تبلیغات
wellcome to chinovat - ادیان و مذاهب هند بخش 5
چهارشنبه 28 بهمن 1388

ادیان و مذاهب هند بخش 5

   نوشته شده توسط: javad barghi    نوع مطلب :تاریخ ،

ادیان و مذاهب هند بخش
ادیان و مذاهب نوظهور هند؛
الف : آئین برهما سماج ؛
هند سرزمین شگفتیهاى بسیار، همچنان دست اندر كار نمایاندن استعداد فلسفى و نبوغ انسانى خویش است . هند زادگاه اندیشه ها و تفكرات فلسفى عرفانى اشراقى انفسى جهان بشمار مى رود. كلكسیونى از سه میلیون اندیشه و مكتب و مذهب و مسلك و...
هند براستى مهد آزادى عقیده است . دموكراسى عقیدتى تحمیل شده بر هند، راز بزرگ این سرزمین اسرارآمیز است .
در سال 1828 میلادى فردى به نام ((رام ماهون )) آئین ((برهما سماج )) را اختراع كرد. برهما سماج یعنى جامعه برهما كه در میان هندوان به جامعه پیروان برهمن مشهور است . ((رام ماهون )) ابتدا به تحقیق در ادیان و مكاتب بزرگ پرداخت و اطلاعات فراوانى به دست آورد. او كه زبانهاى چندى مى دانست ، در متون مقدس مذهبى ادیان و مذاهب جدید و قدیم جهان به مطالعه پرداخت . پس از این مطالعه بود كه دین مسیح را بر دیگر ادیان ترجیح داد و به مردم هند معرفى نمود. او در آغاز قرن نوزدهم مبلغ رسمى دین مسیح در سراسر هند شد. ((ماهون )) به این بسنده نكرد و خود دست اندركار پروردن مذهبى جدید شد. با استخدام برخى تعالیم بودا و برهمن و دین عیسى ، تركیبى جدید آراست . این مذهب التقاطى پیروان فراوانى یافت . وارث ماهون فردى به نام ((سوامى )) علیه این آئین شورید و جامعه آریان را پدید آورد كه سازمان طبقاتى ، چند خدائى و خرافات و بت پرستى را احكام حضرت مسیح را به باد انتقاد گرفت . او بیشتر از آئین ودا متاءثر بود. آئین او با استقبال روبرو شد و هزاران پیرو یافت . وارثان این آئین ، دو زن غیر هندى ((هلنا)) و ((آنى برانت )) به آئین هندو روى خوش نشان دادند و از آن تاءثیر پذیرفتند. بنابراین آئین ((برهما سماج )) به دگردیسى هاى متضادى پرداخت و سرانجام در آئین هندو متوقف شد.
ب : آئین راما كریشنا؛
راماكریشنا كودك فقیرى از بنگال بود كه مدتى به مسیحیت گروید و بهره اى شایان برد. او به الوهیت عیسى باور كرد. او ضمن اینكه یك عیسوى بود، اعتقاد داشت كه ((بوداا)) و ((كریشنا)) و دیگران تناسخ یك خدا هستند. او خود وسوسه مى شد كه یك ((راما كریشنا)) است و او مدتى بعد به اسلام گروید و اندكى بعد ((هندو)) شد و سپس ((راماكریشنا)) گردید. او فردى عامى و عارى از دانش معمول بود. او به خداى مادر یا مادرخدا باور داشت . و چیزى جز این نمى دانست . او خود را فرزند آن خدا مى دانست . راماكریشنا به پیروان خود مى گفت : همه ادیان راهى به سوى پروردگار هستند و لذا از دینى به دین دیگر گرویدن كار نادرستى است . زیرا همه رودها به طروف اقیانوس روان هستند، تو هم روان شو و مانع رفتن دیگران نباش . او پیروان زیادى یافت . یكى از پرشورترین پیروان او جوانى از