تبلیغات
wellcome to chinovat
پنجشنبه 29 بهمن 1388

تاریخ

   نوشته شده توسط: javad barghi    نوع مطلب :تاریخ ،


تاریخ ادیان جلد1

انسان و مذهب در تاریخ
مذاهب بدوی در تاریخ
مذاهب ابتدایی
ادیان و مذاهب مصر باستان
ادیان و مذاهب روم باستان
ادیان و مذاهب یونان باستان
ادیان و مذاهب باستانی ژاپن
ادیان و مذاهب چین باستان
ادیان و وذاهب ایران باستان
آیین زرتشت بخش1  3   4  5  6  7  8
ادیان و مذاهب هند بخش1    2   3   4   5   6


پنجشنبه 29 بهمن 1388

آیین زرتشت بخش5

   نوشته شده توسط: javad barghi    

آیین زرتشت بخش5                                                                                                 زناشویى و مراسم خاص زرتشتیان
ازدواج و محارم ؛
ابوریحان بیرونى مى گوید: درباره نكاح مادر كه به زرتشتى ها نسبت مى دهند، از سپهبد مرزبان بن رستم شنیدم كه : زرتشت این عمل را تشریع نكرده و چون گشتاسب ، خردمندان و سالخوردگان كشور خود را براى گفتگو با زرتشت در مجلسى گردآورد، یكى از پرسشها این بود كه : اگر مردى با مادر خود در حال اضطرار و جهالت و ترس از انقطاع نسل ، بسر برد، باید چه بكند؟
زرتشت بگفت كه باید با او هم بستر شود تا انسان و نسل او باقى باشد
(470). مسئله ازدواج با محارم یك سنت بدوى بوده و از دیرباز در میان جوامع قبایلى رواج داشته است . اصالت نژاد و طهارت خون و خویشاوندى و منافع اقتصادى عامل مهم و تعیین كننده این سنت كهن بوده است . از آنجا كه ازدواج با محارم با طبع فطرى انسان سازگار نبوده ، مذهب عامل توجیه این سنت گردیده است . منابع تاریخى نشان مى دهند كه سنت ازدواج با محارم در برخى سلسله هاى سلطنتى ایران باستان رواج داشته است . در ((دینكرت )) یكى از بخشهاى ((اوستا)) اصطلاح ((نزد پیوند)) به معناى ((پیوند با نزدیكان )) گرفته شده است و به پیوند پدر با دختر و برادر با خواهر اشاره كرده اند(471). در متون مذهبى پهلوى آمده است كه ازدواج با هفت خواهر لازمه معراج بوده است (472).
یك محقق آلمانى مى گوید اهتمام در پاكى اصل و نسب و خون و نژاد یكى از صفات بارز جامعه ایرانى بشمار مى رفت ؛ تا آنجا كه ازدواج با محارم را جایز مى شمردند. این گونه پیوند را
((خویدوگدس )) یا ((خوایت ودث )) مى خواندند. این رسم از قدیم معمول بود. حتى در دوره هخامنشیان نیز انجام مى شد. كمبوجیه با دو خواهر خود ازدواج كرد داریوش نیز خواهرش را به زنى گرفت . اردشیر با دو دختر خود و داریوش ‍ سوم نیز با دختر خود ازدواج كرد(473). هر چند كه معناى لفظ خوادت ودث در اوستا نیامده و موجود نیست ، ولى در نسكهاى مفقوده ، مراد از آن ازدواج با محارم بوده است . در ((بغ نسك )) 6 و 7 اشاره به این معنى شده است . ازدواج برادر با خواهر بوسیله ((فره ایزدى )) روشن مى شود و دیوان را به دور مى راند. ((نرسى بزرگمهر)) مفسر ادعا كرده است كه ((خویدوگدس )) معاصى كبیره را محو مى كند. این مطلب در شایشت نى و شایشت 8 و 18 آمده است . در كتب دوره ساسانى و ادوار بعد به این موضوع اعتراف شده است . این دیصان نیز اعتراف كرده كه او خود با خواهرش ازدواج كرده است . ((بهرام چوبین )) با خواهرش ((گردیك )) ازدواج كرد. ((مهران گنشسب )) خواهرش را به زنى گرفت . او مدعى بود كه خویدوگدس معاصى كبیره را محو مى كند(474). مترجم كتاب كریستن سن مى ویدگ یا اصلا در شریعت زرتشتى چنین رسمى نبوده ؛ و اگر بوده ، اختصاص به فرقه خاصى داشته ؛ و در غیر این صورت كه اصل مطلب را در دین زرتشت ثابت بدانیم ك این از فروع مباحث فقهاء بشمار مى آمده كه اگر هم به آن عمل شده ، بسیار نادر الوقوع بوده است . او در رد سخنان كریستن سن مى گوید كه مؤ لف با اسناد به نسكهاى مفقوده از روى خلاصه دینكرت كه دو قرن بعد از اسلام نوشته شده ، چنین ادعاهائى كرده است . آنچه را مورخان مسیحى در این باب نوشته اند، ممكن است در مورد یكى از فرقه هاى زرتشتى باشد و عیسویان از روى تعصب این مطلب را به همه ایرانیان نسبت داده اند. چنان كه در كتب فقهى اسلام نام مجوسى آمده كه یكى از طوایف زرتشتى است و در ((شرح لمعه )) و كتاب ((ریاض )) در باب ((میراث مجوس )) آمده كه ((امام على بن ابیطالب (علیه السلام ): كان یورث المجوس اذا تزوج بامه و ابنته ؛ من جهة انها امه و انها زوجه .)) و نیز شیخ مفید و شیخ طوسى روایتى نقل كرده اند كه شخصى نزد حضرت صادق (علیه السلام ) زبان به دشنام مجوسى گشود كه آنان با محارم خود ازدواج مى كنند. حضرت فرمود: اما علمت ان ذالك عندهم هو النكاح ، و كل قوم یعرفون النكاح عن السفاح ، فنكاحهم جایز و ان كان قوم دانوا بشیئى یلزمهم حكمه .
اگر چه در نزد مسلمانان ، همه زرتشتیان ، به اعتبار تسمیه كل بر جزئ، مجوس خوانده مى شوند، ولى ممكن است كه در اینجا اشاره بر همان طایفه خاص از زرتشتیان باشد كه در قدیم مجوس گفته مى شده اند. از طرفى هر كجا كه نص در كار نبادش ، فقها به تجزیه و تحلیل آن مى پردازند، و این مسئله در عصر ساسانى از مسائل فقهى بوده است . از دیگر طرف ، بر فرض ‍ عملى شدن این مسئله ، آن چنان نادر الوقوع بوده كه جز چند مورد، بیشتر در تاریخ دیده نمى شود
(475). كریستن سن مستشرق آلمانى مى گوید: با وجود اسناد معتبرى كه در منابع زرتشتى و كتب بیگانگان معاصر دوره ساسانى دیده مى شود، كوششى كه بعضى از پارسیان جدید براى انكار این عمل (ازدواج با محارم ) مى كنند، بى اساس و سبكسرانه است (476).
یك محقق مشهور ایرانى مى گوید: چیزى كه از اسناد آن زمان به دست مى آید و با همه هیاهوى جاهلانه اى كه اخیرا بپا كرده اند از بدیهیات تمدن آن دوران است ، نكاح با محارم درجه اول است كه معمول و متعارف بوده است .
(477). مورخان یونانى تصریح كرده اند كه در دوره هخامنشى ، مغ ‌ها ما مادرانشان ازدواج مى كرده اند(478). در دوره اشكانى نیز این رسم معمول بوده است . برخى از شاهان اشكانى با محارم خویش ازدواج مى كرده اند. علت روانى این رسم این بوده كه ازدواج با محارم تنها راه حفظ اصالت نژاد و طهارت خون شناخته مى شده است (479). مورخان اسلامى نیز بر این سنت تصریح كرده اند. یعقوبى مورخ ایرانى مسلمان از ازدواج ایرانیان باستان با مادران و خواهران و دختران شان یاد مى كند كه این كار را نوعى صله رحم و عبادت مى دانسته اند(480). گویا عیسویان ایرانى نیز تحت تاءثیر زرتشتیان علیرغم مخالفت با دین شان با اقارب خود ازدواج مى كرده اند(481). در صدر اسلام ، ازدواج با محارم در میان زرتشتیان امر رایجى بوده است ، لذا مورد سرزنش مسلمانان قرار مى گرفته اند(482). در این زمینه روایاتى در منابع شیعى دیده مى شود كه حكایت از برخورد مسلمانان با زرتشتیان و رهنمودهاى امامان شیعه را در خود دارد(483). فقهاء شیعه و سنى (عرب و عجم ) در ابواب گوناگون فقه این بحث را به عنوان مسئله اى كه در خارج مصداق دارد، مورد بحث قرار داده اند.
شیخ طوسى در كتاب مشهور
((الخلاف )) به این مسئله پرداخته است (484).
اخیرا یك مقام مذهبى زرتشتى كلیه اتهامات از این قبیل را كه نسبت به دین زرتشت و زرتشتیان روا داشته اند، پاسخ گفته است و ریشه چنین اتهاماتى را متوجه مورخ مشهور یونانى
((هرودوت )) كرده است (485)
احكام حقوقى زن و مرد در آئین زرتشت ؛
در این آئین ، مردان بر اموال زنان ولایت داشتند. زن بدون اجازه همسر خود حق دخالت و تصرف در اموال خود را نداشت . به موجب قانون زناشوئى ، شوهر فقط شخصیت حقوقى داشت و با سند قانونى مى توانست همسر خود را شریك در اموال نماید. در این صورت ، زن حق هر گونه تصرف در اموال همسر را داشت . هر گاه شوهرى به زن خود مى گفت :: از این لحظه تو آزاد و صاحب اختیار خودت هستى ، این زن از نزد شوهر رانده نمى شد و اجازه داشت كه به عنوان زن خدمتكار یا ((چاكرزن )) شوهر دیگى اختیار كند و فرزندانى كه از ازدواج جدید در حیات شوهر اولش بوجود مى آورد، از آن شوهر اولش بود. شوهر حق داشت یگانه زن یا یكى از زنانش و حتى زن ممتازش را به مرد دیگرى عاریه بدهد تا این مرد از خدمات آن زن استفاده كند. در این عاریه دادن ، رضایت زن شرط نبود. فرزندانى كه در این ازدواج متولد مى شدند، متعلق به خانواده شوهر اول بودند و مانند فرزندان او محسوب مى شدند. این اعمال را از كارهاى خیر مى دانستند و آن را كمك به یك هم دین تنگدست مى خواندند(486).
ازدواج ابدال ؛
اگر مردى از دنیا برود و فرزند ذكورى نداشته باشد و زنى داشته باشد، باید آن زن را در اختیار نزدیكترین خویشاوندان متوفى قرار دهند و اگر زن نداشته باشد، دختر او را به نزدیكترین بستگان او بدهند. و اگر زن و دخترى نداشت ، از اموال شخص متوفى زنى را جهیزیه داده و به یكى از مردان خویشاوند میت بدهند. فرزند ذكورى كه از این ازدواج حاصل آید، متعلق به مرد متوفى است . غفلت از این امر كه یك تكلیف است ، به معناى قتل نفوس بسیار است . یعنى كه اجاق میت براى همیشه خاموش ‍ است (487).
مراسم ازدواج ؛
نخستین گام ، خواستگارى است و تحصیل رضایت دختر و پدر و مادر او است . پس از حصول رضایت مراسم به این صورت انجام مى گیرد: 1 بستگان درجه یك پسر به خانه دختر مى روند و نامه اى از پسر خطاب به پدر و مادر دختر همراه مى برند. محتواى نامه بر روى كاغذ سبز نوشته مى شود تا از میمنت و مباركى برخوردار باشد.
2 چند روز بعد از طرف خانواده دختر پاسخ نامه نوشته مى شود و با تشریفاتى مشابه به خانه پسر توسط بستگان درجه یك دختر برده مى شود. طبق تعالیم زرتشت : هر دختر یا زنى را كه خالى از موانع زناشوئى باشد، مى توان خواستگارى كرد. رضایت طرفین به معناى انعقاد پیمان زناشوئى نیست .
3 از طرف خانواده ، پسر، یك حلقه ، یك سینى نقل و چند كله قند و چند متر پارچه جهت لباس دختر تهیه مى شود. در روز معین این اشیاء به خانه عروس برده مى شود. حلقه توسط یكى از بستگان درجه یك داماد به انگشت دختر مى شود و پذیرائى به عمل مى آید.
4 چند روز بعد، اقدامى مشابه از سوى خانواده دختر در حق داماد بعمل مى آید.
در تعالیم زرتشت آمده است كه :
((تشریفات نامزدى را هنگامى مى توان اجرا نمود كه دختر كمتر از 14 و پسر كمتر از 16 سال نداشته باشد. تشریفات نامزدى با مبادله حلقه و هدایا در حصور بستگان و لااقل ((هفت نفر)) معتمد زرتشتى كه كمتر از 25 سال نداشته باشند، انجام مى یابد.))
5 در هنگام ازدواج یعنى پس از مراسم نامزدى ، اقدامات زیر صورت مى گیرد وكیل پرسان یا ((دهموبد)) كه پیشواى مذهبى باشد، به اتفاق عده اى از میهمانان داماد كه تعدادشان نباید از ((هفت نفر)) كمتر باشد، به منظور گرفتن رضایت دختر براى انجام مراسم عقد به منزل عروس ‍ مى روند. عروس به حمام رفته ، آرایش كرده و در صدر مجلس مى نشیند و یك پارچه سبز روى سر او مى اندازند به طورى كه صورتش پیدا نباشد. زنهاى دیگر در دو طرف او قرار دارند. دهموبد و همراهان در حالى كه لاله هاى روشن در دستشان است ، با آهنگ هبیروشاباش وارد شده و جلو عروس مى روند و پیشواى مذهبى از دختر مى پرسد:
بنام خدا از شما
((دخت ...)) مى پرسم آیا با زناشوپى با ((پور...)) راضى هستى ؟ ((دهموبد)) این سئوال را چند مرتبه در میان هلهله و شادى تكرار مى كند. غالبا در مرتبه سوم یا هفتم عروس مى گوید: بلى . پس ‍ ((دهموبد)) از عروس مى پرسد: چه فردى را نماینده یا وكیل خود قرار مى دهى ؟ عروس پدر یا برادر خود را به این سمت نامزد مى كند. پس از شنیدن این اقرار، ((دهموبد)) و همراهان به منزل داماد باز مى گردند.
6 گواه گیران ؛ نماینده عروس به اتفاق عده اى از میهمانان عروس به خانه داماد مىآیند و اشیاء زیر را با خود مى آورند: یك تخم مرغ ، یك قطعه پارچه سبز، لباس داماد،چند كله قند و مقدارى شیرینى و آویشن و سنجد. آنگاه آئین مذهبى
((گواه گیران )) ( عقد)آغاز مى شود. داماد در صدر مجلس و نماینده عروس روبروى او نشسته است . ((دهموبد یاموبد)) در كنار داماد قرار مى گیرد. پس از تحقیق در اینكه عروس و داماد قبلا با دیگرىدر رابطه با زناشوئى حرفى نزده اند و یا قرار ازدواج نگذاشته اند، اوستا را باصداى بلند مى خوانند. در این هنگام داماد و نماینده عروس ایستاده و ((كمربند مخصوص)) (= كشتى ) را از كمر باز كرده و دوباره آن را مى بندند. سپس موبد، مراسم گواهگیران را كه به منزله اجراى صیغه عقد ازدواج زرتشتیان است ، انجام مى دهد. پس ازپایان ، پس از پایان ، ایستاده و دعاى تندرستى عروس و داماد را مى خواند. در تمام اینمدت داماد و نماینده عروس دست در دست بر روى قند دست گذارند. پسر بچه اى كه معمولابا داماد نسبت نزدیكى دارد، پشت سر داماد مى ایستد و انار شیرین و پارچه سبز و قیچى وتخم مرغ و... را در دست گرفت ، روى سر داماد نگاه مى دارد. پس از پایان مراسم((دهموبد)) تخم مرغ را با تمام قدرت و نیرو از پشت بام به خارج از خانه مى اندازدو انار شیرین به داماد داده مى شود كه بعدها با عروس بخورند.
7 عروس كشان ؛ یا عروس بران . چون آخر شب مى شود، پس از صرف شام و پراكنده شدن میهمانان ، ((دهموبد)) به همراه چند تن از نزدیكان داماد به خانه عروس مى آیند تا عروس را به خانه داماد ببرند(488).
طلاق و علل آن ؛
در آئین زرتشت ((طلاق )) اختیارى نیست . چهار چیز عامل طلاق مى شود. در ((بند هشن 34)) آمده است كه :
1 آنگاه كه بستره شوهر خویش ببرد و بى رسمى كند و ناشایستى از او پدیدار آید. 2 آنگاه كه دشمنان پنهان كند و شوهر نداند. 3 آنگاه كه جادوئى كند و یا آموزد. 4 آنگاه كه فرزند نزاید و عقیم باشد. موارد دیگر نیز منجربه طلاق مى شود: هر گاه در هنگام عقد، زن یا شوهر دیوانه بوده یا اخلاق مشاعره داشته باشند. یا پس از مزاوجت معلوم شود كه شوهر عقیم است . هر گاه در حق زن ستم شود. هر گاه زن زنا كند و یا مرد با زن دیگرى زنا كرده باشد. اگر زن نافرمانى كند. اگر زنى شوهر دیگر یا نامرد دیگر داشته و آن را پوشیده باشد، ازدواج بعدى باطل مى شود. هر گاه شوهر پنج سال غیبت دائم داشته باشد.
(489)

 


ادامه مطلب

پنجشنبه 29 بهمن 1388

آیین زرتشت بخش4

   نوشته شده توسط: javad barghi    

آیین زرتشت بخش4

اصول تعالیم زرتشت بعقیده جان ناس
اصول تعالیم زرتشت چنین است :
((1 به پیروان مكاشفات و الهامات خویش ، ((پیامبرى )) مبعوث . از طرف ((اهورا مزدا)) را اعلام كرد. و در ((گاتها))تكرار فرمود كه خداوند او را بهترین و كاملترین ادیان است .
2 - از آن همه ارواح متعدده تنها یك روان خوب و نیكو را كه ((اهورا مزدا)) بود، پذیرفته ، او را بالاترین و بزرگترین خدایان دانست . آفریدگار و دانا و برترین روانهاى علوى قرار داد كه ابدالاباد با بدى و دروغ به نبرد و پیكار مشغول و به راستى و راستگوى راهبر است . و بر خلاف عقاید بعضى متاخرین از جماعت زرتشتیان ، آن پیامبر باستانى گفت كه بر حسب مشیت و اراده متعال اهورا مزدا، تمام موجودات آفریده شده اند. و چنان كه در ((آیه )) آخرین از ((گاتها))صراحت دارد: ((اهورا مزدا)) موجب و موجد نور و ظلمت مى باشد.
3 ((اهورا مزدا)) اراده قدوسى علوى خود را به وسیله روحى مقدس و نیكو نهاد از ((قوه )) به ((فعل )) مى آورد كه آن را ((سپنتامئى نو)) نامیده است و اعمال الهى او به دستیارى ارواح مقدسه كه ((امشاسپنتا)) گفته مى شود، اجرا مى گردد...
4 با آنكه اهورا مزدا در عرش جلال خود هیچ ضد و بدى ندارد، مع ذلك زرتشت معتقد است كه در برابر هر نیكى یك بدى موجود است ، چنانكه در برابر راستى و حقیقت ، دروغ و باطل جاى گرفته و در برابر حیات و زندگى ، مرگ قرار گرفته است . به همین قیاس در برابر روح مقدس پاك سپنتامئى نو روح شریر و ناپاك ((انگرمئى نو)) جاى دارد كه به معناى ((روان پلید)) است . از فحواى كتاب گاتها مشهود است كه زرتشت همان طور كه دائما در عالم طبیعت به تنزیه و تطهیر هز عناصر بد و وجودات ناپاك دعوت مى كند، در حیات انسانى نیز آدمیان را به روش راستى و نیكى و پرهیز از دروغ و بدى مى خواهد. و بر آن است كه این ضدیت و دوگانگى بین دو عنصر بدى و نیكى از ابتداى خلقت وجود داشته است :
((اینك دو روان نخستین در عالم شهود مانند، توامان جلوه گر گشته اند: یكى نیك و یكى بد؛ در پندار و گفتار و كردار. دانایان ، از این دو، نیكى را برگزیدند و ابلهان بدى را اختیار كردند. روز نخست كه این دو روان تواءم با یكدیگر پدید آمدند، یكى حیات و هستى را بر قرار كرد و دیگرى فنا و نابودى را. و سرانجام جایگاه جاویدى بدان (دوزخ ) بهره پیروان دروغ خواهد بود. لیكن اندیشه پاك و جایگاه جاویدى نیكان (بهشت ) نصیب پیروان راستى خواهد شد. از این دو روان تواءمان ، آن یك كه سفلى و پیرو دروغ است ، همواره چیزهاى بد را برمى گزیند، ولى آن دیگرى كه پاك و نیكوكار است ، به دیگرى كه دشمن او بود چنین گفت : تا آخرین روز، نه در جهان كنش و گویش و منش و نه در عالم ارواح و اجسام ما دو روان با یكدیگر هم آهنگ نخواهد شد.))
از این قرار از روز آغاز جهان كه ((روان نیك )) و طاهر از ((اهورا مزدا)) تراوش كرد، با معاندت و تباین روح ناپاك پلید روبرو گردید. این ((روان پلید)) همان است مه در از منه بعد به نام ((شیطان )) ملقب شد. نصوص ‍ كتب زرتشتى درباره حد مسئولیت ((اهورا مزدا)) در مسئله ایجاد روح شریر مبهم و غیر مشخص است و معلوم نیست كه ((انگرامین یو))یعنى ((روان پلید)) هم از روز ازل با ((اهورا مزدا)) متفقا به وجود آمد یا آنكه ((اهورا مزدا)) بعدا او را آفریده است . به عبارت دیگر: آیا ((اهورا مزدا)) روان با پاك اهریمنى را خلق كرد یا آنكه ((انگرامئى نو)) موجودى بود، ((پلید)) و ((مزدا)) او را كشف فرمود. از این رو هر جا كه ((خوبى )) بود، ((بدى )) را در مقابل معین ساخت و هر جا كه ((روشنائى )) بود، ((تاریكى )) را در برابرش پدیدار نمود. گرچه ظاهرا سرودهاى گاتها روى هم رفته مبتنى بر نظریه دوم است ، ولى درست معلوم نشده كه در سایر نصوص ((اوستا)) این معنى چگونه تبیین گردیده و چگونه روح نا مقدس و روان پلید ((انگرامئى )) به صورت ((شیطان )) در آمده است كه همواره با ((اهوارامزدا))كه خود خالق و جاعل او است ، در ستیز و پیكار است .
5 - نفطه اصلى و پایه اساسى اخلاق در آئین زرتشت بر روى این قاعده است كه نفس و ضمیر هر فرد آدمیزاد، یك میدان نبرد نزاع دائمى بین خیر و شر است و سینه آدمى تنورى است كه آتش این جنگ همواره در آن مشتعل مى باشد. روزى كه اهورامزدا آدم را بیافرید، او را آزادى عمل كرد كه خود عمل خود را برگزیند، یعنى داراى نیروى اختیار گردید كه ما بین دو راه خطا و صواب هر یك را بخواهد انتخاب نماید. هر چند ((اهورا مزدا)) به وسیله نیروى ((نیكى )) یعنى ((سپنتامئى نو)) و نیز به دستیارى ((وهومنه )) همیشه آدمى را به سوى راستى مى كشاند، ولى در همان حال نیروى ((زشتى )) و ((بدى )) ((انگرامئى نو))نیز در او ظهور یافته و در خاطره او همواره وسوسه مى كند، از این رو تكلیف و وظیفه هر فرد بشر آن است كه در دل خود ما بین آن دو منادى یكى را اجابت كند. یعنى فرشته نیك را اطاعت كرده و ((خوبى )) را اختیار كند و یا آن كه سخن ((دیو)) را شنیده و راه ((بدى )) را برگزیند. البته نیكان ((بدى )) را نمى پسندند.
6 اما ((خیر و شر)) در كتب زرتشتى ، چنان كه باید، به وضوح تعریف نشده اند. البته از متن ((گاتها)) كه سرودها و مناجاتهائى بیش نیست و كتاب كلامى و فلسفى روشنى نمى باشد، انتظار تصریح و بیان روشنى در این باب نمى توان داشت ، ولى آنچه از فحواى آن مستفاد مى شود، مى توان اختلاف علمى واضحى بین ((خطا)) و ((صواب )) تشخیص داد. مثلا مردم نیكوكار و صائب ، در دیده زرتشت كسانى هستند كه به ((دین بهى )) ایمان مى آورند و آدمیان ((بد عمل و خطاكار)) كسانى هستند كه از آئین ((مزدا)) روى گردانند، خاصه آنان كه كیش قدیم عوام را كه عبارت از پرستش ((دیوها)) باشد، اختیار كردند. از متن گاتها به خوبى معلوم مى شود كه دیوها در صف نیروى انگرامئى نو قرار دارند و در نتیجه هر كس ‍ كه آنها را پیروى كند، در زندگى خود در ردیف بدكاران و شریران منسك مى شود. این گونه كسان نابكار را نباید رها كرد، بلكه باید با اسلحه قتال و آلات رزم با آنها پیكار نمود.
... ((من ((دیو)) را دشمن مى دارم و ((مزدا)) را مى پرستم . من پیرو ((زرتشت )) هستم كه دشمن دیوان و پیامبر یزدان بود. روان هاى مقدس ‍ جاویدى ((امشاسپندان )) را مى ستایم و نزد خداى دانا پیمان مى بندم كه همیشه نیكى و نیكوكارى پیشه كنم . راستى را برگزینم . با ((فره ایزدى )) بهترین كارها را در پیش گیرم . درباره ((گاو)) كه از عطاهاى خیر فرد است ، مهربان باشیم . قانون عدالت و انوار فلكى و پرتوهاى آسمانى را كه منبع فیض یزدانى اند، محترم شمارم . من فرشته ((ارمى تى )) (سپندارمذ) را كه پاك و نیكوست ، بر مى گزینم ؛ امید كه او از من باشد. از دزدى و نابكارى و آزار به جانوران و ویرانى و نابودى دیه ها و شهرها كه مزدا پرستان منزل دارند، بپرهیزم .))
7 از تشریفات و آداب و عبارت و اعمال مذهبى از مذهبى اصلى زرتشت چیز مهمى باقى نمانده . همین قدر معلوم است كه زرتشت رسوم و مناسك آریانهاى قدیم را كه مبتنى بر اعتقاد به سحر و جادو و بت پرستى بوده ، بكلى منسوخ فرموده است . تنها یك رسم و یك عبادت از زمان زرتشت باقى است و آن چنان كه گفته اند: وى در هنگام انجام مراسم پرستش در برابر محراب آتش مقدس به قتل رسید و در هنگام عبادت جان سپرد.
در یكى از سرودهاى ((گاتها)) آمد است كه زرتشت مى گوید:
هنگامى كه بر آذر مقدس نیازى تقدیم مى كنم ، خود را راست كردار و نیكوكار مى دانم .
در جاى دیگر آتش مقدس را عطیه یزدان مى شمارد كه ((اهورا مزدا))آن را به آدمیان كرامت فرموده . ولى باید دانست كه زرتشت خود ((آتش )) را نمى پرستد و آن عقیده كه پیشنیان و نیاكان او درباره این عنصر مقدس ‍ داشته اند، وى نداشته است و معتقدات او با آنچه بعدها آتش پرستان اخیر عنوان كرده اند، اختلاف دارد. بلكه او ((آتش )) را فقط یك ((رمز)) قدوسى و نشانى گرانبها از ((اهورا مزدا)) مى دانسته است كه به وسیله او به ماهیت و عصاره حقیقت علوى خداوند دانا پى مى توان برد. این است كه آنچه بطور خلاصه از منطق و فلسفه زرتشت استنباط مى توان كرد.
8 سرانجام این نبرد و تنازع بین خیر و شر چگونه خاتمه خواهد یافت ؟... هر چند زرتشتیان در اردوار بعد معانى و تفاسیر مبتنى بر سهو و اشتباه در این اصل به عمل آورده اند، اما آنچه مسلم است این كه : زرتشت بدون شك معتقد بوده كه چون دور زمان تكمیل شود، اهورا مزدا فیروز و بر خصم باپاك و زشت كار خود چیره خواهد گردید و به هیچ وجه بر آن نبوده كه نیروى پلید اهریمنى مانند قوه روانبخش نیكى و پاكى ابدى و جاویدى باشد.
زرتشت به حد كمال داراى روح امیدوارى بوده و ایمان داشتند كه سر انجام خوبى بربدى ، مظفر و پیروز خواهد گردید.
... اما شمار اعمال و داورى بین كارهاى زشت و نیكو. از همان كتاب بطور مبهم چنین بر مى آید كه اندكى بعد از مرگ محاكمه مرده آغاز مى شود و سرنوشت روان او از آن پس معلوم خواهد گردید تا آنكه روز رستاخیز در آخر الزمان بر پا شود. البته آیات گاتها در این باب بسیار مبهم و مجمل است و آن را مى توان چنین تفسیر كرد كه هر روان خواه خوب یا بد باید در روز قیامت از فراز پل جدا كننده (چینوات ) عبور كند. این پل بر روى دوزخ قرار دارد و یك جانب آن به دروازه بهشت منتهى مى گردد. در روى این پل نامه اعمال آن روح خوانده مى شود و سراسر كارهاى او را در دوكفه ترازو مى گذارند كه شاهین آن در دست اهورا مزدا است . اگر كفه حسنات بر كفه سیئات بچربد. هر آینه آن روان بسوى بهشت مى خرامد. ولى اگر كفه سیئات فزونى گیرد، او را به قعر دوزخ مى افكنند. نیكوكاران به هدایت زرتشت از آن پل بسلامت و آسانى مى گذرند، ولى بدكاران راهى و مفرى جز فرو افتادن به اعماق هاویه ندارند. زرتشت مى گوید:
((اراده آدمى تنها عامل تعیین سرنوشت نهائى اوست و بس .))
وى درباره شر ابدى چنین گفته است :
((روان ناپاك یا نفس پلید انسان هنگامى كه به پل (جدا كننده ) چینوات مى رسد، دچار شكنجه و عذاب خواهد گردید و جاویدان در خانه دروغ زندان خواهد بود.))
گمراهان خطاكار كه در برابر وجدان خود محكوم به گناهند، به پاى خود به سوى سرنوشت خود مى روند.
بر حسب گاتها دوزخ یا خانه دروغ مكانى است كه به نام جایگاه ناخوشى نامیده مى شود. در آنجاست كه پندار نابكار و اندیشه هاى جاى دارند. سرزمینى است كه بوئى گند از آن بر مى خیزد و پر است از چركى و پلیدى و در اعماق ظلمانى آن فریاد شیون و ناله غم به گوش مى رسن و هر كس كه در آنجا بیفتد، تنها به شكنجه ابدى معذب است . بر خلاف راستكاران كه در آن سوى پل در خانه نغمات كه به گفته گاتها ((بهشت برین )) است ، جاى مى گزینند و آن مكان ، ((جایگاه خوشى )) است و سرزمین اندیشه هاى سخن و پندارهاى پسندیده كه آفتاب در آنجا هیچگاه غروب نمى كند و نیكوكاران در آنجا از بركات و طیبات روحانى برخور دارند و با یاران و هم نشینان سعادتمند، روزگار مى گذرنند.
از سخنان زرتشت چنین مستفاد مى شود كه وى از روىدل و خلوص جان ایمان داشته است كه دین بهى و آئین مزدا عاقبت پیروان و گرویدگانبسیار خواهد داشت و سرانجام بر اعمال سر و اهریمن چیره و كامیاب خواهد گردید و امیدواربوده است كه برخى از پیروان اهورا مزدا مانند خود او بعدها براى نجات و رهبرىفرزندان آدم خواهند آمد. وى نجات دهندگان آینده را ((سااوشیان )) سو شیانت (= سیاوش) نامیده است . با آنكه زرتشت شك نداشته است كه اهورا مزدا آخرالامر كامیاب و فیروز است، مع ذلك كى گوید مبادا این مردم كه شاهد منازعه وجدال بین راستى و دروغ هستند، راستى را فروهشته و دروغ را برگزینند.
(446)))
الف : نیایش در آتشكده ؛
((پاكى آتش و حفظ آن از لوث كدورات و پلیدیها یكى از رسوم مهمه زرتشتیان است . مقدس ترین آتش آن است كه از شانزده آتش جداگانه شده باشد كه هر كدام از آنها به نوبت در ضمن یك سلسله عبادت مفصل و تشریفات طولانى مرتبه تقدیس حاصل كرده اند. از جمله آداب طهارت آتش آن است كه چند شاخه هیزم از چوب صندل معطر تراشیده و توده مى كنند و بر فراز شراره ، بدون آنكه آن را لمس كنند، قاشقى فلزى نگاه مى دارند كه روزنى كوچك در میان آن است و در آن نیز خرده ریزه چوب صندل ریخته اند، پس آنگاه آن توده چوبهاى مقدس را مشتعل مى سازند و به قرائت دعاها و سرودها مشغول مى شوند.این عمل را نود و یك بار تكرار كى كنند. آتشهاى دیگرى نیز هستند كه اصل هر یك از آنها از درخشش برق یا از سایش سنگ چخماق یا از آتش مخصوص معابد و بت خانه ها و محل تعریق و خانه هاى مقدسان و ابرار روشن شده و هر یك در درجات قدس و طهارت مختلف جمع كرده اند، در كوره مقدسى در آتشخانه افروخته مى شود و موبدان از شانزده آتش مطهر كه موبدان در حالى كه به پارچه لطیفى دهان خود را بسته اند و از دور تنفس مى كنند، آن را مشتعل مى سازند. آتشدان در مركزیت اطاق اندرونى است و پر از خاكستر و در آنجا یك چهار پایه سنگى قرار داده اند و به تناوب موبدان آن را با قطعات چوب صندل تازه و فروزان مى كنند و همواره دستمال بر دهان بسته اند كه مبادا دم ایشان به آتش پاك دمیده شود و آنرا پلید سازد و همچنین در برابر آن آخشیج ایزدى از سرفه و عطسه اجتناب دارند. افراد زرتشتى در هر وقت روز بخواهند، مى توانند منفردا بدرون آتشكده بروند. قبل از ورود به معبد، دست و روى خود را با آب شسته و قسمتى از اوستا را تلاوت مى كنند و دعا مى خواهنند. سپس كفشها را از پا بیرون آورده و به اطاق معبد داخل مى شوند و در برابر آتش دان مقدس نماز برده و هدیه و نیازى با مقدارى چوب صندل به موبد تقدیم مى دارند و در برابر، یك چمچه از خاكستر مقدس از دست او مى ستانند. آن خاكستر قدوسى را به نیت كسب فیض و بركت به صورت و چشم خود مى مالند. سپس به سوى آتش به تعظیم خم شده و نماز و دعا مى خوانند و در همه حال آن آتش را رمز و نشانه ملكوت الهى مى دانند نه عین ذات ربوبى . آنگاه آهسته رو به قهقرا رفته به كفش كن مى رسند و به خانه خود باز مى گردند. مهم ترین زیارت آتشكده در روز نوروز است . در آن روز زرتشتیان بامدادان از بستر برخاسته و بدن را شستشو مى دهند و جامه نو بر تن كرده به آتشكده مى روند. مراسم نیایش را بجا مى آورند. آنگاه صدقات و بریات به فقرا مى دهند. تمام اوقات آن روز مقدس را به دید و بازدید دوستان و تبادل شاد باش و تقدیم تهنیت و جشن و سرور مى گذرانند 0))(447)
ب : روحانیت زرتشت ؛
((اداره زندگى مذهبى زرتشتیان بر عهد موبدان یعنى ((طبقه روحانیان )) ایشان است كه به ((وراثت )) از دیرباز و از پدران و نیكان مجوس خود را محفوظ داشته اند و پیشوایان بزرگ را ((دستور)) مى گویند و غالبا ایشان مردمى تحصیل كرده و تربیت شده اند. اما وظیفه افروختن آتش مقدس در آتشكده بر عهده جماعتى خاص است كه آنها را ((موبد))گویند. آنها بایستى همیشه بدقت رسوم دینى و آداب تطهیر و تغسیل را رعایت نمایند. این موبدان قسمت عمده اوستا را از بردارند و بدون اینكه معمولا معانى متن آن كتاب را بدرستى بفهمند( زیرا زبان اوستا اكنون جزو السنه مرده قرار دارد) الفاظ آن را تكرار مى كنند. دیگر عوام زرتشتیان نیز مانند آنها بعضى آیات و جزوات اوستا را از حفظ داشته و در هنگام انجام مناسك دینى مى خوانند.))(448)
ج : اعیاد و مراسم ؛
((آئین زرتشتیان غالبا مبتنى بر مذهب اوستائى اعصار اخیر است و سادگى و بساطت ابتدائى زمان زرتشت را از دست داده است . این نكته از مطالعه رسوم و جشنهاى سالیانه كه آنها به عمل مى آورند، بخوبى مشهود مى شود. از آن جمله ، ایشان را عیدى مخصوص پرستش و نیاش مهر (میترا) است كه در آن روز خداى آفتاب به پرستندگان خود راستى و مهربانى و پاكى ضمیر و روشنائى دل عطا مى فرماید.
جشن بزرگتر و مهمتر آن است گخ در فروردین گرفته مى شود و آن را به نام خدائىكه بر ارواح گذشتگان (فره وش ها) نظر دارد، بر پا مى سازند. این جشن مدت ده روزبه طول مى انجامد. گویند كه در این مدت فره وش ها به دیدار بازماندگان وفرزندزادگان خود مى آیند. از این رو براى شادباش و خیر مقدم آنها در روى كوههاى یادر برابر برج خاموشان تشریفات خاصى بجا مى آورند. جشن دیگرى ویژه و هومنه (=بهمن ) است كه حافظ جانوران نیك و دواب سودمند است . در آن هنگام زرتشتیان بهحیوانات مفید بى آزار نوازشهایى مى كنند. زرتشتیان جشنهاى عدیده به نام هر یك ازعوامل و عناصر آفرینش یعنى آسمان و زمین و آب و نباتات و حیوانات و آدمیان بر پا مىدارند.
(449)))
ه ‍: آتش مقدس ؛

