تبلیغات
wellcome to chinovat - ادیان و مذاهب ایران باستان بخش1
چهارشنبه 28 بهمن 1388

ادیان و مذاهب ایران باستان بخش1

   نوشته شده توسط: javad barghi    نوع مطلب :تاریخ ،

ادیان و مذاهب ایران باستان
ایرانیان بومى و عقاید اولیه
جغرافیاى تاریخى انسانى
ساكنان بومى ایران قبل از هجوم آریائیان به این فلات پهناور، طوایف بزرگى بودند كه در غرب و شرق و شمال و جنوب ایران استقرار داشتند: طایفه كاس سو در غرب ، طایفه كادوسیان در شمال ، طایفه تپوریان در مازندان ، طایفه عبدوسیان در خوزستان و طایفه سیاهان در سواحل خلیج فارس ‍ مستقر بودند(317). اریائى ها اقوام مهاجم مهاجرى بودند كه دو هزار و پانصد سال قبل از میلاد به فلات ایران هجرت كردند و بدین سان تعدد نژاد پدیدار شد و زبانهاى گوناگونى بوجود امد و بعدها وحدت نژاد و زبان حاص گردید. نژاد شناسان معتقدند كه ساكنان بومى اولیه ایران قوم بلوچ مى باشند. برخى دیگر مردم كرمان ، مازندران و لرستان را قوم اصیل ایرانى مى شناسند(318).
سابقه تاریخى نژادى و پیشینه عقیدتى آریائى ها؛
اقوام آریائى به هنگام كوچ از محل اولیه خود راهى ایران و هند شدند. در آثار ((ودائى )) وجوه مشترك بسیارى از عقاید آریائیان ایرانى دیده مى شود. ((آسورا)) در متون ودائى كه احترام بسیارى دارد، همان ((اهورا)) ى ایرانى است . سابقه تاریخى وجه مشترك عقیدتى آریائیان هند و ایران به هزار و چهار صد سال ق .م . مى رسد. پس از جدائى عقیدتى به تدریج اختلاف دینى و مذهبى حاصل شد. این جدائى باعت گردید كه ایرانیان نسبت به خدایان مردم هند كه ((دیو))ها بودند، ابراز بى میلى و نفرت كنند و در مقابل ، هندیان نیز خدایان مردم ایران را پست و زشت شمرند. ((در ایران ، آغاز كار مذهب را باید با ابتداى تاریخ آریائیها در ایران تواءم دانست . پیش از ورود آریائى ها به ایران ، در این سرزمین اقوامى بومى مى زیستند. همچون هند كه هنوز هم هستند و طبقه نجسها را تشكیل مى دهند... بهر حال در وجود اقوام بومى ایرانى (پیش از هجوم آریائى ها) نمى توان شك كرد، كه برخى از خصوصیات نژادى ، كه هم اكنون در اطراف كرمان وجود دارد، نشان دهنده (یایادگار) نژاد بومى غیر آریائى است . درباره اقوام بدوى ایران ، هیچ اطلاعى در دست نیست و جز به حدس و گمان نمى توانیم قضاوتى بكنیم كه مثلا چون بدوى بوده اند، به فتیشیسم یا انیمیسم یا... معتقد بوده اند، یا در شكل تكامل یافته اش ، بت مى پرستیده اند و یا به پرستش مظاهر طبیعت مى پرداخته اند...
آریائیان پس از اشغال هند، فرهنگها و تمدنها و نظامهاى سیاسى و اجتماعى بزرگ بوجود مى آورند كه نقطه مقابل مذاهبى است كه برادرانشان در ایران ساخته اند، و فرهنگ و تمدنى كه آریائیان ایران پدید آورده اند، مغایر فرهنگ و تمدنى است كه برادرانشان در هند آفریده اند... آریائیان ایران به سه قوم بزرگ تقسیم مى شوند: قسمتى در شرق خراسان سكنى گزیدند و ((پارتیان )) را تشكیل دادند. قسمتى دیگر در شمال غربى (آذربایجان تا كردستان ) قرار یافتند و به ((ماد))ها مشهور شدند. و سومین قسمت در اطراف فارس و مركز و جنوب ماندند و پارسیان خوانده شدند... اگر میان اریائیان اولیه هند و ایران ، در ابتداى ورودشان به این دو سرزمین ، شباهت هایى بیابیم ، عجیب نیست ، كه هر دو از یك ریشه اند و از یكجا آمده و به سرزمینهاى متفاوتى رسیده اند... تاریخ نشان مى دهد كه مجموعه دستگاه آلهه هند (در مذهب ((ودا))) با مجموعه آلهه مذهب ((میترائیسم ))، مشابه است . در هند میترا ((خدا)) ست ، و در ایران ((مهر)). در آنجا ((دیو)) خداست و در اینجا ((دیو)). و در آنجا و اینجا (هر دو) ((وارونا)) خداست . تمام خدایان دو مذهب ودائى (در هند) و مهرپرستى (در ایران پیش از زرتشت ) یكى هستند. اساس ‍ ((مهرپرستى )) یا ((میترائیسم )) بر این اعتقاد است كه ((مهر)) خداى بزرگ است و خدایان دیگر كوچكتر از او. میترائیسم بر اساس ‍ پرستش آتش و پرستش قواى طبیعت (مثل باد و طوفان ، خرمى و بهار، آسمان و كوه و جنگل و شب و...) و پرداختن به سحر و جادو است كه لازمه پرستش قواى طبیعت و اعتقاد به ارواح خبیث و طیب (كه دست اندر كار جهانند) است . سحر و جادو عبارت از مجموعه اعمالى است كه انسان براى در امان ماندن از ارواح خبیث و جذب ارواح طیب انجام مى دهد. مهمترین كار براى گریز و جذب ارواح نیك و بد، قربانى و نذر و حتى جنایان فراوان است ، كه سحر و جادو همیشه با جنایت همراه بوده است . حتى در ((قرن وسطى )) جنازه چهل كودك كمتر از چهل روزه در محراب كلیسائى متروك در ((ورساى )) به دست آمد كه دلیلى است بر جنایتكارى سحر و جادو، و بر خلاف آنچه جامعه شناسى (مثلا: دوركیم ) ادعا مى كند، میان سحر و جادو و دین ، هیچ شباهتى نیست ، كه سحر و جادو جنبه فردى و ضد اجتماعى دارد، و مذهب جنبه اجتماعى و ضد فرد پرستى . این است كه جادو (مطرود شرع و دین و وجدان عمومى ) همواره پنهانى و مخفیانه در انحراف و گناه زندگى مى كند، در حالى كه مذهب همیشه اجتماعى بوده و هست ...))(319)
دین قومى ترین سكنه ایران
درباره دین قدیمى ترین سكنه ایران اطلاعات مورخین بسیار كم است . آثار باستانى مكشوفه حكایت از اعتقادات كهن این قوم دارد كه مثلا این رب النوع احتمالاهمسرى داشته كه او نیز رب النوع بوده است كه هم شوهر و هم فرزند او محسوب مى شده است . این عادات اخلاقى عقیدتى در غرب آسیا رایج بوده است . ایرانیان و نبطیان این عادت را از ملل بومى به ارث برده بودند. اساس ازدواج بین مادر و پسر را كه كمتر سابقه دارد، در همین آئین باید جستجو كرد. و نیز ممكن است كه انتساب به مادر كه در نزد ایلامى ها و اتروسى ها و مصرى ها بسیار معمول بوده ، از اینجا ناشى شده باشد. یكى از سرودهاى كهن ریگ ودا درباره جمشید (یاما) و خواهرش ‍ (یامى ) كه بشر نخستین اند، اشاره به چنین رسمى دارد(320)
یك محقق ایرانى مى گوید كه از آئین مردم ایران باستان (قبل از زرتشت ) مستقیما چیزى نمى دانیم ، آنچه از كتب زرتشتى فهمیده مى شود، این كه بومیان ایرانى آفتاب و ماه و ستارگان و سایر عوامل طبیعت را مى پرستیده اند. مى توان حدس زد كه زمانى دراز پرستش خدایان هند در این كشور رواج داشته است . یك كتیبه مكشوفه كه مربوط به 1400 ق .م . است ، نشان مى دهد كه اسامى خدایان هند مثل میترا، مهر، و اندرا، وارونا و... نقش شده است (321).