تبار ((كشاتریا)) (شاهزادگان ) بود كه گردن بند ((راماكریشنا)) را برگردن انداخت و شاگرد او شد. این شاگرد پرشور در مقام تعریف ((خدا)) بر آمد و ((خدا)) را مجموعه ارواح معرفى كرد. او به یاران خود توصیه كرد كه دست از ریاضت بردارند و از مطالعه در ادیان و مذاهب دیگر دورى نمایند. و به جاى این كارها، ((جسم )) خود را در راه خدمت به ((جامعه )) بكار گیرند. این جوان خود را ((وى وكاناندا)) نامید و در سال 1893 م هند را ترك كرد تا براى رسالت ((راماكریشنا)) در خارج از هند وجوهى گرد آورد. او در ((شیكاگود)) به عنوان نماینده ((مذاهب هندو)) در كنفرانسى از وحدت ادیان سخن گفت و بر این اصل تكیه داشت كه خدمت به خلق بهترین عبادت پروردگار است . او شنوندگان خود را بشدت تحت تاءثیر قرار داد. او به حاضران گفت كه جز موجودات زنده خدائى وجود ندارد. اندكى بعد به هند بازگشت و آئین جدیدى ارائه كرد. او مى گفت ما احتیاج به آئینى داریم كه انسان ساز باشد و گوشه گیرى و ریاضت و... را رها سازید، خدایان را از ضمیر خود بیرون كنید. خدا و عبادت چیزى جز خدمت به خلق نیست .(288)
ویژگى هاى مذهب بهاگتى ؛
این مذهب تركیبى از تعالیم اسلام و مشرب تصوف و آئین هندو است . این مذهب حد وسط میان عبادات عامیانه و نظرات وحدت وجودى هاى هندوها است . بهاگتى در تلقى وحدت وجودى آن كه جوهره تماما فلسفى صوفیانه است ، ریشه در تلقى بودائى وجود دارد. بنابراین مذهب بهاگتى علاوه بر مایه هاى فوق ریشه اى بودائى نیز دارد كه بعد جذبه و عرفان آن را نیرو مى بخشد و بر نشاط مردان تارك دنیا و مافیها مى افزاید؛ زیرا بهاگتى به معناى پارسا و تارك دنیاست . پیشواى این فرقه ((راماند)) كه شهرت فراوانى دارد، مى باشد.(289)
كتاب شناسى ادیان هند؛
به فارسى : تنها منبع دست اول و منحصر بفرد در این زمینه : داریوش ‍ شایگان / ادیان و مكتبهاى فلسفى هند. 2 جلدى امیركبیر. تهران 1357. فلیسین شاله و جان ناس اطلاعات عمومى ناچیزى مى دهند: ن .ك : فلیسین شاله / تاریخ مختصر ادیان بزرگ جان ناس / تاریخ جامع ادیان . در رابطه با آئین بودا: متن اصلى سخنان بودا: ع . پاشائى / ذمه پده یا سخنان بودا. انجمن فلسفه ایران 1357. تهران . تحلیل ادیان بزرگ هند. ن .ك : دكتر على شریعتى / تاریخ و شناخت ادیان 2 جلدى . تهران 1359 درباره شناخت سیكها استاد نورالدین چهاردهى .
به فرانسه ، منابع عمومى ؛ درباره بودا

ادیان نوبنیاد و جدید در كشور بزرگ هند
آئین كبیر
یكى از ادیان نوبنیاد در هند، ((آئین كبیر)) است كه مؤ سس و نبیان گذار آن یكى از شعراى هند بود به نام ((كبیر)) كه در سال 1412 1488 میلادى آئین خود را تاءسیس كرد. ((كبیر)) شاگرد ((راماناندا)) تهذیب كننده مذهب ((ویشنوئى )) بود. ((كبیر)) بافنده اى ساده از اهالى شهر بنارس ، پدرش مسلمان و مادرش از فقه برهمن بود، او تصمیم گرفت كه دین هندوئى و اسلام را تلفیق نموده و آئین جدیدى را پدید آورد.
