تبلیغات
wellcome to chinovat - ادیان و مذاهب هند بخش 3
چهارشنبه 28 بهمن 1388

ادیان و مذاهب هند بخش 3

   نوشته شده توسط: javad barghi    نوع مطلب :تاریخ ،

ادیان و مذاهب هند بخش
سیكیسم ؛
در صفحات گذشته گفته شد كه ((سیكیسم )) فرقه انشعابى ((هندوئیزم )) است . در آنجا اشاره اى بسیار مختصر به این مذهب شد و اینك تفصیل بیشترى در آن باره مى آید. مركز اصلى فرقه سیكها در ((كشمیر)) است . این فرقه در كشورهاى دیگر به صورت اقلیت مذهبى وجود دارد. این مذهب یكى از مذاهب شناخته شده هند است .
مذهب سیك ؛ مذهب ((سیك )) (واژه اى پنجابى به معنى شاگرد) مدعى است كه چكیده نخستین تعالیم ((باباگورونانك )) (پیامبر این مذهب متولد 1469 م ) است . این فرقه یا مذهب ، محصول اختلافات مذهبى هند قرن 15 میلادى است . نانك در این مقطع فرصت را مغتنم شمرد و تبلیغ خویش را آغاز كرد. ((مذهب بهاگتى )) به خداى یكتا ایمان دارد. مشرب عبادى این مذهب عرفان است . پیروان این فرقه به فدیه و قربانى باور ندارند؛ از تعالیم این مذهب : ((هر كس خویش را گم كند، خدا را پیدا كرده است و هر كس خدا را پیدا كرد، داناترین و بهترین مؤ من است ...))
1- بیوگرافى گورونانگ :
بنیانگذار و رهبر این مذهب مردى به نام ((گورونانگ )) است كه در سال 1469 میلادى در دهكده ((تالواندى )) شهر ((تیخویور)) پاكستان غربى متولد شد. در هفت سالگى به مدرسه رفت . او به گاوچرانى پرداخت . در ضمن اهل ریاضت نیز بود. سپس به تجارت روى آورد. او بعدها یك پست دولتى ایالتى به دست آورد. در این مقام خزانه دارى دولت نواب خان بود كه هر روز براى استحمام به كنار رودخانه مى رفت . او یك روز زیر آب رفت و با سه روز ناپدید بود، هر چه گشتند او را نیافتند. روز سوم از آب سردرآورد. نانگ در 38 سالگى با یك مرید مسلمان به نام مردانه كه رباب مى نواخت ، به سیاحت پرداخت ، او سه سفر طولانى كرد. با كشتى عازم مكه شد. او لباس فقراى مسلمان را پوشید؛ عصائى در مشت و آفتابه اى در دست و كتابى زیر بغل داشت . این كتاب سرودهاى او را در خود داشت . او به ((خانه كعبه )) رفت . شب در آنجا خوابید و پایش به سوى ((بیت الله )) بود. بامداد كسى او را لگدى زد كه : پایت به سوى ((بیت )) است . نانگ گفت : باید به كدامین سو دراز كنم ؟! ((به كدامین سمت كه پروردگار در آن سمت نباشد))؟! نانگ به مدینه ، شام ، مصر، سوریه و تركیه مسافرت كرد و در بغداد در قبرستان منزل گرفت . وى از بلخ و بخارا و كابل و پیشاور دیدن كرد. در سال 1521 به شهر ایسن آباد بازگشت . این دوره از سیاحت او سه سال طول كشید. او سرانجام به ((كرنارپور)) بازگشت . نانگ 18 سال آخر عمر خود را در ((كرنارپور)) گذراند و به زراعت پرداخت و به مردم غذا مى داد. در سال 1539 میلادى فردى به نام ((بابالهمنا)) جانشین نانگ شد. این فرد به ((گور و وانگد)) مشهور شد. نانگ در هفتاد و پنج سالگى در گذشت . مریدانش به ((كرنارپور)) آمدند. هندوان مى خواستند جسدش را بسوزانند و مریدان مسلمان ، او را خواستند به خاك بسپارند. وقتى خواستند جسد او را بردارند، فقط چند شاخه گل یافتند. نانگ مى گفت : نزد پروردگار هیچ فردى امتیاز ندارد و بین مذاهب و نژادها امتیازى نیست . دربارگاه پروردگار میانجى و واسطه اى در كار نیست . او به ریاضت مكتب یوگا اعتقاد نداشت . مى گفت : مرد و زن در پیشگاه خداوند برابر هستند. (240)