از دیگر طرف ، سابقه تاریخى و حضور قوم آریائى در ایران به حدود 5000 سال قبل مى رسد. این قوم از نواحى سیبرى به سوى ایران حركت كردند و در نواحى خراسان ، همدان ، كردستان ، آذربایجان و فارس پراكنده شدند و سلسله هاى پادشاهى پارتى ها، مادها و هخامنشیان و... را بوجود آوردند(322)
فلیسین شاله مى گوید: اقوام هند و اروپائى كه خود را آریا (نجیب زاده ) مى نامند، خواه از طرف دریاى بالتیك آمده باشند و یا از روسیه جنوبى ، پیش از آن كه گروهى از آنان هند را به تصرف خود در آورند، گروهى به ایران رفتند و بر سكنه بومى ایران كه شاید سیاه پوست بودند، تسلط یافتند(323).
آریائى ها مردمى بودند كه روزگاران بسیار قدیم در سواحل رود سیحون و جیحون و در شمال دریاى خزر زندگى مى كردند. حدود دو هزار سال قبل از میلاد این قوم كه بر اثر كمبود جا و مكان و سختى معیشت و عوامل دیگر، هجرت كردند، گروهى به ایران ، گروهى به هند و گروهى به طرف به طرف اروپا رهسپار شدند. نزول آریائى ها به هندوستان 1200 سال ق .م . بود. آنان بازور بر سكنه بومى هند غالب شدند و از وفور نعمت برخوردار گردیدند. آریائى هائى كه به ایران روى آورده بودند، با مشكلاتى روبرو شدند، زیرا فلات ایران كم آب بود و تاءمین نیازمندیهاى آنان با اشكال مواجه شد. گروهى كه راهى اروپا شده بودند نیز وضعى مشابه اریائى ها در ایران داشتند. برخى نژاد شناسان معتقدند كه اروپائى ها با نژاد هند و اروپائى ، هیچگونه شباهتى ندارند. برخى دیگر بر این عقیده اند كه نژاد اروپائى محصول خود اروپا است و بعد به جاهاى دیگر انتقال یافته است و از جمله به ایران رسیده است ، ولى این نظریات تاكنون اثبات نشده است . ناگفته نماند كه مهاجرت اقوام آریائى در یك زمان صورت نگرفته ، بلكه به دفعات و طى قرنها ادامه داشته است ، مثلا قومى كه به طرف جنوب غربى ایران رفته اند، حدود دو هزار سال ق .م . بوده است . این گروه به طرف بین النهرین رفتند و چون افرادى شجاع و سوارانى زبردست بودند، با یك حمله بر ساكنان بومى آن منطقه غالب شدند. این مهاجرتها از دو هزار سال ق .م . تا 600 ق .م . ادامه داشته است . مهاجران آریائى در بین النهرین ، سوریه ، فلسطین و... بناها و عمارات براى خود مى ساختند.
در حدود 1600 ق .م . بیشتر فلات ایران در تصرف اریائى ها بود كه به چندین قبیله بزرگ تقسیم مى شدند. بنا به نوشته ((هرودت )) و متون ((اوستا)) و كتیبه هاى بدست آمده ، ((داریوش )) این قبائل را در نقاط مختلف ایران سكونت داده بود:
1 پارت ها در خراسان ، 2 مادها در شمال غربى ایران ، 3 پارس ها در جنوب ایران ، 4 هیركانیان در استرآباد، 5 آریان ها در كرانه هاى رود هریرود، 6 درانگیان در شمال غرب افغانستان ، 7 آرخوتیان در كرانه رود هیرمند و قندهار، 8 باكتریان در دامنه هاى شمال هندوكش تا كرانه هاى رود جیحون ، 9 سغدیها در كرانه هاى رود سیحون ، 10 خوارزمیان در حدود خیوه ، 11 ساگارتیان در زاگرس شرقى و 12 مارگیان در ساحل رود مارگوس و اغلب در حوالى مرو زندگى مى كردند.(324)
خاستگاه قوم آریائى و علل مهاجرت و چگونگى آن به سرزمین ایران مورد اختلاف مورخان و محققان تاریخ است . این مطلب كه علت اصلى هجرت آنان صرفا بحران آب و هواى منطقه مسكونى شان بوده ، متفق علیه است . ایا اریائیان از شمال آمده اند؟ برخى بر این عقیده اند كه مسكن اصلى آنان بیابانهاى وسیع خراسان بوده است و بعضى عقیده دارند كه از جنوب غربى دریاى خزر آمده اند. گروهى دیگر خاستگاه آریائیان را جلگه هاى جنوب روسیه (سیبرى مى دانند. عده اى مى گویند كه قوم ماد از جنوب روسیه به ایران كوچیده است (325). عده اى دیگر مى گویند كه موطن اصلى آنان بابل یا محل دیگرى در آسیاى غربى بوده است .
