تبلیغات
wellcome to chinovat - ادیان و مذاهب هند بخش 2
چهارشنبه 28 بهمن 1388

ادیان و مذاهب هند بخش 2

   نوشته شده توسط: javad barghi    نوع مطلب :تاریخ ،

ادیان و مذاهب هند بخش
آئین برهمن ؛
دوره برهمنى (500 الى 800 ق . م .) یكى از سه عنصر تعیین كننده معنویت هندو است . مكتب برهمنى هندو به هیچه وجه یك مكتب فلسفى به معناى معاصر فلسفه نیست . ((هندوان علوم نظرى خود را ((دارشانا)) یا دیدگاه فلسفى و نظرى مى گویند و حكمت و فرزانگى را ((آتماویدیا)) یعنى خودشناسى یا ((براهما ویدیا)) یعنى ((معرفت برهمن )) مى خوانند.)) (212) سرنوشت این اندیشه انسانى به دست متولیان رسمى آن یعنى روحانیت دگرگون و دستخوش تحریف و انجماد گردید. این دوره جدید كه به آن ((دوره برهمنى گفته اند (زیرا همزمان با پیدایش آثار معروف به براهماناها و دوره استیلاى طبقه برهمنان و كاهنان است ) مراسم عبادى بسط و ترویج یافت و سرانجام به صورت معتقدات قشرى و جزمى درآمد و اندیشه دربند آن محصور ماند و از حدودى كه موبدان ابداع كرده بودند، تجاوز نكرد.))(213) پیدایش آئین برهمن نتیجه منطقى تحریف آئین ودائى است كه توسط روحانیان رسمى و غیر رسمى صورت گرفت . آئین ودائى كه تبلور اندیشه انسانى هند بود، در دستگاه جزمى و قشرى گرائى روحانیت هندو، ضد انسانى ، بى معنى و عارى از مفهوم گردید.
روحانیت جوهره عرفانى ((ودا)) را گرفت و اكسیر جادوگرى را جانشین آن كرد و بر استحمار مردم هند افزود و دكانى براى خویش تدارك دید: ((جادوگرى جز براى برهمنان ، براى دیگران ممنوع و خلاف دین است . روحانیون جادوگر كه برهمن نام دارند، دستور و آداب قربانى را مى دانند و حق دارند آن را شخصا یا توسط نمایندگان مخصوص خود عمل كنند و پاداشى را كه غالبا حیوانات گرانبها و یا یك یا چند گاو است دریافت دارند.))(214)
روحانیون براس رسمیت بخشیدن به حاكمیت خود، در متون مقدس ‍ ودائى دست بردند: ((در سرود شماره ده كتاب دهم ((ریگ ودا)) مى نویسد: در مقابل یك ((گاو)) كه به ((برهمن )) داده شود، تمام گیتى پاداش داده مى شود.))(215) روحانیان آن چنان سیطره اى یافته بودند كه وجود خویش را در آئین برهمنى حفظ كردند. آنان زمینه سازى حضور خویش در دوره عدى تبلور اندیشه انسانى هند را فراهم ساختند: ((در قطعات آثار ودائى ، روحانیتى شدید دیده مى شود كه به وسیله آن تحول دینى را كه از كیش ودا به آئین برهمن منتهى مى گردد، مى توان بیان كرد.))(216) و بدین سان ((در قرن نهم یا هشتم قبل از میلاد برهمنان براى تثبیت مقام خود در ردیف اول جامعه از آئین ودا دینى بیرون آوردند كه آن را دین برهمن مى نامند...))(217)
كتب مقدس برهمن ؛
كتاب مقدس ((برهمنا)) ساخت روحانیون است و شامل ((اصول اعمال دین و عبادات و افسون براى روحانیون .))(218) و این همان بعغد جزمى و قشرى گرائى آئین برهمن است .