2 پیشه مذهبى - عقیدتى نانگ :
((نانگ )) از مریدان ((كبیر)) بود كه در سال 1538 میلادى بانى مذهب سیك بود. كبیر در صدد بر آمد كه میان پیروان مذاهب هندو و فرقه هاى اسلامى تفاهم و توافق به وجود آورد. بنابراین خیلى از مسلمانهاى هندى الاصل مقیم كشمیر هند، اصالت مذهبى سیك داشته اند و بعد از اینكه اسلام آوردند، به عتبات عالیان اسلام شیعه مهاجرت كرده و در كشورهاى همسایه هند ساكن شده اند. گورونانگ تحت تاءثیر تصوف اسلامى و آئین ((بودا)) قرار گرفت . هر چند جانشینان ((نانگ )) عقاید او را تحریف كرده اند (241)
((جواهر لعل نهرو)) مى گوید: پس از آنكه اسلام وارد هند شد و جائى یافت ، اصلاح طلبان جدیدى در میان هندوان و مسلمانان پدید آمدند كه مى خواستند اسلام و هندوئیزم را به هم نزدیك تر سازند. براى رسیدن به این هدف كوشیدند كه هر چه در این دو مذهب مشترك است ، بر آن تكیه كنند و از موارد افتراق و اختلاف آن دو مذهب (در مراسم و عبادات ) دورى نمایند و حتى كوشیدند یك دین التقاطى از اسلام و هندوئیزم به وجود آورند. این كار بسیار دشوار بود و قرنها بر سر آن كوشش شد. برخى از پادشاهان هند مخصوصا اكبر شاه هندى در این راه سخت كوشید. ((رامانند)) كه در قرن 14 میلادى در جنوب هند مى زیست ، نخستین مصلحى بود كه درباره این تركیب به موعظه پرداخت . در میان پیروان رامانند، فردى به نام ((كبیر)) بود كه بعدها شهرت و محبوبیتى بسیار به دست آورد و از استاد خود پیشى جست . وى كه فردى ریسنده و مسلمان بود، در تقویت وحدت هندوئیزم اسلام كوشید ترانه هاى عارفانه و عاشقانه او امروز در دورترین دهكده هاى شمال هند معروف است . او نه هندو بود و نه مسبلمان و در عین حال هر دوى آنها!! افرادى از طبقات مختلف هند پیرو او شدند. لازم است بدانیم كه در اشعار برخى عرفاى مسلمان قرون اخیر آثار سبك هندى شعر و محتواى هندوئى مشهود است . و این ، به همان پیشینه مذهبى آنان بر مى گردد كه ابتدا ((سیك )) بوده اند یا ((هندو)) و بعد مسلمان شده اند. و این واقعیت بیشتر در مسلمانان هندى اهل كشمیر هند مشهود است .
وقتى كبیر مرد، جسد او را با پارجه اى پوشاندند، پیروان هندوى او مى خواستند جسدش را بسوزانند و مریدان مسلمان او مى خواستند جسدش را دفن كنند. مدتى مشاجره كردند. وقتى پارچه را برداشند، دیدند چند شاخه گل بیشتر وجود ندارد. هر چند این داستان مى تواند خیالى و عارى از حقیقت باشد، اما بسیار لطیف و دلكش است . كمى پس از فوت ((كبیر بزرگ ))، مصلح دیگرى در شمال هند پیدا شد. این شخص همان ((گورونانگ )) مؤ سس ((فرقه سیك )) بود.(242)
عقاید و آراء سیكیسم :
نانگ رهبر این فرقه به ((بت و بتخانه )) اعتقاد نداشت . در اشعار عرفاى سیك مشرب ((بت و بتخانه )) به صورت سمبل به كار رفته و رمزى از حیقیت است . نانگ به ریاضت روى آورد و شیوه درویشى پیشه ساخت . ابتدا به ((كم خورى )) پرداخت و بعد از آشامیدن ((شیرگاو)) اكتفا كرد. و آنگاه به خوردن ((روغن )) و بعد به خوردن ((باد)) مشغول شد. دوران باد هوا خورى یعنى فصل رسیدن مائده هاى آسمان است .(243) ((نانگ )) از خوردن گوشت خوددارى مى كرد. اما مریدان و پیروانش ‍ بعدها گوشت مى خوردند. ((نانگ )) همه مردم را مخلوق مى دانست نه خالق . او منكر ((حلول و اتحاد)) بود. وسیله تقرب به ((حق )) از نظر ((نانگ )) كمك به جانوران و آزار نرساندن به آنها مى باشد.