گروهى مدعى اند كه این قوم از اسیا به آفریقا مهاجرت كرده و در مصر و لیبى و... منزل گزیده است .
نلدكه مى گوید مردم هند و اروپائى كه محل سكونت آنها تا اقصى بلاد اروپا است ، از شاخه ایرانى آریان ها هستند. انشعاب این قوم طبق موازین علمى ، هشت شعبه مى باشد:
1 آریائى ، 2 یونانى و مقدونى ، 3 ارمنى ، 4 آلبانى ، 5 ایتالى ، 6 سلتى ، 7 ژرمنى (آلمان ها، انگلوساكسنها و...) 8 لیتوانى و اسلاوى موازین زبان شناسى نشان مى دهد كه این مردمان لااقل 40000 ق .م . در مكانى با هم زندگى مى كرده اند و بعد از یكدیگر جدا شده اند. زمان جدائى دقیقا روشن نیست . محققان از روى حدس مى گویند این جدائى حدود 3 الى 4 هزار سال قبل صورت گرفته است . برخى محققان محل سكونت اولیه این هشت شعبه را در شبه جزیره اسكاندیناوى مى دانند. برخى دیگر سواحل رود ولگا و دریاى بالتیك را گفته اند. محققان مدعى اند آریان ها كه یكى از شعب قوم هند و اروپائى اند، به طرف جنوب مهاجرت كرده و باز دچار انشعاب شده اند. آثار تاریخى و ادبى آریان ها از قرن چهاردهم ق .م . آغاز گردیده و بر آثار یونانى و ایتالیائى و شعب دیگر مقدم است . انشعاب دوم آریان ها، شعبه هندى ایرانى و... را پدید اورد. تاریخ این انشعاب باید در حدود سه هزار سال ق .م . باشد. در حدود 2400 ق .م . آریان هاى هندى ایرانى داراى وحدت زبان بوده اند(326)
اعتقادات خاص اقوام آریائى
اقوام آریائى ایران دین واحدى نداشتند، مثلا سكاها اعتقادات خاص خود را داشتند و پارت ها عقاید ویژه خودشان را دارا بودند. و عقاید این دو قبیله با عقاید اقوام شرق ایران اختلاق اساسى داشت . در نزد ایرانیان باستان (قبل از زرتشت ) ((مهر)) یا ((میترا))، خداوند بود و مالك چراگاههاى وسیع و نگهبان خستگى ناپذیر. میترا پرستان بر این باور بودند كه از دید او چیزى پنهان نیست ، زیرا ((میترا)) چشم روز و خورشید افول ناپذیر است . ((میترا)) همه جا حاضر و هزار گوش و هزاران چشم دارد. ((میترا)) نسبت به بد اندیشان و پلیدان و عهد شكنان بسیار قهار و بیرحم است و نسبت به نیكان و ستایشگران بسیار مهربان است و ((میترا)) پرستان از نعمت فراوان برخوردار مى شوند. دو فرشته به نامهاى ((راشنو)) و ((سرائوشا)) زیر فرمان ((میترا)) هستند كه مجازات گناهكاران را بر عهده دارند. و در مقابل خدا و ملكوت (روشنائى و فراوانى )، تاریكى و پلیدى قرار دارد كه در آن ((دیوان )) فرمانروائى دارند.
اعتقاد به قواى دو گانه از خصوصیات ایرانیان باستان بوده است . آنان به سرنوشت انسان پس از مرگ ایمان داشتند و معتقد بودند كه مردمان با ایمان در آخرت پاداش خواهند یافت و از سعادت سرمدى برخوردار خواهند شد.(327)
بنا به نوشته محققان ، ایرانیان باستان (قبل از زرتشت ) علاوه بر اعتقاد به تعدد خدایان ، به ((خداى خدایان )) یا ((ایزد ایزدان )) نیز باور داشتند و از میان همه آنان خدایان به ((آگنى )) خداى آتش و ((ایندرا)) خداى طبیعت و رعد و برق و ((میترا)) خداى نور و خورشید، و ((وارونا)) خداى آسمان ، و ((آناهیتا)) خداى آب ایمان داشتند.
ایرانیان از عهد باستان نسبت به ((آتش )) یك نوع احترام ویژه اى قائل بودند. آتش ، آیتى و مظهرى از ((آگنى )) بود، لذا آن را ستایش مى كردند. و فروزندگان آتش را كه به منزله ((روحانیون )) بودند، به نام ((اتربانان )) یا آذربانان مى خواندند. ایرانیان باستان دیگر مظاهر طبیعت را نیز مى پرستیدند. ایرانیان باستان به شعار پندار نیك ، گفتار نیك ، كردار نیك (قبل از زرتشت ) ایمان داشتند و به آن عمل مى كردند. طبق مدارك موجود، در ایران قدیم چند پیامبر بودند كه به ((زرتشت )) ملقب بودند. ((زرتشت )) در نزد انان به معناى ((ستاره طلائى )) بود. آنان احكام و تعالیمى مشابه آنچه بعدها زرتشت آورد، در میان خود داشتند. ولى مردم عصر هخامنشیان این نام را فقط به اخرین پیامبر این گروه كه در عصر هخامنشى زندگى مى كرد، اختصاص داده بودند.(328)
مذهب مردم عیلام
مذهب اقوام جنوب ایران (عیلام ) عمدتا بت پرستى بود. سرزمینى كه در تاریخ سیاسى ایران ، ((دولت عیلام )) خوانده مى شد، عبارت بود از ولایات : خوزستا، لرستان ، پشت كوه ، كوههاى بختیارى كه از غرب به دجله و از شرق به فارس و از شمال به بابل و همدان و از جنوب به خلیج فارس تا بوشهر امتداد داشت . لغت ((عیلام )) به معناى ((كوهستان )) است . قوم عیلامى در چهار هزار سال قبل داراى تمدنى بسیار درخشان بوده است . اثار باستانى مكشوفه مبین این واقعیت است (329).
مذهب مردم عیلام به درستى روشن نیست . آنچه مسلم است ، این كه عیلامى ها از نظر معتقدات مانند مذهب سومرى ها جهان را پر از ارواح و اشكال مى دانستند و بر این باور بودند كه ارواح در مكان تاریك جنگل سكنى دارند و رب النوع آنها ((شوشیناگ )) نام داشت .
فقط پادشاه و كاهنان حق داشتند در مكان مقدس حضور یابند. آنان به شش ‍ رب النوع دیگر با رب النوع اصلى اعتقاد داشتند. یكى از این رب النوع ها ((امن كیبرا)) نام داشت كه شاید نام همان رب النوع یونانى ها باشد.