فروغى پدید آمد از هر دو سنگ
دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار كشته و لیكن ز راز
پدید آمد آتش از آن سنگ باز
كه او را فروغى چنین هدیه داد
همى آتش آنگاه فیله نهاد
بگفتا فروغى است این ایزدى
پرستید باید اگر بخردى (450)
((كرتیر)) هیربد و موبد بزرگ كه سى سال رهبرى روحانى را در سلطنت شاپور اول هرمز اول و بهرام دوم بر عهد داشت ، مى گوید: آئین مزدائى با دست من تحكیم یافت و مردان فروزانه بدست من تنبیه شدند و یا با اعتراف به خطاى خویش ، گناهانشان بخشوده شد. آتشكده ها بدست من ایجاد شد و مغان بر آنها گماشته شدند. به فرمان آفریدگار، منصب پادشاهان را تاءئید نمودم ؛ و در سراسر ایران آتشكده هاى متعددى ساخته شد. و ازدواج با اقارب دوباره ممنوع گردید. به هر جا كه ارتش شاهنشاهى قدم گذاشت ، آتشكده هائى در آن بر پا شد، در انطاكیه و... آتشكده ها بنا گردید...(451)
در اساطیر مذهبى ادیان از جمله اسلام ، آمد است كه بشر از دیرباز ((آتش )) را گرامى مى داشته است . برخى اساطیر مدعى اند كه ((آتش )) پرداخت و بر این كار اصرار كرد كه آتش قربانى او را قبول كند و بسوزاند. برخى گفته اند آتش پرستى پس از داستان حضرت ابراهیم آغاز شده است . (452)
برخى معتقدند كه قبل از پیدایش نفت و مواد سوختنى ، آتش در نزد اقوام مختلف ، اعتبارى تام و ارزشى فراوان داشته است . مؤ لّف فرهنگ قرآن مى گوید: اگر چه بعد از این ، عقیده آتش پرستى در بسیارى از نقاط زمین رونق گرفت ، ولى در نقاط نفت خیز رواج بیشترى داشت . مى توان گفت كه كیش آتش پرستى با مواد نفتى و سوختى رابطه نزدیكى داشته است . در غرب باكو منطقه اى نفت خیز وجود دارد كه در آن آتشكده بزرگى داشتنه اند. آئین زرتشت كه تركیبى از آئین ((زروانى )) یعنى عناصرپرستى و ستاره پرستى بود، از باكو به اطراف و اكناف ایران و هند و قسمتى از عربستان انتشار یافت . آئین زروانى قبل از زرتشت نیز در ماءورا النهر و غرب هند و افغانستان رایج بوده است . كلمه ((زروانى )) مشتق از كلمه ((زو))كه معنى عناصر چهارگانه : آب ، خاك ، آتش و باد است ، همین را مى رساند. چون آتش از میان این عناصر الطف و حالت فعال ترى دارد، مردم آن نواحى آن را به عنوان خداى بزرگ مى پرستنده اند و آن سه عنصر دیگر را خدایان كوچك مى دانسته اند. زرتشت میان این دو آئین را (زروانى و ستاره پرستى ) تلفیق كرد و آئین خود را پدید آورد. تقدیس آتش از ایران به یونان راه یافت و پیروانى پیدا كرد. آتش المپیاد یادگارى است از آن دوران كه جزء تشریفات اولیه مراسم جهانى ورزش معاصر است .(453)
فلاسفه اسلامى بر این باورند كه تقدیس آتش نتیجه اعتقاد به خیر و شر، پاك و پلید نور و تاریكى است . و این جزء ضدین است یا عنصر غالب دو ضد، و عنصر برتر آن ، پس شایسته تقدیس بوده است .
محققان جدید بر این عقیده اند كه سابقه آتش پرستى به دوران طبیعت پرستى مى رسد.
(454) به گفته بك مورخ ایرانى ، در عهد اردشیر آتشكده هاى خاموش دوباره مشتعمل شد و این زمان رسمیت یافتن آئین زرتشت به عنوان دین رسمى و سراسرى كشور ایران بوده است . (455)((كریستن سن )) مى گوید: ((نصوص متعدده ((اوستا)) ثابت مى كند كه پرستش ((عناصر طبیعى )) از اصول دیانت زرتشتى بوده است . منظور از عناصر طبیعى : آب ، خاك ، و آتش است .((آتش )) در این مذهب از سایر عناصر مهم تر بوده است .
((اوستا)) آتش را پنج نوع مى شمارد و نام آنها را در ((یسناى )) ((11)) و ((17)) آورده است . در كتاب ((نبدهشن )) اسامى این آتشها با مختصر اشتباهى نقل شده است :
1 آتش معابد كه آتش و هرام نامیده مى شد.
2 آتش در جسم و جان آدمیان و جانوران .
3 آتش نهفته در نباتات .
4 آتش نهفته در ابر (صاعقه ).
5 آتش موجود در بهشت در حضور اهورا مزدا. و ظاهرا این آتش مربوط به جاه و جلال و جبروت پادشاهان است كه پیوسته همراه آنان بوده و به نام ((خورنه )) (و در زبان پهلوى ((خور)) ) و در فارسى ((فرشیده )) مشهور است . آتش در اوستا ((آتر))نامیده شده كه در فارسى دورهاى میانه ((آذر)) مى باشد و آن را پسر ((اهورا مزدا)) خوانده اند. عیسویان گاهى آتش مقدس زرتشتیان را دختر اهورا مزدا نامیده اند، چنانكه هئونام كشیش عیسوى كه از روى خشم آتش یكى از آتشكده ها را خاموش كرد، گفته است : نه آن خانه ، خانه خداست و نه آن آتش دختر خدا بود، بلكه دخترى بود دستخوش هوس شاهان و گدایان . احتمالا این از جمله تغییراتى باشد كه در نزد ارمنیان قبلا زرتشتى صورت گرفته است ، زیرا در آثار عامیانه ارمنه هنوز هم آتش را موجودى مونث مى شمارند. گفته مى شود در ((اوستاى )) دوره ساسانى كه فعلا مفقود است ، مطالب فراوانى در رابطه با تقدیس آتش و فوائد روحانى حاصله از آن و وظایف انسان در قبال آتش موجود بوده است .))
(456) وى (كریستن سن ) مى گوید یكى از ماههاى زرتشتیان ((آذر)) نام داشته است . ماههاى زرتشتى 30 روزه بوده اند و هر روز اختصاص به خدائى خاص داشته است . جد ((اردشیر)) اول ریاست معبد ((آناهیتا)) در استخر فارس را بر عهده داشته است . (457) ((سایكس )) مى گوید:
در مذهب زرتشت با ارزش ترین چیزها ((آتش )) است و از قداست بسیارى برخوردار مى باشد. وى این تقدیس و تكریم را به سنت هاى كهن مردم آذربایجان (باكو) ربط مى دهد. او ضمن نقل خاطره اى مى گوید كه خود دیده است كه چگونه آتش در باكو زبانه مى كشیده است . زرتشتیان آتش را مظهر خالق جهان مى دانند. زرتشتیان به پاس گرامى داشت آتش ‍ مقدس شمع روشن را خاموش نمى كنند و بر آن نمى دمند. دخانیات نزد آنان ممنوع است ، زیرا باید چوب كبریت را با دهان خاموش كنند و این اهانت به آتش است .
(458)((فلیسین شاله )) مى گوید: آتش ، نشان وجود نورانى خداوند متعال است . آتش اصل آداب دینى است و هر آتشگاه ، محل و مكان ویژه دارد و در آنجا شعله آتش جاویدان مى سوزد. با دست داشته باشد و پوششى بر دهان قرار دهد(459). وجود نقش آتشدان و آتش در حال اشتعال بر قبور سلاطین هخامنشى ، نشانه اى از تقدیس آتش در دوره هخامنشى است . احترام براى آتش با آنجا بود كه باعث گردید تا بنائى برگرد آتش بسازند كه آن را از عوامل طبیعى حفظ كند. براى حفظ آتش ‍ مقدس طریقه اى بكار
رفت كه از تابش نور خورشید بر جایگاه آتش و شعله فروزان آن در آتشكده جلوگیرى شود. تابش آفتاب بر آتش ، اهانت به آتش مقدس محسوب مى شود. بر مسكوكات رایج ایران نقش آتشكده و آتشدان حك شد. و این سنت ، تا اوائل دوره ساسانى ادامه داشت . غیر از آتش شاهى آتشهاى دیگرى وجود داشت ؛ از جمله ، آتش خانه (اجاق )، آتش معابد (آتش ‍ آذران )، آتش و هرام ، و...
(460)
در آغاز یادآور شدیم كه آتش ذدر زندگى انسان بدوى (اولیه ) نقش بسیار تعیین كننده اى داشته است . وجود چاههاى نفت و فوران ناگهانى آن و در نتیجه افروختن مشعلى فواره اى كه در چشم و روان بدویان عظمتى شگفت مى آفریند، زمینه هاى روانى پرستش یا تقدیس آتش را پدید آورد. این تقدیس و تكریم علتى دیگر نیز داشت و آن اعتقادات خورشید پرستى و ستاره پرستى بدویان بود، و چون خورشید و اجرام سماوى كه ارباب انواع بودند در تمام ساعات شبانه روز دیده نمى شدند، معابدى به نامشان بر پا كردند و در آنها آتش افروختند. نور آتش را پرتوى از ذات خداى خورشید یا سایر خدایان دانسته ، در برابر آن سجده و عبادت مى كردند. در مذهب مهرپرستى ایران باستان ، مهر یا میترا توتمى بود كه خداى خورشید و آفریدگار جهان وجود نامیده مى شد. هوشنگ بنیان گذار این آئین بود. فردوسى بر این نكته اشاره مى كند:
كه ما را ز دین كهن ننگ نیست
به گیتى به از دین هوشنگ نیست
در آئین زرتشت مهر از مقام خدائى فرو افتاد و در ردیف فرشتگان (ایزدان ) قرار گرفت كه از طرف اهورامزدا حافظ عهد و میثا و طرفدار پادشاهان گردید و عنوان فرشته روشنائى به خود گرفت . در آخرت نیز وظیفه داشت تا در سر پل چینوات داورى اموات را به همراه فرشته چنوه (عدل ) انجام دهد. زرتشتیان مهر را چشم اهورامزدا مى دانند. اهورامزدا به خورشید (مهر) هزار گوش و دو هزار چشم داد تا اعمال بندگان را ببیند و سخنانشان را بشنود (ن .ك : یسناى 4 / بند 2 یسناى 17 بند 2). مهرپرستى در جوامع دیگر نیز رواج داشته است كه به آن اشاره شد. در اساطیر هند نیز سخن از تقدیس آتش رفته است . در چین نیز وضع به همین صورت است . یونگ نخستین پادشاهى است كه در ین آتش را كشف كرد و در ردیف خدایان قرارش داد(461). محققان بر پیشینه تاریخى تقدیس آتش در كلیه ادوار ما قبل و ما بعد تاریخ اعتراف كرده اند. آتش علاوه بر عظمت ذهنى ، عامل و سپر تدافعى بدویان و حتى انسان متمدن بوده و مى باشد. براى بر حذر بودن از خطر حیوانات وحشى و... آتش عامل مهمى بوده است . جشن آتش افروزى در ایران باستان و ایران پس از اسلام همچنان رواج داشته و دارد. گویند ((مردآویج )) سردار ایرانى در سال 323 هجرى قمرى جشن آتش افروزى بزرگى تدارك دید. او دستور داد تا هیزم بسیارى گرد آوردند و نفت و آلات آتش افروزى تدارك دیدند. استادان آتش افروز جمع شدند، مشعلها ساختند و بر سر هر كوه و كمر و پشته ، توده ها و مشعلها گذاشتند، كلاغها و بازها به كمك آتش بازان شتافتند و آسمان تاریك آن مقطع سیاه تاریخ ایران را به نور مشعلهاى خویش كه بر منقارها و پاها داشتند، روشن ساختند(462).


ادامه مطلب

پنجشنبه 29 بهمن 1388

آیین زرتشت بخش3

   نوشته شده توسط: javad barghi    

آیین زرتشت بخش3

و: دساتیر آسمانى ؛
این كتاب در بردارنده نامه هاى پانزده نفر از پبسوابان مذهبى زرتشت است كه اولى((مه آباذ)) و آخرى ((ساسان پنجم )) است . گفته مى شود كه این كتاب در عصر خسروپرویز به زبان فارسى در آمده و در سال 1158 هجرى در هند تدوین شده است .گروهى بر این باورند كه این كتاب از جعلیات فرقه ((آذر كیوان )) است . ((آذركیوان )) از پیشوایان مذهب زرتشت و از مردم ((استخر)) فارس (معاصر دوره صفوى شاهعباس ‍ اول و میرفندر سكى عالم شیعى معروف ) بوده كه به هندوستان رفت و در آنجافرقه اى بوجود آورد. عقاید این فرقه به عقاید صوفیه نزدیك است و با عقاید مانوىو بودائى همسوئى دارد. لغت ((دساتیر)) به معنى ((ضد تیرگى )) است .
محقق ایرانى پورداوود مى گوید كه این كتاب ، جعلى است ، زیرا در آن لغات جدیدى بكار رفته كه از ابداعات نویسنده است (412).
بخشهاى دیگر اوستا
ز: دینكرد؛ یا دینكرت نیز از جمله كتب مهمه زرتشتى است كه محتواى آن ، بیانات شفاهى زرتشت را تشكیل مى دهد. این كتاب توسط یكى از پیروان زرتشت تحریر یافته كه شامل آداب و رسوم مذهبى ، فقهى ، تاریخى ، نجوم و... مى باشد.
ح : صد در بندهش ؛ این كتبا نیز شبیه كتاب فوق است كه شامل مسائل مذهبى و تعالیم مهمه زرتشت است . این كتاب داراى صد بخش و هر بخش ‍ داراى چند بند است .
ط: ماتیكان هزار داستان ؛ كه شامل هزار فتواى قانوى مانند پرداخت دیون ، قیمومیت ، طلاق و... مى باشد.
ى : دادستان دینیك ؛ این كتاب مربوط به امور قضاوت و عدل و داد است كه شامل فتاواى یكى از علماء زرتشتى در پاسخ به سئوالات پیروان و مریدان خود از قبیل : نكاح ، ارث ، فرزند خواندگى ، مراسم دینى و... مى باشد.
ك : روایات ؛ این كتاب دربردارنده فتواهاى موبدان ایرانى در پاسخ به سئوالات پارسیان
((هند)) است كه در طى 300 سال به تدریج به كشور هند فرستاده شده است . این كتاب در ((هند)) به چاپ رسیده است . نسخه خطى آن در موزه ملى پاریس موجود است (413).
سرنوشت اوستا؛
ابوریحان بیرونى مى گوید: اوستا در خزانه دارا ابن دارا پادشاه ایران بود كه طلا كارى شده بود و بر دوازده جلد گاو نوشته شده بود(414). در روایات اسلامى سخن از دوازده هزار جلد گاو است . و چون اسكندر مقدونى اتشكده پارس را ویران كرد، این نسخه اصلى اوستا سوخته شد. كه ما در صفحات گذشته به این موضوع و چگونگى تدوین اوستا اشاره كردیم .
به گفته یك محقق اروپائى : در منابع زرتشتیان امده است كه در گذشته هاى دور، آنان سند ارزنده و گرانبهائى داشتند كه به دست اسكندر از میان رفت . بنابراین متن مزدیسنى قبل از دوره ساسانى در دست نبوده و نیست و آنچه در دست هست ، متون تدوین شده دوره هاى متاخر است كه
((اوستا)) نامیده مى شود(415).
زبان اوستائى در عصر ساسانیان مرده بود و مردم به آن زبان گفتگو نمى كردند و كلمات آن بویژه در كهن ترین متون بطور ناقص فهمیده مى شد. سرودهاى مقدس دینى كه موبدان مى خواندند، براى خودشان نیمه مفهوم بود و براى دیگران غیر قابل فهم . و این مسئله باعث شد تا متون موجود را به زبان معاصر آن دوره ترجمه كنند... كتاب اصلى روایات دینى زرتشتیان در زمان ساسانیان ، مجموعه اى بود از سرودهاى آسمانى زرتشت و متنهاى دوره اشكانى با اضافاتى از موبدان
(416).
تا قبل از ساسانیان ، پیروان زرتشت كتاب مذهبى خود را سینه به سینه حفظ مى كردند...
(417) یك محقق آلمانى مى گوید: حكومت ساسانیان در آغاز با روحانیون زرتشتى متحد شد. ((اردشیر اول )) در تدوین ((اوستا)) نقش مهمى داشت (418)محققان اسلامى بر این باورند كه اوستا هیچگاه تدوین نگردیده است و همیشه سینه به سینه نقل گردیده است . در دوره ایران پس از اسلام ، این تدوین صورت گرفته تا خود را در ردیف اهل كتاب قرار دهند(419). برخى بر این باورند كه اوستا در دوره هخامنشى مدون بوده است (این مطلب مورد تائید محققان شرقى است ) و در حمله اسكندر منهدم شد و دباره در دوره اشكانى تدوین شد. در آغاز دوره ساسانى نیز كار تدوین و ترجمه آن به زبان زنده روز از سر گرفته شد(420) بین اوستاى نخستین و اوستاى دوره ساسانى اختلاف است . دین زرتشت در دوره ساسانى دچار تغییر بسیار گردید. این دین در آغاز عصر ساسانى شكل و محتواى دیگرى داشت و در اواخر این عصر صورتى دیگر. پس از سقوط امپراطورى ساسانى ، روحانیون زرتشتى دریافتند كه باید دین خود را از انحطاط و انحلال نجات دهند. آنان اساطیر و پیرایه ها را از دین بهى جدا كردند و آئین مزدیسنى را بدون زنگ زروان پرستى و خورشید پرستى ، ارائه كردند. بسیارى از روایات دینى را حذف كردند. بخشهائى از اوستاى ساسانى و تفسیر آن را كه آلوده به افكار زروانیه شده بود، از میان بردند. ((یشت ها)) ى مربوط به ((تكوین )) كه خلاصه انها در ((دینكرت )) باقى مانده ، بقدرى تحلیل رفته است كه چند سطرى بیش از آن باقى نمانده است و چیزى از آن مفهوم نمى شود. در هیچیك از متون پارسى ، اشاره اى به این اصلاح شده را چنان وانمود كردند كه گویا همان دین اولیه است . یك محقق فرانسوى مى گوید: متون مقدس مزدیسنان تا اواسط قرن هفتم میلادى سینه به سینه نگهدارى مى شد. تا اواخر دوره ساسانى كتب مذهبى مدون زرتشتى وجود نداشت . پس از انقراض ساسانیانك موبدان زرتشتى كه مى خواستند از مزایاى اهل كتاب در اسلام برخوردار شوند، به تدوین اوستاى ساسانى اقدام كردند. اگر چه لفظ اوستا در قرن ششم میلادى متداول بوده ، ولى معناى این واژه در آن دوران به معناى قانون بوده است . در سال 634 میلادى محفوظات و خاطرات تدوین شد و از خط پهلوى به زبان رایج روز نگاشته شد(421). هنر یك ساموئل مى گوید: موبدان براى احكام خود هرگز به كتاب مقدس استناد نمى كنند. در اوائل نیز متونى را آهسته زیر لب مى خواندند. و به همین خاطر بود كه ((عربها)) اوستا را ((زمزمه )) نامیده اند. و این شیوه فراگیرى بسیار قدیمى است . بنابراین ، اوستا قبل از دوره ساسانیان هرگز نوشته نشده بود(422).
یك محقق المانى مى گوید: در جنگ
((جلولا)) عده اى از سربازان ایرانى به دست مسلمانان اسیر شدند. اسرا از قبول اسلام خوددارى كردند. وقتى فرمانده عرب ، دستور قتل آنان را داد، ((امام على بن ابیطالب (علیه السلام ) فرمود: اینها جزء كفار حربى نیستند، بلكه اهل كتاب مى باشند و من كتاب دینى ایرانیان را دیده و خوانده ام ، آنگونه كه تورات و انجیل را خوانده ام (423).
دیدگاهها؛
((آیا زرتشت داراى داراى كتاب بوده است ))
الف : منابع اسلامى ؛
منابع اولیه اسلامى تصریح و تاكید دارند كه زرتشتیان اهل كتاب هستند. قرآن (424) كتاب مقدس و آسمانى اسلام به اصالت مذهبى زرتشتیان تصریح مى كند و پیروان این دین را به عنوان صاحبان كتاب به رسمیت مى شناسد. و بر همین اساس در فقه اسلامى زرتشتیان در كنار یهودیان و مسیحیان قرار گرفته اند.
در سیره و سنت پیامبر اسلام نیز رهنمودهائى در برخورد با زرتشتیان وجود دارد. پیشوایان معصوم اسلام شیعه نیز رهنمودهائى داده اند. كتب خراج اسلامى قواعدى در رابطه با اهل ذمه و صاحبان كتاب دارند كه شامل زرتشتیان مى شود. مورخان اسلامى كم و بیش به آئین زرتشت پرداخته اند.
ابن عباس مى گوید: پیامبر اسلام دستور داد تا از زرتشتیان مقیم یمن جزیه بگیرند. زرتشتیان جزیه دادند و بر آئین خود باقى ماندند
(425).
امام ششم شیعیان ، حضرت جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام ) در رابطه با زرتشتیان فرمودندگ مجوسیان پیامبرى داشتند كه او را كشتند و كتابى داشتند كه آن را سوزاندند
(426).
اسبغ بن بناته را وى شیعى و صحابى امام على بن ابیطالب (علیه السلام ) روایتى نقل مى كند كه حضرتش فرمود: زرتشتیان كتابى داشتند و پیامبرى كه بر آنان مبعوث شده بود
(427)
روایت دیگرى از امام على بن ابیطالب (علیه السلام ) نقل شده كه فرمودگ مجوسیان چون داراى كتاب آسمانى بودند، لذا مانند اهل كتاب (یهود و مسیحیت ) جزیه مى دهند(428)
شیخ طوسى در كتاب ((الخلاف )) مى گوید:
(( المجوس كان لهم كتاب ثم رفع عنهم ... دلیلنا اجماع الفرقه و اخبارهم ...(429) ))
و در كتاب ((المبسوط)) مى گوید:
(( من له شبهة كتاب و هم المجوس ؛ قال قوم : هم اهل الكتاب ، كان لهم كتاب ثم نسخ و رفع . و قال اخرون : ما كان لهم كتاب اصلا...(430) ))
دیدگاههاى فقهاء شیعه بر اساس همین نظر اخیر شیخ طوسى در ((المبسوط)) دور مى زند و با مسئله با ((احتیاط)) برخورد كرده اند.
مفسران شیعه براساس تصریح قرآن ، زرتشتیان را از اهل كتاب مى دانند. علامه طباطبائى مفسر شیعى معاصر تصریح مى كند كه بدون شك زرتشتیان داراى كتاب آسمانى و پیامبرى بوده اند
(431)
ب ؛ در ((تورات )) و انجیل
واژه ((مجوس )) در تورات نیز آمده است . در قاموس كتاب مقدس كه شرح لغات و اعلام توراتت و انجیل است ، آمده كه : ((مجوس )) لفظى است ((كلدانى )) و مقصود از ان ((كهنه )) است كه درجه ایشان فیما بین حاكم و قوم است و خادمان دین زرتشت را نیز مجوس گویند به واسطه لباس مخصوص و عزلت ... در كتاب ارمیا فصل 32، آیه 3 آمده : هر چند كه دانش ایشان بر قواعد صحیحه بنا نشده بود، با وجود این ، دانیال ایشان را به حكمت و دانشمندى توصیف مى كند. در تورات چند بار واژه مجوس بكار رفته است (432).
ج ؛ در ((انجیل ))؛
در انجیل بیش از تورات سخن از مجوسیان رفته است . در باب دوم انجیل متى آمده سات كه : مجوسیان نخستین افرادى بودند كه به هدایت ستاره اى در مشرق بر ولادت ((مسیح )) آگاهى یافته و به راهنمائى ان ستاره به زیارت ((عیسى )) نائل آمدند:
آیه (1): و
((عیسى )) چون در ((بیت لحم )) یهودیه در زمان ((هیرودیس )) شاه زائیده شد، ناگاه مجوسى چند از ناحیه مشرق
آیه (2): به اورشلیم آمده ، گفتند: كجاست آن مولود كه پادشاه یهود است . زانكه ما به ستاره او در طرف شرق دیده ایم و از براى آن كه او را بپرستیم ، آمده ایم .
آیه (7):
((هیرودیس )) به پنهانى مجوسان را نزد خویش خوانده ك زمان ظهور ستاره را از ایشان استفسار نمود.
آیه (8): پس ایشان را به
((بیت لحم )) فرستاده ، گفت : بروید و از حالات آن طفل اطلاع تمام بهم رسانید و چون او را دریافته باشید، مرا مطلع سازید تا من نیز آمده او را پرستش كنم .
آیه (9): ایشان گفته شاه را شنیده ، رو به راه نهادند و ناگاه ستاره اى كه در ناحیه مشرق دیده بودند، در پیش روى ایشان مى رفت ؛ تا آنكه آمده ، بر جائى كه طفل بود ایستاد.
آیه (10): پس چون ستاره را دیدند بى نهایت خوشحال گشتند
آیه (11): و به خانه درآمده طفل را با مادر وى
((مریم )) یافتند، پس افتاده او را سجده كردند و مخازن خود را گشوده ، از طلا و كندر و مربا پیشكش ‍ دادند.
آیه (12): و از آنجا كه در خواب ملهم شده بودند كه به نزد هیرودیس ‍ بازگشت نكنند، پس از راه دیگر به وطن خود بازگشتند.
))(433)
واژه مجوس ؟
((مجوس )) معرب ((موى گوش )) یا ((سیخ گوش )) نام شخصى است كه در آئین زرتشت بدعتها گذاشت و اكنون پیروان زرتشت را ((مجوسى )) گویند. مجوسى (با یاى مجهول ) یعنى آتش پرست (434). و نیز مغ به معناى آتش پرست ، بیدین ، كافر، بت پرست ك راهب ، خمار، خداوند میكده ، شاخ گاو و ریشه درخت خرما آمده است (435).
در قاموس قران امده است كه لفظ مجوس فقط یك بار در قرآن بكار رفته و مراد از آن ایرانیان قدیم مى باشد كه دین انان را در كنار یكى از چهار دین مشهور دوران باستان قرار مى دهد. گفته مى شود كه مذهب مجوس در اصل مذهب شركت نبوده و در ردیف ادیان توحیدى قرار داشته است . جزیه گرفتن از مجوسیان دلیل روشنى بر موحد بودن انان است . روایاتى مبنى بر اینكه مجوسیان اهل كتاب هستند، وجود دارد كه به انها اشاره شد. واژه
((مجوس )) در كتب آسمانى پیشین بكار رفته است كه به ان نیز اشاره شد.
یك محقق ایرانى مى گویدگ در هیچیك از كتب آسمانى تورات ، انجیل و قران از كتاب اوستا صریحا نام برده نشده و هر گاه از مذهب باستانى ایرانیان سخن به میان آمده ، تنها به نام
((مجوس )) بسنده كرده اند و این قوم را نماینده مذهب ایران باستان دانسته اند. نویسندگان اولیه اسلامى گمان كرده اند كه مراد از مجوس ، آفتاب پرستان بوده و برخى مانند ((جوالیقى )) و ((سیوطى )) و ((خفاجى )) آن را از لغات دخیله در قرآن گفته اند. ((ابن سیده )) و دیگران آن را از واژه ((منبج )) كه به معناى كوتاه است ، مشتق دانسته و با كلمه ((گوش )) مركب گرفته و روى هم رفته منبج گوش ‍ را به معناى كوتاه گوش پنداشته اند. ((فیروز آبادى )) در ((قاموس ‍ المحیط)) مى گوید: ((مجوس ؛ كصبور، رجل صغیر الاذنین وضع دینا و دعا الناس الیه . ((منبج گوش ))؛ رجل مجوسى كیهودى و یهود، و مجسه تمجسا اى صیره مجوسیا.)) در ((قاموس اللغه ))، ((منبج )) به كسر ((جیم )) نوشته شده ولى ((صاحب معیار اللغه )) آن را به ((ضم )) جیم نوشته است و آن را در فارسى به معناى مگش و زنبور گرفته است . در برهان قاطع نیز به همین معنى آمده است . منابع دیگر لغت ان را به معناى ((نخل انگبین )) و... گرفته اند. صاحب كتاب ((سافى فى الاسامى ئ مى گوید: ((مى گوید: ((المجوس ))، گبر و ((المجوسیة ))، زن گبر است . واژه مجوس در قران اشاره به ظهور مردى است كه دینى آورد و مردم را به آن دعوت كرد و دین مغان را تباه نمود. برخى گویند كلمه ایرانى ((مجوس )) مشتق از ((مگوش )) است و به معناى ((مگو)) بوده كه در حالت مفعولیت ((مگوم )) مى گردد. در ((اوستا)) این كلمه به شكل ((مغو)) و در گاتها مكرر به صورت ((مگ )) بكار رفته است . در زبان پهلوى ((مگوى یا ((موگ )) و در زبان فارسى معاصر ((مغ )) مى باشد.
كلمه
((مغ )) را با ((مغاك )) به معنى ((گودال )) نباید یكى دانست . این كلمه در زبان عبرى ((مگ )) و در پهلوى ((مگوشا)) آمده كه مستقیما از زبان پارسى باستان گرفته شده است . همین كلمه در زبان آرامى ((امگوشا)) و ((مگوش )) و در زبان سریانى ((مجوس ))، مگوش آمده كه به معناى موبد زرتشتى و مجوس آتش پرست و جادوگر مى باشد. وجوه دیگر این كلمه در زبان سریانى چنین است : مگش ، مگشا، مگوشانا، مگوشیا، مگوشوتو، به معناى مجوسیت و آئین آتش پرستان ، سحر و جادوگرى است كه از ((مگوشا)) یعنى ((مجوس )) و آتش ‍ پرست كه ((كلدانى )) است ، گرفته شده است . گمان مى رود كه این معنى از كتیبه ((بیستون )) گرفته شده باشد. كلمه مجوس در قرآن احتمالا از مگوشاى سریانى اخذ شده است (436).
واژه مغ ؟
((مغ )) واژه مترادف مجوس مى باشد كه لفظ آشورى آن ((مج ماج )) یعنى((بزرگ و عظیم )) است .((موبد)) یا ((مگویت )) سابقهاستعمال بسیار قدیمى دارد. این واژه به پیشوایان دین زرتشت اطلاق شده است . روحانیتزرتشت مقام تشریفاتى و موروثى است كه از پدر به پسر مى رسد و دیگران را چنینحقى نبوده است . بنابراین گفته ((هرودت )) مبنى بر این كه : ((لفظ مغ به قبیله وطایفه خاصى از مادها اطلاق مى شده )) درست نمى باشد. بلكه مغان یك طبقه مذهبى بودهاند كه با فلسفه و تعالیم زرتشت آشنائى داشتند. مغان از دوران زرتشت تا به امروزسمت پیشوائى دین زرتشت را بر عهده داشته و دارند. آنان در دیدگان ایرانیان ازفرزانگان و دانشمندان بشمار مى آمدند. ((مغ )) یعنىحامل علم الهى و ستایشگر پروردگار است . در عهد عتیق ((مغ )) به معناى ((چادوگر))آمده است . در زبان یونانى نیز به همین معنا بكار رفته است . در سنگ نوشته بیستون(كتیبه داریوش ) آمده است كه : ((گوماتا)) از جماعت ((مغ ‌ها)) بر آن شد كه خانوادههخامنشى پارس را منقرض كند؛ ولى ((داریوش )) بر او پیروز شد و گروه بسیارى ازمغ ‌ها را بكشت و حكومت هخامنشى را نجات داد. ((هرودت )) مى گوید: مغ ‌ها تاقبل از پارسیان بر سكنه بومى باستان ایران نفوذ سیاسى و مذهبى زیادى داشتند. درمذهب زرتشت بسیارى از اصول عقاید مغان از جمله احترام به آتش ‍ مورد توجه قرار گرفت... همین باعث شد تا مورخان اسلامى مغان و زرتشتیان را پیرو یك عقیده بدانند.(437)