در مقابل این جزمیت مطلق كه اندیشه را به مهمیز مى كشید، انقلاب عظیم اندیشه و تفكر برهمنى در قالب ((اوپانیشادها)) ظهور كرد:
((... به تدریج واكنشى در قبال این مراسم منجمد پدید آمد و با ظهور ((اوپانیشاد))ها كه بدون تردید ارزنده ترین آثارى است كه معنویت هندو به عالم فلسفى تقدیم كرده ، شیوه تحقیق ((باطنى )) گردیده و دید فلسفى از خارج به درون گرائید و ((قربانگاه )) مبدل به پیكر ((مرتاض )) و ((قربانى )) مبدل به ((حیات )) او و ((هدف قربانى )) مبدل به ((ذات )) و حقیقت شد.))(219)
1 برهمنا؛ ((برهمناها باید بین هشت صد و ششصد قبل از میلاد تاءلیف شده باشد. این متون شامل كتبى مربوط به قربانى و اعمال دین و اشتقاق كلمات و افسانه هاى خدایان است .(220)
2 اوپانیشاد؛((اوپانیشادها باید بین سالهاى ششصد و سیصد قبل از میلاد تاءلیف شده باشد، و آنها را ((ودانتا)) یعنى ((نتیجه )) یا ((پایان ودا)) مى نامند.(221)
((اوپانیشادها شامل متون متعدد زیباى هندو است . بسیارى از مردم هند روزانه كتب ودا یعنى اوپانیشادها را مطالعه مى كنند كه گفتارشان در خصوص وحدت ، آزادى صلح و آرامش روح است كه انعكاس آن در غرب هم یافت مى شود. شوپنهاور گفته است : در جهان هیچ نوع مطالعه اى به اندازه اوپانیشادها سودمند و تعالى دهنده نیست . اوپانیشادها مایه تسلى خاطر من در حیات بود و پس از مرگ هم تسلى بخش من خواهد بود،))(222)
اوپانیشاد؟ ((اوپانیشادها)) به معناى ((محاورات محرمانه )) آمده است ، و همان طور كه گفته شد، ((قسمت آخر وداها)) هستند كه به آن ((ردانتا)) یا ((پایان ودا)) گفته شده است : ((اوپانیشادها در واقع مغز و هسته تعلیمات ودائى به شمار مى آیند.))(223)
1 در لغت : اوپانشاد از سه جزء ((اوپا)) نزدیك ، نى = پائین و ساد = نشستن تركیبشده است و طبق نظر ((ماكس مولر)) گ مراد از آن تعلیماتى شفاهى است كه مرشدان بهمریدان نزدیك خود مى داده اند. عده اى دیگر از محققان معتقداند كه : كلمه ((اوپانیشاد))به معنى ((حقیقت درون و علم رمزى )) است . ((دوسن ))، معتقد است كه : ((اوپانیشاد))آئین سرى و تمثیلى است ... غرض این كه تعلیمات اوپانیشادها را فقط به آن كسى مىتوان آموخت كه بهره اى از وارستگى و فرزانگى برده و شایستگى پذیرفتن این كارخرد را تحصیل كرده باشد. ((شانكارا))، ((اوپانیشاد)) را از ریشه ((ساد)) به معنى((از بین رفتن )) انگاشته است ؛ چه به نظر او هدف نهائى اوپانیشاد این است كه((نادانى )) را منهدم سازد و ((معرفت الهى )) را كهپل ((رستگارى )) و آئین آزادى )) است ، به برگزیدگانى چند عرضهدارد.))(224)
برهمن و آتمن ؛ در این آئین از ((نفس جهان )) به ((برهمن )) و از ((نفس انسان )) به ((آتمن )) تعبیر مى شود: ((عبارت ((برهمن )) ابتدا جهت دستورالعمل قربانى است و چون قربانى وضع خدایان و جهان را تثبیت مى كند، این كلمه براى بیان اصل وجود یا نفس جهان بكار مى رود.))(225)
جوهره انسانى برهمن :
تحلیل فلسفى عرفانى آتمان برهمن ؛