عیلامى ها روزهاى مهم و ایام جشن پیروزى ها مجسمه ها و تماثیل را از مخفیگاه بیرون مى آوردند و مؤ منین نسبت به آنها اداى احترام نموده و پرستش مى كردند.
روحانیون ایران باستان ؛
كاهنان و خادمان ارباب انواع مانند كاهنان بابل مردمى با اقتدار و ثروتمند بودند.(330) روحانیون كارشان سركیسه كردن عوام و اعمال سحر و جادو و اوراد و اذكار ساختگى بود.
((میترائیسم )) یا مهرپرستى باستان ؛
تاریخچه و عقاید
یكى از ادیان پر سابقه در میان مردم ایران باستان ، آئین مهرپرستى بود. این آئین را اریاها با خود به ایران آوردند، آنگونه كه به هند نیز بردند. این آئین به مدت دو هزار سال دیگر آئینها را تحت الشعاع خود قرار داد و بر ادیان یهود، مسیح و زرتشت تاءثیر بسیار گذاشت (331)
مهرپرستان هر سال در ماه مهر گاوى را زینت كرده و با جلال و جبروت به میدان آورده ، آن را ذبح مى كردند.
پس از عزادارى گوشت گاو را پخته و مى خوردند. فلسفه این كار این بود كه مى خواستند از وجود معبود در آنان چیزى بماند تا آنها را به سوى معبود راهنمائى كند. و این همان كارى است كه مسیحیان مى كنند؛ یعنى خوردن نان فطیر و شراب به معناى خون و گوشت عیسى (علیه السلام ) كه عشاء ربانى نام دارد. هندیان نیز هنوز احترام گاو را دارند.(332)
یك مورخ ارمنى در تاریخ ارامنه آورده است كه سرود ((واهاگون )) (مهر) از افسانه هاى ملى ارامنه است . این مورخ ارمنى كه در قرن چهارم میلادى مى زیست ، مى گوید: آسمان و زمین در درد زایمان بودند. دریاى شفق گون و خورشید عالمتاب نیز درد مى كشیدند. ((نى قرمز)) نیز در دریاى شفق گون درد مى كشید. از آن نى شعله آتشى برخاست و دود بلند شد.
شعله آتش آن ((نى )) را احاطه كرده بود و... واهاگون متولد شد و با اسب آتشین خود به اسمان بالا رفت . تو اى آرارات ! سر فرو آور، زیرا واهاگون مى آید. آسمان و زمین و دریاى شفق گون این مژده را به تو مى دهند.
در ارمنستان به نام او هیكلى نصب كرده اند كه به اطاق ((واهاگون )) موسوم است (333) با اینكه بین روحانیون كلدانى كه معرف عقاید و مراسم مذهب بوند با روحانیون آئین مهر پرستى اختلاف و تغییر اساسى وجود داشت (قرن اول و دوم ق .م )، در عین حال در مراسم و اعمال مذهبى مهرپرستى تغییر صورت نگرفت و سادگى اولیه خود را همچنان حفظ كرد. مراسم مذهبى مهرپرستى عارى از تزئین و آرایش معمول بود.
مؤ منان به این آئین ، مراسم مذهبى را در غارها به جاى مى آوردند و معابد خود را نزدیك چشمه ها و یا آب روان قرار مى دادند تا غسل تعمید آسان تر انجام گیرد. رومیان و یونانیان و... كه تحت تاءثیر آئین مهرپرستى قرار گرفته بودند، در داخل معبد و در انتهاى آن ، مجسمه یا حجارى برجسته ((مهر)) را نشان مى دادند كه در حال كشتن ((گاو)) است و از بدن آن انواع نباتات مى روید(334) یكى از شاهدان عهد عتیق كه هشتاد سال پس از حضرت عیسى (علیه السلام ) مى زیسته است ، ((میترا)) را این گونه تعریف مى كند: خدائى كه زیر صخره غارهاى ایرانى چمباتمه زده ، شاخهااى سركش خود را مى گرداند و باز مى گرداند. بنابراین ظهور اولیه ((میترا)) در غارى از كوه بوده است . از این رو پیروان ((میترا)) معبدهاى ((مهر)) ى را در مغاره هاى كوه یا در دل دخمه ها بر پا كرده و در آنجا به مراسم عبادت او قیام مى كردند. تصویر ((مهر)) در پیكر جوانى نشان داده مى شود كه كلاه بلند مخروطى شكل كه نوك آن به جلو خم شده ، پوشیده و موهاى پریشان گرداگرد صورت او را در بر گرفته و خنجرى در پهلوى گاو نرى فرو مى كند(335)
اساس مهرپرستى یا میترائیسم ؛
((... اساس مهرپرستى یا میترائیسم بر این اعتقاد است كه مهر خداى بزرگ است و خدایان دیگر كوچكتر از او. متیرائیسم براساس پرستش آتش و پرستش قواى طبیعت ، مثل باد و طوفان ، خرمى و بهار، آسمان و كوه و جنگل و شب و... پرداختن به سحر و جادو است كه لازمه پرستش قواى طبیعت و اعتقاد به ارواح خبیث و طیب كه دست اندركار جهان اند، است ...))(336)
جادو اساس میترائیسم ؛
((یكى از اصول میترائیسمى ... سحر و جادو است . میترائیسم براساس ‍ پرستش آتش و مهر است . و ((مهر)) یعنى خدائى كه در خورشید جاى دارد، نه خود خورشید؛ و اصالت را از آن جادوگر مى داند.
یعنى ممكن نیست در جامعه اى جادوگرى باشد، اما جادوگر نباشد.
آن كه ذوق و استعداد و هوش بیشترى داشته باشد، با مطالعه و علم نمى تواند (تنها به این دلایل ) بر جاى جادوگر تكیه بزند، كه جادوگرى و مذاهب قدیم به صورت سازمان رسمى ارثى اداره مى شدند و جادوگران متولى امور دینى بودند و رابطه هاى انسان و خدا... ارزش مقام هر جادوگر به تقوى و علم نبود، بلكه در خون و ذاتش بود كه ارث مى برد و براى فرزندش به میراث مى گذاشت ، و براى دیگران (هر چه باهوش تر و بهتر) ممكن نبود كه به چنان مقامى برسند...))(337)
روحانیون مهرپرستى ؛ ریشه هاى تاریخى آئین
((در میترائیسم ، اصالت از ان مغان و روحانیان وابسته به مذهب مهرپرستى بود...