در آئین كبیر، مسجد و معبد و بت و مراسم ختنه كردن وجود نداشت ، وى در اشعارش از توحید سخن گفت ، و هم او مساجد مسلمانان و معابد هندوان و كلیساى مسیحیان مسیحیان را پاك و مقدس مى دانست .
كبیر، رام هندو، و الله اسلامى را یكى مى دانست ، او به تناسخ اعتقاد فراوان داشت ، و مانند هندوها دعا مى كرد. یاران و پیروانش او را ((كبیر پانتین )) گویند.(290)
((كبیر)) جهت اطلاع از دو آئین اسلام و هندو از كتب آنان بهره فراوان گرفت ، و آنچه را كه آموخته بود در قالب اشعار در آورده و به مردم هند ارائه مى داد، و همه اشعارش بر محور توحید و موحدان دور مى زد.
كبیر در اشعارش درباره عظمت و بزرگى پروردگار گفته است :
((در این جهان موجودى است بدون نام ، كه از وى هرگز نتوان سخن بر زبان آورد، در آنجا نه صورت است و نه جسم ، نه طول است و نه عرض ، نه دم زدن و نه سخن گفتن ، بنابراین چگونه مى توان او را توصیف و تعریف كرد، چرا كه شرح او در قالب و الفاظ و كلمات نگنجد.))
كبیر مانند اكثر مردم هند، عقیده به تناسخ داشت و شدیدا تحت تاءثیر این باور قرار گرفته بود. وى در سال 1518 میلادى درگذشت و براى دفن او میان مسلمانان و هندوها اختلاف و درگیرى بوجود آمد، مسلمانان او را یك مسلمان و هندوها او را یك هندو مى دانستند، مسلمانان در نظر داشتند او را طبق دستورات اسلام بخاك بسپارند و هندوها مى خواستند طبق دستورات مذهب هندو او را بسوزانند و خاكستر او را در درود مقدس گنگ افشانند.
كبیر پس از مرگش گروهى او را در حد خدائى قرار دادند و مقام او را تا حد پرستش بالا بردند و عنوانش را به خدائى كشاندند.(291)
اكبر شاه و آئین وى در هندوستان
در هندوستان پس از درگذشت همایونشاه ، فرزندش ، ابوالفتح جلال الدین محمد اكبر معروف به اكبر شاه در سن 13 سالگى به جانشینى پدرش ‍ برگزیده شد و تا ده سال زیر نظر نائب السلطنة ، بیرام خان ، كشور را اداره مى كرد. اكبر شاه كه در قرن شانزدهم مى زیسته ، چون به دنیا آمد، مادرش او را محمد نام نهاد. و چون به سن بلوغ رسید به اكبر شاه مشهور شد، اكبر شاه علاقه وافرى به شاهكارهاى ادبى و تاریخ و علوم هندو داشت ، دستیاران دانشمند اطراف خود را وادار نمود كه آنها را به زبان فارسى كه زبان رسمى دربار بود برگردانند، و درباره ادیان و مذاهب موجود در هند شخصا اقدام به كاوش و تحقیق دامنه دارى نمود، او گاهى درباره دین مقدس اسلام و گاهى در مورد آئین مسیحیت و گاهى پیرامون دین یهود و نیز دیگر ادیان و مذاهب گوناگون در هند به تحقیق مى پرداخت ، تا شاید از این رهگذر براى وحدت كشور هند، آئین و مذهبى جدید كه در بردارنده تمام مزایاى ادیان موجود در هند باشد، معرفى نماید و آن كیش را در میان عموم مردم كشور رواج دهد.
در آغاز در اطراف مذهب بزرگ هندو و بودائیان كه به تناسخ عقیده داشتند، كاوش فراوان نمود، و با نهادن علامت هندوها بر پیشانى خود، در میان مردم ظاهر مى شد، و خود را از آن گروه و فرقه نشان مى داد، و از طرف دیگر براى سازش با ادیان دیگر در آن كشور مانند زرتشتیان ، با پوشیدن پیراهن مقدس آنان و بستن كمربند كشتى زیر لباس ، مى خواست از این طریق آنها را از خود راضى نماید.