ادامه مطلب

پنجشنبه 29 بهمن 1388

آیین زرتشت بخش2

   نوشته شده توسط: javad barghi    

آیین زرتشت بخش2                                                                                             عقیده محققین معاصر در این باره
((جان ناس )) مى گوید كه : كتاب مقدس زرتشتیان ، ((اوستا))، مجموعه اى از مطالب گوناگون و بى ارتباط با هم است . این كتاب ، باستانى ترین كتاب ادبیات جهان بشمار مى رود كه قسمت عمده آن از بین رفته است . مهمترین قسمت موجود اوستاى فعلى ، یسنا است كه مشتمل بر گاتها یعنى سروده هاى زرتشت مى باشد كه به لهجه محلى بسیار كهن سالى (نزدیك به زبان وداها) سروده شده است . از این مجموعه اطلاعاتى در مورد زمان حیات زرتشت و اندیشه هاى او بدست مى آید. قسمتهاى دیگر اوستا عبارتند از: ویسبرد، وندیداد و یشت ها كه شامل سرودها و نغمات و... مى باشند اوستاى كوچك (خرده اوستا) به لحاظ وثوق به پاى یسنا نمى رسد، زیرا در قرون بعد تاءلیف شده است (396)
((ملك الشعراى بهار)) مى گوید: اوستاى هخامنشیان 21 كتاب بود كه مشتمل بر 815 فصل مى شده است . در عهد ساسانیان كه به جمع آورى اوستاى پراكنده پرداختند، فقط 348 فصل از آن بدست آمد كه آن را به 21 نسك تقسیم كردند(397).
((فلیسین شاله )) مى گوید: كتاب مقدس آئین مزدا، اوستا و یا زند اوستا است . اوستا متن و زند تفسیر آن است . این نوشته هاى مقدس فقط در قرن سوم میلادى گردآورى شد و در قرن چهارم میلادى به عنوان كتاب شریعت زرتشت اعلام گردید.
گاتها به عصرى بسیار پیشین تر تعلق دارد و تاءلیف زرتشت است
(398).
دكتر وحیدى مى گوید: كتاب
((اوستا)) مربوط به ((اتوزرتشت )) است .
((اوستا)) زبانى است كه كتاب ((اتوزرتشت )) به آن نوشته شده و لذا ((اوستا)) نام گرفته است . ((اوستا)) داراى دو بخش جداگانه است ، بخشى مربوط به شخص زرتشت است و بخشى كه در طى روزگاران دراز مخصوصا دوره ساسانى بر آن افزوده شده است . بخش اصلى اوستا ((گاتها)) است كه حاوى اندیشه هاى ژرف زرتشت است . براى شناخت كیش زرتشتى مى باید ((گاتها)) را خواند. بخشهاى دیگر ((اوستا)) كار موبدان است . در اوستا مطالبى دیده مى شود كه مربوط به پیش از زرتشت است . ((اوستا)) قبل از اسلام به 21 نسك تقسیم شده بود كه بسیارى از این نسكها از بین رفته است . آنچه باقى مانده ، به قرار ذیل است :
1 یسنا؛ كه به معنى نیایش است و داراى 72 بخش مى باشد.
2 گاتها؛ 17 گات است كه به شعر سروده شده و در بردارنده ژرف ترین و رساترین گفته هاى فلسفى زرتشت مى باشد.
3 یشت ها؛ كه ستایش و نیاز است و 21 بخش مى باشد. به نظر مى رسد بخشى از آن متعلق به دوره قبل از زرتشت باشد.
4 ویسبرد؛ شامل 24 بخش است كه اوراد بزرگان گفته مى شود.
5 وندیداد؛ كه در اصل وى دیود است یعنى قانون منددیو كه داراى 22 بخش است . این كتاب مربوط به دوره هاى قبل از زرتشت است .
6 خرده اوستا؛ یعنى اوستاى كوچك كه شامل ادعیه روزانه است . این كتاب به وسیله موبدان زرتشتى دوره ساسانى گردآورى شده و ضمن این كه داراى اندیشه هاى
((گاتها)) است ، اندیشه هاى دوره قبل از زرتشت و اندیشه هاى دوره ساسانى را نیز در بردارد. الفباى اوستا 48 حرف است كه آن را ((دین دبیره )) یا ((خط دبیر)) مى گویند. ((زند و پازند)) گزارش ‍ و تفسیرى از اوستا به زبان پهلوى است كه در زمان ساسانیان نوشته شده است . ((پازند)) شرحى است بر ((زند)) كه به زبان ((پارسى درى )) نوشته شده است ، هر چند كه واژه هاى ((آرامى )) را نیز دارد. در ادبیات خارجى معمولا به اوستا، ((زند اوستا)) مى گویند(399).
((هنر یك ساموئل پنیرك )) مى گوید: دلیلى بر وجود یك كتاب مزدیسنى قبل از زمان ساسانیان در دست نیست . پس از حمله اسكندر به ایران مطالبى تاءلیف شد كه نام آن را ((اوستا)) گذاشتند. در زمان ساسانیان این واژه را ((اوستاغ )) تلفظ مى كردند. سریانیان مسیحى با این واژه آشنا بودند. كهنه ترین صورت این واژه ((اپستاك )) است كه به معنى ((پایه )) و ((بن )) مى باشد. در زمان ساسانیان مردم به زبان اوستائى سخن نمى گفتند. بر اوستا تفسیرى نوشته شد كه ان را ((زند)) گفتند و در زبان اروپائى به ((زند اوستا)) مشهور است . اوستا به صورت كتاب اصلى روایات دینى در زمان ساسانیان درآمد كه سرودهاى آسمانى منسوب به زرتشت است ...(400).
گفته مى شود كه
((زنداوستا)) به صورت رقعات بوده و بعد به صورت اوستا تدوین شده است و ((خرده اوستا)) نام گرفته است (401). بسیارى از دانشمندان بر این باورند كه اوستا تا سده ششم و هفتم میلادى دوره ساسانى ) همچنان سینه به سینه حفظ شده و در آن زمان كتابت گردیده است .
خط اوستائى اختراع همان دوران است
(402)
توضیحات پورداوود پیرامون اوستا و بخشها و شرح هاى آن
پورداوود توضیح مى دهد كه ((زند و پازند))، شرح الشرح )) اوستا است ؛ به این صورت كه ((زند)) تفسیر متن اوستاست و ((پازند)) تفسیرى بر ((زند)) است (403). اوستا داراى معانى گوناگونى است كه مجموعه سخنان زرتشت است . این كتاب به فرمان گشتاسب شاه ایران نگاشته شد. منابع اسلامى متفق اند كه اوستا بر روى پوست گاو (12 هزار پوست ) با طلاى ناب نوشته شده بود. این اوستا در چهار نسخه نگارش ‍ یافته بود كه یكى در آتشكده آذر گشسب (آذربایجان ) و دومى در تخت جمشید و سومى در آتشكده بلخ بود و چهارمى را تحویل یك براهمى دادند كه با مریدانى بسیار براى انحراف و انصراف زرتشت از ادعاى خود، از هند به بلخ آمده بود، ولى خود او به زرتشت ایمان اورد. نسخه اى كه در آتشكده بلخ بود، براثر حمله تورانیان كه منجبر به كشته شدن زرتشت گردید، از میان رفت و نسخه تخت جمشید بدست اسكندر به آتش كشیده شد. از دیگر نسخ اطلاعى در دست نیست . محققان گویند كه ((اوستا)) در دوره هخامنشى به زبان اصلى خود نوشته و تدوین شد؛ آن گونه كه قبلا در خاطره ها وجود داشت . زبان اوستائى از ریشه سانسكریت است و لهجه یكى از ایالات ایران بوده است كه از راست به چپ مى نوشتند و نمونه هائى از الفباى آن در كتیبه ها موجود است ، اگر چه از خط اوستائى اثرى باقى نمانده است . اوستاى دوره هخامنشى در دو نسخه تدوین گردید؛ یكى را در استخر فارس در دبیرخانه شاهى (گنج نبشت ) یا كتابخانه سلطنتى گذاشتند كه با آتش اسكند بسوخت و دومى را آتشكده آذرگشسب (گنج شاپیگان ) نهادند كه به فرمان ((اسكندر)) به یونانى ترجمه شد. از ان پس ، قرنها بود كه اوستا فقط در خاطره ها محفوظ بود.
((بلاش اشكانى )) به تدوین آن همت گمارد؛ ولى توفیق كامل نیافت . بعدها ((اردشیر پاپكان )) مؤ سس سلسله ساسانى و مروج آئین زرتشت با كمك شوراى روحانى و ریاست ((تنسر)) (هیربدهیربدان ) ((اوستا)) را از سینه ها و خاطره ها درآورد و مكتوب داشت . گفته مى شود كه ((تنسر)) به ((یونان )) رفت و اوستاى دوران اسكندر را با خود به ایران آورد. آنگاه به فرمان ((شاپور اول )) پسر ((اردشیر))، علوم گوناگون آن عصر (ستاره شناسى ، طب ، فلسفه ، تاریخ ، جغرافى و...) را از هند و یونانى و سریانى و... ترجمه كرده و ضمیمه ((اوستا)) نمودند. در زمان ((شاپور دوم )) اختلافات مذهبى باعث گردید كه اوستا مورد تجدید نظر قرار گیرد. در این زمان ((اذرباد مهراسپند)) (310 379 م .) ماءمور این كار شد. این فرد یكى از ((موبدان )) مشهور زمان بود كه كراماتى را به وى نسبت مى دهند. سرانجام ((اوستا)) در این زمان تدوین شد و رسمیت یافت . اوستاى دوره ساسانى را به سه ((بهر)) و هر ((بهر)) را به هفت ((نسك )) تقسیم كرده اند. اسامى بهرها عبارت است از: گاسانیك ، هایتگ مانسریك ك دانیك . ((بهر اول )) درباره پیدایش جهان ، بهر دوم درباره علوم ، بهر سوم در خصوص ادعیه و مناجات مى باشد. اسامى 21 نسك اوستا عبارت است از: 1 بهر گاسانیك ، 2 سوتكرنسك ، 3 ورشتمان سرنسك ، 4 بغ نسك ، 5 سپنته نسك ، 6 هاتخت نسك ، 7 تسوت نسك ، 8 بهرهاتك مانسریك ، 9 دامدات نسك ، 10 ناترنسك ، 11 پازكسانسك ، 12 اتورات نسك ، 13 بریش نسك ، 14 كشكیرروب نسك ، (بهر دانیك ) 15 وشتك نسك ، 16 بغان نسك ، 17 نیكاتوم نسك ، 18 گنه پاسوئرت نسك ، 19 هویسارم نسك ، 20 ساكاتوم نسك ، 21 وندیداد نسك . خلاصه این كه اوستاى مدون توسط این موبد مشهور به پنج قسمت تقسیم مى شود:
11 یسنا، شامل 72 فصل كه 17 فصل آن را گاتها تشكیل مى دهد.
2 ویسبرد، به معناى سروران ، مجموعه اى از ملحقات یسنا شامل 24 فصل است .
3 وندیداد، قوانین و احكام ، داراى 22 فصل است .
4 یشت ها، داراى 21 فصل ، هر فصلى در ستایش یكى از فرشتگان مى باشد.
5 خرده اوستا، شامل ادعیه گوناگونى كه توسط
((آذرپادما را سپند)) از دیگر قسمتهاى اوستا جمع آورى شده است .
اوستاى زمان هخامنشیان داراى هزار فصل بوده كه در زمان ساسانیان 348 فصل آن باقى مانده و شامل 345700 كلمه بوده است .
((فردوسى )) در ((شاهنامه )) اوستا را 1200 فصل مى داند. اوستاى موجود شامل 83 هزار كلمه است .
اوستاى دوره هخامنشى به زبان اوستائى نوشته شد و قسمتى از آن كه در زمان اشكانیان تدوین گردید، به زبان پهلوى اشكانى نوشته شد. اما در دوره ساسانى ، زبان
((اوستائى )) منسوخ شد. ابتدا به خط ((پهلوى )) ساسانى نوشتند و در حدود قرن ششم میلادى كه خط ((دین دبیرى )) بوجود آمد، ((اوستا)) را با آن خط نوشتند. كهن ترین نسخه اوستا، اوستائى است كه در حال حاضر در ((دانمارك )) موجود مى باشد.
اوستاى دوره ساسانى به نام
((گزارش )) معروف بود. گزارش معناى ((زند)) است بر ((زند)) تفسیرى نوشته شد و ((پازند)) نامیده شد. برخى محققان معتقدند كه این تفسیر و ترجمه دقیق درست نیست ، زیرا در آن دوران كسى زبان اوستاى را نمى دانست . ((خسرو پرویز)) بار دیگر هوشیارترین ((موبدان )) را ماءمور كرد تا شرح و تفسیرى نوین بر اوستا بنویسند(404).


ادامه مطلب

پنجشنبه 29 بهمن 1388

آیین زرتشت بخش8

   نوشته شده توسط: javad barghi    

آیین زرتشت بخش8

موضوع زناشوئى با محارم و نزدیكان
جناب موبد اردشیر آذرگشسب كه یكى از روحانیون آئین زرتشتیان است ، در رابطه با عنوان فوق مى گوید: ((راجع به اتهام بى اساس زناشوئى با نزدیكان كه به ایرانیان باستان نسبت داده اند، در وهله اول یونانى ها بودند كه بخاطر دشمنى با ایرانیان ، به آنان چنین تهمتى بستند، و كارهاى سه تن از پادشاهان را مستمسك این نسبت قرار داده اند. حال ما این قضیه را تعقیب مى كنیم تا ببینیم اصل داستان در مورد این افراد چگونه بوده است ؟
1 - ازداج كامبوزیا با خواهر خود:
((نخستین نویسنده اى كه راجع به این موضوع مطلبى نوشته و این تهمت را به پادشاه بزرگ هخامنشى وارد نموده ، هرودت 484-409 پیش از میلاد است . این نویسنده شرح قضیه را در كتاب خود به این مضمون آورده است : دومین خطایى كه كامبوزیا مرتكب شد، كشتن خواهرش بود كه او را به مصر آورده و با او مانند یك زن زندگى مى كرد، گرچه او خواهرش بود و از یك پدر و مادر. طرز ازدواج آنها بدین طریق بود كه پیش از این ، ازدواج برادر و خواهر مرسوم نبود؛ ولى كامبوزیا كه عاشق خواهرش شده بود، با اینكه مى دانست كه این كار غیر عادى است ، معهذا نمى توانست از آن چشم بپوشد. بنابراین پس از مدتى ، این مطلب را با قضات سلطنتى در میان نهاد و از آنها چاره جوئى كرد. داوران از پادشاه سه روز مهلت خواستند تا قوانین كشور را بررسى كنند. پس از پایان مهلت به حضور شاه شرفیاب شده ، به عرض رساندند كه در كلیه قوانین موجود نتوانستند قانونى بیابند كه خواهر را بر برادر حلال كند، ولى قانونى وجود دارد كه مى گوید: شاه سایه خدا است و فوق قانون است ! بنابراین او مى تواند به تمایل خود جاه عمل بپوشاند.
((آنچه از این نوشته بدست مى آید این است كه در ایران باستان ازدواج با محارم نه سابقه كشورى داشته و نه سابقه در قوانین مذهبى . بنابراین هرودت گفته اش جز یك تهمت بیش نبوده ، ولى متاءسفانه نویسندگان دیگر كه بعد از هرودت آمده اند این مطلب را ناقص و با غرض خصمانه به مذهب زرتشت نسبت داده اند و پدران ما را متهم به عمل زشت ازدواج با محارم نموده اند.
2 - ازدواج اردشیر دوم با دختر خود:
((نخستین نویسنده یونانى كه به این موضوع اشاره نموده ((كتزیاس )) است كه در سال 440 قبل از میلاد مى زیسته است . نوشته هاى او در دست نیست ، ولى پلوتارك كه در سال 66 بعد از میلاد به دنیا آمده در رابطه با زندگى اردشیر دوم ، پادشاه هخامنشى به استناد گفته كتزیاس ، این پادشاه را متهم به ازدواج با دخترش مى كند. پلوتارك در این باره مى گوید:
((اردشیر دوم - ارتاكزرس - یك كاركرد كه كلیه بدى هاى او را نسبت به یونانیان جبران كرد و آن كشتن - تیسافرن - دشمن بزرگ یونان بود كه پادشاه به اصرار مادرش ، پریزاد، تیسافرن را كشت ، و چون پادشاه این كار را به اصرار مادر و طبق تمایلات او انجام داد، مادرش از آن به بعد مى كوشید كه پادشاه را از خود راضى نگهدارد و در هیچ كارى برخلاف میل او رفتار نكند. پریزاد بارها دیده بود كه پادشاه نسبت به یكى از دخترهاى خود - آتوسا - علاقه زیادى دارد ولى مى كوشد كه این عشق و علاقه را از مادر خود و مردم پوشیده دارد. پریزاد، پس از اطلاع از این موضوع كوشید تا نسبت به نوه اش - آتوسا - علاقه بیشترى نشان دهد و هر وقت فرصت مى یافت ، از زیبائى و حسن رفتار او نزد پادشاه سخن فراوان مى گفت و او را لایق پادشاه مى دانست تا سرانجام ، شاه را تحریك كرد تا با او ازدواج كند.
((در اینجا باز مشاهده مى شود كه شاهنشاه از اینكه به دختر خود عشق مى ورزد، همواره مى كوشد تا این عشق را از نظر مردم پوشیده دارد، چون از مردم و مادرش خجلت مى كشد، و عاقبت اردشیر به تحریك مادرش كه زن جاه طلب و بدجنسى بود، به این كار اقدام مى ورزد.
3 - ازدواج قباد با دختر خود:
((موضوع ازدواج قباد با دخترش را اولین بار ((آگاتیس )) كه در عهد پادشاهى انوشیروان مى زیست ، عنوان نموده است كه قباد پدر انوشیروان با دختر خود به نام ((زنبق )) ازدواج كرده ولى بدین موضوع نه فردوسى روانشاد در شاهنامه اش اشاره كرده و نه تاریخ نویسان عرب و دیگر تاریخ نگاران و حتى پروفسور رالینون مترجم تاریخ هرودت به انگلیسى ، در این باره چیزى ننوشته است . اگر شبهه را قوى بگیریم ممكن است بگوئیم كه قباد تحت تاءثیر آئین مزدك قرار گرفته و این كار را كرده است ، زیرا مى دانیم در زمان پادشاهى قباد، شخصى به نام مزدك پیدا شد و ادعاى پیامبرى نمود و عده اى از مردم ایران ، از جمله قباد، دین و آئین او را پذیرفتند.
((دینى كه مزدك عرضه داشت بر اساس اشتراك در همه چیز دور مى زد. مزدك مى گفت : خداوند همه چیز را براى همگان آفریده است ، و نباید آن را به شخصى معین اختصاص داد. دین جدید با قوانین اشتراكى خود به اساس قانون مالكیت و زناشویى و مراسم و سنن خانوادگى ایرانیان لطمه بزرگى وارد نمود و آن را سست كرد.
((آگاتیاس مى گوید: عمل ازدواج با محارم اخیرا در ایران پیدا شده و همه این خلاف قانونها و بى نظمى ها، در اثر تعلیمات دین مزدك در ایران پیدا شده بود كه با خلع قباد از پادشاهى و كشته شدن مزدك و مزدكیان ، ریشه كن شد، و پیش از پادشاهى قباد و ظهور مزدك ، عمل ازدواج با محارم در ایران ، متداول نبوده و به قول آگاتیاس ، اخیرا شیوع یافته است .(521)
معنى و مفهوم خیتودت چیست ؟
((گرچه واژه خیتودت را چندین تن از استادان و خاورشناسان اروپائى به غلط، به معنى ازدواج با محارم گرفته اند، دیگران براى این واژه ، معانى دیگرى چون خویشاوندى ، خویشى دادن ، جانبازى ، همبستگى و یگانگى نموده اند. گانگا، استاد مشهور پارسى ، در فرهنگ اوستائى خود، آن را به معنى فداكارى و جانبازى مى داند و دكتر اشپیگل آلمانى در ترجمه اوستا، این كلمه را به معنى خویشاوندى گرفته و مى گوید: این خویشى روحانى با اهورا مزدا است به طورى كه شخص خودش را با او یكى بداند.
((بنابراین ، حال كه این واژه اوستایى را دانستیم ، معلوم مى شود كه به هیچ وجه این كلمه معناى ازدواج با محارم را ندارد. دكتر وست مى گوید: این واژه در قسمت هاى قدیمى اوستا یافت نمى شود و در قسمت هاى بعدى كه این كلمه بكار رفته همه جا به معنى كار خوب و پر ثواب است .
بارى به هر روى با مطالعه قسمتهاى موجود اوستا، كه كتاب مذهبى زرتشتیان و سندى معتبر راجع به اعتقادات و سنن مزدیسنان مى باشد، ما مى توانیم به پارسیان اطمینان دهیم كه مساءله ازدواج با محارم در میان زرتشتیان ، تهمتى بیش نیست . و از اینگونه نسبت هاى ناروا در اوراق تاریخ به اقوام و ملتها زیاد آمده است ، كه از باب نمونه به بعضى از آنها اشاره مى كنیم :
1 - سیمون ، شخصیت آتنى از اینكه با خواهر ناتنى خود ازدواج كرد، مورد سرزنش مردم قرار نگرفت .
2 - دموتسن ، در ادعا نامه خود بر ضد اولید، مى گوید: پدر بزرگ من با خواهر خود كه از یك پدر و مادر بودند ازداج كرد.
3 - اسكولیاست ، مى گوید: در بین یونانیان قدیم ازدواج با خواهر ناتنى منع قانونى نداشت .
4 - لنان ، مى گوید: اسپارتى ها، مى توانستند حتى با خواهران هم شیر و یك پشت خود ازدواج كنند.
5 - آدام مى گوید: ازدواج والدین با اولاد خود در بین یونانیان مرسوم بوده است .
6 - در عهد عتیق - تورات - آمده است : لوت (لوط) پیامبر در زمان كهولت این عمل را انجام داده است ! بخوبى معلوم و روشن است كه این تهمت دلیل روشنى بر تحریف تورات كنونى و بى اعتبارى آن مى باشد.
7 - در تاریخ هرودت آمده است : در مصر قدیم ، ازدواج بین خواهر و برادر، عمومیت داشته است و یهودى هاى مقیم اسكندریه این مطلب را تاءئید مى كنند.
8 - لویسن مى گوید: آسورى ها هم با نزدیكان خود مزاوجت مى كردند.
9 - و اسمیت مى گوید: در عربستان قدیم ، اینگونه ازدواج ها، وجود داشته است .
((خلاصه اینكه در اوراق تاریخ ، مشابه این گونه قضایا زیاد نقل شده است . گرچه ما با نقل این مطالب منظورمان این نیست كه خداى ناكرده بخواهیم ملتى را متهم كرده ، یا بدگوئى از قومى بنمائیم ، بلكه مقصود این است كه ثابت كنیم كه این تنها ما - زرتشتیان - نیستیم كه مورد بى لطفى قرار گرفته ایم ، بلكه اینگونه تهمت ها، به بسیارى از ملتهاى باستانى وارد شده است ، و هیچ قومى نمى تواند از زبان و قلم بدخواهان ، در امان باشد)).(522)
این بود نظرات آقاى اردشیر آذرگشسب ، یكى از روحانیون آئین زرتشتى مقیم تهران كه در كتاب پاسخگوئى به اتهامات ، دوگانه پرستى ، آتش پرستى و ازدواج با محارم ، نگاشته اند.
نظر اسلام در مورد نكاح موقت با زنان زرتشتى
ما در گذشته در رابطه با اهل كتاب بودن و یا نبودن زرتشتیان ، بطور مبسوط و مشروح اقوال و نظرات فراوانى را آوردیم ، اینك در مورد نكاح موقت با زنان زردشتى از دیدگاه فقهاى فریقین شیعه و سنى بوده است ، گروهى از فقهاى عامه قائل به جواز، و عده اى قائل به دم جواز شده اند، فقهاى شیعه بطور كلى منع كرده اند، زیرا زرتشتیان را اهل كتاب نمى دانند. در استفتائاتى كه از محضر آیات عظام ، رهبر كبیر انقلاب آیت الله العظمى امام خمینى و آیت الله العظمى گلپایگانى و آیت الله العظمى منتظرى دامت بركاته به عمل آمده ، در جواب فرموده اند كه : اینان شبه كتابى دارند، ولى اهل كتاب همچون یهودى و مسیحى نیستند. و عده اى هم راه احتیاط را در پیش ‍ گرفته اند، مرحوم صاحب جواهر مى گوید:
(( و كذا حكم المجوس على الروایتین ، لا یجوز النكاح معهم الا موجلا و ملك یمین (523)، )) و از رسول اكرم روایتى نقل شده كه فرموده : (( سنوا بهم سنة اهل الكتاب غیر ناكحى نسائهم و لا آكلى ذبائحهم ، )) با آنان رفتار اهل كتاب داشته باشید، مگر اینكه با زنان آنها ازدواج نكنید و ذبیحه آنان را نخورید. گر چه بعضى از علماء این روایت را حمل بر ازدواج دائم كرده اند نه ازدواج موقت ولى ناگفته نماند كه روایت اطلاق دارد و هر دو را شامل مى شود.
شافعى مى گوید: چون آنان اهل كتاب اند بنابراین نكاح دائم با آنان روا باشد. از امام صادق روایت شده كه فرموده :
(( لا باس بالرجل ان یتمتع بالمجوسیة . )) و مانند این روایت از طریق محمد بن سنان و حماد بن عیسى از حضرت رضا علیه السلام نیز نقل شده است و همچنین در جواز نكاح موقت با مجوسیه روایتى از حضرت على علیه السلام نیز نقل گردیده است و مرحوم شیخ طوسى رضوان الله علیه در كتاب مبسوط ج 4 ص ‍ 210 و صاحب جواهر رضوان الله علیه در ج 5 ص 135 داستان زردشتیان شهر هجر یمن را كه رسول اكرم (ص ) از آنان جزیه را قبول نموده آورده اند و از این طریق خواسته اند كه زرتشتیان را در ردیف اهل كتاب قرار دهند. جهت اطلاع بیشتر در این باره به كتاب اهل الكتاب عقیدة و زواجا مراجعه شود.(524)