كه براى انجام اعمال مذهبى ، نیروى بسیار زیادى داشتند، و مردم بى اعتقاد به انها و فضیلتشان (!) نیز ناگزیر از تقلید و متابعتشان بودند، چرا كه كار دینشان منحصرا به دست ((مغان )) بوده و مغان چون دین را در انحصار داشتند، مى توانستند به اقتضاى مصالحشان آن را تعبیر و تفسیر كنند. مثلا یكى از وسائل درآمدشان ، قربانى بود (همچنان كه در مذهب ودا بود و بودا لغوش كرد) كه فراوان بود و از بزرگترین راههاى امرار معاششان ... قربانى براى مردم نبود؛ براى خود خدا بود و اجرا كننده مراسم قربانى و حامل قربانى به بارگاه خداوندى جز مغ نمى توانست كسى دیگر باشد... در ((مهرپرستى )) نیز مغان یا كارتان ها بزرگترین نیروى حاكم بر قبایل آریائى بودند...))(338)
میترا در ادیان دیگر؛
دایره نفوذ میترا فراتر از ادیان ایرانى هندى است . ((مهر)) یا ((میترا)) از خدایان مشترك ایرانیان و هندیان بوده است . او خداى روشنائى و حافظ نظم جهان و مدافع حق و حقیقت و ضامن تعهدات و سوگندها است . میترا نگهبان جهان و طرفدار كائنات است . میترا در نبرد انسان بادواها (یوها) یعنى در مبارزه با بى نظمى و ستمگرى و بد طینتى ، یاور انسان است . میترا جنگاورى نیرومند و در عین حال ناجى انسان و راهنماى او پس از مرگ است . در اواسط قرن اول ق .م . آئین مهرپرستى در ایتالیا راه یافت و در غرب نفوذ وسیعى یافت . اما میتراى صادراتى یا میتراى اوستا تفاوت فاحشى داشت ؛ ((میترا)) در بابل خداى خورشید بود و در آسیاى صغیر به ((هلیوس )) پیوست و با خدایان یونان درآمیخت و سرانجام خداى خورشید لقب یافت . میترا خداى نجات دهنده و قهرمان پرقدرت گردید كه ایمان به او باعث رهائى مى شد و در افكار جاى یافت . میترا در زندگى پس ‍ از مرگ قادر به یارى انسان است ، میترا واسطه میان انسان و خدا است و سرمشق مؤ منان . این ((میترا)) در كشورهاى غربى مقامى ارجمند یافت . بدنیسان ، میتراى آریائى با عقاید ایرانى هندى یونانى و رومى در آمیخت و سرانجام تركیب مزدائى گرفت . مهرپرستى پر از اسرار مذهبى است كه با اعمال عبادى و مراسم پیچیده مى تواند راه نجات پیروان خود را نشان دهد(339).
افسانه پیدایش میترا؛ تبلیغات مهرپرستى
((میترا)) از سنگى بوجود آمد، و به محض تولد، مورد پرستش شبانان قرار گرفت . آنگاه با ((خورشید)) هماهنگ گردید و یك ((گاو نر وحشى )) (ورزو یا ورزا) را به دام انداخت . ((مهر))، گاو وحشى را به درون غارى كشاند و آن را در آن غار به زنجیر كشید. گاو از غار فرار كرد.
به فرمان خورشید، كلاغ ((گاو)) را كشت . از درون گاو خوشه ((گندم )) و درخت ((انگور)) روئید. ((كژدم )) و ((افعى )) و ((مورچه )) به خوردن اعضاى تناسلى گاو پرداختند. ((میترا)) به آسمان عروج كرد. بار دیگر به زمین برگشت و به مردگان نیروى قیام و رستاخیز داد، خوبان را از بدان جدا كرد. نیكوكاران را از بدكاران جدا كرد. آنگاه گاوى را ذبح كرد و با شیره مقدس درآمیخت و به دست عادلان قوم داد. هر كس از این مشروب بنوشد، جاودانه خواهد شد(340).
تبلیغات مهرپرستى ؛
مهرپرستان در سال اول میلاد علنا به تبلیغ عقاید خود پرداختند و آئین مهرپرستى به سرعت رواج یافت . در سال 68 میلادى این آئین به ((اروپاى مركزى )) راه یافت و در سال 107 میلادى تا شمال ((بالكان )) پیش ‍ رفت . در سال 148 در ((رومانى )) طرفدارانى پیدا كرد. در ((ایتالیا))، ((آلمان ))، ((اطریش )) و ((فرانسه )) آثارى از میترا پرستى دیده مى شود. در ((روم )) امپراطوران به آئین ((میترا)) گرویدند. در ارتش ‍ یونان مهرپرستى نفوذ یافت ، زیرا سربازان یونانى میترا را مظهر خداى جنگجویان و پهلوانان مى شناختند(341).
مهر پرستى و تقدس عدد ((هفت ))
قداست اعداد در بیشتر ادیان كهن به چشم مى خورد. در میترائیسم عدد((هفت )) مقدس است : هفت طبقه زمین ، هفت مقام ، هفت سیاره و در معبد: هفت طاقچه ، هفت در، و... در مهر پرستى رسیدن به مقام بالا داراى مراسم و شرایطى بود و براى این كار، فرد باید فنون جادوگرى را مى دانست : ستاره شناسى ، رمل و اسطرلاب ، طالع بینى ، طب و... درجات هفتگانه مهر پرستى عبارت بود از:
1- كلاغ ؛ منسوب به عطارد (تیر یا مركورى )؛ نماد: هوا و باد.
2- همسر؛ منسوب به ((زهره )) (ناهید یا ونوس )؛ نماد: آب .
3 سرباز؛ منسوب به ((مریخ )) (بهرام یا مراس )؛ نماد: خاك .
4 شیر؛ منسوب به ((مشترى )) (هرمز یا ژوپیتر)؛ نماد: آتش .
5 پارسا (پارسى )؛ منسوب به ((قمر)) (ماه )؛ نماد:؟
6 پیك خورشید؛ منسوب به ((مهرپیما)) (ستاره صبح )، هلیوس سل .
7 پیر مرشد؛ منسوب به ((زحل )) (كیوان یا ساتورن ).