او از شكار حیوانات دست كشیده تا بدین وسیله فرقه جینیان را از خود خوشحال كرده باشد. و چون آئین مسیحیت بوسیله پرتقالیها وارد كشور هند شده بود دستور داد تا چند نفر از كشیشان مسیحى را بحضورش ‍ آوردند، آنها هم اكبر شاه را با شگرد خاصى تحت تاءثیر گفتار خود قرار دادند و او را شیفته و علاقه مند آئین مسیحیت نمودند لذا اكبر شاه دستور داد تا عهد جدید و عهد عتیق را ترجمه نموده و در دسترش عموم مردم هند قرار دهند و به كشیشان آزادى كامل در ترویج دین مسیح در كشور پهناور هند داد و بهمین جهت آئین مسیحیت در آنجا نیز گسترش پیدا كرد.
اكبر شاه از هر یك از پیروان ادیان هند زنى را اختیار نمود! از برهمنان و بودائیان و مسلمانان و دیگر گروه هاى مذهبى . ولى آنچه كه او را رنج مى داد اختلافات ادیان گوناگون و ناهماهنگى آن ادیان و مذاهب بود، سرانجام تصمیم گرفت تا از میان آن همه ادیان و مذاهب در كشور هند، یك آئین برگزیده شود تا بلكه از این طریق به اختلافات مذهبى در هند پایان دهد.
اكبر شاه با تشكیل یك مجلس عمومى از فرماندهان لشكرى و دولت مردان كشورى و دیگر شخصیتهاى مملكت ، مردم را وادار به قبول یك آئین نمود و حاضران در برابر این پیشنهاد تسلیم شده و ااعلان قبولى را به حضور شاه عرضه داشتند. اعضاى مجلس هم به ناچار اقدام به صدر منشورى نمودند كه طى آن مردم ملزم به قبول توحید و خداپرستى بر اساس قانون ((وحدت وجود)) شوند كه متكى بر سنت هندوئى و آتش پرستى زرتشتیان و بر اساس عقاید گروه جینیان دائر بر خوددارى از خوردن گوشت حیوانات و كشتن گاو مقدس و دست نیازیدن به گناهان كبیره بود.
بدین ترتیب ، مردم هند باید لااقل در سال صد روز به گیاه خوارى روى آورند و اجراى این دستور براى عموم مردم هند اجبارى و ضرورى اعلام شد و بر اساس آن مسلمانان از انجام هر گونه مراسم مذهبى ممنوع گردیدند، سرانجام مسلمانان علیه اكبر شاه شورش نمودند و اكبر شاه گروه بسیارى از مسلمانان را از هند به خارج تبعید نمود و منشور مجلس و شاه مورد قبول مسلمانان واقع نگردید مگر گروه بسیار كمى كه از این رهگذر حافظ ریاست و مقام خود شدند. شورش عموم مسلمانان سبب شد كه سرانجام ((جهانگیر شاه )) فرزند ((اكبر شاه ))، پدرش را مسموم نمود و به زندگى ننگینش پایان داد.(292)
نظام طبقاتى در كشور هند
كشور پرجمعیت هندوستان با آن تاریخ كهنش ، بیش از هر جامعه اى رنگ طبقاتى دارد، كه مى توان عنوان طبقات آن كشور را بر پنج طبقه و دسته و گروه مشخص كرد:
1 قوم آریائى : كه در 4000 سال قبل ، در دسته هاى مختلف وارد هند شدند و این ورود چون حالت تهاجمى داشت ، آریائیها به عنوان نیروى پیروز و مردم بومى هند به عنوان قوم مغلوب شناخته شدند. نیروى مهاجم ، اقوام بومى را كنار زدند و خود یك جامعه تشكیل دادند. آریائى ها پس از پیروزى قدرت را بدست گرفتند، و حكومت را در خاندان خود موروثى نمودند كه بعدا به شاه زادگان و پادشاهان هند شناخته شدند و سلطنت و حكومت در این سلسله قرار گرفت .