((برهمن ، حقیقت مطلق است ، روح همه چیز است ،وجدان جهان است و روح ابدى و ازلى هستى . ((اتمان یك ((من )) دروغین در برابر حقیقتوجودى ((برهمن )) است ، همان طور كه ((من )) یك دروغ در برابر حقیقت وجودى ((اتمان)) بود. در این جا انسان به ((اتمان )) رسیده و از آنجا به اقیانوس ‍ بیكرانه((برهمن )) وارد شده است . در آنجا فرد، نه تنها خودش را به عنوان انسان ، یك پارچهحس مى كند و به ((وحدت انسانى )) مى رسد، بلكه با همه كائنات در مى آمزد و با روحجهان یكى مى شود و با همه وجود به وجود مى رسد. و در همه این كسوت ها و رنج ها ودگرگونیها و ابعاد گوناگونى كه در هندسه عالم مى بینیم ، یك ((وحدت عام )) حكومتمى كند، و دیگر نه ((من )) هست و نه ((اتمان ))، همه ((برهمن )) است . این جاست كهدیگر همه ((او)) مى شوند و در سیر و سلوك آدمى به سوى ((برهمن ))، هم مقصد((برهمن )) است و هم ((راه )) و هم ((نفس )) رفتن و بالاخره ، هم ((نیت )) و هم ((آهنگ)) سفر. این مراحل (از ((من )) به ((اتمان )) و از ((اتمان )) به ((برهمن )) ) یكمعراج بزرگ نهایى هم دارد كه قله وجود است و اوج پرواز ماورائى روح . ا هنگامى كه منسر منزل كشور اتمان را طى كردم و وارد اقیانوس عظیم و ابدى بر همن شدم ، وحدتعظیمى مى بینم كه به اندازه كریشنا (یعنى خداى واحد احد) بزرگ است ، حقیقت مطلق استو آن اتحاد ((اتمان ))، ((برهمن )) است ... پس براى گذاشتن از ((من )) به ((اتمان)) به ((برهمن )) و از ((برهمن )) به قله ابدیت ( كریشنا؛ خداى بزرگ و وحدتوجود) باید از این مراحل گذشت :
مراحل ((كارما))، ((سامسارا)) و ((نیروانا))؛
براى فلاح و رستگارى باید از این مراحل گذشت ، اما چگونه و چرا؟ با شناختن ، اما شناختن چه ؟ شناختن زندان و راه گریز از این زندان . اما آن زندان كدام است : ((كارما)) و ((سامسارا)) به معناى جهان نمودى - دروغى ، ارتباطى ، اعتبارى و عكسى است ، نه ((بود)). همه چیز اشباح است ، همه چیز نسبى است ، همه چیز ارتباطى است ... بنابراین باید براى رسیدن به حقیقت كه حقیقت ، آرامش و زیبایى و خلود مطلق است ، نه پایدارى و مرگ و تغییر دائمى ، باید از ((سامسارا)) نجات پیدا كرد. چگونه مى توان از ((سامسارا)) رهائى یافت ؟ با ویدیا، فناى محض خود، ((من )) را كشتن و ریاضت . چگونه مى توان با این ها از ((سامسارا)) نجات یافت ؟ بدین گونه كه بدانى ، در گردونه (مثل دایره اى كه مى چرخد) گرفتارى و باید از گردش ((عبث )) رهائى یابى . این گردونه اى كه انسان گرفتارش هست ، چیست ؟ ((كارما)) است ، تناسخ است . یعنى تو (هر فرد) زندانى این ((جبر)) ى كه بائى ، رشد كنى ، رنج ببرى ، زحمت بكشى ، تلاش كنى ، كینه و عشق بورزى محرومیتها ببینى ، زندگى كنى و پیر شوى و بمیرى و باز دوباره این حركت دایره وار آغاز شود، و باز در اندام حیوان یا انسانى دیگر، به دنیا بیائى و همین مراحل سخت و پر رنج حیات را بگذرانى ، و از خانه تولد به قله پیرى بروى و به حضیض مرگ بیفتى ، و باز دوباره و سه باره و چهار باره ، و همچنین تا ابد... ((كارما)) چنین فلسفه اى دارد كه نتها در زندگى روزمره ، بلكه در فلسفه زندگى مطرح مى كند.