جوانان تازه وارد، به پیشگاه میترا معرفى مى شدند و آنگاه در این مجلس به مقام نخست از مقامات هفتگانه دست مى یافتند و جزء كارگران و خدمتگزاران به حساب مى آمدند. ناگفته نماند كه هر یك از این مقامات داراى وظایف خاصى بودند. مثلا ((مقام كلاغ )) مستلزم نوشیدن شراب ((هوم )) و نواختن ((سرود مقامات )) بود. ((مقام همسر)) فقط از آن مردان بود، زیرا زنان حق شركت در این مراسم را نداشتند. ((همسران )) داراى روبند یا چارقد بودند كه علامت مشعل یا چراغ است . این علامت مبین فروغ نوین است كه با ((میترا)) خداى روشنائى رابطه دارد. ((مقام سرباز)) یعنى پس از درك اسرار، ورود به صف سپاهیان خدا است . لباس ‍ سربازى به رنگ قهوه اى است . ((مقام شیر)) جامه ازغوانى رنگ به تن دارد و كفگیرى در دست كه آتش را جابجا مى كند. ((پارسا)) علامت مشخصه اى داشت و آن جامه اى به رنگ خاكسترى بود. ((پیك خورشید)) جامه اى سرخ رنگ ، كمربند زرد با دوگوى آبى داشت . 0پیر)) عالى ترین مقام و منصب در آئین ((میترا)) و نماینده وى در زمین است . علامت مخصوص او ((حلقه و عصا)) بود(342).
عقاید كلى میترائیسم ؛ و جایگاه آن در جهان
مهرپرستان به بقاى ابدى روح ایمان فراوان داشتند و در انجام اعمال نیك اصرار مى ورزیدند، تا بدین وسیله روح آنان جاودانى شود و جزاى نیك یابند. مهرپرستان در جامع مذهبى خود با نقابى كه علامت درجه آنان بود، حاضر مى شدند.
مهرپرستان به تاءثیر ستارگان سعد و نحس در سرنوشت انسان معتقد بودند. به تاءثیر رؤ یا در زندگى انسان ایمان كامل داشتند، لذا به تاءویل و تفسیر خواب مى پرداختند. و این میراثى است كه از آنان باقى مانده است .
علت پیشرفت سریع این آئین در جهان آن روز، جنبه اخلاقى و عملى آن بود(343).
جایگاه آئین مهر در جهان ؛
شاید علت انتقال آئین میترا از ایران به دیگر جاها، اصل همجوارى مهاجرت ، روابط اجتماعى ، فرهنگى ، اقتصادى و... بوده باشد.
این آئین در آسیاى صغیر و بین النهرین رشد یافت . كلده در زمان اشكانیان زمین مقدس مهرپرستان گردید. در بابل معبدى براى مهر بنا كردند. عده اى از مغان به آسیاى صغیر مهاجرت كردند. بواسطه نفوذ روحانى آنان عقاید آریائى با عقاید سامى (ستاره پرستى كلدانى ) در آمیخت . آئین مهرپرستى آن گونه كه اندكى پیش گفته شد، بر بخش بزرگى از جهان آن روز نفوذ یافت .ونان و روم را در نور دید و اروپاى مركزى را تسخیر كرد، آئین مسیحیت را تحت الشعاع قرار داد.(344)
بقایاى آثار مهرپرستى در ایران ؛
آثار مهرپرستى در ایران معاصر دیده مى شود. خرم آباد لرستان یكى از مركزى بزرگ و عمده مهرپرستى ایران باستان بوده است . در حال حاضر در جنوب غربى شهرستان خرم آبادى آثارى از دوران مهرپرستى به چشم مى خورد. در دره مشهور به ((بابا عباسى )) در كنار ((سفید كوه ))، دخمه اى بر سینه این كوه وجود دارد كه یادگار دوران مهرپرستى ایرانیان است . این دخمه داراى چند ستون و چهار دیوار مى باشد. مردم این منطقه این دخمه را (كه مدعى اند قبرى در آن وجود دارد (؟)) به ((مقبره بابا عباسى )) مى شناسند. مردم بر اساس اعتقادات كهنى كه دارند، نذورى از قبیل مهره هاى رنگارنگ ، دستبند، نخ و... تقدیم مى كنند و دخیل مى شوند .هر چند اثرى از قبر در این دخمه مشاهده نمى شود، اما باور عامه آن نواحى بر این است كه ((بابا عباسى )) در اینجا مدفون است .(345) روى این اصل مى توان گفت كه این اعتقاد كهن و احترام به این دخمه ، از یك اعتقاد كهن مهرپرستى رونق داشتند. اغلب مهرابه هاى در دوره ساسانى به صورت آتشكده در آمد و در عصر اسلامى تغییر و تحلو كلى یافت . ((آوه )) یا ((آبه )) در فارسى ((گنبد)) را گویند. مانند: سردابه ، گرمابه و... كلمه ((مهرابه )) بعدها به صورت ((مهراب )) یا ((محراب )) نوشته شد. از آنجا كه آئین ((میترائیسم )) با آئین هاى جدید سازش و تفاهم نداشت ، لذا در ادوار مختلف تاریخى عقیدتى این سرزمین ، دچار ویرانى و تغییر مى شد. مانند معبد ((مهر)) (ناهید یا آناهیتا) در شهر ((كنگاور)). خلاصه این كه : مقبره ((بابا عباسى )) بدون شك یك ((معبد مهرپرستى )) است . لرستان آثار دیگرى از این آئین كهن آریائى را به یادگار دارد(346).
مراسم ((قربانى )) و چگونگى آن ؛
مراسم قربانى در ایران باستان (قبل و بعد از ورود اقوام آریائى ) داراى شرایط و خصوصیاتى بوده است . شاید رسم قربانى یك رسم آریائى یا هندى باشد. بهر حال كسانى كه مى خواستند قربانى كنند، باید حیوان را به مكانى پاك مى بردند، آن را تزئین مى كردند، تاج گلى بر سر حیوان مى گذاشتند و نیایش و دعاى مخصوص قربانى قرائت مى شد. فردى كه قرباین مى كرد، باید از خدایان چیزهائى تقاضا مى كرد. این تقاضا باید جنبه عمومى مى داشت . پس از پختن قربانى باید سفره اى از نرم ترین گیاهان بویژه ((شبدر)) مى گسترد و تمام گوشت قطعه قطعه شده و پخته شده قربانى را بر روى آن نهاده و سرود خدایان را بر آن زمزمه مى كردند. سپس ‍ گوشت را برده و هر گونه مى خواستند، مصرف مى كردند(347).
پارسیان و مادها قربانى را در مكانى بلند انجام مى دادند. آنان آسمان را ((نئوس )) و خورشید را ((مهر)) مى گفتند. ماه و آتش و زمین و باد و آب را بسیار محترم مى داشتند. آنان ((قربانى )) را با تاجى از گل آراسته ، در مكان پاكى مى كشتند.