((نانگ )) در لغت سانسكریت به معناى ((شفاى درد)) یا ((هستى صرف )) است كه به ((بابانانگ )) شهرت یافته است و به احترام ، وى را ((گرونانگ دیوجى )) گویند.(244)
نانگ گفته است : آنان كه به خدا پیوستند، رو سفید هستند، خالق با مخلوق و خلقت یا خلق است . پس خداوند در همه جا هست و نباید به كسى ناسزا گفت .(245)
((سیك )) (به كسرسین ) ((شیر)) را گویند و ((گور)) (به ضم گاف )) به معناى ((پیشوا و مقتدر)) است . عده اى از این گورها اهل سلوك بودند و برخى از خواص این فرقه به سلوك مى پرداختند و به روح نانگ و دیگر ((گورها)) متوسل مى شدند و تا زمان ((گورى پنجم )) اهل سلوك بودند. در حال سلوك باید از مشروبات و دخانیات دورى كنند، از روشنائى و اصوات و خواب پرهیز كنند، دروغ نگویند، فكر بد نكنند، هر صبح آب تنى كنند، در ساعاتى از روز خلوت كنند و با همسر خود نیامیزند. روز متولد ((گورونانگ )) در هند تعطیل است . سیكها پس از ((گورى دهم )) در انتظار موعودى نمى باشند.(246)
روحانیت ؛ از میان پیروان این مذهب ، عده اى سمت ملائى و رهبرى مذهبى سیكها را بر عهده دارند، گروهى واعظ مى شوند و برخى علم موسیقى مربوط به مذهب را مى آموزند. گور به كسى گفته مى شود كه آماده سلوك روحى است . گور باید مطالبى را كه سینه به سینه نقل شده (یعنى در كنتب مقدس وجود ندارد و سماعى است ) به شاگرد خود بیاموزد.(247)
معابد و مراسم ؛
معابد سیكها به لحاظ معمارى به سبك معمارى اسلامى در هند، ساخته شده است . در هند به معابد سیكها ((گودواره )) مى گویند. همان طور كه گفته شد، مركز سیكها ایالت كشمیر مى باشد. در صفحات گذشته گفته شد كه در ادوار گذشته ، برخى از سیكها، مسلمان شدند، برخى به مذهب تسنن روى آوردند و برخى از سیكهاى كشمیر به مذهب تشیع امامیه گرویدند و به كشورهاى اسلامى مهاجرت كردند. معبد طلائى مقدس ترین معبد سیكهاست كه در ((آمریتسار)) واقع است . این معبد در سال 1589 ساخته شد. در سال 1820 مهاراجه مقتدر پنجاب ، بخشهائى از این معبد را از طلاى ناب مزین ساخت و به مبعد طلایى شهرت یافت . در این معبد یكصد و ده كیلو طلا به كار رفته است .
معابد دیگر سیكها عبارتند از:
معبد ((ننگانه صاحب ))؛ محل تولد نانگ . معبد ((گورودواره بال لیدو))؛ محل ریاضت نانگ . معبد ((كیاره صاحب ))؛ محل چراى احشام نانگ ، معبد ((مال هى صاحب )) محل تفكر نانگ ، معبد ((مولوى دى پش ))، محل آموزش زبان فارسى نانگ ، معبد ((بابایى دى پیر)) یادگار سفر نانگ به سیالكوت . معبد ((دیره چایل )) اقامت گاه جد مادرى نانگ ، معبد ((چكى صاحب ))، محل اقامت نانگ در شهر امین آباد، معبد ((رودى صاحب ))، محل بیتوته یك شبه نانگ و...
سیكها داراى سى و سه معبد هستند و هر جا كه ((نانگ )) قدم گذاشته ، معبدى برافراشته اند.(248)
كلیه مراسم عبادى و غیر عبادى سیكها در معبد انجام مى گیرد (ازدواج ، مرگ و...) مراسم در معبد این گونه آغاز مى شود:
مراسم ازدواج :
1 قرائت سرودى از كتاب گوروگرانت صاحب كه ((پورى )) نامیده مى شود كه اعتراف به وحدانیت حق تعالى است .
2 مراسم دعا و نماز كه ((در داس )) نام دارد تا مثلا ازدواج مبارك باشد.
3 پیشواى روحانى معبد، ضمن سخنانى به عروس و داماد اندرز مى دهد (در فرقه سیكها طلاق رسمیت ندارد).
4 خواندن بخشى از كتاب مقدس ((گوروگرانت صاحب )) كه ناپایدارى دنیا را یادآورى مى كند. آنگاه عروس و داماد یك بار دور كتاب مقدس ‍ طواف مى كنند و سپس سه قسمت دیگر از كتاب مقدس خوانده مى شود و بار دیگر عروس و داماد طواف مى كنند...جمعا چهار مرتبه طواف مى كنند، آنگاه روبروى كتاب مقدس ایستاده ، تعظیم مى كنند. بعد از خواندن كتاب مقدس ، سرور و شادمانى و دعا و نیایش به شكرانه ازدواج صورت مى گیرد.
آنگاه همه حاضرین در مجلس از جاى خود برخاسته و براى عروس و داماد دعا مى كنند. و بعد پذیرائى انجام مى شود.