... ... ... راه گریز؛ چه چیز دوباره ما را به ((كارما)) ى بعدى مى كشاند؟ ما ناقصیم و در این گردونه باید تكامل پیدا كنیم . پس بوسیله ((ودا))، احكام دینى و ریاضت و تقوى مى توان پیدا كرد كه به دو مرتبه برگشتن و دیگر باره به كوره زندگى در آمدن ، نیازى نباشد. وقتى در زندگى این جهان به آرامش و بى نیازى و استقلال شخصى رسیدیم ، بعد از مرگ ، از گردونه ((كارما)) خاج مى شویم و دوباره به این گردونه باز نمى گردیم . اما در آنجا به كجا مى رسیم ؟ به ماوراء ((كارما))، به ماوراء این ((جبرى )) كه همواره مى گردد و همه را براى همیشه (زندگى و مرگ ، مرگ و زندگى ، و زندگى و مرگ و...) مى گرداند... و آن جهان ، جهان نیروانا است .
نیروانا معانى مختلف دارد، و هیج كس معنى آن را درست نمى فهمد... اما مى توان آن را به آتش خاموش ، به خرد آرام ، به آرامش ، به بادى و به فضائى كه وزش ندارد، تشبیه كرد. بطور كلى مى توان نیروانا را آرامش خواند. یعنى وقتى كه سامسارا دیگر نیست ...))(226)

هندوئیزم ؛
دین هندو پیشینه تاریخى آن
دوره هندو، سومین دوره اكمال معنویت هندو است كه از قرن هشتم میلادى به بعد آغاز مى شود. این دوره جزء دوره حماسى ، سوترائى و مدرسى تاریخ فلسفه هند مى باشد(227)
شگفتا كه روحانیون در سرشت و سرنوشت این آئین نیز دخالت داشته اند. به نظر مى رسد كه ((دین هندو)) محصول رقابت و ستیز روحانیت دین جین و بودا و... مى باشد: ((در قرن ششم ق .م . در مقابل قدرت برهمنان ، دو دین مخالف (جین و بودا) قرار گرفت . به این دلیل روحانیون لازم دانستند عقاید عمومى دین را با انچه كه ریاست دارند، نزدیك سازند. در اثر چنین تحولاتى ، دین هندو كم و بیش رسمیت یافت ...))(228)
پیشینه تاریخى دین هندو؛ ((محققین غربى ... بر آنند كه زمان پیدایش ‍ مبادى معروف به ودیك یا عصر برهمنى ، مقدمه تحولاتى بوده كه عاقبت دین هندوئیزم را فراهم آورده است .
و در نتیجه ، هندوئیزم عبارت شده از یك سیستم مذهبى اجتماعى كه در میان مردم آن سرزمین در قرن سوم قبل از میلاد رشد و نمو یافته است .))(229)
عناصر اصلى هندوئیزم ؛ ((هندوئیزم به معناى مضیق و محدود، كمتر موجب تنوع مظاهر و اختلاف معانى مى شود؛ ولى هندوهاى ارتودوكس ‍ یك سلسله عقاید فوق العاده اى گوناگون و اعمال مختلف و متضاد را كه از آن جمله است : عقیده به وحدت وجود، تعدد الهه ، توحید، عرفان ، و یا حتى انكار و الحاد و ثنویت و كثرت ، و...))(230) جان ناس معتقد است كه هندوئیزم داراى دو مرحله تكوین تاریخى و حیات عقیدتى است . او دوران ودائى هند را دوره نخست هندوئیزم مى داند و دوره برهمنى را دوره دوم این آئین ، و بدین سان از هندوئیزم باستانى و هندوئیزم جدید یاد مى كند.
كتب مقدس ؛ و خدایان هندو
((متون مقدس دین هندو عبارت است از وداها، برهمناها، اوپانیشادها، متون پورانا (عهد قدیم ) كه حاوى افسانه هاى پیشین است ، مهابهاراتا كه شرح جنگ بزرگى است به مباشرت خدایان و آدمیان ...))(231)
خدایان هندو؛ ((... همگانى ترین خدایان دین هندو: سییوا یا شیوا و ویشنو كه در راما و كریشنا حلول مى كند، (مى باشند).