پنجشنبه 29 بهمن 1388

آیین زرتشت بخش7

   نوشته شده توسط: javad barghi    

آیین زرتشت بخش7

شرح حال روان متوفى در متون زرتشتى
در متون زرتشتى شرح حال روان متوفى چنین آمده است :
((اى اورمزد بزرگوار! اى خرد مقدس !
اى آفریدگار جهان مادى ! اى اشو!
وقتى كه پاكدینى از جهان در كجا آرام مى گیرد؟
))
((اهورا مزدا)) پاسخ مى دهد:
((او بر بالین قرار گرفته است .))
خوانندگان گاتها چنین در خواست آمرزش مى كنند:
((خوشبخت كسى است كه خواستار خوشبختى دیگران باشد. در این شب ، روان به اندازه تمام زندگانى جهان خوشى بیند.))
در شب دوم ، ((زرتشت )) مى پرسد:
((روانش كجا آرام گیرد؟))
((اهورا مزدا)) پاسخ مى دهد:
((او بر بالین قرار گرفته است .))
اشتودگاتها سرایان اینگونه آمرزش مى طلبند:
((خوشبخت كسى است كه خواستار خوشبختى دیگران باشد. در این شب ، روان به اندازه تمام زندگانى جهان خوشى بیند.)) ((زرتشت ))مى پرسد: در شب سوم روانش كجا آرام گیرد؟))
((اهورامزدا))پاسخ مى دهد: ((او بر بالین قرار گرفته است .))
اشتودگاتها سرایان این چنین آمرزش مى طلبند: ((خوشبخت كسى است كه خواستار خوشبختى دیگران باشد، در این شب ، روان به اندازه تمام زندگانى جهان ، خوشى بیند.))
((پس از شب سوم ، در پگاه ، روح و روان مرد پاكدین را چنین مى نماید كه در میان چمن باشد و بوى خوش دریابد و او را چنین مى نماید كه باد معطرى از نواحى جنوبى به سوى وى مى وزد. بادى خوش بو تر از همه بادهاى دیگر. مرد پاكدین را چنین مى نماید كه این باد را با بینى خود بوئیده باشد و گوید از كجا مى وزد این باد،این خوش بوترین بادها كه هرگز مانند آن رانبوئیده بودم ؟در وزش این باد، وجدان وى به پیكر موجودى در نظر او نمودار شود موجودى زیبا، درخشان ، با بازوان سفید، نیرومند، خوشرو، راست بالا، و...
آنگاه روان مرد پاكدین ازاو مى پرسد: اى موجود جوان ! تو كیستى ؟
وجدان او را پاسخ مى دهد: اى جوان مرد نیك پندار نیك كردار نیك دین ! من وجدان تو هستم .
((جوان مرد مى پرسد: پس كجاست كسى كه تو را دوست داشت از براى بزرگى و نیكى و زیبائى و خوش بوئى و نیروئى ، پیروزمند و قدرتمند به دشمن غلبه كننده ، و تو آن چنان كه به نظرم مى آئى ،
مى باشى .
((موجود پاسخ مى دهد: اى جوان مرد نیك پندار نیك گفتار نیك كردار نیك دین ! آن كس تو هستى كه مرا دوست داشتى . من آنچنان كه دوست داشتى ، به نظرت مى آیم . وقتى تو مى دیدى كه دیگرى لاشه مى سوزانید و به بت پرستى مى پرداخت ، رستم مى سوزانید و درختها را مى برید، تو نشسته و گاتها مى سرودى و آبهاى نیك و آذر اهورا را مى ستودى و مرد پاك را كه از نزدیك و دور مى رسید، خشنود مى ساختى . محبوب بودم ، تو مرا محبوب تر ساختى ، زیبا بودم تو مرا زیباتر ساختى ، مطلوب بودم ، تو مرا مطلوب تر ساختى ، بلند پایه بودم ، تو مرا بلند پایه تر ساختى . روان پاكدین ، نخستین گام را برداشته ، به پایه اندیشه نیك درآید، روان مرد پاكدین دومین گام را برداشته به پایه گفتار نیك درآید، روان مرد پاكدین سومین گام را برداشته به پایه كردار نیك درآید. روان مرد پاكدین چهارمین گام را برداشته به بهشت پر فروغ وارد شود.
زرتشت از اهورا مزدا مى پسد كه وقتى شخص گناهكار از جهان درگذرد، روان او در سه شب اول در گذشت ، در كجا آرام گیرد؟
اهورامزدا پاسخ مى دهد: روان او در شب اول تا سوم ، گرد بالین جسد سرگشته بسر مى برد و در حالى كه افسرده و پژمرده و غمگین است و قسمتى از گاتهاى اشتود را كه با كلمات كام غوئى زام شروع مى شود، مى خواند: اى اهورا مزدا! به كدام كشور روى آورم ؟ به كجا پناه جویم ؟
پس از سپرى شدن شب سوم در بامداد روز چهارم روان مرد ناپاك را چنین مى نماید كه درمیان برفها و یخها باشد و بوى اجساد گندیده به مشامش ‍ رسد. و او را چنین به نظر آید كه باد متعفن از سوى شمال به سوى او مى وزد. از خود مى پرسد: از كجا این باد، بدبوتر از آن هرگز به مشامش ‍ نرسیده است ؟ در وزش این باد، وجدان خود را مى بیند كه به پیكر موجودى زشت روى ، چركین و خمیده زانو، به او روى مى آورد. روان مرد ناپاك از او مى پرسد: تو كیستى كه هرگز از تو زشت تر ندیده ام ؟
آن موجود پاسخ مى دهد: اى مرد بد اندیش بدگفتار بد كردار، من كردار و وجدان بد تو هستم . از بس كردار تو بد است ، من چنین زشت و تباه و بزه كار و رنجور و پوسیده و گندیده و درمانده شده ام . وقتى مى دیدى كسى ستایش یزدان را مى كند و آب و آتش و گیاه را محافظت مى كند، تو با اعمال بد خود اهریمن راخوشنود مى ساختى . وقتى مى دیدى كسى به بینوایان صدقه مى دهد و به پارسایان خدمت مى كند، تو بخل ورزیدى و درب به روى مردم مى بستى ، من منفور بودم ، تو منفورترم ساختى ، من پوسیده بودم ، تو پوسیده ترم ساختى ، من گندیده بودم ، تو گندیده ترم ساختى . روان مرد ناپاك در گام اول به پایه اندیشه بد و در گام دوم به پایه گفتار بد و در گام سوم به پایه
((كردار بد)) و در گام چهارم به ((ظلمت بى پایان ))رسد.))(517)
روحانیت زرتشت ؛
تاریخ و سرگذشت ادیان و مذاهب بشرى نشان مى دهد كه آفت دین و مذهب ، روحانیت آن است . در ادیان و مذاهب باستانى ایران دیدیم كه روحانیون از قدرت و سیطره بسیارى برخوردار بودند. آنان به مردم مى گفتند كه خدایان مانند پادشاهان زندگى مى كنند. آنان در اشرافیت مى زینند، پس باید هر چه مى توانید در بخشیدن زینت آلات و... كوتاهى نكنید. و بدین سان تزویر مذهبى كه روحانیون مذاهب باستانى مظاهر و مصادیق آن بودند، به غارت و چپاول مردم مى پرداخت . معابد زیر نظر روحانیون بود و سرشار از طلا و جواهر؛ و كلیه این ثروتهاى انبوه در اختیار نمایندگان خدایان یعنى روحانیون بود. آنان علاوه بر این ، ذخائر و انبارهاى غله و حبوبات و امتعه گوناگون را كه هدایاى رعایا براى خدایان بود، در اختیار داشتند، و نام خدایان تجارت مى كردند. معابد پایگاه تجارت و معاملات روحانیون بود. (518)زرتشت علیه روحانیون قیام كرد و بساط تبهكارى و عوامفریبى آنان را در هم پیچید. اما اندكى بعد، آئین او مبتلا به آفت روحانیون گردید. آئین اولیه زرتشت وجود مغان یا روحانیون را به رسمیت نمى شناخت . زرتشت در طى حیات خود با مقاومت سرسخت كارپانها یا روحانیون آئین قدیم (مهر پرستى ) روبرو بود. آنان در انزواى زرتشت و توطئه علیه وى مى كوشیدند و سرانجام وجود خویش رااثبات كردند. پس از دوران زرتشت موبدان نمایندگى آئین او را مدعى شدند. و از آنجا كه سلطنت و روحانیت در تاریخ سیاسى ایران پا به پاى یكدیگر زیسته اند، سلطه سیاسى نیازمند تزویر مذهبى بود و این امر توسط روحانیون در جهت بسط قدرت و تحكیم آن ممكن بود. موبدان توحید زرتشت را به صورت زیر بناى شرك در آوردند و نظام طبقاتى جامعه را توجیه مذهبى كردند. این نخستین تحریف آئین زرتشت بود.(( روحانیون ))به پیروى از اسطوره باستانى سلطنت ، مقام روحانى خویش را ((مورثى )) ساختند و با اثبات هویت صنفى ، در ساختار جامعه طبقاتى ایران ،طبقه ممتازى بشمار آمدند. از این پس ، ((پسر))جانشین ((پدر))مى شد و بدین سان ((روحانیت مورثى ))در آئین زرتشت یك قانون گردید. طبقه روحانیت زرتشت مانند دیگر طبقات جامعه ایران خداى خاص خود را داشت و آتش وآتشگاه خاص خویش را پاس مى داشت . روحانیون ، در دولتى كردن آئین زرتشت كوشیدند. دوره ساسانى نقطه اوج استبداد مذهبى و روحانى آئین زرتشت است . روحانیون كه همدست پادشاهان بودند، در تحمیل دین زرتشت مى كوشیدند و اقلیت هاى مذهبى دیگر در انزوا قرار داشتند. محققان تاریخ ایران بر این قول متفقند كه علت غائى سقوط امپراطورى ساسانى ، ((استبداد مذهبى ))و حاكمیت روحانیون بر سرنوشت مردم بود. موبدان زرتشتى براى توجیه وضع موجود، متون مذهبى ((اوستا))را تاویل و تفسیر مى كردند. فشار دولتى و مذهبى ناشى از اراده روحانیون ، جان مردم را لب رسانده بود و سرانجام این فشارهاى متراكم به سقوط رژیم ساسانى انجامید و ((موبد))كشى و ((مغ ))كشى در ایران آغاز گردید.
كتاب شناسى :
ادیان ایران باستان ، عقاید اولیه ، زرتشت :
به فارسى : منابع اصلى ؛ پور داوود / یشتها گاتها یسنا خرده اوستا بند هشن و كلیه مقالات وآثار او. دكتر محمد معین / ارداویرافنامه مزدیسناو ادب پارسى مجموعه مقالات . مهندس آشتیانى / زرتشت ، مزدیسنا و حكومت . كیخسرو كرمانى / آئین مزدیسنا. سن / ایران در زمان ساسانیان ، ترجمه رشید یاسمى . پیرنیا / ایران مشكور / ایران باستان .
منابع فرعى : جان ناس / تاریخ جامع ادیان فلیسین شاله / تاریخ مختصر ادیان بزرگ راوندى / تاریخ اجتماعى ایران / جلد اول بروخیم / تحولات فكرى در ایران مهرداد مهرین / تمدن ایران باستان .
منابع تحلیلى و مقایسه اى : دكتر على شریعتى / تاریخ و شناخت ادیان . جلد دوم / م . آ. 15. مهندس آشتیانى / زرتشت ، مزدیسنا و حكومت .
به عربى : منبع مستقیم ؛ ابن ندیم / الفهرست . منابع غیر مستقیم : شهرستانى / الملل و النحل / 2 جلدى بغدادى / تاریخ بغداد مسعودى / التنبیه المروج .
آیا ازدواج با محارم در آئین زرتشت وجود دارد؟ یا این نسبت ، تهمت است ؟
دفاعیه یكى از روحانیون زرتشتى
در این جهت اطلاع خوانندگان ، نظر جناب آقاى موبد اردشیر آذرگشسب را كه یكى از روحانیون آئین زرتشت است ، و هم اكنون ریاست و رهبرى زرتشتیان ایران را بر عهده دارد، در اینجا مى آوریم ، تا موضوع ازدواج با محارم در كیش زرتشتیان روشن گردد.
آقاى اردشیر مى گوید:
((یكى از اتهاماتى كه به پدران نامدار ما نسبت داده اند تهمت نارواى زناشوئى با نزدیكان است كه از سوى دشمنان ایران و افرادى كه از مذهب ایرانیان باستان اطلاع عمیق نداشته اند، به نیاكان نامدار ما وارد آمده و آنها را به ارتكاب این عمل زشت ، متهم نموده اند. این افتراء نخست از سوى یونانیان كه با پدران ما دشمنى دیرینه داشته اند به منظور خاصى به آنها نسبت داده شد و قرنها بعد پس از آنكه خاك پاك ایران لگدكوب سم ستوران اعراب گردید، (519) اینان نیز تا آنجا كه توانستند به این آتش دامن زدند، و در قرن اخیر چند تن از خاورشناسان و اوستادانان غربى ، با پیدا كردن واژه اوستائى ((فیتودت ))به خیال خودشان به این موضوع - تهمت - صحه گذاشتند، و ما اینك مى كوشیم تا به این تهمت ناروا كه پایه و اساسى ندارد با عقل و مطق جواب گوئیم و براى اینكه نوشته و ترتیب خاصى برخوردار باشد، نخست از انواع پیوند زناشوئى با نزدیكان پرداخته به تهمت هاى وارده یكى پس از دیگرى با دلیل و منطق پاسخ مى گوئیم ، سپس واژه اوستائى ((فیتودت ))را ترجمه و تفسیر مى نمائیم ، و در پایان شمه اى را درباره شیوع ازدواج با محارم میان دیگر اقوام باستانى بیان نمود و با جمع بندى مطالب گفته شده ، به این موضوع پایان مى دهیم :


ادامه مطلب

پنجشنبه 29 بهمن 1388

آیین زرتشت بخش6

   نوشته شده توسط: javad barghi    

آیین زرتشت بخش6

فره ایزدى ؟
یك محقق ایرانى مى گوید: طبق مندرجات اوستا ((فره )) را به صورت : مرغ ، عقاب ،شاهین و... تصور مى كردند. پس از آن كه ((جمشید)) به سخن دروغ و ناروا دست یازید،این عمل باعث گردید كه ((فر)) ( پادشاهى ) از او خارج شد و به پیكر مرغى بدررفت . اگر چه در كارنامه ((اردشیر بابكان )) ((فر)) به صورت ((بره ))معرفى شده است :(498) ((اردوان اول )) در تعقیب ((اردشیر و كنیزك )) از هر كسىسراغ آنها را مى گیرد. پاسخ مى شنوند كه : آنها را در فلان مكان دیدیم كه به سرعتمى رفتند و یك بره نیز پشت سر آنان در حركت بود. ((اردوان )) از موضوع ((بره ))در شگفت مى شود و از ((دستور)) (= روحانى زرتشتى ) مى پرسد. او جواب مى دهد كهآن بره خدائى ، پادشاهى است كه هنوز به آن نرسیده است ، ما باید كه بوسیو باریم(= بتازیم ) شاید كه پیش از آن كه فره به او برسد، ششتاییم گرفتن (499).
زروان ؛ خالق اهورامزدا و اهریمن ؛
از برخى مندرجات ((اوستا)) بدست مى آید كه : ((اورمزدا)) و ((اهریمن )) هر دو مخلوق موجودى دیگر به نام ((زروان )) مى باشند. ((زروان )) به معناى ((زمان لایتناهى )) آمده است . ((زروان )) خداى اصیل و قدیم قربانیها كرد شاید فرزندى بیابد و او را ((اوهرمزد)) نام نهد. بعد از هزار سال قربانى دادن از مؤ ثرترین قربانى هاى خود، به شك افتاد. عاقبت دو پسر در شكم او موجود شد (در شكم زروان )؛ یكى اوهرمزد كه قربانى ها به نام او كرده بود، و دیگرى اهریمن كه زاده شك و تردید او بود. زروان وعده پادشاهى عالم را به كسى داد كه اول به حضور او بیاید. در این موقع ، اهریمن پیكر پدر خود ((زروان )) را بشكافت و در برابر او ظاهر ششد. ((زروان )) پرسید: كیستى ؟ ((اهریمن )) پاسخ گفت : منم پسر تو.
((زروان )) گفت : پسر من معطر و نورانى است و تو متعفن و ظلمانى هستى . در این اثنا، ((اوهرمزد)) با پیكرى معطر و نورانى پدیدار گردید. زروان او را به فرزندى شناخت و به او گفت تا امروز من از براى تو قربانى كرده ام از این پس تو باید براى من قربانى كنى .))(500)
((زروان )) یا ((زروان )) یا ((زروان )) خالق نور و ظظلمت ، ((اهورمزدا)) و((انگرمئى نو)) است . در متون یونانى ق .م . آمده است كه در میان مغان و ایرانیان آریائىنژاد، مفهوم بدیهى ((وجود)) و حقیقت واحد را بعضى ((مكان )) و برخى ((زمان )) (زروان ) مى نامند؛ از آن ، دو گوهر پدید آمد: یكى خالق ((خیر)) و دیگرى خالق((شر)). برخى گویند از این دو گوهر، نور و ظلمت پیدا شد. این دو گوهر منشاء اختلافو تناقض در جهان طبیعت شدند. ابتدا اختلافى با یكدیگر نداشتند و دو دسته موجودات رامشتركا بوجود آوردند. موجودات مطیع آنان بودند. در متون زرتشتى آمده است كه : در راءسنظام الهى و بنیاد اشیاء، زروان قرار دارد. در كتیبه هاى باستانى نیز مطالبى به همینمضمون آمده است . مغان گویند: در آن هنگام كه هیچ چیز وجود نداشت ، نه آسمانها و نه زمینو نه دیگر مخلوقات موجود در این دو، تنها موجودى به نام زروان وجود داشت . پس داستانآفرینش اهورمزدا و اهریمن را به گونه اى كه گذشتنقل كرده اند، تا این كه : ((اهریمن )) فرزند دوم (زروان )) نزد او آمد و گفت :: مگر عهدنكرده بودى كه هر كدام زودتر نزد تو آیند، او را به پادشاهى رسانى ؟! ((زروان ))در برابر این سخن ، بناچار، نه هزار سال حكومت و پادشاهى به او داد. آنگاه گفت : درپایان این مدت ، حكومت و سلطنت از آن اهورامزدا خواهد بود. باید او حكومت و فرمانروائىداشته باشد. آنگاه ((اهورا)) و ((اهریمن )) هر یك در دایره قدرت خود آغاز بكار كردندو به آفرینش مخلوقات خود پرداختند؛ هر چه را اهورا خلق مى كرد، خوب و راست بود و هرچه را اهریمن مى آفرید، شر و نادرست بود.
در مناظره اى كه بین آذرهرمزد (آناهید) و موبد موبدان در اواخر عهد ساسانى صورت گرفته ، چنین آمده است :
آذرهرمزد:
كدام مذهب كه سودمند باشد، دارى آیا باید
((اشوكر)) یا ((فراشوكر))، یا ((زروكر و زروان )) را به خدائى بپرستم یا ((اهورامزدا)) را كه به دعا و آروزى پدرش زاده شد و پدرش با آن همه دعاها و قربانى ها به آرزوى خود كه داشتن فرزند است ، نمى رسد؛ تا این كه ((اهریمن )) بدون خواست او بوجود آمد، بدون اینكه ((زروان )) بداند كه چه كسى آن فرزند را در شكمش پدید آورده و چه كسى آنان را خلق كرده است ؟!
آذرهرمزد ادامه مى دهد:
اگر چنین باشد، پس
((اهورامزدا)) مانند ما و دیگران در معرض شروع و مرگ و ختم قرار مى گیرد.
در یك متن سریانى مربوط به قرن هشتم میلادى درباره زروان چنین آمده است گ
زرتشت در آغاز كارش به چهار مبداء قائل بود: 1
((اشوكر))، 2 ((پوشوكر))، 3 ((زروكر))، 4 ((زروان )).
زرتشت گفت : كه
((زروان )) پدر ((اهورامزدا)) است .
در
((اوستاى )) موجود، درباره ((زروان )) پدر ((اهورامزدا)) است .
در
((اوستاى )) موجود، درباره ((زروان )) آمده است : ((فرگرد 19 / 13)):
((آنگاه كه اهورامزدا گفت :: اى زرتوشتر! تواش ، خفا، كه آئین ویژه خود است ، و از زمان بى نهایت ، زروان اكران و دیو دارنده كردار عالى را ستایش ‍ كن .))
دین زرتشت سه ایزد مذكور را ستایش مى كند. ((وندیداد فرگرد 19 / 19)):
((روان آدمى كه پس از مرگ در دست دیو گرفتار است ك راهى را كه زروان آفریده و راه نجات است ، مى یابد.))
در نظر زرتشت ((منیش نیك ))، ((پسنت مینیو))، ((منیش بد)) یا ((انگرمئى نو)) تواءم بودند و هر دو به وسیله یك خدا (زروان ) كه از نام او اطلاع نداریم ، بوجود آمده اند. این خداى كه نام او بر ما مجهول است ، همان است كه زمان مطلق و مكان مطلق مظاهر آن هستند. در دوره هخامنشى در رابطه حقیقت این خدا و وجود او افكار و اندیشه هاى گوناگونى پدید آمد و راههاى شناخت مختلفى مطرح گردید. گروهى او را همان مكان مطلق ((ثواش )) و بعضى او را زمان مطلق (زروان ) مى گفتند. اندیشه زروانى بعدها تكامل یافت و در پایان دوره ساسانى توسط موبدان نفى گردید و معتقدان به ان ، ملحد و كافر خوانده مى شدند. در این دوره بود كه ((اهورامزدا)) خداى واحد گردید و اینكه پیش از همه مخلوقات و موجودات وجود داشته است . و سرانجام همین عقیده بود كه رسمیت یافت و عقاید ادوار گذشته چنین توجیه شد كه : ((اورمزدا)) در آخر هزاره سوم ، ((زروان )) را پدید آورد. تلاش بر این بود كه ((زروان پرستى )) را از كتب مذهبى بزدانید و شاید علت حذف و محو اوستاى دوره ساسانى توسط موبدان به همین خاطر بود. از ((زروان )) در سنگ نوشته هاى بین النهرین (عراق فعلى ) یادآورى شده است و این نشان مى دهد كه در میان ایرانیان باخترى مورد ستایش بوده است .
در
((منابع یونانى )) از ((زروان )) فروان یاد شده است :
((((زروان )) نظم آسمانها و گردش سیارات را بدست دارد، ((زروان )) سرنوشت انسانها ار تعیین مى كند.)) بنابر اساطیر اولیه گ زروان داراى مظاهر چهارگانه است : 1 باردارى 2 ولادت ، 3 پیرى 4 مرگ (501).
در منابع اسلامى نیز آمده است كه :
((زروانیه )) گویند ((نور)) بوجود آورنده ((موجود)) بوده است . از ((نور)) او تمام عالم روحانى و جهان نورانى و ربانى پدید آمد و شخص ‍ بزرگى به نام زروان ((شك )) كرد. از این شك ((اهریمن )) حادث گردید. بعضى گفته اند: زروان 9999 سال زمزمه نمود تا پس از گذشت این مدت طولانى ، او (زروان ) داراى فرزند از خود گردید. پیش از ولادت این فرزند، در اندیشه او ((شك )) و تردید راه یافت . ((اهرمن )) زاده شك و تردید پدید آمد و این دو از یك شكم پدید آمدند. ((اهرمن )) از آینده جفت خود مطلع شد. شكم مادر خود را پاره كرد و نزد پدر آمد. ((زروان )) از فساد اخلاق و خباثت باطن و پلیدى طینت او اطلاع یافت . او را از نزد خود راند و بر او لعنت فرستاد. ((اهرمن )) برفت و راه فساد پیش گرفت . اما ((هرمز)) بى آنكه بر ((اهرمن )) تسلط داشته باشد، زمان طولانى ببود، پس قومى او را پروردگجار خود قرار دادند و ستایش ‍ نمودند.
چون طریق خیر و طهارت و صلاح و حسن اخلاق در او مشاهده نمودند، او را داراى مقام الهى تلقى كردند. گمان
((زروانیه )) این است كه : جهان از هر گونه شر و فساد خالى بود و از هر گونه نعمت و فراوانى پر بود. چون ((اهرمن )) پدید آمد، شر و فساد و فتنه در جوامع راه یافت و این نبود مگر از وجود ((اهرمن )). برخى بر این باورند كه : ((((اهرمن )) در آسمانها بود و زمین از وجود او خالى بود. با حیله آسمان را بشكافت و به زمین آمد و با قواى خود سه هزار سال با نور (اهورا) نبرد كرد. پس فرشتگان میانجى شدند و صلح میان او و نور (اهورا) برقرار گردید و دو گواه عادل بر این قرار و پیمان صلح ، گرفته شد. گواهان عادل دست به شمشیر بردند و گفتند هر یك از شما كه این پیمان نادیده گیرد، با این شمشیر كشته خواهد شد.))(502)
بهشت و دوزخ ؛
از دیدگاه زرتشت ، روح آدمى پس از مرگ ، به مدت سه روز گرداگرد مرده دور مى زندو طبق اعمال او، شاد یا در غذاب است . آنگاه بادى ازشمال مى وزد و مانند برگ نامرئى او را به طرف((پل چینوات )) (صراط) مى برد. ((پل چینوات )) یعنى((پل تشخیص )) كه بر روى نهرى از فلز گداخته میان دو كوه (دماوند و الوند) كشیدهشده است . بر كنار این پل دو فرشته حساب به نام ((میترا)) (مهر خورشید) و ((چنوه)) (عدل ) ترازوى عدالت را قرار داده اند و به حساب او مى رسند.
و در ((وندیداد، فرگرد 19)) آمده است گ ((صبح روز چهارم ك روان آدمى به كنار پل مى رسد و فروهر آدمى كه یكى از قواى پنجگانه است (1 آهو (جان ) 2 دین (نفس ) 3 بوذ (فهم ) 4 اوردان (روح ) 5 فروهر)، به صورت دخترى زیبا جلوه مى كند و براى روان بدكار به صورت زنى زشت درمى آید.))
در ((یسناى 51 / 13)) و ((دادستان دینیك 21 / 2)) و ((مینوخرد 2 / 32)) از ((ویرافنامه )) آمده است كه : ((روح و روان گناهكار به وسیله ((دیو)) نزد ((پل )) مى رود. در ضمن بازجوئى در سر ((پل ))، علت تبهكارى هاى او را از وى سئوال مى كنند. او به بهانه هائى راه نجات مى جوید. آنگاه این ((پل )) براى او از لبه تیغ تیزتر و از لب او نازكتر مى شود. سپس درى از دوزخ بر روى او باز مى شود.))
در ((یسناى 49 / 4)) آمده كه : ((دوزخ براى ((دیو)) و منزل دروغگویان است ، و محل عذاب ابدى تبهكاران .))
در ((یسناى 11 / 20 و ((ویسبرد 7 / 10)) و ((یشت 2)) و ((ارتاویرافنامك 15 21)) آمده است كه : ((روان پس از گذشتن از سه مرحله (پندار، گفتار، كردار زشت ) به فضاى تیرگى بى پایانى كه مكان ((اهرمن )) است ، واصل مى شود.))
در ((فرگرد 18)) آمده است : ((در دوزخ سرما (باد) خشكى ، گنده بوئى وجود دارد، دوزخ عمیق بوده ، داراى چاههاى سهمگین است ، و جانورانى دارد كه ارواح بدكاران را مى درانند؛ كوچكترین آنها به بزرگى كوهى است . اما روان و روح نیكوكاران پس از مرگ توسط دو فرشته كه نویسنده اعمال اویند، به جاى ویژه خود مى رود، و پل صراط براى او به ارتفاع )) نیزه گشاده مى شود تا بتواند عبور كند.))
در اوستا آمده است : ((اهورامزدا مى گوید هر كس در جهان ((كلام )) را با تكالیف لازمه ونواى خوش بخواند، روح او آزادى یافته و به منزلگاه آسمانى به پرواز درخواهد آمد.((من )) ( اهورا) ((پل چینوات )) را براى او سه برابر آنچه هست ، پهن خواهم نمود. او((روحانى )) شده ، مانند آسمان پاك گشته وجلال و عظمت آسمانى خواهد یافت .)) در ((وندیداد، فرگرد 19)) مى گوید: ((ارواحپاك پس از عبور از پل به جهان ارواح كه فردوس یا بهشت باشد، وارد مى شوند. آنجامنزلگاه پرهیزگاران است .))
در ((یسناى 44 / 10، 15، 13 و در ((ارتاویرافنامك ؛ فركرده )) آمده است كه : ((بهشت چهار طبقه دارد كه هر یك در مكان و محلى قرار دارند و به اسمى نامیده مى شوند: طبقه اول ؛ ((پندار نیك ))، و محل آن در ستارگان مى باشد. طبقه دوم ؛ ((گفتار نیك )) و مكان آن در ماه مى باشد. طبقه سوم ؛ ((كردار نیك ))، كه محل آن در بالاترین روشنائیها مى باشد و به طبقه چهارم كه محل عرش الهى است ، مى رسد و به ساحت قدس ‍ اهورامزدا كه منزلگاه نیكان و پاكان است ، دست یافته و منزل مى كند.))
در ((یسناى 48 / 4 آمده است : ((كسانى كه خوبى و بدى آنان یكسان باشد، جایگاهشان ((برزخ )) است كه میان ((بهشت )) و ((دوزخ )) قرار دارد. گناهكاران زندانیانى هستند كه پس از دیدن عذاب ، در مدت معین آزاد مى شوند.))(503)
((زرتشت )) مى گوید: ((در آخرت ك اعمال نیك ك پاداش و اعمال بد، كیفر داده مى شود، بدكاران در قیامت به فلز گداخته تبدیل مى شوند و نیكوكاران به جایگاه اهورامزدا راهنمائى خواهند شد.))
در ((ینساى 30 / 10)) آمده است : ((سر منزل نورانى ویژه نیكوكاران خواهد بود و محیط تاریك از آن دروغگویان است ... در جهان واپسین روح و روان هر كسى سزاى كردار خود را در مى یابد.))(504)
در متون زرتشتى آمده است كه : چون چشم مرده در برج سكوت ( دخمه ) متلاشى مى شود،روحش از پل صراط (= چینوات ) عبور مى كند و آنگاه در محضر سه ((ایزد)) (میتره ،سروش ، رشنو) حاضر و محاكمه مى گردد. هنگامى كه ارواح ازپل صراط عبور مى كنند، آن پل براى بدكاران مانند موئى باریك مى شود و چون ارواحنیكان عبور مى كنند، به آسانى آن پل را مى نوردند و به بهشت (= ان هو وهیشت ) مىرسند. اگر نیك و بد مساوى باشد، به برزخ مى روند.موكل عدل نامه ، اعمال افراد را مى خواند و تمام گفتار و كردار و پندار آدمى را به حسابمى آورد.
در مذهب زرتشت وعده غفران ، شفاعت و عفو داده نشده است . چون روان نیكان عبور كند، زنزیبائى با چهره رخشنده ، او را به سوى بهشت راهنمائى مى كند. این زن را دیانا گویند.چون شخص بدكار بر پل قرار گیرد و سقوط مى كندك زنى بدتركیب و زشت و جادوگربا او روبرو مى گردد. ثواب نیكان در بهشت كه خانه ستایش است ، داده مى شود و آنانبا زیورآلات خود را آرایش مى كنند. گناهكاران درگودال بدبو و مغاره تاریك ك سرنگون مى شوند. عالم برزخ ( همیشگان ) جایگاهكسانى است كه بد و خوب شان مساوى است و آنان در این جایگاه در انتظارند تا روز قیامت برسد(505).
((كریستن سن )) محقق مشهور مى گوید: از نظر زرتشتیان ، افرادى كه در راه راست قدم برداشته باشند، پس از مرگ به آسانى از پل صراط (چینوات ) عبور كرده و وارد بهشت مى شوند. این پل براى بدكاران به نازكى لبه شمشیر مى رسد، به طورى كه گناهكاران بدرون جهنم واژگون مى شوند و عذابى شایسته گناه خود مى بینند. و كسانى كه اعمال نیك و بدشان مساوى است ،