سن ازدواج براى پسر 24 سال و براى دختر 18 سال است . انتخاب همسر به عهده والدین است . دوران نامزدى كوتاه و معاشرت بین دختر و پسر ممنوع است . تعیین زمان ازدواج با رضایت طرفین است (خانواده پسر و دختر) و...(249)
معناى واژه سیك و خلاصه مراسم عبادى و مرگ در آئین سیكها؛
اگر چه واژه ((سیك )) آن گونه كه گذشت به معناى ((شیر)) آمده ، ولى به معناى ((شاگرد)) گفته مى شود. نانگ بر خلاف كبیر افكارش را با موسیقى نشر مى داد. ((نانگ )) مراسم سوزانیدن زنده را با شوهرش (كه مرده بود) ممنوع كرد. سیكها در موقع ورود به معبد كفش را از پاى در مى آورند. زنان یكطرف و مردان در طرف دیگر جلوس مى كنند. در اعیاد همگى با لباس نو وارد معبد مى شوند. هر سیكى كه وارد مى شود، از فاصله یك مترى به كتاب مقدس تعظیم مى كند. در مذهب سیكها تعدد ازدواج ممنوع است . در صورتى كه زن نازا باشد، با موافقت وى مرد مى تواند زن دیگرى اختیار كند. متوفى باید سوزانده شود و خاكسترش در آب جارى ریخته شود. در قانون اساسى هند مذهب سیكها به رسمیت شناخته شده است .
ویژگى هاى مذهب سیك ؛
((گورونانگ )) مدعى نوعى وحدت دینى در هند شد و اعلام داشت كه ((هدف كلیه مذاهب و ادیان یكى است )). پس باید متحد شد. به نظر مى رسد پیامبر این مذهب جدید التاءسیس با مطالعه اسلام و ادیان هند، نوعى ((الوهیت )) براى خود قائل شد. او مدعى شد كه ((بخشى از وجود خداست )) و عده اى از پیروانش باور كردند و فرقه ها ((سیك ))ها را بوجود آوردند. این فرقه پس از ((گورونانگ )) نه نفر دیگر به نام ((كوروى )) دارند كه وظیفه آنها تبلیغ این مذهب است . كتاب مذهبى آنها ((گرانت صاحب )) نام دارد كه مجموعه ادعیه و سرودهاى مذهب ((سیك )) است . سیكها این كتاب را بسیار مقدس و محترم مى شمارند. پنج ((كاف )) معتقدات این مذهب را تشكیل مى دهد: 1 كیش : موى بلند نهادن و عدم ازاله آن از ولادت تا مرگ . 2 كاش : شلوار كوتاه كه همیشه در زیر لباس مى پوشند و از خود دور نمى كنند. 3 كار: دست بند و حلقه اى از آهن كه علامت اطاعت از مذهب است كه در دست راست دارند. 4 كریپان : خنجر یا شمشیرى كه یك نفر سیك باید همیشه آن را با خود داشته باشد. 5 كانكا: شانه براى پاكیزه نگاهداشتن موى سر. این تعالیم و عقاید با عقاید هندوئى فاصله زیادى ندارد.
آئین جین ؛
تاریخچه ، تعالیم و مؤ سس جین
آئین ((جین )) و ((بودا)) محصول دوره حماسى هنداند. در گذشته گفته شد كه دوره نشاط فلسفى هند را در همین دوره حماسى مى توان یافت ؛ یعنى مقطعى كه ((برهمنى )) ((جینى )) و ((بودائى )) در قلمرو اندیشه روشن هندى درخشید. جین و بودا داراى نقاط مشتركى هستند كه فصل برجسته آن : باور به ((تناسخ )) و نفرت از ((روحانیون ))، عدم اعتقاد به ((خدایان هندو))، روایات و دائى ، آداب و مراسم گذشته مى باشد. محور اشتراك این دو اندیشه فلسفى ریاضت است ، و لبه تند انتقاد از هندوئیزم و برهمنیزم مى باشد. آئین جین همزمان با آئین بودا در قرن ششم ق .م در هند پدید آمد و على رغم طبیعت سال و فرار ادیان ، این آئین از مرزهاى هند نگذشته است .
مى گویند علت عدم انتقال این آئین شگفت ، ریاضتهاى دردناك در غیر قابل تحمل آن است . این مذهب در حال حاضر یك میلیون و پانصد هزار نفر پیرو دارد. بنیان گذار این آئین به درستى شناخته شده نیست .