سیوا خداى تخریب و تولید است ، موجودات و اشیاء را از میان مى برد و ایجاد مى كند نیروى تخریب و تولید ((واجب الوجود)) بشمار مى رود و از طریف ریاضت و عشرت مورد احترام قرار مى گیرد. لینگا علامت و نشانه شیوا است و مجموعا ((شیوالینگا)) نام دارد. این خدا با خدایانى ستمگر و سفاك نظیر ((دورگا)) و ((كالى سیاه )) شریك است . ((شیوا)) داراى سه چشم و بازوهاى متعدد است ، گردن بندى از سر مردگان بر گردن و تبرها و زوبین ها در دست دارد، بر روى سرش هلال ماه قرار دارد و جسم وى را مارها احاطه كرده اند، نیمى زن و نیمى مرد است ، پدر و مادر تمام اشیاء است ، گاهى مى رقصد و زمانى در اجداد نمایان مى گردد و یا نشانه متعین طبیعت است كه تمام اضداد را در خود جمع دارد.
ویشنو، حافظ جهان ، چهار بازو دارد و در دستهایش یك صفحه مدور و نوعى صدف و گرز و علوفه قرار دارد. ((لاخس مى ئ رب النوع عشق و زیبائى و فراوانى نزد او است و به ((گاو ماده )) اختصاص دارد. ((گارودا)) پرنده خورشیدى نیز با وى همراه است . این خدا، براى نجات جهان به دفعات مختلف با اشكال گوناگون گاهى به شكل ماهى و لاك پشت و زمانى مانند خوك وحشى و شیر، و روزى چون ((راما)) و ((كریشنا)) تجلى مى كند... در دین هندو خدایان دیگر نیز وجود دارد...))(232)
جهان بینى هندوئیزم ؛ ((در نظر هندو، زندگى و سراسر جهان ، سه جریان و سیر مهم دارد: 1 آفرینش ، 2 صیانت ، 3 انهدام . لذا براى هندو، الوهیت نیز به سه صورت اساسى در مى آید: 1 برهماى خالق ، 2 ویشنوى نگهدارنده ، 3 شیواى ویران كننده ...))(233)
ثنویت پرستش ؛ ((در هند بین عموم دو نوع آئین پرستش رواج دارد كه عبارت است از ویشناویسم یا مذهب ویشنو و شیوائیسم یا مذهب شیوا. این دو آئین ، همسایگان صلح جوى یكدیگرند و حتى گاهى مراسم قربانى آنها در یك معبد انجام مى گیرد...))(234)
مراسم عبادى هندو؛
((مراسم عبادى دین هندو عبارت است از تكریم خدایان و انجام فرایض ‍ به افتخار آنان ، مراقبت مجسمه هاى خدایان و حیوانات مقدس ، تغسیل در شطوط (شطها) مقدس و اقدام به زیارت معابد در بنارس ...))(235)
مركز مذهبى هند.؛ ((مركز دینى در هندوستان ، شهر بنارس است ... این شهر با زائرین و مرتاضان و گاو، و میمون مقدس و دو هزار معبد و چندین معبد و چندین پرستشگاه و پانصد هزار مجسمه خدایان و حمام هاى مقدس و انبار مخصوص سوزاندن اجساد كه دارد، بزرگترین نمایشگاه جهان بشمار مى رود.))(236)
تقدیس و پرستش گاو؛ (( ((گاو)) در هند حیوان مقدسى است ... در هند ((گاو)) به صورت ((توتم )) بوده است و امروز به صورت حیوانى مقدس است كه گوشتش را نمى خورند، چون خوردن گوشت ((توتم )) بر پیروانش حرام است ، كه ((توئم )) تجلى گاه روح جد بزرگ است ... در هند نیز پرستش مار وجود داشته است كه ((توتم )) هند نیز بوده است . ((میمون )) هم ((توتم )) بوده است و مورد پرستش . حتى معابدى براى پرستش ((آلات تناسلى )) هم وجود دارد كه در همین كتاب آمده است .))(237)
روحانیون ؛
