتب جهان مغایرت دارد. لغات و حروف این كتاب با دیگر كتب فرق دارد. علت این است كه این كتاب به اهل یك زبان اختصاص داشته است . این كتاب (اوستا) در خزانه ((دارابن دارا)) پادشاه ایران بوده كه طلاكارى شده و بر دوازده (هزار) پوست گاو نوشته شده بود. ((اسكندر مقدونى )) این نسخه را بسوزانید و ((هربدان )) را از دم شمشیر گذرانید. از این زمان ((اوستا)) معدوم شد و به اندازه 5/3 آن بكلى از میان رفت و امروزه 12 قسمت از آن در دست زرتشتیان است (391)
نام اوستا نیز مانند زرتشت صور ضبط گوناگونى در تاریخ دارد:
((اوستا))، ((اوستا))، ((اویتسا)) ((بستاق ))، ((ایساق ))، ((ابستاع ))، ((ایستا))، ((آبستا))، ((افستا))، ((اپسنتا)). ((اوستا)) مشهورترین نام كتاب زرتشتیان است . در منابع اسلامى ((بستاه ))، ((ابستاق )) و ((افستاق )) ضبط گردیده است . در معناى این كلمه نیز توافق وجود ندارد، برخى آن را به معناى ((پناه )) گرفته و برخى دیگر به مفهوم ((دانش معرفت )) دانسته اند. عده اى دیگر به معنى ((متن اساسى )) گرفته اند.
آنچه مسلم است ك
((اوستا)) به معناى ((اساس و متن اصلى )) مى باشد.
كلمه
((اوستا)) همیشه همراه با لفظ ((زنده و پازند)) است . پازند شرح و تفسیر اوستا است كه پس از زرتشت توسط ((موبدان )) كیش زرتشت نوشته شده است . به این تفسیر ((باررو)) نیز مى گویند(392).
پورداوود محقق ایرانى مى گوید: اوستا كهن ترین نوشته ایرانیان است . اوستا نیز همچون زرتشت در هاله اى از ابهام قرار دارد. تاكنون زمان حیات زرتشت روشن نشده ، بنابراین نمى توان به زمان نگارش اوستا پى برد
(393)
نظر یك محقق فرانسوى
یك محقق فرانسوى مى گوید: كتاب زرتشتیان اوستا نام دارد كه یكى از قدیمى ترین كتب جهان بشمار مى رود و شاید كهن ترین اثر مكتوب قوم ایرانى باشد. اوستا در یك عهد و به دست یك نفر نوشته نشده ، بلكه در طول سالیان توسط افراد بسیار نگاشته شده است . محققان بر این باورند كه بخشى از ((اوستا)) كه ((گاتاها)) نام دارد، كهن ترین قسمت اوستا است . این قسم حاوى سرودهائى است كه بر زبان زرتشت جارى شده است . اوستاى موجود، اوستاى اولیه نیست ، زیرا اصل آن درگذر روزگار از بین رفته است . اوستاى اصلى به خط زرین نوشته شده بود كه در حمله اسكندر به ایران نابود شد. از آن پس ، دوباره در روزگار ((بلاش اشكانى )) و ((شاپور اول )) قسمتهائى از آن گردآورى و تدوین شد. زبانى كه اوستا به آن نوشته شده ، یكى از كهن ترین زبانهاى ایران قدیم است . اگر چه به درستى روشن نیست كه این زبان در چه دوره اى رواج داشته ، اما همین اندازه معلوم است كه با زبانهاى دیگر اقوام آریائى چون فارسى باستان و سنسكریت (زبان مردم هند) تجانس داشته است (394). ((سایكس )) نیز بر این عقیده است كه : كتاب اوستا به زبانى نوشته شده كه آن را ((اوستیك )) مى گویند و با زبانى كه شاهان هخامنشى در كتیبه هاى خود بكار برده اند، فرق دارد. گفته اند كه اوستا 21 كتاب بوده كه با خطا طلا بر دوازده هزار پوست گاو نگاشته شده . پس از انقراض هخامنشیان است كتاب نیز از میان رفت و فقط قسمتهاى كوچكى از آن بدست امده است . بلاش اول پادشاه اشكانى این كتاب را احیا كرد و اردشیر ساسانى انجام آن را به پایان برد. گمان مى رود كه در دوره هاى بعد بر آن اضافاتى شده باشد. انچه از اوستا در دست است ، عبارت است از:
1 یسنا؛ مشتمل بر 72 فصل حاوى سرودها كه گاتها جزء آن است .
2 ویسبرد؛ مجموعه اى از ادعیه و سرودها.
3 وندیداد؛ قانون و دستورات موبدان و مبین احكام عبادات و...
4 یشت ها؛ شامل سرودهایى در تجلیل فرشته هاى موكل ایام و... مهمترین قسمت اوستا گاتهاست كه شبیه
((مزامیر عبریان )) است . گمان مى رود ((گاتها)) سروده هاى شخص زرتشت باشد(395).