بعضى مؤ سس آن را ((رسابادیوا)) گفته اند. ولى ترویج این آئین توسط شخصى به نام ((مهاویرا)) و ((پارساناتا)) صورت گرفته است و امروزه به نام آئین ((مهاویرا)) شهرت یافته است . كتاب مقدس این مذهب ((آكاماس )) است كه شمال 46 دفتر، حاوى پندها و نصایح مهاویرا است . پیروان این آئین بیش از چهل هزار معبد در هند دارند كه عظیم ترین آنها در كوه ((لابون )) است . این بناى عظیم از جمله عجایب هفتگانه هند محسوب مى شود. تعالیم آئین جین در ریاضت خلاصه مى شود كه اصول آن عبارت است از: 1 گیاه خوارى 2 ضدیت با جنگ ، 3 ریاضت جسمانى ، 4 امساك و روزه هاى سخت ، 5 انتحار، 6 پرهیز از مكر و حیله ،
7 پرهیز از بى عفتى ، 8 پرهیز از تبهكارى 9 پرهیز از تملك اموال غیر منقول ، 10 پرهیز از كشتن مطلق حیواناتك 11 دورى از زورگوئى و تند خوئى . براى آنكه حیوانى یا جاندارى كشته نشود، پیروان این آئین از كشاورزى و كارهائى از این قبیل خوددارى مى كنندك و به تجارت مى پردازند. 12 از هر گونه بحث و جدل با مردم دورى مى كنند و با برهمنان (روحانیون ) كنار آمده آنان را به رهبرى مذهبى قبول دارند و سیستم طبقاتى هند را پذیرفته اند. ولى خود ((مهاویرا)) این نظام را قبول نداشت و بتها را نمى پرستید. از نظر ((مهاویرا)) راه وصول به ((نیروانا)) این دستورات است :
1 ایمان نیك ،
2 دانش نیك ،
3 كردار نیك .
این پنج فرمان منسوب به او است : 1 دزدى نكنید 2 بى عفتى نكنید 3 هوس چیزى به دل راه ندهید. 4 جاندارى را نكشید و 5 دروغ نگوئید.
مهاویرا به دعا عقیده نداشت و مى گفت : ((رستگارى در درون تو است ، جاى دیگر را جستجو نكن .))
مهاویرا در سن هفتاد سالگى از دنیا رفت . پس از مرگ او چهارده هزار ملا تعالیم او را به مردم آموختند(250)

قانون ((اهمیسا)) در آئین جین ؛
اهمیسا عدم آزادى حیات است . ازار جانداران بدترین گناه در آئین جین است . مفهوم فلسفى انسانى این قاعده ، نفى هر گونه اندیشه خصومت و خشونت و جنگ و جدال در ذهن است . این قاعده كم و بیش در آئین بودا و هندو و دیگر ادیان وجود دارد، اما به شدت آئین جین . در این آئین هر گاه رهبر مذهبى راه مى پیماید، یك نفر با جارو جلوى پاى او را جارو مى كند تا مبادا حشره اى را نادیده زیر پا كند و تلف شود كه در این صورت گناه بزرگى مرتكب شده است . پارسایان این فرقه اغلب اوقات پارچه اى روى دهان خود مى بندند تا حشرات وارد دهانشان نشده و تلف نگردند. آنان در تاریكى شب آب نمى نوشند، چرا كه شاید حشره اى را تلف كنند. این قاعده در برخى مناطق جان پیروانى دارد. یكى از دستورات حاصله از این قاعده این است كه هرگز آتشى روشن نگردد: كسى كه آتش روشن مى كند، جانداران فراوانى را مى سوزاند. پس مرد عاقل كه پاى بند شریعت و احكام است ، هرگز آتش روشن نمى كند. گاندى رهبر نهضت آزادى و استقلال هند كاملا تحت تاثیر این آئین و قاعده قرار گرفته بود و مى گفت :
اهمیسا پایه و اساس زندگى سیاسى من است .(251)
فلسفه آفرینش از دیدگاه ، آئین جین ؛
آئین جین در مورد آفرینش جهان به نوعى ثنویت دعوت مى كند. این آئین معتقد به اصالت روح و اصالت ماده است : جهان هستى مركب از ((جیوا)) و ((اجیوا)) است .
((جیوا)) یعنى ارواح یا ذرات جان دارى كه در جهان هستى پراكنده اند، نه خلق شده اند و نه فانى مى شوند و به یكدیگر شبیه اند و ابدى اند. اما ((آجیوا)) جزء دیگر جهان است و داراى معانى وسیعى است كه مشتمل بر امور زیر است :
1 خلا؛ حوزه عدم و وجود.
2 دارما؛ كه به وسیله او حركت موجودات فراهم مى گردد.
3 آدارما؛ كه آرامش و سكون جهان در رابطه با او است .
4 كالا؛ كه زمان پیدایش تحولات را امكان پذیر مى سازد.