((برهمنان نیرومندترین طبقه هند را تشكیل مى دهند و معتقدند كه از دوره جادوگرى و دوره توتمیسم ، این ها كه رابطه انسانها و ارواح و نیروهاى پنهان و غیبى بوده اند، طبقه مشخصى هستند. آنان تكنیك و فنى دارند كه در انحصار خود انهاست و بعد مقامشان به ارث مى رسد. بزرگترین كار برهمنان ، قربانى كردن براى خدایان و ارواح نیاكان است كه با قربانى كردن نه تنها نظر خدایان جلب مى شود، بلكه خداوند و خداوندان كه گرسنه اند، گوشت و خون مى خواهند و به قربانى محتاج اند. تنها نیایش قربانى كننده نیست كه مورد توجه خداوند و خداوندان است ، بلكه نفس قربانى كردن ، نیاز دائمى كردن ، نیاز دائمى روح جهان و خدایان (كه جهان را اداره مى كنند) است ، چنان كه اجداد ما نیز نیازمند ((نذر))اند. خوب دقت كنید كه این مساءله چگونه در زوایاى پنهان روح مذهبى ابتدائى و حتى مذاهب بسیار پیش رفته وجود دارد (در روح مذهبى افراد، نه در خود این مذاهب ) و عملى كه در ابتدا، مراسم بسیار ساده اى است ) آن چنان كه پدر خانواده مى تواند خودش (آن را) انجام دهد) چون به انحصار طبقه اى خاص در مى آید، این كار ساده و احساسى و عاطفى كه مجموعه اى از اعمال و مناسك بسیار روشن است ، و به جدول لگاریتمى تبدیل مى شود كه جز انها (روحانیون ) هیچ كس سر در نمى آورد، و خود به خود آنها باید این عمل را تعهد كند، چرا كه امكان ندارد كسى دیگر (آن را) انجام دهد.))(238) و این فلسفه پیدایش طبقه روحانیت در كلیه مذاهب جهان از آغاز تا انجام بوده و مى باشد. طبقه اى كه در ذات برخى مذاهب مترقى و پیشرفته اصلا وجود ندارد. ((چرا چنین است كه اعمال مذهبى را تنها برهمنان مى توانند انجام دهند و بر غیر برهمن حرام است ؟ چرا جادوگرى تسخیر ارواح ، نذر و نیاز براى خدایان و برگزارى نمازهاى جمعى و نیایشهاى دسته جمعى ، همه در انحصار برهمن است ؟ زیرا فقط و فقط برهمن است كه داراى نیروى مرموز ((شورینگا)) است . شورینگا روح مقدس و استعداد خاص ماوراء انسانى است كه فقط در برهمن است ، در روحانیت دوره هاى مختلف است ... چنان كه مى بینیم ، روحانیت در مذهب یهود، در مذهب مسیح و در مذهب ودابر اثر شناخت علمى بیشتر یا شعور علمى یا فلسفى بیشتر نیست ، بر اساس شورینگا است ، یعنى داشتن ((اسپرى )) (به قول مسیحیان )، ((وراثت هارون )) (به قول یهودیان ) و داشتن ((شورینگا)) (به قول ودائیان ). و این روح خاصى است از آن نوع كه ما مثلا مى گوئیم : آقا معلوماتى ندارد، اما نفسش خوب است ، قدمش خوب است ، ((نور)) دارد و یا مثل اینها.))(239) و این همان اكسیر استحمار توده هاست كه ضامن بقاى این طبقات در طول تاریخ است .
انشعاب در هندوئیزم ؛
هندوئیزم درگذر زمان دچار تحول و انشعاب شد. برجسته ترین شاخه هاى منشعب هندوئیزم عبارتنداز: 1 مذهب براهما ساج . 2 مذهب آریا ساج . 3 مذهب سیك 4 مذهب بها گتى .
دو مذهب اولیه در قرن نوزدهم میلادى پدید آمدند. مذهب براهما ساج در واقع آمیخته اى از دستورات ویشنو و مسیحیت و بودائى است . آریا ساج نیز با اندكى اختلاف چنین است . هر دو مذهب مذكور در تلاشند تا تعالیم تلفیقى ودائى برهمنى هندوئى خود را با دنیاى كنونى و مقتضیات روز سازش دهند و در این راه از خرافه زدائى و حذف اساطیر و افسانه هاى غیر منطقى خوددارى نمى كنند.