2 طبقه دوم ، چهره هاى قدیسین و زاهدان بود، كه احتیاجات و نیازهاى معنوى و مذهبى و روحانى مردم هند را بر آورده مى نمودند. آریائى ها خود معتقد به قواى مرموز غیبى بودند و مذاهب ابتدائى مانند روح پرستى و آنمیسم در میان انان رواج داشت و مردم بومى هند هم با این عقاید و ادیان ابتدائى سر و كار داشتند و بر این باور بودند كه اجنه و ارواج خبیثه و شرور طبیعت ، در جنگلها و رودخانه ها و در تاریكى ها و دامنه كوهها مكان دارند و هر آن ممكن است صدمه هاى فراوان بر آدمیان از رهگذر انجام مراسم مذهبى آنان را شاد نمود.
براساس این باورها، مردم احتیاج به افرادى داشتند كه پاسخگوى آنان در مورد ارواح شرور و خبیث باشند تا آنان را در پناه قدرت معنوى خویش ‍ قرار داده و یارى رسانند. و از طرف دیگر چنین افرادى مى توانند قدرت قواى خیر و عطوفت و محبت خدایان بزرگ همچون خداى طوفان ، خداى گندم ، خداى باران ، خداى زمین ، و دیگر خدایان طبیعت را به سوى آنان جلب نمایند. و این افراد پرقدرت همان برهمن ها یا روحانیون ادیان هند بودند كه دومین طبقه از مردم هند را تشكیل مى دادند. كه اید طبقه اول را اداره كنندگان امور سیاسى كشور، و طبقه دوم را روحانیون و معلمان مذهبى كشور نامید كه جامعه را بر محور آئین و مذهب قرار مى دادند
3 طبقه سوم : گروه كشاورزان بودند كه چرخ اقتصاد كشور را به كار انداخته و احتیاجات اقتصادى را از این طریق تاءمین مى نمودند.
4 طبقه چهارم : گروه صنعت گران بودند كه این طبقه را در ردیف غلامان و بردگان قرارشان داده بودند.
5 طبقه نجس : این طبقه مردمان غیر آریائى بودند كه پیش از هجوم آریائیها، جزء مردمان بومى آن سرزمین به حساب مى آمدند، كه بعدا آریائى ها نام نجس را بر انها نهادند و تا امروز كه حدود 4000 سال از ورود این قوم مهاجم آریائى به كشور هند مى گذرد، هنوز مردم هند آنان را به نام نجس مى خوانند، گر چه گاندى براى اولین بار آنها را ((بندگان خدا)) نامید، ولى مردم هند زیر بار این عنوان نرفتند و هنوز هم راجه هاى هند در موقع مزد دادن به این كارگران پول را در برگ پیچیده و یا در كاسه اى كه در دست دارند به آنان مى دهند، تا مبادا دست اربابان به دست این افراد تماس ‍ حاصل كند! مردم هند هنوز آنها را به نام ((نجس ها)) یا ((دراویدها)) مى خوانند، و اكثر این جماعت در اماكن مخروبه و ویرانه هاى زندگى مى كنند.
بنابراین در هند پنج طبقه وجود دارند كه عبارتند از:
1 برهمنا 2 كاشاترها 3 كشاورزان 4 بردگان و صنعتگران 5 دراویدها یا نجسها. ناگفته نماند كه طبقه برهمنان و روحانیون ، پرقدرت ترین و نیرومندترین گروه را در جامعه هند تشكیل مى دهند.(293)
اعتقاد به تثلیث در آئین هندوئى
در باورهاى هندوئى ، روان بى آغاز و انجام جهان را بر همان گویند كه وجود او را سه تثلیث تشكیل مى داده است :
نخست : برهما كه پدید آورنده است .