5 بودگلا؛ یا مواد تركیبى از عناصر گوناگون و رنگ و طعم و خواص دیگر. گاه ((جیوا)) با ((آجیوا)) (روشنى و تاریكى ) درهم مى شوند و این آمیختگى باعث مى گردد كه ((جیوا)) با آن همه شفافیت كدر و آلوده گردد. در این موقع است كه زندگى انسانها با آلام و رنج دست به گریبان مى شود. راه رهائى از این رنج و آلام این است كه روح و ماده از هم جدا شوند. طبق عقاید این مكتب و مذهب ، جهان ازلى و ابدى است و ادوارى بى اندازه طولانى صعودى و نزولى را مى پیماید. بشر نیز ابدى و فنا ناپذیر است . این بشر است كه مراحل تحول روحى را طى مى كند. اگر چه به ظاهر انسانها و تمام موجودات مى میرند، ولى رد حقیقت مرگ وجود ندارد، زیرا وجود چون حلقه هاى زنجیر بهم مرتبط است . بنابراین موجودات از یك جهت مى میرند؛ ولى با چهره دیگر زنده مى شوند واین ((تناسخ )) است . امتیاز انسان بر دیگر موجودات این است كه مى تواند خود را از قیود مادى و آلام و تجدید حیات نجات دهد، اما جانداران دیگر این قدرت و نیرو را ندارند. خلاصه این كه آئین جین رفتار پاك را شرط اصلى رستگارى مى داند و از دیگر ادیان به ویژه از آئین برهمنان تنها تناسخ را كه ((سامسارا)) و ((كارما)) یا وحدت و اتصال است و نیز ((نیروانا)) را قبول دارد. مذهب جین ، این اصول را از آئین برهمنى گرفته و با تغییر در آنها پذیرفته است .(252)
ریاضت جینى ؛
برهنگى بخشى از ریاضت مذهب جین است . و راهى براى وصول به نیروانا و پایان رنجها. مؤ منان به آئین موظفند لباس نپوشند و فقط ستر عورت كنند و به حداقل آن اكتفا نمایند و در سرما و گرما چنین باشند. برخى از مؤ منان از این تعلیم و دستور مذهبى اطاعت كرده و برخى به ان وقعى نمى نهند.
برهنگان و پوشیدگان این دو دسته را تشكیل مى دهند كه به همین دلیل با یكدیگر درگیر بوده و هستند. در حال حاضر فقط پارسیان متعبد چنین مى كنند. آئین جین جمعا به 84 فرقه تقسیم شده است . پیشینه این ریاضت ریشه در تعالیم اولیه آئین جین دارد. دستورات اولیه ریاضت جینى شامل برهنگى مطلق و گرسنگى مطلق بود تا اگر كسى هلاك شود، به مقامى بزرگ نائل گردد. انتحار بخشى از این ریاضت بود؛ این اقدام مى توانست از طریق اعمال ریاضت هاى سخت صورت گیرد. گیاه خوارى زندگى زاهدانه آئین جین است و چنین امساكى مى تواند ریشه پلید مادیت را از ذات آدمى بر كند و نورانى گردد تا دچار بلاى تناسخ نشود.(253)
تحقیق پیرامون بنیانگذار مذهب جین ؛
محققان مى گویند در اواسط قرن ششم ق .م . در خانواده اى توانگر از طبقه((كشاتریا)) فرزندى به دنیا آمد. والدین او پیرو فرقه اى بودند كه لباس دریوزگى را براى خود افتخار و انتحار را امتیاز و بركت و شرافت مى دانستند. این فرزندوقتى به سى سالگى رسید، والدین با گرسنگى عمدى به حیات خود پایان دادند. اینحادثه در روح فرزند تاءثیر گذاشت . او به دنیا پشت كرد؛ لباس از تن در آورد ومثل مرتاض در بنگال غربى به آوارگى پرداخت . براى تزكیه نفس و خودشناسى اقدامبه كارها و مطالعاتى كرد. سیزده سال را در این راه كوشید. گروهى از مردم او راپیروى كردند و این گروه بعده پیشواى خود را مهاویرا ( قهرمان بزرگ ) نام نهادند وبه پیروى از اعتقادات برجسته و مشخص خود نام جین را بر خود نهادند.
روحانیون جین ؛ مهاویرا از میان پیروان خود، گروهى از مردان مجرد را به عنوان روحانیون این آئین معین كرد و نیز دسته اى از زنان تارك دنیا را جمع آورد. در سن 72 سالگى در گذشت و حدود چهارده هزرا پیرو داشت . این كیش به تدریج به صورت مجموعه اى از غریب ترین ادیان تاریخ در آمد.(254)
آئین بودا و زندگى نامه او
بیوگرافى و شرج حال
بودا؟ نام اصلى او ((سیدرتا)) است ، مردى از خاندان ((كاشاتریا)) از شاهزادگان و اشراف هند كه در منطقه ((بنارس )) به دنیا آمد. پدرش چون اثار حمل در همسر خود مشاهده كرد، ((برهمنان )) ایالت بنارس را فراخواند و از آینده كودك از آنان سئوال كرد. برهمنان مى گویند كه این بوداى بیدار كننده جهان خواهد بود و راهبى بزرگ و پرشهرت خواهد شد. پدر از چنین پیشگوئى اى سخت نگران شد؛ چرا كه فرزندى مى خواست تا قدرت و ثروت او را به ارث برد و حاكم بر سرنوشت رعایا باشد، نه اینكه راهب و تارك دنیا گردد. وقتى كودك متولد شد، براى او شرایط زندگى ویژه اى تدارك دید تا با پیشگوئى راهبان بستیزد و سرنوشت بودا را عوض ‍ كند. براى وصول به این مطلوب كلیه روابط او را محدود ساخت تا هیچگونه تماسى با راهبان و مرتاضان و تاركان دنیا نداشته باشد. این وضع تا 16 سالگى سیدرتا ادامه داشت . بودا از زندگى یكنواخت در كاخ خسته شد، لذا روزى از پیرمرد قصه گویش مى خواند تا او را به گردش ببرد. اولین برخورد ((سیدرتا)) در این گردش با پیرمردى قد خمیده با موهاى سفید و حالى پریشان است . و این چهره تازه و جدیدى است كه ((سیدرتا)) در وراى دیوارهاى قصر مى دید. این كیست ؟ قصه گویش مى گوید: این مرد مانند من و تو جوانى داشته و اكنون چنین پیر و فرتوت شده است .