ادامه مطلب

پنجشنبه 29 بهمن 1388

آیین زرتشت1

   نوشته شده توسط: javad barghi    

آئین زرتشت
آشنائى با آئین زرتشت
الف : زمینه
دوره نخست ؛ ((زرتشت در سال 660 ق .م ناگهان قیام مى كند، و به دلایلى قیامش انتظار مى رود. یكى به این دلیل كه ((نظام تمدن )) و ((مالكیت ))، دردها و نیازها تازه اى به جان بشریت مى ریزد و بعد مصلحین را به درمان كردن مى انگیزد.
... زرتشت در آن دوره ، پاسخى بود به دردها و نیازها تازه ایرانى . آریائیان در ابتداى ورودشان به هند و ایران با همه دوگانگى خاك و امكانات خاك و آب و هوا، مذاهبى یگانه داشتند... آریائیان هند در زندگى قبایلى ماندند، و آریائیان ایران وارد زندگى كشاورزى شدند و با دگرگونى شرایط زندگى ، بینش ، نظام اجتماعى و احساس و اخلاق اجتماعى ، دیگر مذهب میترائیسم و مذاهب ابتدائى پیش از زرتشت (كه از قبایل وحشى آریائى و روزگار اشتراك تفكر و زندگى ایرانى و هندى مانده بود)، نمى توانست جوابگوى نیازهاى تازه ایرانى باشد، و مذهبى مى بایست كه با شرایط جدید، تناسب اجتماعى و اقتصادى و اخلاقى داشته باشد و بتواند وضع موجود را توجیه كند... در اینجا است كه زرتشت برمى خیزد و مذهبى را اعلام مى كند كه براى ارتباط با خدایش نه به سحر و جادو نیازى دارد و نه به
((قربانى )) و ((مغان )).
جادو را باطل ، و قربانى را نفى مى كند و بزرگترین مبارزه را علیه كارپانها (مغانروحانیون ) مى آغازد. و از همه مهتر اینكه تمامى بتها را، مجسمه رب النوع هاى مختلفىكه ساختن شان یكى از كارهاى مذاهب قدیم بود، فرو مى شكند و از معابد بیرون مى ریزد(گر چه باز خود موبدان (= روحانیت زرتشت ) با توجیهاتى تازه ، دوباره بازشان مىگردانند) و با رفرم دین بدوى مذهبى بوجود مى آورد كه بشدت فلاحتى و كشاورزىاست و توجیه كننده زندگى جدید ایران .
))(354)
ب : اصول تعالیم ؛
((در مذهب زرتشت گاو بسیار محترم است ، آن چنان كه یكى از خدایان بزرگ ((و هومن )) اصلا خداى گاو است (و نام خود زرتشت هم ((زوراستر)) یا ((زرتشتر))، یعنى دارنده شتران زرد، نشان این است كه وابسته به دوره قبایلى است ) اما برخلاف هند، گاو در ایران فقط محترم است ، نه مورد پرستش و تقدس ، و به جاى گاو، كاریز و قنات و اب ، تقدس ‍ پیدا مى كند، كه در دوره دامدارى گاو مظهر دام و زندگى اقتصادى دامدار، و در دوره كشاورزى آب مظهر دام و زندگى اقتصادى كشاورز است كه ارزش ‍ دارد. این است كه در مذهب زرتشت ، آب جانشین گاو مى شود و مورد پرتش و تقدیس قرار مى گیرد.
بزرگترین خدمت زرتشت (از نظر بینش مذهبى ) این است كه بیش از همه مذاهب غیر توحیدى مذهب را و پرستش را (كه اساس مذاهب است ) به توحید نزدیك مى كند.
))(355)
1 خداى زرتشت ؛ ((در مورد ((یگانه بودن )) یا ((دوگانه بودن )) خداى زرتشت دو نظر است : یكى نظریه كلاسیك است كه زرتشتیهاى عادى نه آنهایى كه توجیه كنندگان مطالب اند) نیز قبولش دارند. از این نظرگاه ، مذهب زرتشت ، مذهب دوگانه پرستى است ، مذهب ((اهورا)) و ((اهریمن ))، مذهب ((انگرمئى نو)) و ((سپنتامئى نو)) و دو ذات ((خیر)) و ((شر)). هر كه و هر چه بد باشد، جزء ((انگرئى نو)) است ، و اگر خوب (باشد، جزء) ((سپنتامئى نو))، و این هر دو ذات (انگرمئى نو و سپنتامئى نو) همواره در نبردند. پس اعتقاد مذهب زرتشت به ((دوگانگى ذات )) در جهان است . نظر دوم از آن مورخین و نویسندگان جدید است كه در كار تجلیل و احیاء مذهب زرتشت اند. اینها كه مى بینند ذهن امروز جهان ، توحید را مى شناسد و مى ستاید و مى پرستد و حتى غیر مذهبى ها نیز با مقایسه مذاهب ، اعتراف مى كنند كه : ((توحید عالى ترین شكل تكامل یافته بینش مذهبى است )) (كه مسلم است و غیر قابل تردید) مى كوشند تا از مذاهب مورد توجهشان چهره اى توحیدى بسازند...))(356)
2 ((اهورا مزدا)) و خلق جهان ؛ ((اهورا مزدا را زرتشت خداى ازلى و ابدى خردمند و بصیر و قادر و علیم مى داند كه چون خواست جهان را بیافریند، ابتدا روحى جاوید و مطلق ساخت به نام ((و هومن )) یعنى : منش ، ذهن ، فكر و اندیشه نیك ، و بعد و هومن تمام پدیده هاى عالم را آفرید.))(357)
3 ((انگرمئى نو)) و ((سپنتامئى نو))؛ ((در اعتقاد زرتشت ، دو نظام یزدانى ، به نامذات بد ( انگرمئى نو) و ذات خوب (= سپنتامئى نو) در جهان وجود دارد كه ((انگر)) شراست و ((سپنتا)) خیر مقدس ، و ((مئى نو)) به معناى ((من ))، ((منش ))، ((مانتالیته ))(این ها همه یك كلمه اند و به معناى فكر و اندیشه و خرد و حكمت ) كه ((انگرمنش )) و((سپنتامنش )) (ذاب بد و ذات خوب ) همواره در جنگند و هر یك دستیاران و فرشتگانىدارند))(358).
4 یاران
((سپنتامئى نو))؛ ((شش فرشته یا یزدان مقرب ، یاران ((ذاب خوب ))جهانند، كه با ((سپنتامئى نو)) جهان خیر را اداره مى كنند و با ((انگرمئى نو)) ودستیارانش مى جنگند. این شش آمساسیند ( روح جاوید و ازلى و ابدى عبارتند از:
1 بهمن ؛ ((به )) به معناى خوب و خیر و ((من )) به معناى منش ، یعنى فرشته اى با منش خیر. 2 اردیبهشت ؛ فرشته راستى و عدالت . 3 شهریور فرشته قدرت (یا به اصطلاح خودشان )؛ یزدان قدرت . 4 خرتات ؛ برخوردارى و كامیابى و موفقیت و عافیت . 5 اسپندارمد؛ ((سپند)) به معناى مقدس است ، آنچنان كه یكى از صفات زرتشت هم ((سپند من )) است ؛ یعنى داراى منش سپند (مقدس ). اسپندارمد همان ((اسفند)) است و یزدان بركت و عشق و محبت . 6 مرداد یا امرتات ؛ یزدان خلود و جاودانگى . این شش ((امشاسپند)) در تحت رهبرى ((سپنتامئى نو)) گروه هفت نفره اى را تشكیل مى دهند كه مجرى اراده ((اهورامزدا)) یند در مبارزه با شر و یارى انسانهایى كه راه ((اهورامزدا)) را مى پیمایند.
در برابر اینها، شش فرشته شر (اگر بشود، ملك عذاب ) همراه انگرمئى نو گروه هفت نفرى روح خبیث را تشكیل مى دهند.
((سپنتامئى نو)) و ((انگرمئى نو)) و یاران شان در دو سوى هستى صفوف ((خیر و شر)) را آراسته اند، و ((انسان )) در این میانه ، مخیر است كه هر صفى را كه بخواهد، اختیار كند. البته بغیر از اینها باز فرشتگان دیگرى هستند... این ، مجموعه نظام اعتقادى متافیزیك مذهب زرتشت است ، كه جهان بینى زرتشتى را نیز نشان مى دهد.))(359)
ج . زرتشت موبدان ؛
((تاكنون ، هر چه رفت ، در تعریف و شناخت زرتشت اولیه بود، و پس از این مى كوشم كه زرتشتى را كه موبدان ساختند ومذهبى كه به دفاع موبدان و منافع آنها گمارده شد، تصویر نمایم ، چه در این صورت است كه مقایسه و نتیجه گیرى ممكن مى شود:
در ابتدا مذهب زرتشت مبتنى بر خصوصیت زندگى كشاورزى است :
((هر كس قناتى حفر كند به بهشت مى رود))...
تقدس آب ، تقدس گاو، تقدس قنات و تقدس سبزه و درخت ، نشان دهنده این واقعیت است كه مذهب زرتشتى بر خلاف میترائیسم كه مذهب دوره دامدارى است ، كاراكترى كاملا كشاورزى دارد... مذهب زرتشت نیز دوگانه است ؛ یكى مذهبى است كه زرتشت آورده است و دیگرى مذهبى كه جانشینان زرتشت (حكام و موبدان ) ساخته اند...
))(360)
منابع ؛ ((... ((زراتستریسم )) یا مذهب زرتشت ، مجموعه اسنادى است كه مى تواند محقق را به چهره واقعى زرتشت نزدیك كند، و ((زراستریسم )) مجموعه كتاب ((اوستا))، ((دینكرد)) و كتب دیگر زرتشتى است كه در طور تاریخ پیش و پس از اسلام ، در قرنهاى پنج و شش ‍ تا قرن نهم ، بدست ((موبدان )) نوشته شده است ...))(361)
تحریف مذهب زرتشت ؛
1 اصالت طبقات ؛ ((... زرتشت همه خدایان را بیرون رانده بود و از یك خدا و یك ((اهورامزدا)) گفته بود، كه یگانه است ؛ و خداى فقیر و غنى ، موبد و غیر موبد (همه و همه ) فقط یك خداوند است : ((اهورامزدا)). اما ((موبدان )) خداى یگانه زرتشت را تجلى تثلیثى دادند و گفتند كه : زرتشت خود فرموده كه ((آتش ))، رمز و اشاره اى از جهان ملكوتى اهورایى است و باید ((آتش )) را تقدیس كرد و احترام گذاشت . آنگاه موبدان ، آتش (رمز و اشاره اهورائى ) را به سه قسمت كردند و سه آتش ‍ ساختند: یكى در استخر (فارس ) كه آتش روحانیان و موبدان بود، و یكى در آذربایجان ، كه آتش شاهزادگان و جنگجویان ، و سومین آتش ((ریوند)) كه آتش دهقانان و كشاورزان بود. بنابراین ، ((موبدان ))، توحید زرتشت را به صورت یك زیربناى ((شرك )) در آوردند و این دیگر مهارت شگفت انگیزى است ...))(362)
2 اصالت روحانیت ؛ ((مقام موبدى موروثى بود. موبدزاده ، چه بد و چه خوب ، جانشین پدر مى شد. فقط كافى بود كه مقدارى قوانین و حركات و رسومى را بیاموزد. براى موبد شدن ، و به جامه روحانیت زرتشتى در آمدن ، علم شناخت دین لازم نیست ، فقط باید مراسم پیچیده نذر و قربانى و تشریفات عمومى را دانست و ادعیه اى را حفظ داشت ، همین ... در دین زرتشت ، هر طبقه اى خداى خاص خویش دارد، و روحانیون خداى روحانى ...))(363)
3 شرك ، تعدد خدایان ؛ ((در مذهب زرتشتى ، غیر از امشاسپندان خدایان دیگرى نیز وجود دارند:
1 سروش ؛ مظهر اطاعت و تقوى و عبودیت انسان است ، و مظهر روحانیونى كه تبلیغ كنندگان اطاعت و عبادت خدایند در زمین .
2 فره ایزدى روح مقدسى است كه بركت و تقدس ایجاد مى كند و وارد هر روح و جانى كه بشود، توفیق پیدا مى كند و به عافیت و سلامت یا به سلطنت و مقام و قدرت مى رسد، و در دنیا و آخرت ، نجات مى یابد. با نیایش و پرستش
((اهورا مزدا)) مى توان ((فره ایزدى )) یافت ، و ((فره ایزدى )) اگر وارد روحى بشود، صاحب آن روح ((سعید)) مى شود، و اگر نه ، ((شقى )) مى ماند.
3 منتر؛ این همان كلمه اى است كه هنوز هم هست . مى گوییم :
((منترش ‍ كرده اند)) یا ((منتر شده است )). ((منتر)) عبارت بوده است از كلمات مقدس و اوراد و دعاهایى كه مى بایست با زبان و دهان و لباس و دست و پا و... پاك ، خوانده مى شد، یا بعضى از حالات و مراسم خاص مذهبى و روحانى بود كه مى بایست بوسیله موبد رسمى با قرائت و آهنگ خاص ‍ القاء و بیان مى شد...))(364)
آنچه نقل گردید، بیان جامعه شناختى مذهب زرتشت بود كه توسط برجسته ترین محقق و متخصص در تاریخ ادیان و مذاهب شرقى مطرح گردیده است . این ترسیم ، محققانه ترین و منصفانه ترین قضاوتى است كه پیرامون مذهب زرتشت بعمل آمد است . و اینك معمول به نقل مطالب تاریخى پیرامون دین زرتشت و شخص او مى پردازیم .
زرتشت ؟
((زوراست )) یا ((زرتشتر)) یعنى دارنده شتران زرد... مستشرقین با حقه بازى عجیبى ، تاریخ تولد ((زرتشت )) را از 329 تا 600 ق .م . به 6000 سال ق .م . و حتى 6000 سال پیش از حمله اسكندر عقب مى برند تا به یك نتیجه گیرى نژادى دست بزنند! چرا كه اروپائى (هر دین و مذهب و مكتبى داشته باشد) با نوعى ((خودپرستى )) خود را منشاء و دلیل وجودى هر مذهب و مكتب و فلسفه اى مى داند...
... همچنین محل تولد او نیز مجهول مانده . بعضى گویند در ناحیه ماد (آذربایجان ) درشمال غرب ایران و بعضى گویند در باكتریا (بلخ شرق ) بوجود آمده . ولى از قرارمعلوم وى در غرب ایران زائیده شده و در شرق ایران به كار دعوت خود پرداخته است .روایات باستانى بر آن است كه زرتشت در پانزده سالگى نزد آموزگارى تعلیمیافت و از او
((كشتى )) (نام كمربند مقدس زرتشتیان است ) دریافت كرد. از آغاز عمر بهخوى مهربان و سرشت لطیف معروف گردید. در هنگام بروز قحط سالى كه در ایام جواناو اتفاق افتاد، نسبت به سالخوردگان حرمت و راءفت و درباره جانوران محبت و شفقتبعمل مى آورد. چون به بیست سالگى رسید، پدر و مادر و همسر خود را رها كرده براىیافتن اسرار مذهبى و پاسخ مشكلات روحانى كه اعماق ضمیر او را پیوسته مشوش مىداشت ، در اططراف جهان سرگردان شد و از هر سو رفت و با هر كس سخن گفت ، شایدكه نور اشراق درون دل او را منور سازد... در منابع یونانى گفته شده كه زرتشت مدتهفت سال در بن غارى درون كوهى بسر آورده ك به خاموشى مطلق مى گذرانید. آوازه كار اواز شرق به گوش مردم ((روم )) رسید و شهرت یافت كه مردى مرتاض ‍ یستسال تمام در بیابانها گذرانیده و جز پنیر، طعامى نخورده است . چون به سى سالگىرسید ك زرتشت را مكاشفاتى دست داد. روایات در این باب بقدرى فراوان و اغراق آمیزاست كه براى او ((معجزات )) عجیبه و ((كرامات )) غریبه ذكر كرده اند. گویند نخستینباركه براى او كشف و شهود دست داد، در سواحل رود ((دیتا)) در نزدیكى موطن او بود.ناگهان خیال شبحى كه بلندى قامت او نه برابر انسان متعارف بود، در برابر نظرشنمودار گردید كه او را فرشته ((وهومنه )) (= بهمن ) یعنى : ((پندار نیك )) نام نهادهاند. پس فرشته با او گفت و شنود كرد و به او فرمان داد كه جامه عاریتى كالبد را ازجان دور سازد و روان را پاك و طاهر فرماید ك آنگاه صعود كرده ، در پیشگاه ((اهورامزدا)) یعنى خداى حكیم حاضر گردد... از آن پس هشتسال دیگر بر زرتشت بگذشت و او در عالم كشف و شهود با شش فرشته مقرب(امشاسپندان ) یكایك گفت و شنود كرد... از آن پس دهسال تمام بر زرتشت بگذشت كه به پرستش و عبادت اهورا مزدامشغول بود و پیوسته از مردم روزگار جفا و آزار مى دید. پس از این مكاشفه بى درنگتعلیم خلائق را آغاز كرد. ولى در ابتدا كسى به سخنان او گوش نداد. چندین بار نومیدشده ، در معرض فتنه و آزمایش قرار گرفت ... عاقبت پس ‍ از دهسال ، زرتشت به مقصود رسید و نخستین كسى كه آئین او را پذیرفت ، عموزاده وى مردىبه نام ((میندى نیمون ها)) بود. پس در یكى از بلاد شرقى ایران به دربار پادشاه آندیار به نام ((ویشتاسپ )) راه یافت . مدت دوسال زرتشت كوشش بسیار كرد كه این پادشاه را به دین خود درآورد. پادشاه با زرتشتهمراه گردید، ولى چون تحت نفوذ كارپانها (= مغان = روحانیون ) واقع بود، آنان بااقدامات شیطانى خود علیه عقاید زرتشت برخاستند و باعث شدند كه زرتشت را دستگیرساخته و به زندان اندازند.
سرانجام پس از دو سال از زرتشت معجزه اى به ظهور رسید...
بالاخر شاه به دین او در آمد... ویشتاسپ سراسر نیروى خود را براى نشر دعوت آن پیامبر بهدین بكار برد. درباریان و امرا نیز به دنبال شاه بر او گرویدند... از مدت بیست سال دیگر كه از عمر زرتشت باقى بود، روایات و حكایات بسیارى نقل كرده اند. در سراسر این روزگار وى به نشر دین اهورامزدا در میان ایرانیان بگذرانید. در این زمان دو پیكار و جنگ با دشمنان بر پا ساخت . .... جنگ دوم در زمانى روى داد كه زرتشت به سن هفتاد و هفت سالگى رسیده بود. در این پیكار اگر چه پیروز گردید، لیكن عاقبت كشته شد. نویسندگان اوستا در هزار سال بعد گفته اند كه چون تورانیان شهر بلخ را به غلبه گرفتند، یكى از آنان ناگهانى بر آن پیامبر یزدانى تاخته و او را در برابر محراب آتش در حال عبادت به قتل رسانید.
))(365) ((زرتشت )) را یونانیان ((زورو آسترس )) و رومیان ((زوروآستر)) و اروپائیان ((زوروآستر)) مى نامند. وجود تاریخى او محل اختلاف است و اعتراض . مفسر فرانسوى اوستا ((جمیزدارمستر)) از زرتشت ((خدائى )) مى سازد و او را تظاهر ((هوم )) به شكل ((انسان )) مى داند. ((كرن )) هلندى او را افسانه اى منسوب به خورشید مى شناسد. با وجود این آثارى موجود است كه وى را شخصیت تاریخى مى دهد.... معمولا این راءى رایج است كه زرتشت میان قرن هفتم و ششم ق .م . بوده است (366). ((افلاطون )) (429 347 ق .م ) صریحا از ((زرتشت )) نام برده و او را مؤ سس آئین ((مزدیسنا)) دانسته است . ((بروسوس )) مورخ قرن سوم میلادى ((زرتشت )) را سر سلسله پادشاهان ماد مى داند(367). مورخان اسلامى ، ((زرتشت )) را معاصر ((گشتاسب )) یا ((ویشتاسپ )) مى دانند(368).
یك مححق معاصر ایرانى زمان زرتشت را قرن هشتم ق .م . مى داند
(369).
((پیرنیا)) مورخ ایرانى نظریه جكسون را مى پذیرد(370) ((هربرت جرج )) دوران زرتشت را به عصر هخامنشى مى برد(371). در فروغ مزدیسنا آمده است كه زرتشت در شهر ((رى )) (به زبان اوستا: ((وغ )) و به زبان پهلوى ((راكا))) بدنیا آمده است (372). یونانیان زرتشت را ((زروآستر)) مى نامیدند؛ یعنى ((ستاره شناس )). ((دیوژن )) زرتشت را به معناى ((ستاره پرست )) گرفت است . (هرمودورس )) شاگرد افلاطون زرتشت را به همین معنا گرفته است . یك خاورشناس المانى مى گوید برخى یونانیها، نام زرتشت را از كلمات ((زئیرا)) به معناى ((نیاز)) و ((استر)) یعنى ((ستاره )) گرفته اند كه مى شود: ((ستاره نیاز)). یك محقق آلمانى دیگر مى گوید: زرتشت را از دو كلمه ((زئوتر)) یعنى ((نیازدهنده )) و ((استر)) به معنى ((چراگاه )) گرفته اند كه مى شود ((مالك مزرعه شایسته براى نیاز)). زرتشت به معناى ((شخم كننده با شتر)) نیز آمده است . یك دانشمند انگلیسى مى گوید زرتشت یعنى كسى كه شتران را مى چراند یا مى راند. محققان غربى معناى دیگرى براى زرتشت از قبیل گ ((ستاره زرین ))، ((عذاب دهنده شتران ))، ((ستاره طلائى ، ((درخشش طلائى ))، ((سلطنت زرین )) و... آورده اند. اعراب زرتشت را ((سلطنت زرین )) گفته اند.
زرتشتیان نام وى را
((سپیتامه )) مى دانند. مارتین المانى مى گوید زرتشت در اصول ((جارات اوتارا)) بوده است كه به زبان سنسكریت به معنى ((ستایش كننده عالى )) مى باشد كه چون به پیامبرى مبعوث شد، لقب زرتشت گرفته است ، زرتشت یعنى تركیبى از ((اوش )) به معنى ((سوزاندن و درخشیدن )) و ((زر)) به معنى ((زرین ))، پس ((زرت اوشتر)) یعنى كسى كه چهره اش از نور خدادادى روشن است . ((آذر گشسب )) مى نویسد كه ((اسفتمان )) پس از رسیدن به مقام روحانى به لقب ((شترپیر)) یا ((زرد رنگ )) مفتخر گردیده باشد. آذرگشسب مى نویسد: شتر حیوانى نبوده كه در بین آریائیهاى ایرانى اهمیت و ارزشى داشته باشد تا دارنده آن به خود مباهات كند.
پس
((دارنده شتران زرد رنگ )) به پیامبر ایران نمى چسبد.(373)
واژه زرتشت در تاریخ به دوازده گونه ضبط گردیده است :
زردشت ، زردتشت ، زرهشت ، (این سه ، بر وزن : انگشت )
زاردشت ، زاراهشت ، وزراتشت (این سه ، بر وزن : خارپشت )
زرادشت ، وزراهشت ، وزرادشت (این سه ، بر وزن ، چراكشت )
زره دشت ، زره تشت ، وزره هشت (بر وزن دره پشت )
زردشت ، زرتهشت ، وزاردهشت ، وزارتهت (به دال مهمله و تاء مضموم )
(374).
نام پدر زرتشت
((پورشب )) و نام مادرش ((دغدویه )) آمده است .(375)در باب تحصیلات زرتشت نیز اختلاف بسیار است ك برخى او را تحصیلكرده یونان و برخى دیگر شاگرد مكتبهاى فلسفى هند مى دانند.(376) زرتشت با دختر ((فراشائوش ترا)) به نام ((هووى )) ازدواج كرد و شاه نیز با دختر زرتشت ((و جامناسیاه )) كه از زن اول او بود، ازدواج نمود. زرتشت در سن هفتاد یا هفتاد و هفت سالگى در حالى كه در برابر محراب به عبادت مشغول بود، بوسیله یك سرباز تورانى كشته شد.(377)
دین زرتشت
((دینى كه این پیامبر ایرانى تعلیم فرمود، یك آئین اخلاقى بود و طریقه یگانه پرستى .))(378) ((دین زرتشت با وجود این كه داراى ارزش اخلاقى بسیار است ، به اصلاحات اقتصادى و اجتماعى نیز توجه دارد، با چادرنشینى مبارزه مى كند و طرفدار اسكان مردم و خانه سازى است . تربیت چهارپایان اهلى و مراقبت از آنان در چراگاهها، زندگى خانه نشینى ، داشتن خانه یا محل سكونت مناسب ، رفتار نیكو با گاو نر از دستورات دین بزرگ ایران است . با قربانى كردن از طریق ریختن خون حیوانات مخالف است . مؤ من حقیقى دهقانى است خدمتگذار و واقعى و مربى چهارپایان مفید، سرپرست خانه ، و بزرگ ده و درستكار. بنابراین شغل اصلى زرتشتى كشاورزى و مراقبت از چهارپایان است كه در ((گاتها)) نمودار است .))(379)
((دین زرتشتى نخستین مذهبى است كه در جهان از مسئله ((حیات عقبى )) و مسئله ((قیامت )) سخن به میان آورده و مسئله ((آخرالزمان )) را به مفهوم كامل خود طرح كرده است ...))(380)
((در دین زرتشت مفهوم بزرگى وجود دارد كه نه در آئین مصریان قدیم دیده مى شود و نه در اندیشه هاى بسیار عمیق هندو: جهان داراى تاریخ است و از قانون تحول پیروى مى كند. وضع فعلى ، جهان را به مرحله نهائى رهبرى مى كند، و همه نیروها در كار خود، باید به آن راه بروند. در نظر زرتشت دنیا از برنامه استمرار تاریخ پیروى مى كند و میدان جنگ است . مبارزه اى پرشور نیروها را مقابل یكدیگر قرار داده است و این امر واجب است و نتیجه آن تكامل مردم با تقوى و بهره مندى از زندگى جاویدان است .))(381)
... آئین جین و دین بودا با آئین زرتشت مشابهت دارد.
آزادى در انتخاب دین ، بیزارى از قربانى هاى خونین و احترام زندگان ، از اصول هر سه دین و نفوذ اصطلاحات زرتشت است . فلسفه دوگانگى و اخلاقى كه مبارزه ریشه آن را تشكیل مى دهد، نشان نزدیكى میان آئین جین و دیانت زرتشت است
(382)
پس از زرتشت ((آئین مزدا)) دوباره به سنن ملى و مراسم قدیمى بازگشت . بابرقرارى ((اهورا مزدا)) در ردیف اول ، خدایان دیگر نظیر((ناهید)) و ((مهر)) براىخود جایى در این آئین باز كردند... این آئین با نوشته هاى كارشناسان معاصر پارسى ،تفسیر ماوراء الطبیعه اى ساده یافته است . به این صورت كه : در جنگ با ((لاوجود)) (اهریمن ) و ((وجود مطلق )) (اهورا مزدا) موجود است . ممكن الحدوث و جهان مربوط به انهارا بوجود مى خواند و جهان ناقصى كه ((لاوجود)) به نابودى آن مى كوشد، وجودكامل آن را با مشیت الهى و دائمى خود نگهدارى مى كند تا زمانى كه بالاخره مطابق باخواست خداوندى پایان پذیرد.(383)
كریستن سن مى گوید: قبل از جدا شدن دو تیره هندى و ایرانى از یكدیگر، تفاوتى میان دو دسته از خدایان عمده آنها وجود داشته است . یكدسته ((دیوها)) را مى خوانده اند كه در راءس آنها خداى جنگجوئى به نام ((ایندرا)) قرار داشت و دسته اى دیگر ((آسوراها)) را كه به ایرانى ((اهورا)) گفته مى شود(384).
دكتر محمد معین مى گوید: آریائیان از ارواح مضر متنفر بودند و آنها را لعنت مى كردند و...