دوم : ویشنو كه نگاهبان موجود است .
سوم : شیوا كه نیروى مخرب جهان است .
این سه در زبان سانسكریت ((تریموترى )) گفته مى شود و در اساطیر هندو آمده است كه : برهما در آغاز خلقت آدم را بنام ((منو)) یا ((من )) آفرید آنگاه به فكر نخستین موجود زن در رابطه با خلقت او افتاد، و لذا ((شتاتاروپا)) را كه بنابر قولى دختر خودش بود خلق نمود و از این رو پس ‍ از پدید آمدن ((منو)) یا آدم ابوالبشر ((و شتاتاروپا)) یا حواى هندو همه انسانها بوجود آمدند.
و این آدمیان از نظر مقام و عنوان و عظمت ، یكسان نبودند، و این عدم تساوى مربوط به خلقت و پیدایش آنان است ، كه به چهار طبقه تقسیم شدند و هر یك از طبقات داراى كاست - ((نژاد)) - ویژه اى مى باشند.
برهمنا كه عالى ترین طبقه اند، از سر ((منو)) پدید آمدند. و پادشاهان و امراء و پهلوانان از دست هاى او خلق شدند، و پیشه وران و كشاورزان از رانش زاده شدند، و طبقه چهارم كه گروه دراویدها باشند از پاى او متولد شدند! و این طبقه چهارم دراویدها یا به قول مردم هند نجس ها به هیچ عنوان اجازه ندارند كه در طبقه غیر خود راه یابند و با آن سه طبقه دیگر آمیزش و معاشرت داشته باشند! حتى اگر داراى لیاقت ، دانش و فضیلت و شجاعت هم باشند نمى توانند در میان طبقات سه گانه دیگر باشند، زیرا تقسیمات اجتماعى تغییر ناپذیر است ، و هر كودكى در هر كاستى نژادى بدنیا آمد، باید براى همیشه در همان كاست در جا بزند و بماند تا مرگ او فرا رسد(294)
فرقه جوكیان
جوكیان یا ((یوگا)) به معنى رام نمودن حیوان سركش آمده است ، و مجازا در مفهوم مطیع و منقاد كردن نفس سركش حیوانى با یك سلسله تعلیمات انسانى و تربیت روحانى بكار برده شده است ، و این روش به پیروى یكى از مكتب هاى آئین هندو مى باشد كه هدفش ارتقاء و وصول به كمال و انصراف از جهان مادى از رهگذر تمرینات و ریاضات شاقه جسمانى است ، و این تمرینات مشكل و ریاضات جانفرسا عبارتند از: بى حركتى ، تحمل زجر و شكنجه هاى ویژه ، انضباط تنفسى ، قبض حواس ، تمركز مدام قواى دماغى ، امحاء تمام افكار و اندیشه ها و بالاءخره كارهایى كه شخصیت انسانى فرد را بكلى نابود سازد.
فرقه جوكیان بر این باورند كه با انجام این كارها علاوه بر اینكه از تجدید حیات رهایى مى یابند، با روح كلى نیز متحد شده و به مرحله كمال مى رسند و آنچه بخواهند همان مى شود.(295)
فلسفه یوگا یا جوكیان ، بطور كلى ، فلسفه ریاضت است كه نتیجه آن تسلط كامل بر نفس و تزكیه روح و انصراف از عوالق جهان مادى مى باشد و هدف مكتب یوگا نه تنها رهایى از شر نفس سركش و نجات دادن آن از ناپاكى هاست بلكه هدف اساسى ، رسیدن به مرز كشف و شهود و ارتباط با حقیقت جهان و روح كلى و واقعیت مطلقه است .
مكتب یوگا به دنبال عقاید ودانتا كه طریق نجات را در ترك علائق مادى و توجه تام به روح و ضمیر شخصى و روح كلى مى داند، پدیده آمده و در حقیقت همچون تصوف اسلامى ، مسلكى وابسته به آئین هندو است .