مغ ( روحانى ) متولى مذهب ، ((قربانى )) را پاره پاره مى كرد و حاضران بهره اى مىگرفتند. هیچ بخشى از ((قربانى )) به ایزدان اختصاص ‍ نداشت ، زیرا ایرانیان براین باور بودند كه خدایان تنها به ((روان و حقیقت قربانى )) نیاز دارند.

شراب مقدس ودائى در ((میترائیسم ))؛
نام این شراب در بسیارى از ادیان و مذاهب دیده مى شود. این شراب نخستین بار در آئین ودائى و سپس در برخى ادیان ایرانى مطرح شده است .
این شراب از گیاه مخصوصى تهیه مى شد. در آئین مهرپرستى این شراب به ((هوم )) یا ((هائوما)) معروف است كه از گیاه مقدسى گرفته مى شد. مهرپرستان معتقد بودند كه با نوشیدن این شراب ، حالت روحانى یافته و بر اسرار غیبى دست مى یابند. این شراب به مذهب ((زرتشت )) نیز راه یافت ، آن گونه كه به ((مسیحیت )) هم سرایت كرد و ((نان فطیر)) و ((شراب )) را پدید آورد. ریشه تاریخى عقیدتى شراب مقدس به مذهب ودائى مى رسد. به گفته یك محقق آلمانى مهرپرستان به هنگام قربانى براى خدایان ، خود را با ((هوم )) سرمست مى كردند. ((هوم )) شرابى بود كه از عصاره گیاهى به همین نام (در نزد هندیان : تم ) ساخته مى شد. هوم همچنین مظهر خدائى بود كه مؤ منان را در جذبه مذهبى گرد هم مى آورده و آنها او را پرستش مى كردند. ایرانیان قبل از زرتشت كه به خدایان خیر و شر معتقد بودند، خدایان خیر با تقدیم شربت هوما تقویت مى كردند. هوم یا هوما شراب مقدسى است كه امروز هم در میان زرتشتیان وجود دارد. فلیسین شاله مى گوید ایرانیان باستان آب مقدسى است كه امروز هم در میان زرتشتیان وجود دارد. فلیسین شاله مى گوید ایرانیان باستان آب مقدسى داشتند كه همان سوماى مذهب ودا بوده است .(348)
آئسن ایرانى لرى ((كاست ))؛
قوم ((كاست )) یا ((كوسى )) در لرستان سكنى داشتند. این قوم ایرانى ، غیر آریائى و متمدن ترین مردم روزگار خویش بوده است . این قوم با عنصر بابلى در آمیخت و بر آن قوم سلطه یافت و قرنها حكومت نمود. ((دیا كونف )) محقق شوروى مى نویسد كه قوم كوسى یا كاست ها داراى خدایان متعدد بوده اند. وى خدایان مهم این قوم را شناسائى كرده و مى گوید یكى از این خدایان ((كاشو)) خداى قبیله ویناى كاستیان شمرده مى شد. دیگرى شیمالى )) الله كوهستان نام داشت ، كه نام دیگر آن ((شیب رو)) بود. ((شوكامون )) خداى آتش زیرزمینى و حامى سلاله شاهى بود. خدایان دیگر عبارت بودند از: ((هاربه )) و ((شیخو)) و ((ساخ )) خداى خورشید یا ((شوریاش )). عقاید مذهبى این قوم در آثار باستانى لرستان مشهود است . این قوم به یك قدرت آسمانى عقیده داشته اند. كاست ها جزئیان عقاید و آداب خود را در هنرشان منعكس نموده اند. آثار به دست امده نشان مى دهد كه این قوم بشدت مذهبى بوده است و به دنیاى پس از مرگ مى اندیشیده است . این قوم به دفن اشیاء مورد نیاز متوفى اقدام مى كرده ، زیرا عقیده داشته كه در آن دنیا این لوازم وى را بكار خواهد آمد. دفن اسب و ارابه و خدمه نمودى از چنین باورى استوار است . مردان را در قبرستان زنان دفن نمى كرده اند. مردان و زنان گورستان جداگانه اى داشته اند. نقوش بدست آمده حكایت از خدایان اساطیرى دارد كه به شكل انسان و حیوان ترسیم شده اند؛ ((بت سروش )) كه چند سر دارد، مظهر عدالت بوده است . این بت پیكره اى از حیوانات گوناگون دارد. الهه مادر ((اشیى )) نام دارد كه براى باردارى از آن استمداد مى شده است . بت روسو داراى نقوشى است كه یادآور تصورات قیامت است . قوم كاستى نذورى به معابد و خدایان تقدیم مى كرده اند. اشیائى كه از معبد ((سرخ دم )) كوه دشت لرستان به دست آمده نشان مى دهد كه مردم این نواحى از مناطق گوناگون بوده اند ولى آداب و مراسم مذهبى واحدى داشته اند. معبد مذكور یكى از عبادتگاههاى ساكنان لرستان است (349).
عقاید قوم سومر و آكاد؛
قوم سومر و آكاد تاریخى بس طولانى دارند كه پیشینه تاریخى عقیدتى آنان بدرستى معلوم نیست .
این دو قوم از قرن نهم قبل از میلاد به بعد تاریخ مشخصى دارند. سومرى ها در خلیج فارس و دو سوى شط العرب (اروند رود) و آكادى ها در طرف شمال شرقى آن زندگى مى كردند. حدود كشور سومر و آكاد كاملا روشن نیست . شهر ((اوروت )) و ((اورنیپ بور)) از شهرهاى نامى ((سومر)) بوده اند. ((سیپ )) و ((كیش )) و ((بابل )) از شهرهاى مهم ((اكاد)) محسوب مى شدند. این نظریه كه مى گوید این دو قوم كشورى واحد داشته اند، اخیرا تقویت شده است . این اقوام داراى خدایان متعددى بودهاند. در هر شهرى رب النوع خاصى داشته اند. سومرى ها و آكادى ها سه رب النوع را مى پرستیده اند:
1 آسو؛ آقاى آسمان .
2 اآ؛ صاحب و مالك دره عمیق .
3 بل ؛ رب النوع زمین .