ادامه مطلب

چهارشنبه 28 بهمن 1388

ادیان و مذاهب ایران باستان بخش1

   نوشته شده توسط: javad barghi    نوع مطلب :تاریخ ،

ادیان و مذاهب ایران باستان
ایرانیان بومى و عقاید اولیه
جغرافیاى تاریخى انسانى
ساكنان بومى ایران قبل از هجوم آریائیان به این فلات پهناور، طوایف بزرگى بودند كه در غرب و شرق و شمال و جنوب ایران استقرار داشتند: طایفه كاس سو در غرب ، طایفه كادوسیان در شمال ، طایفه تپوریان در مازندان ، طایفه عبدوسیان در خوزستان و طایفه سیاهان در سواحل خلیج فارس ‍ مستقر بودند(317). اریائى ها اقوام مهاجم مهاجرى بودند كه دو هزار و پانصد سال قبل از میلاد به فلات ایران هجرت كردند و بدین سان تعدد نژاد پدیدار شد و زبانهاى گوناگونى بوجود امد و بعدها وحدت نژاد و زبان حاص گردید. نژاد شناسان معتقدند كه ساكنان بومى اولیه ایران قوم بلوچ مى باشند. برخى دیگر مردم كرمان ، مازندران و لرستان را قوم اصیل ایرانى مى شناسند(318).
سابقه تاریخى نژادى و پیشینه عقیدتى آریائى ها؛
اقوام آریائى به هنگام كوچ از محل اولیه خود راهى ایران و هند شدند. در آثار ((ودائى )) وجوه مشترك بسیارى از عقاید آریائیان ایرانى دیده مى شود. ((آسورا)) در متون ودائى كه احترام بسیارى دارد، همان ((اهورا)) ى ایرانى است . سابقه تاریخى وجه مشترك عقیدتى آریائیان هند و ایران به هزار و چهار صد سال ق .م . مى رسد. پس از جدائى عقیدتى به تدریج اختلاف دینى و مذهبى حاصل شد. این جدائى باعت گردید كه ایرانیان نسبت به خدایان مردم هند كه ((دیو))ها بودند، ابراز بى میلى و نفرت كنند و در مقابل ، هندیان نیز خدایان مردم ایران را پست و زشت شمرند. ((در ایران ، آغاز كار مذهب را باید با ابتداى تاریخ آریائیها در ایران تواءم دانست . پیش از ورود آریائى ها به ایران ، در این سرزمین اقوامى بومى مى زیستند. همچون هند كه هنوز هم هستند و طبقه نجسها را تشكیل مى دهند... بهر حال در وجود اقوام بومى ایرانى (پیش از هجوم آریائى ها) نمى توان شك كرد، كه برخى از خصوصیات نژادى ، كه هم اكنون در اطراف كرمان وجود دارد، نشان دهنده (یایادگار) نژاد بومى غیر آریائى است . درباره اقوام بدوى ایران ، هیچ اطلاعى در دست نیست و جز به حدس و گمان نمى توانیم قضاوتى بكنیم كه مثلا چون بدوى بوده اند، به فتیشیسم یا انیمیسم یا... معتقد بوده اند، یا در شكل تكامل یافته اش ، بت مى پرستیده اند و یا به پرستش مظاهر طبیعت مى پرداخته اند...
آریائیان پس از اشغال هند، فرهنگها و تمدنها و نظامهاى سیاسى و اجتماعى بزرگ بوجود مى آورند كه نقطه مقابل مذاهبى است كه برادرانشان در ایران ساخته اند، و فرهنگ و تمدنى كه آریائیان ایران پدید آورده اند، مغایر فرهنگ و تمدنى است كه برادرانشان در هند آفریده اند... آریائیان ایران به سه قوم بزرگ تقسیم مى شوند: قسمتى در شرق خراسان سكنى گزیدند و ((پارتیان )) را تشكیل دادند. قسمتى دیگر در شمال غربى (آذربایجان تا كردستان ) قرار یافتند و به ((ماد))ها مشهور شدند. و سومین قسمت در اطراف فارس و مركز و جنوب ماندند و پارسیان خوانده شدند... اگر میان اریائیان اولیه هند و ایران ، در ابتداى ورودشان به این دو سرزمین ، شباهت هایى بیابیم ، عجیب نیست ، كه هر دو از یك ریشه اند و از یكجا آمده و به سرزمینهاى متفاوتى رسیده اند... تاریخ نشان مى دهد كه مجموعه دستگاه آلهه هند (در مذهب ((ودا))) با مجموعه آلهه مذهب ((میترائیسم ))، مشابه است . در هند میترا ((خدا)) ست ، و در ایران ((مهر)). در آنجا ((دیو)) خداست و در اینجا ((دیو)). و در آنجا و اینجا (هر دو) ((وارونا)) خداست . تمام خدایان دو مذهب ودائى (در هند) و مهرپرستى (در ایران پیش از زرتشت ) یكى هستند. اساس ‍ ((مهرپرستى )) یا ((میترائیسم )) بر این اعتقاد است كه ((مهر)) خداى بزرگ است و خدایان دیگر كوچكتر از او. میترائیسم بر اساس ‍ پرستش آتش و پرستش قواى طبیعت (مثل باد و طوفان ، خرمى و بهار، آسمان و كوه و جنگل و شب و...) و پرداختن به سحر و جادو است كه لازمه پرستش قواى طبیعت و اعتقاد به ارواح خبیث و طیب (كه دست اندر كار جهانند) است . سحر و جادو عبارت از مجموعه اعمالى است كه انسان براى در امان ماندن از ارواح خبیث و جذب ارواح طیب انجام مى دهد. مهمترین كار براى گریز و جذب ارواح نیك و بد، قربانى و نذر و حتى جنایان فراوان است ، كه سحر و جادو همیشه با جنایت همراه بوده است . حتى در ((قرن وسطى )) جنازه چهل كودك كمتر از چهل روزه در محراب كلیسائى متروك در ((ورساى )) به دست آمد كه دلیلى است بر جنایتكارى سحر و جادو، و بر خلاف آنچه جامعه شناسى (مثلا: دوركیم ) ادعا مى كند، میان سحر و جادو و دین ، هیچ شباهتى نیست ، كه سحر و جادو جنبه فردى و ضد اجتماعى دارد، و مذهب جنبه اجتماعى و ضد فرد پرستى . این است كه جادو (مطرود شرع و دین و وجدان عمومى ) همواره پنهانى و مخفیانه در انحراف و گناه زندگى مى كند، در حالى كه مذهب همیشه اجتماعى بوده و هست ...))(319)
دین قومى ترین سكنه ایران
درباره دین قدیمى ترین سكنه ایران اطلاعات مورخین بسیار كم است . آثار باستانى مكشوفه حكایت از اعتقادات كهن این قوم دارد كه مثلا این رب النوع احتمالاهمسرى داشته كه او نیز رب النوع بوده است كه هم شوهر و هم فرزند او محسوب مى شده است . این عادات اخلاقى عقیدتى در غرب آسیا رایج بوده است . ایرانیان و نبطیان این عادت را از ملل بومى به ارث برده بودند. اساس ازدواج بین مادر و پسر را كه كمتر سابقه دارد، در همین آئین باید جستجو كرد. و نیز ممكن است كه انتساب به مادر كه در نزد ایلامى ها و اتروسى ها و مصرى ها بسیار معمول بوده ، از اینجا ناشى شده باشد. یكى از سرودهاى كهن ریگ ودا درباره جمشید (یاما) و خواهرش ‍ (یامى ) كه بشر نخستین اند، اشاره به چنین رسمى دارد(320)
یك محقق ایرانى مى گوید كه از آئین مردم ایران باستان (قبل از زرتشت ) مستقیما چیزى نمى دانیم ، آنچه از كتب زرتشتى فهمیده مى شود، این كه بومیان ایرانى آفتاب و ماه و ستارگان و سایر عوامل طبیعت را مى پرستیده اند. مى توان حدس زد كه زمانى دراز پرستش خدایان هند در این كشور رواج داشته است . یك كتیبه مكشوفه كه مربوط به 1400 ق .م . است ، نشان مى دهد كه اسامى خدایان هند مثل میترا، مهر، و اندرا، وارونا و... نقش شده است (321).
از دیگر طرف ، سابقه تاریخى و حضور قوم آریائى در ایران به حدود 5000 سال قبل مى رسد. این قوم از نواحى سیبرى به سوى ایران حركت كردند و در نواحى خراسان ، همدان ، كردستان ، آذربایجان و فارس پراكنده شدند و سلسله هاى پادشاهى پارتى ها، مادها و هخامنشیان و... را بوجود آوردند(322)
فلیسین شاله مى گوید: اقوام هند و اروپائى كه خود را آریا (نجیب زاده ) مى نامند، خواه از طرف دریاى بالتیك آمده باشند و یا از روسیه جنوبى ، پیش از آن كه گروهى از آنان هند را به تصرف خود در آورند، گروهى به ایران رفتند و بر سكنه بومى ایران كه شاید سیاه پوست بودند، تسلط یافتند(323).
آریائى ها مردمى بودند كه روزگاران بسیار قدیم در سواحل رود سیحون و جیحون و در شمال دریاى خزر زندگى مى كردند. حدود دو هزار سال قبل از میلاد این قوم كه بر اثر كمبود جا و مكان و سختى معیشت و عوامل دیگر، هجرت كردند، گروهى به ایران ، گروهى به هند و گروهى به طرف به طرف اروپا رهسپار شدند. نزول آریائى ها به هندوستان 1200 سال ق .م . بود. آنان بازور بر سكنه بومى هند غالب شدند و از وفور نعمت برخوردار گردیدند. آریائى هائى كه به ایران روى آورده بودند، با مشكلاتى روبرو شدند، زیرا فلات ایران كم آب بود و تاءمین نیازمندیهاى آنان با اشكال مواجه شد. گروهى كه راهى اروپا شده بودند نیز وضعى مشابه اریائى ها در ایران داشتند. برخى نژاد شناسان معتقدند كه اروپائى ها با نژاد هند و اروپائى ، هیچگونه شباهتى ندارند. برخى دیگر بر این عقیده اند كه نژاد اروپائى محصول خود اروپا است و بعد به جاهاى دیگر انتقال یافته است و از جمله به ایران رسیده است ، ولى این نظریات تاكنون اثبات نشده است . ناگفته نماند كه مهاجرت اقوام آریائى در یك زمان صورت نگرفته ، بلكه به دفعات و طى قرنها ادامه داشته است ، مثلا قومى كه به طرف جنوب غربى ایران رفته اند، حدود دو هزار سال ق .م . بوده است . این گروه به طرف بین النهرین رفتند و چون افرادى شجاع و سوارانى زبردست بودند، با یك حمله بر ساكنان بومى آن منطقه غالب شدند. این مهاجرتها از دو هزار سال ق .م . تا 600 ق .م . ادامه داشته است . مهاجران آریائى در بین النهرین ، سوریه ، فلسطین و... بناها و عمارات براى خود مى ساختند.
در حدود 1600 ق .م . بیشتر فلات ایران در تصرف اریائى ها بود كه به چندین قبیله بزرگ تقسیم مى شدند. بنا به نوشته ((هرودت )) و متون ((اوستا)) و كتیبه هاى بدست آمده ، ((داریوش )) این قبائل را در نقاط مختلف ایران سكونت داده بود:
1 پارت ها در خراسان ، 2 مادها در شمال غربى ایران ، 3 پارس ها در جنوب ایران ، 4 هیركانیان در استرآباد، 5 آریان ها در كرانه هاى رود هریرود، 6 درانگیان در شمال غرب افغانستان ، 7 آرخوتیان در كرانه رود هیرمند و قندهار، 8 باكتریان در دامنه هاى شمال هندوكش تا كرانه هاى رود جیحون ، 9 سغدیها در كرانه هاى رود سیحون ، 10 خوارزمیان در حدود خیوه ، 11 ساگارتیان در زاگرس شرقى و 12 مارگیان در ساحل رود مارگوس و اغلب در حوالى مرو زندگى مى كردند.(324)
خاستگاه قوم آریائى و علل مهاجرت و چگونگى آن به سرزمین ایران مورد اختلاف مورخان و محققان تاریخ است . این مطلب كه علت اصلى هجرت آنان صرفا بحران آب و هواى منطقه مسكونى شان بوده ، متفق علیه است . ایا اریائیان از شمال آمده اند؟ برخى بر این عقیده اند كه مسكن اصلى آنان بیابانهاى وسیع خراسان بوده است و بعضى عقیده دارند كه از جنوب غربى دریاى خزر آمده اند. گروهى دیگر خاستگاه آریائیان را جلگه هاى جنوب روسیه (سیبرى مى دانند. عده اى مى گویند كه قوم ماد از جنوب روسیه به ایران كوچیده است (325). عده اى دیگر مى گویند كه موطن اصلى آنان بابل یا محل دیگرى در آسیاى غربى بوده است .
گروهى مدعى اند كه این قوم از اسیا به آفریقا مهاجرت كرده و در مصر و لیبى و... منزل گزیده است .
نلدكه مى گوید مردم هند و اروپائى كه محل سكونت آنها تا اقصى بلاد اروپا است ، از شاخه ایرانى آریان ها هستند. انشعاب این قوم طبق موازین علمى ، هشت شعبه مى باشد:
1 آریائى ، 2 یونانى و مقدونى ، 3 ارمنى ، 4 آلبانى ، 5 ایتالى ، 6 سلتى ، 7 ژرمنى (آلمان ها، انگلوساكسنها و...) 8 لیتوانى و اسلاوى موازین زبان شناسى نشان مى دهد كه این مردمان لااقل 40000 ق .م . در مكانى با هم زندگى مى كرده اند و بعد از یكدیگر جدا شده اند. زمان جدائى دقیقا روشن نیست . محققان از روى حدس مى گویند این جدائى حدود 3 الى 4 هزار سال قبل صورت گرفته است . برخى محققان محل سكونت اولیه این هشت شعبه را در شبه جزیره اسكاندیناوى مى دانند. برخى دیگر سواحل رود ولگا و دریاى بالتیك را گفته اند. محققان مدعى اند آریان ها كه یكى از شعب قوم هند و اروپائى اند، به طرف جنوب مهاجرت كرده و باز دچار انشعاب شده اند. آثار تاریخى و ادبى آریان ها از قرن چهاردهم ق .م . آغاز گردیده و بر آثار یونانى و ایتالیائى و شعب دیگر مقدم است . انشعاب دوم آریان ها، شعبه هندى ایرانى و... را پدید اورد. تاریخ این انشعاب باید در حدود سه هزار سال ق .م . باشد. در حدود 2400 ق .م . آریان هاى هندى ایرانى داراى وحدت زبان بوده اند(326)
اعتقادات خاص اقوام آریائى
اقوام آریائى ایران دین واحدى نداشتند، مثلا سكاها اعتقادات خاص خود را داشتند و پارت ها عقاید ویژه خودشان را دارا بودند. و عقاید این دو قبیله با عقاید اقوام شرق ایران اختلاق اساسى داشت . در نزد ایرانیان باستان (قبل از زرتشت ) ((مهر)) یا ((میترا))، خداوند بود و مالك چراگاههاى وسیع و نگهبان خستگى ناپذیر. میترا پرستان بر این باور بودند كه از دید او چیزى پنهان نیست ، زیرا ((میترا)) چشم روز و خورشید افول ناپذیر است . ((میترا)) همه جا حاضر و هزار گوش و هزاران چشم دارد. ((میترا)) نسبت به بد اندیشان و پلیدان و عهد شكنان بسیار قهار و بیرحم است و نسبت به نیكان و ستایشگران بسیار مهربان است و ((میترا)) پرستان از نعمت فراوان برخوردار مى شوند. دو فرشته به نامهاى ((راشنو)) و ((سرائوشا)) زیر فرمان ((میترا)) هستند كه مجازات گناهكاران را بر عهده دارند. و در مقابل خدا و ملكوت (روشنائى و فراوانى )، تاریكى و پلیدى قرار دارد كه در آن ((دیوان )) فرمانروائى دارند.
اعتقاد به قواى دو گانه از خصوصیات ایرانیان باستان بوده است . آنان به سرنوشت انسان پس از مرگ ایمان داشتند و معتقد بودند كه مردمان با ایمان در آخرت پاداش خواهند یافت و از سعادت سرمدى برخوردار خواهند شد.(327)
بنا به نوشته محققان ، ایرانیان باستان (قبل از زرتشت ) علاوه بر اعتقاد به تعدد خدایان ، به ((خداى خدایان )) یا ((ایزد ایزدان )) نیز باور داشتند و از میان همه آنان خدایان به ((آگنى )) خداى آتش و ((ایندرا)) خداى طبیعت و رعد و برق و ((میترا)) خداى نور و خورشید، و ((وارونا)) خداى آسمان ، و ((آناهیتا)) خداى آب ایمان داشتند.
ایرانیان از عهد باستان نسبت به ((آتش )) یك نوع احترام ویژه اى قائل بودند. آتش ، آیتى و مظهرى از ((آگنى )) بود، لذا آن را ستایش مى كردند. و فروزندگان آتش را كه به منزله ((روحانیون )) بودند، به نام ((اتربانان )) یا آذربانان مى خواندند. ایرانیان باستان دیگر مظاهر طبیعت را نیز مى پرستیدند. ایرانیان باستان به شعار پندار نیك ، گفتار نیك ، كردار نیك (قبل از زرتشت ) ایمان داشتند و به آن عمل مى كردند. طبق مدارك موجود، در ایران قدیم چند پیامبر بودند كه به ((زرتشت )) ملقب بودند. ((زرتشت )) در نزد انان به معناى ((ستاره طلائى )) بود. آنان احكام و تعالیمى مشابه آنچه بعدها زرتشت آورد، در میان خود داشتند. ولى مردم عصر هخامنشیان این نام را فقط به اخرین پیامبر این گروه كه در عصر هخامنشى زندگى مى كرد، اختصاص داده بودند.(328)
مذهب مردم عیلام
مذهب اقوام جنوب ایران (عیلام ) عمدتا بت پرستى بود. سرزمینى كه در تاریخ سیاسى ایران ، ((دولت عیلام )) خوانده مى شد، عبارت بود از ولایات : خوزستا، لرستان ، پشت كوه ، كوههاى بختیارى كه از غرب به دجله و از شرق به فارس و از شمال به بابل و همدان و از جنوب به خلیج فارس تا بوشهر امتداد داشت . لغت ((عیلام )) به معناى ((كوهستان )) است . قوم عیلامى در چهار هزار سال قبل داراى تمدنى بسیار درخشان بوده است . اثار باستانى مكشوفه مبین این واقعیت است (329).
مذهب مردم عیلام به درستى روشن نیست . آنچه مسلم است ، این كه عیلامى ها از نظر معتقدات مانند مذهب سومرى ها جهان را پر از ارواح و اشكال مى دانستند و بر این باور بودند كه ارواح در مكان تاریك جنگل سكنى دارند و رب النوع آنها ((شوشیناگ )) نام داشت .
فقط پادشاه و كاهنان حق داشتند در مكان مقدس حضور یابند. آنان به شش ‍ رب النوع دیگر با رب النوع اصلى اعتقاد داشتند. یكى از این رب النوع ها ((امن كیبرا)) نام داشت كه شاید نام همان رب النوع یونانى ها باشد.
عیلامى ها روزهاى مهم و ایام جشن پیروزى ها مجسمه ها و تماثیل را از مخفیگاه بیرون مى آوردند و مؤ منین نسبت به آنها اداى احترام نموده و پرستش مى كردند.
روحانیون ایران باستان ؛
كاهنان و خادمان ارباب انواع مانند كاهنان بابل مردمى با اقتدار و ثروتمند بودند.(330) روحانیون كارشان سركیسه كردن عوام و اعمال سحر و جادو و اوراد و اذكار ساختگى بود.
((میترائیسم )) یا مهرپرستى باستان ؛
تاریخچه و عقاید
یكى از ادیان پر سابقه در میان مردم ایران باستان ، آئین مهرپرستى بود. این آئین را اریاها با خود به ایران آوردند، آنگونه كه به هند نیز بردند. این آئین به مدت دو هزار سال دیگر آئینها را تحت الشعاع خود قرار داد و بر ادیان یهود، مسیح و زرتشت تاءثیر بسیار گذاشت (331)
مهرپرستان هر سال در ماه مهر گاوى را زینت كرده و با جلال و جبروت به میدان آورده ، آن را ذبح مى كردند.
پس از عزادارى گوشت گاو را پخته و مى خوردند. فلسفه این كار این بود كه مى خواستند از وجود معبود در آنان چیزى بماند تا آنها را به سوى معبود راهنمائى كند. و این همان كارى است كه مسیحیان مى كنند؛ یعنى خوردن نان فطیر و شراب به معناى خون و گوشت عیسى (علیه السلام ) كه عشاء ربانى نام دارد. هندیان نیز هنوز احترام گاو را دارند.(332)
یك مورخ ارمنى در تاریخ ارامنه آورده است كه سرود ((واهاگون )) (مهر) از افسانه هاى ملى ارامنه است . این مورخ ارمنى كه در قرن چهارم میلادى مى زیست ، مى گوید: آسمان و زمین در درد زایمان بودند. دریاى شفق گون و خورشید عالمتاب نیز درد مى كشیدند. ((نى قرمز)) نیز در دریاى شفق گون درد مى كشید. از آن نى شعله آتشى برخاست و دود بلند شد.
شعله آتش آن ((نى )) را احاطه كرده بود و... واهاگون متولد شد و با اسب آتشین خود به اسمان بالا رفت . تو اى آرارات ! سر فرو آور، زیرا واهاگون مى آید. آسمان و زمین و دریاى شفق گون این مژده را به تو مى دهند.
در ارمنستان به نام او هیكلى نصب كرده اند كه به اطاق ((واهاگون )) موسوم است (333) با اینكه بین روحانیون كلدانى كه معرف عقاید و مراسم مذهب بوند با روحانیون آئین مهر پرستى اختلاف و تغییر اساسى وجود داشت (قرن اول و دوم ق .م )، در عین حال در مراسم و اعمال مذهبى مهرپرستى تغییر صورت نگرفت و سادگى اولیه خود را همچنان حفظ كرد. مراسم مذهبى مهرپرستى عارى از تزئین و آرایش معمول بود.
مؤ منان به این آئین ، مراسم مذهبى را در غارها به جاى مى آوردند و معابد خود را نزدیك چشمه ها و یا آب روان قرار مى دادند تا غسل تعمید آسان تر انجام گیرد. رومیان و یونانیان و... كه تحت تاءثیر آئین مهرپرستى قرار گرفته بودند، در داخل معبد و در انتهاى آن ، مجسمه یا حجارى برجسته ((مهر)) را نشان مى دادند كه در حال كشتن ((گاو)) است و از بدن آن انواع نباتات مى روید(334) یكى از شاهدان عهد عتیق كه هشتاد سال پس از حضرت عیسى (علیه السلام ) مى زیسته است ، ((میترا)) را این گونه تعریف مى كند: خدائى كه زیر صخره غارهاى ایرانى چمباتمه زده ، شاخهااى سركش خود را مى گرداند و باز مى گرداند. بنابراین ظهور اولیه ((میترا)) در غارى از كوه بوده است . از این رو پیروان ((میترا)) معبدهاى ((مهر)) ى را در مغاره هاى كوه یا در دل دخمه ها بر پا كرده و در آنجا به مراسم عبادت او قیام مى كردند. تصویر ((مهر)) در پیكر جوانى نشان داده مى شود كه كلاه بلند مخروطى شكل كه نوك آن به جلو خم شده ، پوشیده و موهاى پریشان گرداگرد صورت او را در بر گرفته و خنجرى در پهلوى گاو نرى فرو مى كند(335)
اساس مهرپرستى یا میترائیسم ؛
((... اساس مهرپرستى یا میترائیسم بر این اعتقاد است كه مهر خداى بزرگ است و خدایان دیگر كوچكتر از او. متیرائیسم براساس پرستش آتش و پرستش قواى طبیعت ، مثل باد و طوفان ، خرمى و بهار، آسمان و كوه و جنگل و شب و... پرداختن به سحر و جادو است كه لازمه پرستش قواى طبیعت و اعتقاد به ارواح خبیث و طیب كه دست اندركار جهان اند، است ...))(336)
جادو اساس میترائیسم ؛
((یكى از اصول میترائیسمى ... سحر و جادو است . میترائیسم براساس ‍ پرستش آتش و مهر است . و ((مهر)) یعنى خدائى كه در خورشید جاى دارد، نه خود خورشید؛ و اصالت را از آن جادوگر مى داند.
یعنى ممكن نیست در جامعه اى جادوگرى باشد، اما جادوگر نباشد.
آن كه ذوق و استعداد و هوش بیشترى داشته باشد، با مطالعه و علم نمى تواند (تنها به این دلایل ) بر جاى جادوگر تكیه بزند، كه جادوگرى و مذاهب قدیم به صورت سازمان رسمى ارثى اداره مى شدند و جادوگران متولى امور دینى بودند و رابطه هاى انسان و خدا... ارزش مقام هر جادوگر به تقوى و علم نبود، بلكه در خون و ذاتش بود كه ارث مى برد و براى فرزندش به میراث مى گذاشت ، و براى دیگران (هر چه باهوش تر و بهتر) ممكن نبود كه به چنان مقامى برسند...))(337)
روحانیون مهرپرستى ؛ ریشه هاى تاریخى آئین
((در میترائیسم ، اصالت از ان مغان و روحانیان وابسته به مذهب مهرپرستى بود...
كه براى انجام اعمال مذهبى ، نیروى بسیار زیادى داشتند، و مردم بى اعتقاد به انها و فضیلتشان (!) نیز ناگزیر از تقلید و متابعتشان بودند، چرا كه كار دینشان منحصرا به دست ((مغان )) بوده و مغان چون دین را در انحصار داشتند، مى توانستند به اقتضاى مصالحشان آن را تعبیر و تفسیر كنند. مثلا یكى از وسائل درآمدشان ، قربانى بود (همچنان كه در مذهب ودا بود و بودا لغوش كرد) كه فراوان بود و از بزرگترین راههاى امرار معاششان ... قربانى براى مردم نبود؛ براى خود خدا بود و اجرا كننده مراسم قربانى و حامل قربانى به بارگاه خداوندى جز مغ نمى توانست كسى دیگر باشد... در ((مهرپرستى )) نیز مغان یا كارتان ها بزرگترین نیروى حاكم بر قبایل آریائى بودند...))(338)
میترا در ادیان دیگر؛
دایره نفوذ میترا فراتر از ادیان ایرانى هندى است . ((مهر)) یا ((میترا)) از خدایان مشترك ایرانیان و هندیان بوده است . او خداى روشنائى و حافظ نظم جهان و مدافع حق و حقیقت و ضامن تعهدات و سوگندها است . میترا نگهبان جهان و طرفدار كائنات است . میترا در نبرد انسان بادواها (یوها) یعنى در مبارزه با بى نظمى و ستمگرى و بد طینتى ، یاور انسان است . میترا جنگاورى نیرومند و در عین حال ناجى انسان و راهنماى او پس از مرگ است . در اواسط قرن اول ق .م . آئین مهرپرستى در ایتالیا راه یافت و در غرب نفوذ وسیعى یافت . اما میتراى صادراتى یا میتراى اوستا تفاوت فاحشى داشت ؛ ((میترا)) در بابل خداى خورشید بود و در آسیاى صغیر به ((هلیوس )) پیوست و با خدایان یونان درآمیخت و سرانجام خداى خورشید لقب یافت . میترا خداى نجات دهنده و قهرمان پرقدرت گردید كه ایمان به او باعث رهائى مى شد و در افكار جاى یافت . میترا در زندگى پس ‍ از مرگ قادر به یارى انسان است ، میترا واسطه میان انسان و خدا است و سرمشق مؤ منان . این ((میترا)) در كشورهاى غربى مقامى ارجمند یافت . بدنیسان ، میتراى آریائى با عقاید ایرانى هندى یونانى و رومى در آمیخت و سرانجام تركیب مزدائى گرفت . مهرپرستى پر از اسرار مذهبى است كه با اعمال عبادى و مراسم پیچیده مى تواند راه نجات پیروان خود را نشان دهد(339).
افسانه پیدایش میترا؛ تبلیغات مهرپرستى
((میترا)) از سنگى بوجود آمد، و به محض تولد، مورد پرستش شبانان قرار گرفت . آنگاه با ((خورشید)) هماهنگ گردید و یك ((گاو نر وحشى )) (ورزو یا ورزا) را به دام انداخت . ((مهر))، گاو وحشى را به درون غارى كشاند و آن را در آن غار به زنجیر كشید. گاو از غار فرار كرد.
به فرمان خورشید، كلاغ ((گاو)) را كشت . از درون گاو خوشه ((گندم )) و درخت ((انگور)) روئید. ((كژدم )) و ((افعى )) و ((مورچه )) به خوردن اعضاى تناسلى گاو پرداختند. ((میترا)) به آسمان عروج كرد. بار دیگر به زمین برگشت و به مردگان نیروى قیام و رستاخیز داد، خوبان را از بدان جدا كرد. نیكوكاران را از بدكاران جدا كرد. آنگاه گاوى را ذبح كرد و با شیره مقدس درآمیخت و به دست عادلان قوم داد. هر كس از این مشروب بنوشد، جاودانه خواهد شد(340).
تبلیغات مهرپرستى ؛
مهرپرستان در سال اول میلاد علنا به تبلیغ عقاید خود پرداختند و آئین مهرپرستى به سرعت رواج یافت . در سال 68 میلادى این آئین به ((اروپاى مركزى )) راه یافت و در سال 107 میلادى تا شمال ((بالكان )) پیش ‍ رفت . در سال 148 در ((رومانى )) طرفدارانى پیدا كرد. در ((ایتالیا))، ((آلمان ))، ((اطریش )) و ((فرانسه )) آثارى از میترا پرستى دیده مى شود. در ((روم )) امپراطوران به آئین ((میترا)) گرویدند. در ارتش ‍ یونان مهرپرستى نفوذ یافت ، زیرا سربازان یونانى میترا را مظهر خداى جنگجویان و پهلوانان مى شناختند(341).
مهر پرستى و تقدس عدد ((هفت ))
قداست اعداد در بیشتر ادیان كهن به چشم مى خورد. در میترائیسم عدد((هفت )) مقدس است : هفت طبقه زمین ، هفت مقام ، هفت سیاره و در معبد: هفت طاقچه ، هفت در، و... در مهر پرستى رسیدن به مقام بالا داراى مراسم و شرایطى بود و براى این كار، فرد باید فنون جادوگرى را مى دانست : ستاره شناسى ، رمل و اسطرلاب ، طالع بینى ، طب و... درجات هفتگانه مهر پرستى عبارت بود از:
1- كلاغ ؛ منسوب به عطارد (تیر یا مركورى )؛ نماد: هوا و باد.
2- همسر؛ منسوب به ((زهره )) (ناهید یا ونوس )؛ نماد: آب .
3 سرباز؛ منسوب به ((مریخ )) (بهرام یا مراس )؛ نماد: خاك .
4 شیر؛ منسوب به ((مشترى )) (هرمز یا ژوپیتر)؛ نماد: آتش .
5 پارسا (پارسى )؛ منسوب به ((قمر)) (ماه )؛ نماد:؟
6 پیك خورشید؛ منسوب به ((مهرپیما)) (ستاره صبح )، هلیوس سل .
7 پیر مرشد؛ منسوب به ((زحل )) (كیوان یا ساتورن ).
جوانان تازه وارد، به پیشگاه میترا معرفى مى شدند و آنگاه در این مجلس به مقام نخست از مقامات هفتگانه دست مى یافتند و جزء كارگران و خدمتگزاران به حساب مى آمدند. ناگفته نماند كه هر یك از این مقامات داراى وظایف خاصى بودند. مثلا ((مقام كلاغ )) مستلزم نوشیدن شراب ((هوم )) و نواختن ((سرود مقامات )) بود. ((مقام همسر)) فقط از آن مردان بود، زیرا زنان حق شركت در این مراسم را نداشتند. ((همسران )) داراى روبند یا چارقد بودند كه علامت مشعل یا چراغ است . این علامت مبین فروغ نوین است كه با ((میترا)) خداى روشنائى رابطه دارد. ((مقام سرباز)) یعنى پس از درك اسرار، ورود به صف سپاهیان خدا است . لباس ‍ سربازى به رنگ قهوه اى است . ((مقام شیر)) جامه ازغوانى رنگ به تن دارد و كفگیرى در دست كه آتش را جابجا مى كند. ((پارسا)) علامت مشخصه اى داشت و آن جامه اى به رنگ خاكسترى بود. ((پیك خورشید)) جامه اى سرخ رنگ ، كمربند زرد با دوگوى آبى داشت . 0پیر)) عالى ترین مقام و منصب در آئین ((میترا)) و نماینده وى در زمین است . علامت مخصوص او ((حلقه و عصا)) بود(342).
عقاید كلى میترائیسم ؛ و جایگاه آن در جهان
مهرپرستان به بقاى ابدى روح ایمان فراوان داشتند و در انجام اعمال نیك اصرار مى ورزیدند، تا بدین وسیله روح آنان جاودانى شود و جزاى نیك یابند. مهرپرستان در جامع مذهبى خود با نقابى كه علامت درجه آنان بود، حاضر مى شدند.
مهرپرستان به تاءثیر ستارگان سعد و نحس در سرنوشت انسان معتقد بودند. به تاءثیر رؤ یا در زندگى انسان ایمان كامل داشتند، لذا به تاءویل و تفسیر خواب مى پرداختند. و این میراثى است كه از آنان باقى مانده است .
علت پیشرفت سریع این آئین در جهان آن روز، جنبه اخلاقى و عملى آن بود(343).
جایگاه آئین مهر در جهان ؛
شاید علت انتقال آئین میترا از ایران به دیگر جاها، اصل همجوارى مهاجرت ، روابط اجتماعى ، فرهنگى ، اقتصادى و... بوده باشد.
این آئین در آسیاى صغیر و بین النهرین رشد یافت . كلده در زمان اشكانیان زمین مقدس مهرپرستان گردید. در بابل معبدى براى مهر بنا كردند. عده اى از مغان به آسیاى صغیر مهاجرت كردند. بواسطه نفوذ روحانى آنان عقاید آریائى با عقاید سامى (ستاره پرستى كلدانى ) در آمیخت . آئین مهرپرستى آن گونه كه اندكى پیش گفته شد، بر بخش بزرگى از جهان آن روز نفوذ یافت .ونان و روم را در نور دید و اروپاى مركزى را تسخیر كرد، آئین مسیحیت را تحت الشعاع قرار داد.(344)
بقایاى آثار مهرپرستى در ایران ؛
آثار مهرپرستى در ایران معاصر دیده مى شود. خرم آباد لرستان یكى از مركزى بزرگ و عمده مهرپرستى ایران باستان بوده است . در حال حاضر در جنوب غربى شهرستان خرم آبادى آثارى از دوران مهرپرستى به چشم مى خورد. در دره مشهور به ((بابا عباسى )) در كنار ((سفید كوه ))، دخمه اى بر سینه این كوه وجود دارد كه یادگار دوران مهرپرستى ایرانیان است . این دخمه داراى چند ستون و چهار دیوار مى باشد. مردم این منطقه این دخمه را (كه مدعى اند قبرى در آن وجود دارد (؟)) به ((مقبره بابا عباسى )) مى شناسند. مردم بر اساس اعتقادات كهنى كه دارند، نذورى از قبیل مهره هاى رنگارنگ ، دستبند، نخ و... تقدیم مى كنند و دخیل مى شوند .هر چند اثرى از قبر در این دخمه مشاهده نمى شود، اما باور عامه آن نواحى بر این است كه ((بابا عباسى )) در اینجا مدفون است .(345) روى این اصل مى توان گفت كه این اعتقاد كهن و احترام به این دخمه ، از یك اعتقاد كهن مهرپرستى رونق داشتند. اغلب مهرابه هاى در دوره ساسانى به صورت آتشكده در آمد و در عصر اسلامى تغییر و تحلو كلى یافت . ((آوه )) یا ((آبه )) در فارسى ((گنبد)) را گویند. مانند: سردابه ، گرمابه و... كلمه ((مهرابه )) بعدها به صورت ((مهراب )) یا ((محراب )) نوشته شد. از آنجا كه آئین ((میترائیسم )) با آئین هاى جدید سازش و تفاهم نداشت ، لذا در ادوار مختلف تاریخى عقیدتى این سرزمین ، دچار ویرانى و تغییر مى شد. مانند معبد ((مهر)) (ناهید یا آناهیتا) در شهر ((كنگاور)). خلاصه این كه : مقبره ((بابا عباسى )) بدون شك یك ((معبد مهرپرستى )) است . لرستان آثار دیگرى از این آئین كهن آریائى را به یادگار دارد(346).
مراسم ((قربانى )) و چگونگى آن ؛
مراسم قربانى در ایران باستان (قبل و بعد از ورود اقوام آریائى ) داراى شرایط و خصوصیاتى بوده است . شاید رسم قربانى یك رسم آریائى یا هندى باشد. بهر حال كسانى كه مى خواستند قربانى كنند، باید حیوان را به مكانى پاك مى بردند، آن را تزئین مى كردند، تاج گلى بر سر حیوان مى گذاشتند و نیایش و دعاى مخصوص قربانى قرائت مى شد. فردى كه قرباین مى كرد، باید از خدایان چیزهائى تقاضا مى كرد. این تقاضا باید جنبه عمومى مى داشت . پس از پختن قربانى باید سفره اى از نرم ترین گیاهان بویژه ((شبدر)) مى گسترد و تمام گوشت قطعه قطعه شده و پخته شده قربانى را بر روى آن نهاده و سرود خدایان را بر آن زمزمه مى كردند. سپس ‍ گوشت را برده و هر گونه مى خواستند، مصرف مى كردند(347).
پارسیان و مادها قربانى را در مكانى بلند انجام مى دادند. آنان آسمان را ((نئوس )) و خورشید را ((مهر)) مى گفتند. ماه و آتش و زمین و باد و آب را بسیار محترم مى داشتند. آنان ((قربانى )) را با تاجى از گل آراسته ، در مكان پاكى مى كشتند.
مغ ( روحانى ) متولى مذهب ، ((قربانى )) را پاره پاره مى كرد و حاضران بهره اى مىگرفتند. هیچ بخشى از ((قربانى )) به ایزدان اختصاص ‍ نداشت ، زیرا ایرانیان براین باور بودند كه خدایان تنها به ((روان و حقیقت قربانى )) نیاز دارند.