((سیدرتا)) توضیح بیشترى مى خواهد. قصه گو ادامه مى دهد: این مرحله اى است كه همه باید به آن برسند، من نیز در آینده چنین پیر خواهم شد. سیدرتا مى گوید: این پیرى و كهولت در من هم پدیدار خواهد شد؟ قصه گویش پاسخ مى دهد: آرى در شما نیز پدید خواهد آمد. مى گوید: حتما باید پیر شوم ؟ قصه مى گوید: حتما پیر خواهى شد. بودا حالتش ‍ دگرگون مى شود و دستور مى دهد تا او را به كاخ بازگرداند. بودا دگرگون شده بود و در فكر فرو رفته بود، در اندیشه پیرى هیولاى وحشتناكى كه در آینده در انتظار او است . این كابوس زندگى بودا را دچار بحران كرد. بودا چند روز بعد نیز به سیاحت رفت . این بار بودا مردى بیمار و از پا افتاده را دید كه با مرگ دست و پنجه نرم مى كرد. از قصه گو پرسید: این كیست ؟
قصه گو مى گوید: این مرد بیمار و ناتوان است . بودا مى پرسد: بیمارى چیست ؟ جواب مى شنود كه : بیمارى نوعى گرفتارى و تحول جسمى است كه در آدمیان پدید مى آید و سلامتى را سلب مى كند. بودا مى پرسد: آیا ممكن است این بیمارى در من راه یابد؟ قصه گو پاسخ مى دهد: آرى به سراغ تو نیز خواهد آمد. بودا مى پرسد: آیا من نیز چنین زار و نزار خواهم شد؟ قصه گو مى گوید: آرى تو نیز چنین خواهى شد. سیدرتا مى گوید: مرا به خانه بازگردانید، امروز گردش مرا بس است . دوران خلوت و انزواى بودا آغاز شد. وى به پیرى بیمارى و عواقب آن مى اندیشید. بار دیگر بودا راهى سیاحت مى شود و این بار مرده اى را مى بیند و دوباره سئوالات او آغاز مى شود: این كیست و چیست ؟ چرا مرده ؟ آیا من نیز خواهم مرد؟ از سرنوشت او مى پرسد، جواب مى شنود كه در آن جهان دیگر كسى را ندارد، و كسى او را نمى شناسد، و... بودا برخود مى لرزد، مى ترسد و به كاخ باز مى گردد. دوران امساك بودا شروع مى شود، از همه كس و همه چیز جدا مى شود، سخت در اندیشه پیرى بیمارى و مرگ فرو رفته است . بار دیگر به سیاحت مى رود و این بار فرد فقیر ژنده پوشى را مى بیند كه در عالم خلسه فرو رفته ، با سرى تراشیده و حالتى متغیر، همچون كوه استوار و محكمم كه گوئى با تمام مظاهر مادى دنیا در حال جنگ است و در آستانه پیروزى بر دنیا و مافیها قرار دارد. سئوالات بودا آغاز مى شود: این كیست ؟ چرا چنین كرده ؟ با مردم قهر است ؟ با زندگى چى ؟ و جواب مى شنود كه او مردى راهب است ، مرتاض است ، ریاضت مى كشد. و سئوالات بودا: مرتاض ؟ ریاضت ؟ آرى ریاضت یعنى مبارزه با غرایز و بریدن از جاذبه هاى مادى و دنیوى و پیوستن به دنیائى دیگر... سخنان قصه گوى بودا در او اثر عمیقى مى كند. تقاضا مى كند كه وى را به نزد مرتاض ببرد تا از سخنان او درسى بیاموزد. در این دیدار، زندگى آرام و بى دغدغه راهب تاءثیر شگرفى بر بودا گذاشت و میسر زندگى او را به طور كلى دگرگون كرد و سرانجام از او شخصیت و آئینى ساخت كه امروز در چند كشور بزرگ جهان پیروان فراوانى دارد(255)
بودا در ((كاپیلاواستو)) در جنوب ((نپال )) درسال 560 یا 563 ق .