غیر از این سه ، این اقوام به ارواح بد جن ها و... باور داشتند. و براى این كه از شرور ارواح پلید در امان باشند، قربانى مى كردند. خدایان این دو قوم ، صفات انسانى داشتند. معابد را با خشت مى ساختند و محراب را در جلو قرار مى دادند. روحانیون (كاهنان ) مذهبى از قدرت و نفوذ بسیارى برخوردار بودند. روحانیون آنچنان قدرت و سیطره اى داشتند كه به مردم مى گفتند: خدایان مانند پادشاهان زندگى مى كنند، آنان در میان تجملات بسیار زندگى مى كنندك پس باید هر چه مى توانید در بخشیدن زینت الات و... كوتاهى نكنید. معابد زیر نظر روحانیون بود و سرشار از طلا و جواهرات . كلیه این ثورتهاى انبوه در اختیار روحانیون قرار داشت . علاوه بر این ، ذخائر و انبارهاى غله و حبوبات و امتعه گوناگون را در اختیار داشتند. روحانیون به نام خدایان تجارت مى كردند و با ثروت انبوهى كه داشتند، به ریش خلق مى خندیدند. معابد پایگاه تجارت و معاملات روحانیون بود. عقیده سومرى ها در رابطه با جهان دیگر و عالم پس از مرگ تاریك بود. زیرا آنها بر این باور بودند كه انسان پس از مرگ ، جز درد و گرسنگى و تشنگى چیزى نخواهد یافت . لذا براى سلامتى و حفظ خانواده همیشه به دعا مشغول بودند و براى رفع هر گونه شرى قربانى و نذر مى كردند(350)
عقاید ((ماد))ها؛
قوم ماد یكى از شاخه هاى قوم اریائى است كه در آذربایجان مستقر گردیده بود. مادها بلحاظ عقیدتى ، فرهنگى و تمدن تحت تاءثیر آسورى ها بوده اند. از مذهب این قوم اطلاعات اندكى در دست است . هرودت مى گوید كه مغ ‌ها گروهى از طوایف ششگانه ماد بودند، اما چه مذهبى داشته اند، روشن نیست . برخى از محققان بر این عقیده اند كه شاید مذهب مادها، ((مذهب هرمزپرستى )) بوده است كه مغ ‌ها آن را به خرافات و جادوگرى و ساحرى آلودند. زرتشت كه اهل قبیله ماد بود، كوشید تا آن مذهب را اصلاح نماید، ولى مغ ‌ها نگذاشتند، لذا زرتشت مهاجرت نمود و در جائى دیگر مذهب خود را رواج داد. آثار باستانى بدست امده از تمدن ماد، حكایت از عبادت و پرستش در میان این قوم دارد.(351)
عقاید سكاها؛
قوم سكاها شاخه اى دیگر از قوم آریا است . قوم سكاها كه در زبان هاى اروپائى به قوم ((سیت )) معروف است ، در ابتدا با دیگر اقوام هند و اروپائى زندگى مى كرده است و بعدها مهاجرت كرده است .
رنه گروسه محقق فرانسوى مى گوید گ این قوم كه با دیگر اقوام هند اروپائى از جلگه هاى روسیه مهاجرت كرد، سرانجام رو به سوى سیحون و كاشغر نمود و تا خاك چین پیش رفت . تحركات سكاها آخرین مهاجرت قبائل آریائى محسوب مى شود. قوم سكاها، مردمى بدوى صحرانشین و بسیار خشن و خون ریز بودند. در ((اوستا)) از این قوم یاد شده است . كتیبه ها و الواح باستانى بدست امده از تمدن ((آشورى ها))، یاد اور نام سكاهاست (700 750 ق .م ). در منابع یونانى نیز از این قوم یاد شده است كه : ((سكاها)) در علف زارهاى جنوبى روسیه كنونى مى زیستند. سابقه زندگى این قوم در كنار سیحون بوده و سپس به روسیه مهاجرت كرده اند. این قوم آفترى بزرگ و بلائى هولناك براى دیگر اقوام بشمار مى رفته است . اسنادى از قساوت و جنایات این قوم افسار گسیخته تاریخ در دست است كه حكایت از بیرحمى فوق تصور این قوم دارد. ((تورات )) دردى بزرگ از سبعیت این قوم در سینه دارد:
((... اى فرزندان بنیامین !
از اورشلیم فرار كنید، زیرا بلائى از طرف شمال در حركت
است و شكستى عظیم روى خواهد داد.
خداوند خدا گوید: اینك قومى از زمین شمال مى آورم .
امتى بزرگ از اقصاى زمین بر خواهد خاست ... كمان و نیزه بر خواهند گرفت . ایشان مردمى بیرحم اند... با آواز خود مانند دریا طغیان خواهند كرد...))
هرودت مى گوید: عقیده قوم سكاها بر این است كه از تمام ملل بهتراند و نژاد برترى دارند. آنان در رابطه با نژاد خود مى گویند: در آن زمان كه زمین خالى از سكنه بود، نخستین انسان ك ((تارگى تاى )) نام داشت و پدر او ((زئوس )) و مادرش دختر ((رود بورستین )) بود. ((تارگى )) سه پسر داشت و در آن زمان از آسمان ((گاو آهن )) و ((زنجیر)) و ((تبر)) و ((پیاله زرین )) به زمین افتاد. این اشیا نصیب دو فرزندش نگردید و تمام آنها به فرزند سوم وى رسید. آن دو برادر حكومت و پادشاهى روى زمین را به برادر سوم واگذار نمودند. قوم سكاها از نژاد فرزند سوم است كه به مقام سلطنت رسید. هرودت در رابطه با عقاید و مذهب این قوم مى گوید: این قوم ارباب انواع را مى پرستیدند. خدایان آنان عبارت بود از:
1 تابیت نى ؛ رب النوع اجاق خانواده .
2 پاپاى ؛ خداى آسمان .
3 هى توله ؛ خداى آفتاب .
4 آه یى ؛ خداى زمین كه زن آسمان بود.
5 آرهیم پاسا؛ خداى زیبایى
6 ناهیس ماسا؛ خداى دریا.
این قوم براى خدایان خود قربانى نمى كردند و معبد نمى ساختند. از كشتن خوك و نگهداشتن آن خوددارى مى كردند، زیرا در مذهب آنان حرام بود. سكاها وقتى دشمن خود را مى كشتند، خون او را مى آشامیدند. سكاها به تفاءل و گفته هاى فال گیران و جادوگران اعتقاد بسیار داشتند. آنان وقتى پادشاه متوفاى خود را مى خواستند دفن كنند، شكم او را پاره كرده و پس از تخلیه امعاء و احشاء وى درون شكم را با ادویه و كندر پر مى كردند. بدن پادشاه را مومیائى كرده و در اطراف كشور مى گرداندند و سپس در مقبره عمومى پادشاهان دفن مى كردند. همراه شاه متوفا یكى از زنان غیر عقدى او و دیگر خدمه : آشپز، غلامان و نامه رسان او را با آسب و جواهرات وى دفن مى كردند. ((تورات )) از قوم سكاها به ((یاءجوج و ماءجوج )) یاد كرده و آنان را از اعقاب ((یافث بن نوح )) معرفى كرده است (352)