ادامه مطلب

چهارشنبه 28 بهمن 1388

ادیان و مذاهب هند بخش6

   نوشته شده توسط: javad barghi    نوع مطلب :تاریخ ،

ادیان و مذاهب هند بخش
آب پرستى یا مذهب آب پرستى در هند
گر چه این عنوان یعنى آب پرستى براى مردم امروز، باور ناكردنى است ، ولى آنچه از لابلاى اوراق تاریخ درباره گذشتگان و مردم پیشین بدست آمده ، روشنگر این مطلب است كه بشر، روزى بر این باور بوده ، و آب را به عنوان یكى از مظاهر پر قدرت جهان مى شناخته . گویا این عقیده پس از طوفان حضرت نوح علیه السلام در اعتقادات مردم راه یافته است .
انسانهاى پیشین از ترس و وحشت حادثه طوفان حضرت نوح علیه السلام احترامى بس فراوان براى آب قائل شدند و مظهر آن را به صورت مجسمه اى در آوردند و به عبادت و پرستش آن روى آوردند، و براى جلب رضایت آب قربانى كردند، عده اى در كشور مصر، رود نیل را عنوان خدائى دادند و مراسم ویژه اى براى آن بر پا كردند، از جمله اینكه : زیباترین دوشیزه را مى آراستند و با تشریفات خاصى او را به ساحل رود نیل آورده ، و دختر بیچاره را به كام امواج دریا مى سپردند، آنگاه به شادى و پایكوبى مى پرداختند، زیرا بر این باور بودند كه رود نیل مصدر ارزاق است ، اوست كه خوردنى ها و پوشیدنیها را در دست دارد، اوست كه مى تواند او را غضب و خشم باز دارد و دست او را براى اعطاء روزى و رزق فراوان گشاده سازد!
این روش خرافى تا عصر ظهور اسلام در میان اقوام مصر رواج كامل داشت و چون آئین انسان ساز اسلام به مصر راه یافت این خرافه را از قلوب مردم آن دیار زدود.(297)
در كشور پهناور هندوستان نیز، گروهى به نام ((آب پرستان )) وجود دارند كه عبادت و نیایش آب را بر خود واجب و ضرورى مى دانند، از جمله مراسم مذهبى آنها این است كه : بامدادان هنگام طلوع آفتاب ، در كنار دریا یا رودخانه و یا نهر و جوى رفته و مقدارى آب در كف دست خود برداشته كمى از آن را به طرف راست و كمى به طرف چپ و مقدارى به طرف آسمان و كمى پشت سر و مقدارى روبروى خود مى ریزند، و این در یك نوع مراسم و نیایش مذهبى این گروه شمرده مى شود، و اگر دریا یا رودخانه كم آب شود، آنان بر این عقیده اند كه خداوند از مردم قهر كرده است در نتیجه براى فرو نشاندن قهر خدا، مانند مصریان قدیم ، دختر بخت برگشته اى را به عنوان عروس دریا، به امواج آب مى سپارند و این چنین رضایت خدا را فراهم مى سازند!(298)
شهرستانى در كتاب ملل و نحل (299) مى گوید: گروهى از مردم هند بر این باورند كه ان الماء ملك ... و معه ملائكة و انه اصل كل شى ء و وجود و رشد و بقاء و پاكیزگى آنچه در جهان هست تماما احتیاج به آب دارند و این فرقه را ((آب پرستان )) خوانند. و چون براى نیایش آماده مى شوند، خود را عریان نموده و فقط عورت را مى پوشانند و آنگاه وارد آب شوند و حدود یك ساعت یا دو ساعت یا بیشتر در آب مانده و مقدارى گل در دست دارند كه آن را برگ برگ كرده ، در آب مى اندازند، سپس به تسبیح و اوراد مخصوصى مشغول مى شوند، و در موقع بیرون آمدن از آب ، آب را به حركت درآورده و از آن خارج مى شوند، و پس از خروج ، به پاس این موفقیت كه بدست آورده اند، یك سجده انجام مى دهند.
گاوپرستى یا توتم پرستى در هند قدیم و امروز
در متون مقدس زردشتیان آمده است كه : در كنار رود مقدس ، دو دانه روئید شده ، یكى این سمت رودخانه و دیگرى آن سمت رودخانه ، از یكى كیومرث نخستین انسان - پدید آمد، و از دیگرى نخستین گاو. بنابراین در فلسفه دین زرتشت نخستین آدم با اولین گاو همزاد و همراه است ، و به همین سبب نقش گاو در مذهب هندو كیش زردشت بسیار مهم تلقى شده است و آنها بر این باورند كه گاو توتم آبائى است و جد اعلاى آنان در گاو تجسم پیدا كرده و تجلى نموده است .
بدین ترتیب ، از اعصار پیشین ، در فكر و اندیشه مردم هند، گاو به عنوان توتم جد اعلاى آنان متمركز شده و امروزه گاو به صورت حیوانى مقدس و محترم در نزد جمعى از مردم هند تلقى مى شود كه گوشت آن را بر خود حرام نموده و خوردن آن از گناهان نابخشودنى محسوب مى شود، زیرا توتم مظهر و تجلى گاه روح جد بزرگ تیره و طائفه شمرده مى شود.(300)
در این باره دكتر ترابى مى گوید: در آئین هندو، علاوه بر خدایان فراوانى كه وجود دارند، حیوانات مقدس متعددى مانند بوزینه - میمون - و مار و غیره وجود دارند كه در راءس آنها، گاو از همه مقدس تر است ، مخصوصا گاو ماده كه مقدس ترین حیوانات و مظهر همه خدایان شمرده مى شود، و به عقیده همه طبقات هند گاو ماده در عالم بالا مقامى والا دارد، و این قداست گاو و ارواح اجداد در بین همه پیروان آئین هندو، به هر گروه و فرقه اى كه منسوب باشند، محترم و معبود مقدس محسوب مى شود، و روى همین قداست گاو ماده است كه كشتن و خوردن گوشت این حیوان بمنزله كشتن و خوردن انسان ، و از گناهان بسیار بزرگ شمرده مى شود، این عمل خود یكى از علل دشمنى و جدائى بین هندوها و مسلمانان مى باشد.
در عید اضحى ، سال 1958 میلادى در شهر ((میرت )) بعضى از مسلمین ، در یك گارى مقدارى از گوشت هاى قربانى را مى بردند، هندوها به مسلمانان حمله برده و نبردى شدید میان آنان رخ داد كه جمعى كشته و گروهى مجروح شدند.(301)
استاد آل اسحاق مى گوید: در آئین هندو علاوه بر خدایان ، به پیروى از آئین توتمیسم ، بعضى از حیوانات مانند گاو ماده كه مظهر كلیه آنها است ، و بوزینه و مار و درختان و بعضى از نباتات ، و علاوه بر اینها، رود گنگ و بعضى از رودخانه هاى دیگر مورد تقدیس و نیایش و پرستش ‍ است .(302)
در هندوستان احترام گاو به حدى است كه گاهى اگر گاوى در وسط خیابان بخوابد، صف هاى طویلى از اتومبیل ها و اتوبوس ها تشكیل مى شود بدون آنكه كسى حق داشته باشد كه گاو را از سر راه مردم حركت دهد و حتى پلیس هم چنین اجازه اى ندارد! تا اینكه خود گاو از سر راه با خیال راحت برخیزد و راه را براى اتومبیل ها باز كند. بخاطر همین احترام به گاو و دیگر حیوانات ، گوشت در هندوستان تقریبا كم مصرف مى شود. در هند تقریبا یكصد و پنجاه میلیون گاو، و چهل میلیون میمون - بوزینه - وجود دارد، و یكى از علل نزاع بین هندوها و مسلمانان بر سر كشتن گاو است .(303) و آقاى سید هادى خسروشاهى در روزنامه وظیفه سال 1337 (30 بهمن ) بدین مطلب اشاره كرده اند.
بوزینه پرستى در كشور هندوستان
در كشور هند همانگونه كه گفته شد، خدایان بسیارى وجود دارند كه یكى از آن خدایان ، بوزینه است ! در بعضى از ایستگاههاى هند به همان اندازه كه مسافر وجود دارد، میمون هم دیده مى شود، این بوزینه هاى شیطان اغلب به داخل به داخل كوپه هاى قطار آمده ، شخصى را غافلگیر نموده و هر چه گیرشان بیاید با خود مى برند، براى جلوگیرى از این كارها، دولت پنجره هاى قطارها را با میله هاى آهنین مسدود نموده است ، و مسافران هم ه خاطر مقدس بودن آنها مزاحمت بوزینه ها را تحمل مى كنند و احدى جراءت آزارشان را ندارد، مساءله وجود میمون در كشور هندوستان از مسائل پرماجرا و بغرنج دولت هند است ، گاهى دولت مجبور مى شود هر چند ماهى آنها را از شهرها گرد آورده و به چنگ هاى دور دست برد، البته این كار دولت نیز بر مقدسین هندگران مى آید.(304)
مارپرستى در كشور هندوستان
همانگونه كه در پیش گفته شد یكى از خدایان مردم هند ((مار)) است كه عنوان خدایى به این موجود سمى و خطرناك داده اند و براى آن ارزش ‍ زیادى قائل اند. در خاور دور مانند چین ، درگذشته معابد و عبادتگاههاى فراوان ، براى مار دیده شده است كه امروز آثار و بقایاى آنها پا برجاست . عبادت كنندگان مار بر این باورند كه این حیوان توتم این قوم است ، و براى همین هم آن را پرستش مى كنند. گاهى در كوچه هاى هند بعضى از معركه گیران در حالى كه بانى مار را به رقص در مى آورند، بعضى از عابرین ، در برابر آن حیوان ، كرنش و تعظیم مى كنند و به احترام برمى خیزند، این افراد همان گروه مارپرستان اند.(305)
پرستش آلت تناسلى در هند
در میان عده از هندوان ((شیوا لیگا))، عنوان و علامت آلت تناسلى است . در این باره سخن فراوان گفته شده است كه آلت تناسلى مورد پرستش عده اى است ولى آیا این پرستش به آلت تناسلى مردان است یا در مورد آلت تناسلى زنان هم چنین باورى هست ؟ بدرستى روشن نیست . بنا به روایتى ، زنالت آلت مردان و مردان آلت زنان را مى پرستند چه آنكه در معبد ((مندیر)) مجسمه آلت مرد و زن در حال آمیزش ، آویزان شده و مورد ستایش هر دو گروه مى باشد.(306) در این رابطه یكى از دوستان كه به كشور تایلند سفر كرده بود، داستانى را از گروه آلت پرستان آن كشور براى ما اینگونه روایت مى كرد: ((در یكى از روزها به اتفاق چند نفر از دوستان براى گردش از محل سكونت بیرون آمدیم . در یكى از خیابانهاى پرجمعیت به یك ساختمان بسیار زیبا و پر شكوه رسیدیم كه جمعیت فراوانى داخل و خارج مى شدند، از ماءموران دولتى كه براى محافظت در آنجا در گردش بوند جویا شدیم ، معلوم شد كه ورود براى عموم آزاد است . به اتفاق همراهان به درون ساختمان رفتیم . داخل آن بسیار حیرت انگیز بود، زیرا شكل آلت مرد را از سنگ مرمر تراشیده و سر آن را با طلاى زرد و سفید زینت داده بودند، گروهى بدور آن گرد آمده و زمزمه اى مى كردند، و گاهى به حالت احترام سر خود را فرو مى آوردند، و دو دست خود را بر هم نهاده و نزدیك صورت مى گرفتند، و آنگاه آهسته آهسته با قدم هاى شمرده ، به طرف آلت رفته و با دستان خود آن را لمس مى كردند و به صورت و بدن خود مى كشیدند، توجه زنان بیشتر بود! از شخصى درباره این مراسم سؤ ال كردم ، او كه مردى آگاه بود گفت : این مذهب آلت پرستى از چند صد سال پیش از كشور هند بوسیله بعضى از بازرگانان آن دیار به این سرزمین راه یافته و هم اكنون . هزاران نفر از مرد و زن این كشور بدین عقیده اند، و هر روز عده زیادى به این معبد وارد شده و مراسم را انجام مى دهد و اكثر زائرین ، زنان و دختران مى باشند. زنان براى باردار شدن و و دوشیزگان براى دست یابى به ازدواج یا پسران دلخواه خود، به این مجسمه توسل مى جویند! و در دیگر شهرهاى تایلند نیز عده اى بر این عقیده و باورند.))
پیدایش آئین هندو از ودا
آئین هندو كه تا این زمان در هندوستان رواج كامل دارد، پیروان این كیش از دیگر پیروان ادیان موجود در هندوستان بیشتر است . گرچه تاریخ دقیق تحول برهمنى به آئین هندو كاملا روشن نیست ولى بطور تقریب ظهور آئین هندو مقارن قرن اول میلادى است .
پیروان این آیئن در حالى كه روش و افكار توحیدى ، و وحدت وجودى و وحدت موجودى ، و ریاضت و رهبانیت به منظور تزكیه نفس و وصول به مبداء در سر مى پرورانند، در عین حال تعریف و شناسائى روشن و دقیق از این كیش ، بسیار سخت و مشكل است . این فرقه در عین اینكه مشركند موحدند! و در حالى كه خدایان گوناگون را عبادت مى كنند، به وجودى قاهر كه علت العلل موجودات و ما فوق همه خدایان و ازلى و ابدى و بدور از هر گونه نقص است ، عقیده دارند. و بر این باورند كه چون ((رب اعلى )) قابل درك مغزها و عقول نبوده حقیقت خود را به مصلحت عالم در سه مظهر متجلى نموده است :
1 مظهر خالقیت ، در برهما او خالق این جهان است .
2 مظهر محافظت ، در ویشنو كه او حافظ و نگهبان موجودات این جهان است .
3 مظهر قاهریت ، در شیوا كه او در رابطه با میراندن و فناء كردن و معدوم نمودن این جهان است .
این سه مظهر خدایى ، بنابر مصالحى گاهى در ظهور و یا اداره امور كوتاهى مى ورزند، لذا سه خداى دیگر دست بكار مى شوند كه هر یك از آن خدایان عنوان و سمت و قدرتى دارند مانند: راما، كریشنا و یاگانش خداى عقل و حكمت و مانند آن . خلاصه اینكه ، داستان خدا یا خدایان در آئین هندو و در سه مظهر تجلى مى كند
1 برهما خالق جهان
2 ویشنو حافظ جهان
3 شیوا نابود كننده جهان
بنابر اعتقاد هندوان ، برهما پس از پدید آوردن این جهان از دخالت در امور عالم دست كشیده و زمام امور جهان را به ((ویشنو)) و ((شیوا)) سپرده است . ویشنو، خداى زندگى و بقاء و شیوا، خداى كون و فساد و مرگ شد. ویشنو در معابد و بت خانه هاى هند، به اشكال گوناگون ترسیم شد و در اطراف او همواره تصویرى از ماده گاو و مرغى به نام ((كاوا)) كه به آفتاب منسوب است همراه مى باشد.
هندوان بر این باورند كه تاكنون ((ویشنو)) بارها و بارها تجسم یافته و به اشكال گوناگون در آمده است تا از این رهگذر جهان را نجات دهد. و این اشكال و تصاویر كه ویشنو در قالب آنها مجسم شده ، صورت ماهى ، صورت خرچنگ ، صورت گراز، صورت آدمى ، صورت انسانى قد كوتاه ، صورت پاراسو و صورت را ما و صورت كریشنا مى باشد كه هشتمین تجسم دوره تناسخى ویشنو است .
از خدایان دیگر كه در بین هندوان مشهور است و هنوز هم مجسمه او را در بازار خرید و فروش مى كنند كریشنا است كه هندوان آن را بصورت خدایى سیه چرده كه در بین چوپانان در حال نى زدن است تصویر مى كنند. از دیدگاه هندوان ، كریشنا سیزده یا شانزده هزار معشوقه دلباخته دارد! كه وى آنان را به تسلیم و رضا و نیكوكارى سفارش كرده است .
و اما ((ویشنو)) نیز ادوار تناسلى بسیارى را پشت سر نهاده و پرستندگان فراوانى دارد كه آن را آخرین جلوه و تجسم بودا خوانند.
و اما ((شیوا)) كه خداى كون و فساد و آفرینش و مرگ است ، داراى مظهرى است به نام ((لینگا)) كه مجسمه او را به شكل آلت تناسلى مرد ترسیم كرده اند و همیشه ((شیوا)) و ((لنگا)) در افوه با هم دلبستگى دارند و لذا مردم هند به شیوا ((شیوالنگا)) مى گویند و شیوا غالبا با دو خداى خون آشام دیگر بنام ((دوگا)) و ((گالى )) شریك و همكار تلقى مى شود.
در بتخانه هندوان ، مجسمه شیوا را به گونه اى مجسم كرده اند كه داراى سه چشم و گردن بندى از طلاهاى مردگان و برگرداگرد او مار و افعى پیچیده است و در بعضى از محل ها مجسمه او را به شكل نیمى زن و نیمى مرد، ترسیم كرده اند، و شیوا چون خداى تخریب كمتر است ، و از طرفى چون ((ویشنو)) خداى عاطفه و مهربانى است ، طرافدارنش از جهت اینكه مراسم عبادى او با ریاضت هاى شاقه و مشكل همراه است ، او نیز طرافدارانش را از دست مى دهد. امروزه شهر ((بنارس )) محل طرفداران ویشنو شناخته شده است .
هندوان ، شهر بنارس را قبله خود دانند و این شهر را ((ناف عالم )) خوانند كه تاریخ قدمت آن به قرن دهم پیش از میلاد منتهى مى شود. در این شهر، دوهزار بت خانه ، و چندین هزار بت و مجسمه ، و صدها گاو مقدس ، و بوزینگان مقدس و مراكز مخصوص غسل و تطهیر، و اماكن ویژه سوزاندن اجساد مردگان وجود دارد كه مانند آن در هیچ نقطه جهان نیست .
رودخانه معروف گنگ ك در نظر هندوان بسیار مقدس است و ان را مادر همه آبهاى جهان گویند، و برخى مقدسان هند، جز این آب نمى نوشند. ریاضت و تزكیه نفس برجسته ترین مراسم عبادى گروه هندوان است و از این رهگذر علاقه مادى را از دل بیرون مى كنند و در پرتو ریاضت و سكون نفس و تفكر و فرورفتن در خود، به گمان خود، به كشف ذات لایتناهى دست مى یابند. آنچه در اینجا قابل ذكر است اینكه : در آئین برهمنى دو موضوعلیه السلام مهم و قابل توجه است ؛ یكى موضوع ((كرما)) و دیگرى ((تناسخ ))، كه این دو در آئین هندو به همان قوت خود، باقى مانده است . پیروان كیش هندو كوشش فراوان دارند تا اعمال و كارهاى عبادى خود را هر چه بهتر انجام دهند تا به آن مقام دست یابند و دیگر حالت تناسخ براى آنان پیش نیاید و لااقل در حیات نوین خود، به صورت و جسم انسانى ظاهر شوند و به صورت حیوان پست در نیایند.
هندوان مراسم سوزاندن اجساد مردگان و ریختن خاكسترهاى اجساد آنان در رود مقدس گنگ ، و نیز مراسم عزادارى را به بهترین وجه انجام مى دهند تا در هنگام تجدید حیات ، مردگان به بهترین صورت ظاهر شوند. البته كیش ‍ فرقه هندوان به حالت نخستین خود باقى نماند و همچون بیشتر ادیان و مذاهب كشور هند، داراى شاخه هاى فراوانى شد كه از میان همه آنها به معرفى سه مذهب كه معروف ترند مى پردازیم : 1 مذهب براهما ساج 2 مذهب آریا ساج 3 مذهب بهاگیتى . دو مذهب براهما ساج و آریا ساج در قرن 19 میلادى پدید آمدند و اصول براهما ساج تركیبى از آئین ویشنوئیسم و مسیحیت بودائى است كه مذهب آریا ساج در بعضى از اصول با آن اختلاف دارد. و اما فرقه بهاگیتى نیز در قرن اخیر بوجود آمده است و اصول ان تركیبى از تعالیم اسلام و تصوف و آئین هندو است ، و تا اندازه اى رنگ وحدت وجودى هندوان را دارد. بهاگیتى به معناى ((پارسائى )) آمده است و پیروان این گروه معتقد به خداى یكتایند و خود را عاشق او مى دانند و اتحاد و عرفان را مایه نجات مى دانند، و بر این باورند كه هر كس خود را گم كند، او را مى جوید. بزرگترین رهبر این فرقه ((رامانده )) نام دارد.(307)
و در مورد آئین سیك ، ما از پیش ، به اندازه لازم توضیح دادیم .
اماكن و عبادتگاههاى مردم هند در آن كشور پهناور
سخن ابن ندیم در این باره
درباره مراكز و عبادتگاههاى هندوان و بت هاى آنان ابن ندیم چنین گوید: گروهى از متكلمان گفته اند كه یحیى بن خالد بر مكى یك نفر را به هندوستان گسیل داشت تا مقدارى ازدواجاتى كه در آن سامان موجود است ، برایش بیاورد و ضمنا از مذاهب و ادیان مردم آن سرزمین آنچه اطلاع حاصل كرد بنویسد. محمد بن اسحاق گوید: در عصر طلائى اسلام یحیى بن خالد بر مكى و گروه برمكیان درباره شناسائى هند و آنچه مربوط به حكیمان آن سامان بود، كوشش فراوان از خود نشان دادند كه از آن جمله معرفى نام عبادتگاههاى هندیان در كشورشان بود.
یكى از بزرگترین عبادتگاهها در شهر ((مانگیر)) كه امروز به آن مالخد گویند واقع است ، كه در پایتخت بلهرا و در جنوب گلبرگه حیدرآباد مى باشد. این شهر كه طولش یك فرسنگ بوده در بتخانه اش 2000 بت از بودا كه همه مزین به جواهرات قیمتى هستند وجود دارد كه قسمت اعظم آنها از طلا و نقره و مس و عاج و آهن و سنگهاى جواهر نشان است و هر ساله پادشاه ، سواره یا پیاده به انجا مى آید. در میان انها، بتى از طلا به بلندى دوازده ذراع بر تختى از طلا در میان گنبد طلائى نشسته و با سنگهاى سفید و دانه هاى یاقوت قرمز و زرد و كبود و سبز مزین گردیده و مردم براى این بت قربانیهائى دارند كه بیشتر آنها از آدمیان مى باشند و این كار در یكى از روزهاى معین ، انجام مى شود.
بتكده شهر مولتان
در شهر مولتان خانه اى وجود دارد كه یكى از خانه هاى هفتگانه جهان است . در آن خانه ، بتى از آهن به درازى هفت ذراع وجود دارد كه در میان گنبدى كه نیروى مغناطیسى در اطراف آن بكار رفته و با نیروى مساوى و برابر آنرا نگاهداشته ، قرار دارد و هندیان از دور و نزدیك به زیارتش ‍ مى شتابند. در اطراف این بت و كوه بلند آن ، زاهدان و عابدان خانه هاى فراوان ساخته اند. زائران این بت زیادند بطورى كه هیچگاه اطراف آن از زائران عاشق و شیفته اش خالى نیست و جاهاى مخصوصى براى قربانى در نظر گرفته شده كه در آنجا، مراسم قربانى انجام مى گیرد.
دو بت دیگر به نام هاى ((جنبكت )) و ((زنبكت )) كه بر یكى از كوهها در آن قسمت كنده شده است ، از دور دیده مى شوند و مردم براى زیارت به آنجا مى روند. آنان همراه با قربانى هاشان از دورترین نقطه همین كه چشمشان به آن دو بت مى افتد، جهت احترام و تعظیم ، سر را فرود مى آورند، و اگر فراموششان شود، از آن محل باز گردیده و به مكان اول آمده ، از آنجا تعظیم و تكریم را بجا مى آورند. در تاریخ مولتان آمده است كه در پاى آن دو بت به اندازه اى خون ریخته مى شود كه انسان را به حیرت مى اندازد، پس نمى توان عظمت آن بتان را كوچك شمرد و گاهى تا حدود 5000 نفر یا بیشتر افراد خود را در آنجا قربانى كرده اند!
بتخانه شهر بامیان هند
بایمان به كسر میم نام شهرى است كه بین بلخ و هرات و غزنه واقع شده است ، این شهر تا بلخ ده منزل ده منزل و تا غزنه هشت منزل است . در آنجا بتخانه اى است كه وقتى كه یعقوب لیث صفارى در فتح هندوستان بدان شهر رسید از آن بتخانه تمثالهائى به مدیة السلام فرستاد. محل آن بتخانه وسیع و بزرگ است و در آنجا بت هاى جواهر نشان فراوانى وجود دارد، زاهدان و عابدان بدانجا براى زیارت روى مى آورند. اعراب چون آنجا را متصرف شدند، یكصد لنگه طلا به وزن چهار صد رطل از آنجا ربودند. ابو دلف ینبوعى كه یكى از جهانگردان است مى گوید: خانه طلا، طول و عرضش ، هفت ذراع و ارتفاعش دوازده ذراع و مرصع به جواهرات گوناگون بود و مرواریدهایى كه در آنجا بكار رفته بود هر كدام به اندازه یك تخم مرغ مى شد.(308)


ادامه مطلب

چهارشنبه 28 بهمن 1388

ادیان و مذاهب هند بخش 5

   نوشته شده توسط: javad barghi    نوع مطلب :تاریخ ،

ادیان و مذاهب هند بخش
ادیان و مذاهب نوظهور هند؛
الف : آئین برهما سماج ؛
هند سرزمین شگفتیهاى بسیار، همچنان دست اندر كار نمایاندن استعداد فلسفى و نبوغ انسانى خویش است . هند زادگاه اندیشه ها و تفكرات فلسفى عرفانى اشراقى انفسى جهان بشمار مى رود. كلكسیونى از سه میلیون اندیشه و مكتب و مذهب و مسلك و...
هند براستى مهد آزادى عقیده است . دموكراسى عقیدتى تحمیل شده بر هند، راز بزرگ این سرزمین اسرارآمیز است .
در سال 1828 میلادى فردى به نام ((رام ماهون )) آئین ((برهما سماج )) را اختراع كرد. برهما سماج یعنى جامعه برهما كه در میان هندوان به جامعه پیروان برهمن مشهور است . ((رام ماهون )) ابتدا به تحقیق در ادیان و مكاتب بزرگ پرداخت و اطلاعات فراوانى به دست آورد. او كه زبانهاى چندى مى دانست ، در متون مقدس مذهبى ادیان و مذاهب جدید و قدیم جهان به مطالعه پرداخت . پس از این مطالعه بود كه دین مسیح را بر دیگر ادیان ترجیح داد و به مردم هند معرفى نمود. او در آغاز قرن نوزدهم مبلغ رسمى دین مسیح در سراسر هند شد. ((ماهون )) به این بسنده نكرد و خود دست اندركار پروردن مذهبى جدید شد. با استخدام برخى تعالیم بودا و برهمن و دین عیسى ، تركیبى جدید آراست . این مذهب التقاطى پیروان فراوانى یافت . وارث ماهون فردى به نام ((سوامى )) علیه این آئین شورید و جامعه آریان را پدید آورد كه سازمان طبقاتى ، چند خدائى و خرافات و بت پرستى را احكام حضرت مسیح را به باد انتقاد گرفت . او بیشتر از آئین ودا متاءثر بود. آئین او با استقبال روبرو شد و هزاران پیرو یافت . وارثان این آئین ، دو زن غیر هندى ((هلنا)) و ((آنى برانت )) به آئین هندو روى خوش نشان دادند و از آن تاءثیر پذیرفتند. بنابراین آئین ((برهما سماج )) به دگردیسى هاى متضادى پرداخت و سرانجام در آئین هندو متوقف شد.
ب : آئین راما كریشنا؛
راماكریشنا كودك فقیرى از بنگال بود كه مدتى به مسیحیت گروید و بهره اى شایان برد. او به الوهیت عیسى باور كرد. او ضمن اینكه یك عیسوى بود، اعتقاد داشت كه ((بوداا)) و ((كریشنا)) و دیگران تناسخ یك خدا هستند. او خود وسوسه مى شد كه یك ((راما كریشنا)) است و او مدتى بعد به اسلام گروید و اندكى بعد ((هندو)) شد و سپس ((راماكریشنا)) گردید. او فردى عامى و عارى از دانش معمول بود. او به خداى مادر یا مادرخدا باور داشت . و چیزى جز این نمى دانست . او خود را فرزند آن خدا مى دانست . راماكریشنا به پیروان خود مى گفت : همه ادیان راهى به سوى پروردگار هستند و لذا از دینى به دین دیگر گرویدن كار نادرستى است . زیرا همه رودها به طروف اقیانوس روان هستند، تو هم روان شو و مانع رفتن دیگران نباش . او پیروان زیادى یافت . یكى از پرشورترین پیروان او جوانى از تبار ((كشاتریا)) (شاهزادگان ) بود كه گردن بند ((راماكریشنا)) را برگردن انداخت و شاگرد او شد. این شاگرد پرشور در مقام تعریف ((خدا)) بر آمد و ((خدا)) را مجموعه ارواح معرفى كرد. او به یاران خود توصیه كرد كه دست از ریاضت بردارند و از مطالعه در ادیان و مذاهب دیگر دورى نمایند. و به جاى این كارها، ((جسم )) خود را در راه خدمت به ((جامعه )) بكار گیرند. این جوان خود را ((وى وكاناندا)) نامید و در سال 1893 م هند را ترك كرد تا براى رسالت ((راماكریشنا)) در خارج از هند وجوهى گرد آورد. او در ((شیكاگود)) به عنوان نماینده ((مذاهب هندو)) در كنفرانسى از وحدت ادیان سخن گفت و بر این اصل تكیه داشت كه خدمت به خلق بهترین عبادت پروردگار است . او شنوندگان خود را بشدت تحت تاءثیر قرار داد. او به حاضران گفت كه جز موجودات زنده خدائى وجود ندارد. اندكى بعد به هند بازگشت و آئین جدیدى ارائه كرد. او مى گفت ما احتیاج به آئینى داریم كه انسان ساز باشد و گوشه گیرى و ریاضت و... را رها سازید، خدایان را از ضمیر خود بیرون كنید. خدا و عبادت چیزى جز خدمت به خلق نیست .(288)
ویژگى هاى مذهب بهاگتى ؛
این مذهب تركیبى از تعالیم اسلام و مشرب تصوف و آئین هندو است . این مذهب حد وسط میان عبادات عامیانه و نظرات وحدت وجودى هاى هندوها است . بهاگتى در تلقى وحدت وجودى آن كه جوهره تماما فلسفى صوفیانه است ، ریشه در تلقى بودائى وجود دارد. بنابراین مذهب بهاگتى علاوه بر مایه هاى فوق ریشه اى بودائى نیز دارد كه بعد جذبه و عرفان آن را نیرو مى بخشد و بر نشاط مردان تارك دنیا و مافیها مى افزاید؛ زیرا بهاگتى به معناى پارسا و تارك دنیاست . پیشواى این فرقه ((راماند)) كه شهرت فراوانى دارد، مى باشد.(289)
كتاب شناسى ادیان هند؛
به فارسى : تنها منبع دست اول و منحصر بفرد در این زمینه : داریوش ‍ شایگان / ادیان و مكتبهاى فلسفى هند. 2 جلدى امیركبیر. تهران 1357. فلیسین شاله و جان ناس اطلاعات عمومى ناچیزى مى دهند: ن .ك : فلیسین شاله / تاریخ مختصر ادیان بزرگ جان ناس / تاریخ جامع ادیان . در رابطه با آئین بودا: متن اصلى سخنان بودا: ع . پاشائى / ذمه پده یا سخنان بودا. انجمن فلسفه ایران 1357. تهران . تحلیل ادیان بزرگ هند. ن .ك : دكتر على شریعتى / تاریخ و شناخت ادیان 2 جلدى . تهران 1359 درباره شناخت سیكها استاد نورالدین چهاردهى .
به فرانسه ، منابع عمومى ؛ درباره بودا