یوگا یا مرتاضان هند، با انجام اعمال پرمشقت و جانكاه جسمانى ، مى خواهند نفس سركش را، رام و حجاب تاریك مادیت را از پیش روى خود بردارند تا از این طریق به معنویت مطلق دست یابند. ریاضات و اعمال یوگا و جوكیان و مرتاضان هند بر چهار محور است .
1 راجه یوگا: ریاضت به منظور تربیت قواى ذهنى و روحى .
2- كرما یوگا: ریاضت به منظور تربیت قواى جسمى و ورزیدگى عملى .
3- هتا یوگا: آزادى روح از رهگذر خدمت به غیر و احسان درباره دیگران .
4- جناته یوگا: وصول به حق و ابدیت از رهگذر حكمت و علم به حقایق اشیاء.
كتاب مسلك یوگا یا مرتاضان هند
این فرقه داراى كتابى هستند كه در چهار موضوع سخن مى گوید:
1- شكل و هدف یوگا و چگونگى تفكر آنان .
2- وسیله رسیدن به حالت تفكر و توجه به درون خود.
3- تشریح بدن و چگونگى قواى روحى و نیروى مافوق طبیعت كه در اثر ریاضت فكرى و توجه به درون ، مى توان به آن مرحله و مقام خاص معنوى رسید.
4- كایوالیا - تنهائى - و در انزوا به سر بردن .
بزرگترین هدف ، در یوگیسم ، تنهائى است ، زیرا با تنهائى مى توان روح را از دنیا جدا كرد و آن را به عالم خودش یعنى جهان برهمن و خداى عالم اتصال داد، و براى پیمودن این مراحل چهارگانه ، ریاضت كشان یا پیروان مكتب یوگا موظف اند مراحل هشتگانه زیر را انجام دهند:
1 یاما: از طلب لذات و فریب و نیرنگ ، و از كسى چیزى را خواستن و آلوده شدن به فحشا و راحت طلبى و از هر نوع آزار به دیگران باید دورى كرد.
2 اءسانا: باید به ریاضت هاى بسیار سخت بدنى اقدام كرد و سختى هاى جسمى را باید تحمل نمود كه انواع آنها به 84 نوع ریاضت مى رسد، كه در طى آن جوكى و مرتاض مى كوشد تا به طرز ویژه اى بنشیند، زیرا نوع نشستن در تمركز قواى دماغى اثر فراوان دارد.
3 نیاما: بطور كلى رابطه خود را با جهان خارج قطع كرد و همه توجه باید به امور روانى و معنوى معطوف گردد.
4 پرانایاما: در این مرحله مرتاض باید نفس كشیدن خود را كنترل كند و تحت نظم ویژه اى در آورد، و در آغاز باید روش نفس كشیدن مخصوص ‍ ریاضت كشان را فراگیرد.
5 پراتیاهارا: باید كنترل افكار را بنحو كامل در اختیار داشته باشد و همه توجه خود را از یان جهان خارج گرداند.
6 دهارانا: باید بگونه كامل به آرامش فكرى و تمركز قواى دماغى دسترسى پیدا نماید.
7 باید همه توجه فكرى و درونى را به یك نقطه و عقیده خاص تمركز دهد.
8 سمادهى : این مرحله آخرین مراحل خط یك یوگا و مرتاض است كه باید از این رهگذر به آن مقام والاى مرتاضى برسد و حالت از خود بیخود شدن و اغماء و روحانى را بیابد و در این هنگام ، مرتاض یوگائیست به سر منزل مقصود مى رسد و مى تواند ((پروشه )) یا روح خود را بكلى از عالم ماده یا ((پرگریتى )) رها سازد، و در جهان مجرد راه یابد.(296) رو مجرد شو مجرد را ببین .

چند خواهى پیرهن از بهر تن
تن رها كن تا نخواهى پیرهن