م متولد شد. نام قبیله و خاندان او ((گوتما)) بود، لذا وى را ملقببه ((سكیا مونسى )) یعنى داناى قبیله ((ساكیا)) كردند. و چون بعدا به ارشاد وهدایت مردم جامعه خویش پرداخت ، او را ((بودا)) یعنى نور و درخشان گفته اند. این نام ولقب تا به امروز در میان جوامع بشرى به رسمیت شناخته شده و تعالیم او نیز به همینعنوان ((بودائیسم بودائى )) نامیده مى شود. پدر بودا یكى از پادشاهان یك ایالت هندوبد. در قلمرو سلطنت او، افكار برهمنى و فلسفه هاى مختلف هندى حضور داشت . محور اینآراء و افكار فلسفى همان گونه كه در مباحث گذشته آمد، بر تزكیه و نجات انسان درتلقى هندى آن استوار بود. و آنگونه كه گذشت ، پدر هراسان از سرنوشت فرزند چنانتدابیرى اندیشید و مراقبت هائى معمول داشت . اما دیدیم كه بودا از كاخمجلل پاى به بیرون نهاد و دگرگون شد. محققان تاریخ ادیان برآنند كه دو حادثه مهمدر كاخ زندگى بودا او را متحول نمود. این دو حادثه به لحاظ محتوى همان برخوردهاىخارج از كاخ را در بردارد. حادثه نخست بیمارى یك رقاصه است كه توجه بودا را بهخود جلب كرد، رقاصه اى كه مبتلا به بیمارىسل بود و سرنوشت دردناك خود و خواهرش را كه او نیز از بیمارىسل در گذشته بود، براى بودا باز گفته بود. حادثه دوم وصیت این رقاصه درحال مرگ به بودا است كه از فقر و پیرى مادرش براى او گفته بود. پیش گوئىبرهمنان درباره سیدرتا والدین او را نگران ساخته بود. طرح ازدواج بودا تلاشىبراى رهائى از خلوت گزینى او است . اما بودا دیگر متعلق به این دنیا نیست و ازدواجنتوانست او را از تفكر و اندیشه باز دارد و خلاء وجودى او را پر كند. سیدرتا همچنان درخلوت خویش ، غرق در دناى دیگرى است . مشاهدات بودا (پیرى بیمارى فقر، مرگ ،ریاضت و...) سخت او را به خود مشغول كرده است . او از مرتاض آموخته بود كه باید((رنج )) را رها كرد و بى ((بى رنجى )) رسید؛ به ((بى رنگى ))، به ((بىنیازى )) و... مرتاض به اینها رسیده بود و بودا در اندیشه شدن ، رسیدن و رهائى ازرنج . اینكه بودا فرزندى دارد. و در شب تصمیم و سرنوشت به اتاق همسر و فرزندشمى رود، مادر و فرزند خوابیده بودند، بودا آن دو را از خواب بیدار نمى كند و با آنانوداع مى كند. از تاریكى شب استفاده كرد و راهىجنگل شد .اندكى بعد اسبش را نیز رها مى كند تا یادگار اشرافیت را با خود نداشتهباشد. در انبوه جنگل گم مى شود، مى رود و مى رود تا به پنج برهمن كهنسال مى رسد. به جمع آنان مى پیوندد. ریاضت بودا آغاز شد. او در این راه آنچنانكوشید كه در آستانه ((نیروانا)) قرار گرفت . تا آنجا متعالى شد كه بر همهپارسایان روزگار خویش پیشى جست . او دیگر ((سیدرتا))، ((كاشاتریا)) و... نیست، ((بودا))ست كه تارك تمام لذات مادى و تجملات دنیوى است . ((بودا)) از ((شهرت)) رنج مى برد و بار دیگر از جامعه فاصله مى گیرد. در كنار درختىمنزل مى كند و تصمیمى مى گیرد در زیر همین درخت بماند تا بمیرد. این درخت ((بو))بود. ((بودهى )) از ریشه ((بیدار شدن )) و آگاه شدن ، روشن شدن ، ((اشراق )) وعرفان )) است . ((بودا)) سالها در كنار درخت ((بو)) مى ماند تا پیروز مى شود،نجات مى یابد و به حقیقت مى رسد. آنگاه لباس بودائى بر تن مى كند. گویند نام اواز همین درخت ((بودهى )) گرفته شده است .
در پاى همین درخت به ((نیروانا)) ( حقیقت مطلق ) رسید. از زیر همین درخت به زادگاهشبرگشت ، ژنده پوش ، برهنه پا، درویش وار و در هیبت یك ((مرتاض )). ابتدا مردمزادگاهش را دعوت مى كند، برخى از مردم دعوت او را پذیرفتند و برخى دیگر زندگىمادى را ترجیح دادند. بودا در سال 483 ق .م . در سن هشتاد سالگى درگذشت . آخرینكلام وى خطاب به راهبان این بود: ((هر چه مركب است ، دستخوش تباهى و فنا است .))پیروان اولیه بودا، نخستین معبد بودائى ((سانگها)) را بنا كردند و دعوت خود را درشمال هند آغاز نمودند(256)