ادامه مطلب

چهارشنبه 28 بهمن 1388

ادیان و مذاهب هند بخش 4

   نوشته شده توسط: javad barghi    نوع مطلب :تاریخ ،

ادیان و مذاهب هند بخش
افسانه هاى بودا؛
گویند روزى كه بودا در زیر درخت بو به تفكر و خلسه فرو رفته بود، بازرگانى با قافه و كالى تجارى خود از آنجا عبور مى كردد. بازرگان را نظر به بودا افتاد، او و همراهانش به دیدار وى شتافتند و صدقاتى در كنارش یا در كشكولش انداختند. این ((كشكول )) بعدها سمبل ریاضت كشان بودائى شد.
بازرگان مزبور و یاران او در كنار ((بودا)) نشستند و به او غذا تعارف كردند. ((بودا)) به آرامى غذا خورد. دو بازرگان كه ((تاپوسا)) و ((بهالى كا)) نام داشتند، در مقابل او زانو زده و گفتند: ((اى بوداى مقدس ! ما به تو و آئین تو پناه مى آوریم و از تو مى خواهیم كه ما را تا پایان عمر از پیروان خود بشمار آورى )) این دو بازرگان از نخستین پیروان بودا بشمار مى روند. بازرگانان از نزد بودا برخاسته به سوى آن پنج راهب رفتند، راهبان به آنان توجهى نكردند. وقتى بودا به نزدشان آمد، به استقبال او شتافتند. چون بودا جلوس كرد، راهبان به دورش حلقه زدند. راهبان پرسیدند: آیا سرانجام به مقصود خود دست یافتى و به درك حقیقت نائل شدى بودا گفت : آرى مرتاضان با تردید گفتند: اى گوتاما! چگونه به معرفت و نجات راه یافتى در صورتى كه زهد و ریاضت را ترك گفتى و به زندگى مادى پرداختى (مقصود خوردن غذاى بازرگانان بود)! بودا گفت : ((جویندگان حقیقت هرگز در دام مادیان و لذائذ دنیا گرفتار نمى شوند.))
((گوش فرا دهید! تا هنگامى كه چرخ زمان بگردد و آدمى زندگى كند، عمل نیز وجود خواده داشت . و چون بذر نیكى كاشتى ، ثمر خوب درو مى شود، و چون اعمال بد باشد، جز بدى و رنج چه انتظارى مى توان داشت . پس ‍ باید تا مى توان ، نیكى كرد و از پلیدى و بدى دورى جست و از علائق و شهوات خود را دور نگاه داشت . چنین افرادى مرگ برایشان زندگى جاوید و پر از سعادت است كه از این رهگذر به نیروانا نائل مى شوند، زیرا هر گاه خواهش و تمنائى وجود نداشت ، ((رنج و گرفتارى نیز نخواهد بود.))(257)
((ودا)) و ((بودا))؛ برخورد منفى بودا با متون مقدس وداها، اعتبار و قداست آنها را در جامعه هند پائین آورد. بودا درباره متون ودائى مى گوید: مى گویند وداها كتب مقدسه ، معلم ربانى و سرمشق زندگى هستند، اما من مى گویم كه چنین نیست ، وداها تا این اندازه كه مردم براى آنها ارزش قائلند، داراى ارزش نیستند، وداها مقدس نیستند، زیرا راههاى بیهوده را به مردم مى آموزند، مانند دعا، نماز و قربانى كردن كه مراسمى بیهوده و عارى از حقیقت اند. وداها مقدس نیستند؛ چون مردم را به پرتگاه اختلافات نژادى دعوت مى كنند، و این تعلیمى نادرست است . اما من مى گویم كه آدمیان عموما مساوى و یكسان خلق شده اند و آنگاه به دو گروه تقسیم گردیده اند:
1 نیكان .
2 پلیدان .
شرافت مقیاس انان است ؛ افرادى كه در زندگى نیكى كنند و راه صواب پیمایند، از گروه شریفان و نیكان هستند و انان كه به زشتى دست آلایند، بدكاران و گمراهانند و... بودا مى گوید: من اعتقاد به خلقت طبقاتى ندارم ، زیرا جهان هستى نه آغازى دارد و نه پایانى خواهد داشت ...
بنابراین وداها چه به مردم آموختنه اند و كدام روش را تعلیم داده اند(258)؟
اصول اساسى تعالیم بودا؛
محور آئین بودا بر ((حقیقت جوئى )) استوار است و طالبان حقیقت باید اصول اساسى چهارگانه اى را باور داشته و به آنها عمل نمایند. این اصول دذاراى فروعى است كه فروع آن نیز متفرع بر فروعى دیگر است .
اصل اول : دوكا؛ یعنى ((رنج ))، زندگى رنج است از ولادت تا مرگ ، رنج كودكى ، رنج نوجوانى ، رنج جوانى ، رنج پیرى بیمارى فقر، اضطراب مرگ و... این رنجها را باید شناخت .
اصل دوم : ((منشاء رنج ))؛ آمال و آرزوها، هوسها و علائق فراوان آدمى منشاء رنج است . این منشاءها را نیز باید شناخت .
اصل سوم : ((قطع رنج ))، ستیز با خواسته ها و غرایز مادى هوسها و آنچه رنج آور است و این با ریاضت بودائى ممكن است .
اصل چهارم گ طریق قطع و دفن رنج است كه باید جوینده حقیقت آن را بیاموزد. و این تعالیم بوداست .
فروع حاصله از این اصول چهارگانه ، بر هشت است :
1 ایمان پاك ؛ در زندگى به راستى و درستى باید گام نهاد.
2 اراده پاك ؛ با ایمان پاك اراده پاك حاصل تواند شد.
3 گفتار پاك ؛ راست باید گفت و به حق باید گفت .
4 كردار پاك ؛ كردار پاك از ایمان پاك مى باشد.
5 كسب و كار پاك ؛ كسب پاك و مشروع با اخلاق و امانت دارى باید باشد.
6 كوشش پاك ؛ پرهیز از وسوسه هاى ناپاك و بدى ها و...
7 اندیشه پاك ؛ تصورات پاك و اندیشه پاك باید داشت .
8 تمركز كامل اندیشه ؛ باید تمركز فكر و اندیشه داشت تا كارها درست آید.
هر بودائى باید به اصول و فروع عمل كند تا آرامش خاطر یابد و از رنج رها شود و نجات یابد.(259)
اخلاقیات بودا؛
بودا ابتدا به پرهیز دعوت مى كند و نصیحت مى نماید.
الف : ((نباید كرد))ها:
1 موجودات زنده را نباید كشت .
2 اموال دیگران را نباید تصاحب كرد.
3 به ناموس دیگران نباید تجاوز كرد.
4 دروغ نباید گفت .
5 شراب سكر آور نباید نوشید.
ب : ((باید كرد))ها:
1 باید رنج فردى را ترك كرد.
2 باید در رنج زندگان اندیشید.
3 باید در رنج جامعه جهانى شریك بود.
4 باید حسن نیت داشت .
5 باید دلسوز دیگران بود.
6 باید عفو و بخشش داشت .
7 باید فداكار و خدمتگزار مردم بود.
8 باید از حیله و فریب پرهیز كرد.
9 باید از پرخورى و شكم پرورى دور كرد.
10 باید از لهو و لعب دورى كرد.
11 باید از زیور الات و عطریات پرهیز كرد.
12 باید از خوابیدن در بستر نرم دورى كرد.
13 باید از قبول سیم و زر و مال دنیا دست برداشت .(260)
ج : ((بودا)) و ((زن )):
به نظر مى رسد كه در دیدگان بودا ((زن )) جزء ((آلودگى ها)) باشد، اما در منطق اخلاقى بودا محترم است . به همین دلیل كه مرد را از زنا باز مى دارد و حرمت همسر مرد را واجب مى شمارد. از دیدگاه بودا ((بدرفتارى آلایش ‍ زن است و چشم تنگى آلایش بخشنده ، كردارهاى بد در این و آن جهان آلودگى اند.))(261)
مراسم و علائم بودائى ؛
مراسم بودائى بر خلاف مراسم پیچیده ودائى ؛ بسیار سهل و ساده است . این مراسم به تعلیم خود بودا به یادگار مانده است :
1 تراشیدن سر و صورت كه خود نوعى ریاضت و رنج در جهان مادى است .
2 لباس زرد پوشیدن كه مبین اضطراب درونى یك بودائى مذهب بشمار مى رود.
3 آرامش و تامل درونى ، كه هر بودائى در هر روز پس از فراغت از كارهاى روزانه ، چند ساعتى در خویش فرو رفته و خود را از جهان مادى بیرون كند.
4 انداختن كشكول بر دوش یا دست ؛ بر هر بودائى لازم است كه كشكول گدائى بر دوش یا در دست داشته باشد تا اگر روح نخوت و غرور در او طغیان كند، این عمل وى را تسلیم و آرام سازد.(262)
نیروانا؛ در سخنان بودا ((نیروانه )) بسیار بكار رفته است .
((نیروانه )) روح كلام و ایده آل بودا است . ((نیروانه چون ذات بیمرگى )) است : ((ارهت )) مى كوشد تا از آنچه جاوید نیست ، آزادى بیابد و به ذات بیمرگى برسد.
نیروانه چون ذات بیمرگى ، جاوید و خواستنى است ؛ نیكبختى است . رهرو به بیمرگى رسیده ، به چنان یقینى آراسته است كه استوارى آن چون استوارى زمین و پایدارى آن چون پایدارى آستانه در است . او چون دریاچه اى است كه از گل و لاى آزاد است ؛ بى آلایش و پاك است . او در این حالت آرامش جاوید چهره اى درخشان دارد؛ از این ((جاویدى )) جائى است كه در آن نه زمینى است ، نه آبى ، نه فروغى ، نه هوائى ، نه نامحدودى مكان ، نه محدودى دانستگى ، نه ادراك ، نه ایستادن ، نه رفتن ، نه ماندن ، نه مرگ ، بى پایدارى بى پیشرفت و بى پایگاه است ؛ این پایان رنج است .))(263)
مسیر نیروانه ؛ ((بودا)) مى گوید: همه چیز جهان در آتش است و از آتش ‍ مى سوزد. چیزها از چه در آتش اند؟ از آتش شهوت ، كینه و فریب . من مى گویم كه از زاییده شدن ، مرگ ، پیرى ، اندوه و زارى ، رنج و غم و نومیدى است كه چیزها در آتش اند. رهروى كه راه هشتگانه عالى را پیموده و به فرونشاندن این سه آتش توفیق یافته ، سردى و آرامش آن را مى شناسد.
رهرو اگر در سیر عوالم درونى خود به نیروانه برسد و زیست او همچنان برقرار باشد، نیروانه او ((ذات نیروانه با در كار بودن بنیاد)) خوانده مى شود. مراد از ((بنیاد)) همان پنج بخش هستى ساز است و از آنجا كه ندانستن و تشنگى (دو علت دوباره زائیده شدن ) به آنها مى چسبند، آن را بنیاد خوانده اند. رهرو كامل یا هرهت اگر در مسیر خود به نیروانه دست یابد، و این همزمان با مرگ او باشد، آن را ذات نیروانه با در كار بودن بنیاد مى خوانند كه به پرى نیروانه هم معروف است . باید توجه داشت كه این دو مقام نیروانه دو نیروانه جداگانه نیستند، بلكه به اعتبار آن كه ارهت آنگاه كه زیست او برقرار باشد، یا آن كه در مرگ به نیروانه رسیده باشد، یكى از این دو نام به نیروانه او داده مى شود. نیروانه ، ذات بیمرگى است . سراسر راه هشتگانه عالى و به طور كلى همه ((ذمه راه میانه )) وسیله رسیدن به مقصود، یعنى نیروانه است كه آغاز آن آزادى و اوج آن ذات بیمرگى است . در این باره كه راه هشتگانه وسیله است نه مقصود، در بسیارى از گفتارهاى بودا سخن گفته شده است كه یكى دو نمونه از آنها آورده مى شود:
اى رهروان ! هر چه فرو نشاندن ((شهوت ))، فرو نشاندن ((كینه )) و فرو نشاندن ((فریب )) است ، ((ذات بیمرگ )) خوانده مى شود. این راه هشتگانه عالى خود راهى است كه به بیمرگى مى انجامد....
اى ((راه ))! آنجا كه ((كالبدى )) هست ، ((ماره )) چیزهائى از طبیعت ((ماره ))، یا هر آنچه از میان رفتنى است ، او آنجاست ، پس ، اى ((راه ))! به ((كالبد)) چون ((ماره )) نگاه كن . آن را چون طبیعت ((ماره )) بدان ، آن را چون چیزى از میان رفتنى ، چون باد و آماس ، چون قلاب ، چون درد و چون سرچشمه درد بدان ، هر كه آن را چنین بنگرد، آن را درست نگریسته است ....
ولى ، اى سرور! درست نگریستن براى چه مقصودى است ؟
درست نگریستن براى ((بیزارى )) است .
ولى ، اى سرور! بیزارى براى چه مقصودى ؟
((بیزارى )) براى آنكه ((بى شهوتى )) به وجود آید.
ولى ، ((بى شهوتى )) براى چه مقصودى ؟
- بى شهوتى ، براى ((آزاد شدن )).
ولى ، آزادى براى چه مقصودى ؟
اى ((راده ))، آزادى براى ((نیروانه )).
- ولى ، اى سرور! مقصود از ((نیروانه )) چیست ؟
اى راده ، این پرسشى است كه بسى دور مى رود.
این ((پرسش )) از دایره ((پاسخ )) بیرون است . براى فروشدن در ((نیروانه ))، براى به آن سو و نزد ((نیروانه )) رفتن ، براى اوج در ((نیروانه )) است كه راه قدسى را زندگانى مى كنند)).(264)
مقصود بودا از ناآگاه یعنى بیدرد، بیكاره و تن آسا است . ((در آئین بودا ((آگاهى )) مقام برجسته اى دارد. ((آگاهى )) یعنى : توجه همراه با هوشیارى و كوشش و همت است و بنیاد هر گونه پیشرفتى در زندگى ((رهروى )) است ...آگاهى نیز بنیاد همه حالتهاى شایسته است و نیرومندترین این حالتها به شمار مى آید. آخرین سخن بودا به هنگام مرگ این بود كه گفت : ((بیدار و هوشیار كوشش كنید)).(265)
شهوت و كینه و فریب : (سه آتش یا سه ریشه ) شهوت ؛ یعنى اندیشه نادرست ، ادراك ناپاكى ، كشتن ، دزدیدن ، كامجوئى ، دروغ گوئى ، بدگوئى ، درشتگوئى ، یاوه گوئى ، حرض ، بدخواهى ، و نظرهاى نادرست ، اینها چیزهائى هستند كه یا از شهوت یا از كینه یا از فریب پیدا مى شوند. یعنى دشمنى و خشم ، فریب ؛ یعنى دانستن درغین ، اندیشه نابجا و نادانى است . ایه سه ، ریشه هاى كردارهاى ناشایسته اند.
مراد از ریشه یا علت آن شرایطى است كه بودنشان تعیین كننده ویژگى اخلاقى یك كردار ارادى است .(266)
بیمرگى ، راه بیمرگى ؛ راه ، حالت ((جنبه منفى نیروانه است كه به طور مثبت برترین آزادى معنوى است )). بیمرگى به ذات جاوید نیروانه اشاره مى كند.(267)
شریفان ؛ مراد از شریفان ، همان ((آریاها))ست ، مراد از آریائى در متن هاى بودائى ، صفت نجیب ، عالى و شریف است نه صفت یك نژاد خاص .(268)
ارهت ؛ یعنى مرد تمام ، مرد ارزنده . و یكى از چهارتن شریف .(269) و این چهار تن انسانهاى ایده آل فلسفه بودا مى باشند:
1 به رود رسیده یا سوته پننه .
2 یك بار باز آمده یا سكد آگامى .
3 بى بازگشت یا آناگامى .
4 ارهت یا مرد تمام .(270)
آزادى از بند؛ (یوگا) به معناى یوغ و بند است و در اصطلاح به چهار آلودگى گفته مى شود كه همان كام ، وجود، نظرهاى نادرست و نادانى است . ((یوگاكاهما)) یعنى ((آزادى از چهار آلودگى ))(271)
نیروانه ؛ واژه ((نیروانه )) كه پالى آن ((نبانه )) است ، دو اشتقاق پذیرفته است ؛ یكى كه آن را ساخته شده از دو جزء: 1 نیر یعنى نه و وا مى داند. ((وا)) یعنى : باد زدن ، وزیدن ، دمیدن ، نیسوا یعنى خاموش شدن چراغ ، آتش و مانند اینها، و نیروانه یعنى خاموش شده ، سرد شده ، فرو نشسته ، فرو نشانده .
نظر دیگر این است كه نیروانه از دو جزء: 1 نیر و وانه ساخته شده است . وانه یعنى شهوت ، تشنگى و طلب : از آنجا كه روگرداندن (نى ) از وانه یعنى شهوت است ، آن را نیروانه مى خوانند.(272)
رهرو؛ در لغت به معناى گدا و درویش است . ولى در اصطلاح بودائى به كسى گفته مى شود كه راه هشتگانه عالى را در انجمن رهروان مى پیماید. در زمان بودا، در هند، مرتاضان دوره گرد بسیار بوده اند كه همه را به نام پارى باجاكا مى خوانده اند.
نام اینان بارها در متن هاى كهن بودایى آورده شده است . و اغلب نیز به نام عمومى تر سمنه براهمنه نامیده شده اند. اینان گاهى گروه وار و در جرگه هاى گوناگون مى زیستند. در یوزگى مى كردند، زندگانى مرتاضانه در پیش مى گرفتند و بى خانمان بودند، ویژگى برجسته شان بینوائى ، بى جفت و بى فرزند بودن و ساده زیستن بود. هم اینان بودند كه راه را براى انجمن رهروان بودائى باز كردند. رهرو زن ، ((بكونى ))، و ((بكشونى )) خوانده مى شود.(273)
چهار حقیقت عالى ؛
بودا با پیمودن راه هشتگانه عالى به چهار حقیقت رسید؛ یعنى به حقیقت درباره رنج ، حقیقت درباره خاستگاه رنج ، حقیقت رهائى از رنج و حقیقت آن راه كه به رهائى از رنج مى انجامد. این راه خود به تنهائى هدف نیست ، مقصد و مقصودى دارد كه همانا ((نیروانه )) است و ذات ((جاویدى )).(274)
نیروانه و مسیر آن را دانستیم . اینك آن چهار حقیقت را دریابیم تا در مسیر نیروانه به سر منزل مقصود برسیم :
1 حقیقت عالى رنج (دوكاهام آریا ساكام )؛ بودا مى گوید: زائیده شدن رنج است ، پیرى رنج است ، بیمارى رنج است ، مرگ رنج است ، از عزیزان دور بودن رنج است ، با ناعزیزان محشور شدن رنج است ، به آرزو نرسیدن رنج است . سخن كوتاه ، همه پنج بخش دلبستگى رنج اند.
2 خاستگاه رنج ؛ خاستگاه رنج تشنگى است . (تاناهامیل و طلب ) یعنى تشنگى كام ، تشنگى هستى و تشنگى نیستى . و همین تشنگى است كهبه دوباره زائیده شدن راه مى برد و بسته به كامرانى است .
3 رهائى از رنج ؛ رهائى از رنج همان رهائى از تشنگى است . یعنى رها كردن آن ، روگرداندن از آن ، آزادى و وارستن از آن است تا نشانى از آن به جا نماند، چون تشنگى از راه حس ها پیدا مى شود، پس رهائى از آن در خویشتن دارى و نگهدارى از درهاى حس است .
4 راه رهائى از رنج ؛ این راه همان راستى و درستى در شناخت ، در اندیشه ،
در گفتار، در كردار، در زیست ، در كوشش ، در آگاهى و در یك دلى ، یعنى سمادى است .(275) یعنى راه هشتگانه عالى .
راه هشتگانه عالى ؛
1 شناخت درست ؛ یعنى شناختن چهار حقیقت عالى .
2 اندیشه درست ؛ آزادى از هوس ، بدخواهى و بیزارى و آزادى از آزار و ستمگرى .
3 گفتار درست ؛ خوددارى از دروغگوئى ، چرندبافى ، درشت گوئى و یاوه گوئى .
4 كردار درست ؛ پرهیز از آزردن زندگان ، یعنى كشتن ، دزدى بى عفتى .
5 زیست درست ؛ خوددارى از پیشه هائى كه براى دیگران زیان آور باشد؛ چون اسلحه فروشى ، برده فروشى ، طالع بینى و...
6 كوشش درست ؛ براى دور ماندن از بدى پیروز شدن بر هر گونه بدى و شكوفاندن و نگاهداشتن هر نیكى كه در رهرو پیدا مى شود.
7 آگاهى درست ؛ رهرو در این گام درباره تن ، احساسات ، دل و...آگاهى روشن دارد و آگاه زندگى مى كند.
8 یكدلى درست ؛ یعنى با آگاهى درست رو كردن به نگرش و به هر پله نگرش دل سپردن .(276)
كتب مقدس ؛
كهن ترین كتب بودائى موجود به زبان پالى مرسوم به تى پتكه یا سه سبد یا كانون پالى مى باشد. ((سه سبد)) شامل :
1 ونیه پتكه یا سبد روشن
2 سوته پتكه یا سبد آئین
3 ابى ذمه پتكه یا سبد آئین برتر.
((سوته پتكه )) از پنج مجموعه فراهم آمده است كه به ((پنج نكایه )) معروف اند. یكى از این مجموعه ها كودكه نكایه یعنى مجموعه گفتارهاى كوتاه است كه خود از پانزده كتاب ساخته شده است . یكى از این پانزده كتاب به ((ذمه پده )) یا ((ذمه پده )) معروف است .(277)
مجموعه هاى بودائى :
1 آنگوتارا نیكایا (نكایه ).
2 دیا نیكایا (نكایه ).
3 میجمى ایمانیكیا (نكایه ).
4 سامى یوتانكایه .
5 سوتانى پاتا (متن كهن بودائى ).(278)
6 پیتاكا (سبدهاى قانون ) تالیف 241 ق .م شامل :
الف : حكایات ، ب : انضباط، ج : شریعت .
7 یاتاگا.
8 كنجور و تنجور.(279)


ادامه مطلب

چهارشنبه 28 بهمن 1388

ادیان و مذاهب هند بخش 3

   نوشته شده توسط: javad barghi    نوع مطلب :تاریخ ،

ادیان و مذاهب هند بخش
سیكیسم ؛
در صفحات گذشته گفته شد كه ((سیكیسم )) فرقه انشعابى ((هندوئیزم )) است . در آنجا اشاره اى بسیار مختصر به این مذهب شد و اینك تفصیل بیشترى در آن باره مى آید. مركز اصلى فرقه سیكها در ((كشمیر)) است . این فرقه در كشورهاى دیگر به صورت اقلیت مذهبى وجود دارد. این مذهب یكى از مذاهب شناخته شده هند است .
مذهب سیك ؛ مذهب ((سیك )) (واژه اى پنجابى به معنى شاگرد) مدعى است كه چكیده نخستین تعالیم ((باباگورونانك )) (پیامبر این مذهب متولد 1469 م ) است . این فرقه یا مذهب ، محصول اختلافات مذهبى هند قرن 15 میلادى است . نانك در این مقطع فرصت را مغتنم شمرد و تبلیغ خویش را آغاز كرد. ((مذهب بهاگتى )) به خداى یكتا ایمان دارد. مشرب عبادى این مذهب عرفان است . پیروان این فرقه به فدیه و قربانى باور ندارند؛ از تعالیم این مذهب : ((هر كس خویش را گم كند، خدا را پیدا كرده است و هر كس خدا را پیدا كرد، داناترین و بهترین مؤ من است ...))
1- بیوگرافى گورونانگ :
بنیانگذار و رهبر این مذهب مردى به نام ((گورونانگ )) است كه در سال 1469 میلادى در دهكده ((تالواندى )) شهر ((تیخویور)) پاكستان غربى متولد شد. در هفت سالگى به مدرسه رفت . او به گاوچرانى پرداخت . در ضمن اهل ریاضت نیز بود. سپس به تجارت روى آورد. او بعدها یك پست دولتى ایالتى به دست آورد. در این مقام خزانه دارى دولت نواب خان بود كه هر روز براى استحمام به كنار رودخانه مى رفت . او یك روز زیر آب رفت و با سه روز ناپدید بود، هر چه گشتند او را نیافتند. روز سوم از آب سردرآورد. نانگ در 38 سالگى با یك مرید مسلمان به نام مردانه كه رباب مى نواخت ، به سیاحت پرداخت ، او سه سفر طولانى كرد. با كشتى عازم مكه شد. او لباس فقراى مسلمان را پوشید؛ عصائى در مشت و آفتابه اى در دست و كتابى زیر بغل داشت . این كتاب سرودهاى او را در خود داشت . او به ((خانه كعبه )) رفت . شب در آنجا خوابید و پایش به سوى ((بیت الله )) بود. بامداد كسى او را لگدى زد كه : پایت به سوى ((بیت )) است . نانگ گفت : باید به كدامین سو دراز كنم ؟! ((به كدامین سمت كه پروردگار در آن سمت نباشد))؟! نانگ به مدینه ، شام ، مصر، سوریه و تركیه مسافرت كرد و در بغداد در قبرستان منزل گرفت . وى از بلخ و بخارا و كابل و پیشاور دیدن كرد. در سال 1521 به شهر ایسن آباد بازگشت . این دوره از سیاحت او سه سال طول كشید. او سرانجام به ((كرنارپور)) بازگشت . نانگ 18 سال آخر عمر خود را در ((كرنارپور)) گذراند و به زراعت پرداخت و به مردم غذا مى داد. در سال 1539 میلادى فردى به نام ((بابالهمنا)) جانشین نانگ شد. این فرد به ((گور و وانگد)) مشهور شد. نانگ در هفتاد و پنج سالگى در گذشت . مریدانش به ((كرنارپور)) آمدند. هندوان مى خواستند جسدش را بسوزانند و مریدان مسلمان ، او را خواستند به خاك بسپارند. وقتى خواستند جسد او را بردارند، فقط چند شاخه گل یافتند. نانگ مى گفت : نزد پروردگار هیچ فردى امتیاز ندارد و بین مذاهب و نژادها امتیازى نیست . دربارگاه پروردگار میانجى و واسطه اى در كار نیست . او به ریاضت مكتب یوگا اعتقاد نداشت . مى گفت : مرد و زن در پیشگاه خداوند برابر هستند. (240)
2 پیشه مذهبى - عقیدتى نانگ :
((نانگ )) از مریدان ((كبیر)) بود كه در سال 1538 میلادى بانى مذهب سیك بود. كبیر در صدد بر آمد كه میان پیروان مذاهب هندو و فرقه هاى اسلامى تفاهم و توافق به وجود آورد. بنابراین خیلى از مسلمانهاى هندى الاصل مقیم كشمیر هند، اصالت مذهبى سیك داشته اند و بعد از اینكه اسلام آوردند، به عتبات عالیان اسلام شیعه مهاجرت كرده و در كشورهاى همسایه هند ساكن شده اند. گورونانگ تحت تاءثیر تصوف اسلامى و آئین ((بودا)) قرار گرفت . هر چند جانشینان ((نانگ )) عقاید او را تحریف كرده اند (241)
((جواهر لعل نهرو)) مى گوید: پس از آنكه اسلام وارد هند شد و جائى یافت ، اصلاح طلبان جدیدى در میان هندوان و مسلمانان پدید آمدند كه مى خواستند اسلام و هندوئیزم را به هم نزدیك تر سازند. براى رسیدن به این هدف كوشیدند كه هر چه در این دو مذهب مشترك است ، بر آن تكیه كنند و از موارد افتراق و اختلاف آن دو مذهب (در مراسم و عبادات ) دورى نمایند و حتى كوشیدند یك دین التقاطى از اسلام و هندوئیزم به وجود آورند. این كار بسیار دشوار بود و قرنها بر سر آن كوشش شد. برخى از پادشاهان هند مخصوصا اكبر شاه هندى در این راه سخت كوشید. ((رامانند)) كه در قرن 14 میلادى در جنوب هند مى زیست ، نخستین مصلحى بود كه درباره این تركیب به موعظه پرداخت . در میان پیروان رامانند، فردى به نام ((كبیر)) بود كه بعدها شهرت و محبوبیتى بسیار به دست آورد و از استاد خود پیشى جست . وى كه فردى ریسنده و مسلمان بود، در تقویت وحدت هندوئیزم اسلام كوشید ترانه هاى عارفانه و عاشقانه او امروز در دورترین دهكده هاى شمال هند معروف است . او نه هندو بود و نه مسبلمان و در عین حال هر دوى آنها!! افرادى از طبقات مختلف هند پیرو او شدند. لازم است بدانیم كه در اشعار برخى عرفاى مسلمان قرون اخیر آثار سبك هندى شعر و محتواى هندوئى مشهود است . و این ، به همان پیشینه مذهبى آنان بر مى گردد كه ابتدا ((سیك )) بوده اند یا ((هندو)) و بعد مسلمان شده اند. و این واقعیت بیشتر در مسلمانان هندى اهل كشمیر هند مشهود است .
وقتى كبیر مرد، جسد او را با پارجه اى پوشاندند، پیروان هندوى او مى خواستند جسدش را بسوزانند و مریدان مسلمان او مى خواستند جسدش را دفن كنند. مدتى مشاجره كردند. وقتى پارچه را برداشند، دیدند چند شاخه گل بیشتر وجود ندارد. هر چند این داستان مى تواند خیالى و عارى از حقیقت باشد، اما بسیار لطیف و دلكش است . كمى پس از فوت ((كبیر بزرگ ))، مصلح دیگرى در شمال هند پیدا شد. این شخص همان ((گورونانگ )) مؤ سس ((فرقه سیك )) بود.(242)
عقاید و آراء سیكیسم :
نانگ رهبر این فرقه به ((بت و بتخانه )) اعتقاد نداشت . در اشعار عرفاى سیك مشرب ((بت و بتخانه )) به صورت سمبل به كار رفته و رمزى از حیقیت است . نانگ به ریاضت روى آورد و شیوه درویشى پیشه ساخت . ابتدا به ((كم خورى )) پرداخت و بعد از آشامیدن ((شیرگاو)) اكتفا كرد. و آنگاه به خوردن ((روغن )) و بعد به خوردن ((باد)) مشغول شد. دوران باد هوا خورى یعنى فصل رسیدن مائده هاى آسمان است .(243) ((نانگ )) از خوردن گوشت خوددارى مى كرد. اما مریدان و پیروانش ‍ بعدها گوشت مى خوردند. ((نانگ )) همه مردم را مخلوق مى دانست نه خالق . او منكر ((حلول و اتحاد)) بود. وسیله تقرب به ((حق )) از نظر ((نانگ )) كمك به جانوران و آزار نرساندن به آنها مى باشد.
((نانگ )) در لغت سانسكریت به معناى ((شفاى درد)) یا ((هستى صرف )) است كه به ((بابانانگ )) شهرت یافته است و به احترام ، وى را ((گرونانگ دیوجى )) گویند.(244)
نانگ گفته است : آنان كه به خدا پیوستند، رو سفید هستند، خالق با مخلوق و خلقت یا خلق است . پس خداوند در همه جا هست و نباید به كسى ناسزا گفت .(245)
((سیك )) (به كسرسین ) ((شیر)) را گویند و ((گور)) (به ضم گاف )) به معناى ((پیشوا و مقتدر)) است . عده اى از این گورها اهل سلوك بودند و برخى از خواص این فرقه به سلوك مى پرداختند و به روح نانگ و دیگر ((گورها)) متوسل مى شدند و تا زمان ((گورى پنجم )) اهل سلوك بودند. در حال سلوك باید از مشروبات و دخانیات دورى كنند، از روشنائى و اصوات و خواب پرهیز كنند، دروغ نگویند، فكر بد نكنند، هر صبح آب تنى كنند، در ساعاتى از روز خلوت كنند و با همسر خود نیامیزند. روز متولد ((گورونانگ )) در هند تعطیل است . سیكها پس از ((گورى دهم )) در انتظار موعودى نمى باشند.(246)
روحانیت ؛ از میان پیروان این مذهب ، عده اى سمت ملائى و رهبرى مذهبى سیكها را بر عهده دارند، گروهى واعظ مى شوند و برخى علم موسیقى مربوط به مذهب را مى آموزند. گور به كسى گفته مى شود كه آماده سلوك روحى است . گور باید مطالبى را كه سینه به سینه نقل شده (یعنى در كنتب مقدس وجود ندارد و سماعى است ) به شاگرد خود بیاموزد.(247)
معابد و مراسم ؛
معابد سیكها به لحاظ معمارى به سبك معمارى اسلامى در هند، ساخته شده است . در هند به معابد سیكها ((گودواره )) مى گویند. همان طور كه گفته شد، مركز سیكها ایالت كشمیر مى باشد. در صفحات گذشته گفته شد كه در ادوار گذشته ، برخى از سیكها، مسلمان شدند، برخى به مذهب تسنن روى آوردند و برخى از سیكهاى كشمیر به مذهب تشیع امامیه گرویدند و به كشورهاى اسلامى مهاجرت كردند. معبد طلائى مقدس ترین معبد سیكهاست كه در ((آمریتسار)) واقع است . این معبد در سال 1589 ساخته شد. در سال 1820 مهاراجه مقتدر پنجاب ، بخشهائى از این معبد را از طلاى ناب مزین ساخت و به مبعد طلایى شهرت یافت . در این معبد یكصد و ده كیلو طلا به كار رفته است .
معابد دیگر سیكها عبارتند از:
معبد ((ننگانه صاحب ))؛ محل تولد نانگ . معبد ((گورودواره بال لیدو))؛ محل ریاضت نانگ . معبد ((كیاره صاحب ))؛ محل چراى احشام نانگ ، معبد ((مال هى صاحب )) محل تفكر نانگ ، معبد ((مولوى دى پش ))، محل آموزش زبان فارسى نانگ ، معبد ((بابایى دى پیر)) یادگار سفر نانگ به سیالكوت . معبد ((دیره چایل )) اقامت گاه جد مادرى نانگ ، معبد ((چكى صاحب ))، محل اقامت نانگ در شهر امین آباد، معبد ((رودى صاحب ))، محل بیتوته یك شبه نانگ و...
سیكها داراى سى و سه معبد هستند و هر جا كه ((نانگ )) قدم گذاشته ، معبدى برافراشته اند.(248)
كلیه مراسم عبادى و غیر عبادى سیكها در معبد انجام مى گیرد (ازدواج ، مرگ و...) مراسم در معبد این گونه آغاز مى شود:
مراسم ازدواج :
1 قرائت سرودى از كتاب گوروگرانت صاحب كه ((پورى )) نامیده مى شود كه اعتراف به وحدانیت حق تعالى است .
2 مراسم دعا و نماز كه ((در داس )) نام دارد تا مثلا ازدواج مبارك باشد.
3 پیشواى روحانى معبد، ضمن سخنانى به عروس و داماد اندرز مى دهد (در فرقه سیكها طلاق رسمیت ندارد).
4 خواندن بخشى از كتاب مقدس ((گوروگرانت صاحب )) كه ناپایدارى دنیا را یادآورى مى كند. آنگاه عروس و داماد یك بار دور كتاب مقدس ‍ طواف مى كنند و سپس سه قسمت دیگر از كتاب مقدس خوانده مى شود و بار دیگر عروس و داماد طواف مى كنند...جمعا چهار مرتبه طواف مى كنند، آنگاه روبروى كتاب مقدس ایستاده ، تعظیم مى كنند. بعد از خواندن كتاب مقدس ، سرور و شادمانى و دعا و نیایش به شكرانه ازدواج صورت مى گیرد.
آنگاه همه حاضرین در مجلس از جاى خود برخاسته و براى عروس و داماد دعا مى كنند. و بعد پذیرائى انجام مى شود.
سن ازدواج براى پسر 24 سال و براى دختر 18 سال است . انتخاب همسر به عهده والدین است . دوران نامزدى كوتاه و معاشرت بین دختر و پسر ممنوع است . تعیین زمان ازدواج با رضایت طرفین است (خانواده پسر و دختر) و...(249)
معناى واژه سیك و خلاصه مراسم عبادى و مرگ در آئین سیكها؛
اگر چه واژه ((سیك )) آن گونه كه گذشت به معناى ((شیر)) آمده ، ولى به معناى ((شاگرد)) گفته مى شود. نانگ بر خلاف كبیر افكارش را با موسیقى نشر مى داد. ((نانگ )) مراسم سوزانیدن زنده را با شوهرش (كه مرده بود) ممنوع كرد. سیكها در موقع ورود به معبد كفش را از پاى در مى آورند. زنان یكطرف و مردان در طرف دیگر جلوس مى كنند. در اعیاد همگى با لباس نو وارد معبد مى شوند. هر سیكى كه وارد مى شود، از فاصله یك مترى به كتاب مقدس تعظیم مى كند. در مذهب سیكها تعدد ازدواج ممنوع است . در صورتى كه زن نازا باشد، با موافقت وى مرد مى تواند زن دیگرى اختیار كند. متوفى باید سوزانده شود و خاكسترش در آب جارى ریخته شود. در قانون اساسى هند مذهب سیكها به رسمیت شناخته شده است .
ویژگى هاى مذهب سیك ؛
((گورونانگ )) مدعى نوعى وحدت دینى در هند شد و اعلام داشت كه ((هدف كلیه مذاهب و ادیان یكى است )). پس باید متحد شد. به نظر مى رسد پیامبر این مذهب جدید التاءسیس با مطالعه اسلام و ادیان هند، نوعى ((الوهیت )) براى خود قائل شد. او مدعى شد كه ((بخشى از وجود خداست )) و عده اى از پیروانش باور كردند و فرقه ها ((سیك ))ها را بوجود آوردند. این فرقه پس از ((گورونانگ )) نه نفر دیگر به نام ((كوروى )) دارند كه وظیفه آنها تبلیغ این مذهب است . كتاب مذهبى آنها ((گرانت صاحب )) نام دارد كه مجموعه ادعیه و سرودهاى مذهب ((سیك )) است . سیكها این كتاب را بسیار مقدس و محترم مى شمارند. پنج ((كاف )) معتقدات این مذهب را تشكیل مى دهد: 1 كیش : موى بلند نهادن و عدم ازاله آن از ولادت تا مرگ . 2 كاش : شلوار كوتاه كه همیشه در زیر لباس مى پوشند و از خود دور نمى كنند. 3 كار: دست بند و حلقه اى از آهن كه علامت اطاعت از مذهب است كه در دست راست دارند. 4 كریپان : خنجر یا شمشیرى كه یك نفر سیك باید همیشه آن را با خود داشته باشد. 5 كانكا: شانه براى پاكیزه نگاهداشتن موى سر. این تعالیم و عقاید با عقاید هندوئى فاصله زیادى ندارد.
آئین جین ؛
تاریخچه ، تعالیم و مؤ سس جین
آئین ((جین )) و ((بودا)) محصول دوره حماسى هنداند. در گذشته گفته شد كه دوره نشاط فلسفى هند را در همین دوره حماسى مى توان یافت ؛ یعنى مقطعى كه ((برهمنى )) ((جینى )) و ((بودائى )) در قلمرو اندیشه روشن هندى درخشید. جین و بودا داراى نقاط مشتركى هستند كه فصل برجسته آن : باور به ((تناسخ )) و نفرت از ((روحانیون ))، عدم اعتقاد به ((خدایان هندو))، روایات و دائى ، آداب و مراسم گذشته مى باشد. محور اشتراك این دو اندیشه فلسفى ریاضت است ، و لبه تند انتقاد از هندوئیزم و برهمنیزم مى باشد. آئین جین همزمان با آئین بودا در قرن ششم ق .م در هند پدید آمد و على رغم طبیعت سال و فرار ادیان ، این آئین از مرزهاى هند نگذشته است .
مى گویند علت عدم انتقال این آئین شگفت ، ریاضتهاى دردناك در غیر قابل تحمل آن است . این مذهب در حال حاضر یك میلیون و پانصد هزار نفر پیرو دارد. بنیان گذار این آئین به درستى شناخته شده نیست .
بعضى مؤ سس آن را ((رسابادیوا)) گفته اند. ولى ترویج این آئین توسط شخصى به نام ((مهاویرا)) و ((پارساناتا)) صورت گرفته است و امروزه به نام آئین ((مهاویرا)) شهرت یافته است . كتاب مقدس این مذهب ((آكاماس )) است كه شمال 46 دفتر، حاوى پندها و نصایح مهاویرا است . پیروان این آئین بیش از چهل هزار معبد در هند دارند كه عظیم ترین آنها در كوه ((لابون )) است . این بناى عظیم از جمله عجایب هفتگانه هند محسوب مى شود. تعالیم آئین جین در ریاضت خلاصه مى شود كه اصول آن عبارت است از: 1 گیاه خوارى 2 ضدیت با جنگ ، 3 ریاضت جسمانى ، 4 امساك و روزه هاى سخت ، 5 انتحار، 6 پرهیز از مكر و حیله ،
7 پرهیز از بى عفتى ، 8 پرهیز از تبهكارى 9 پرهیز از تملك اموال غیر منقول ، 10 پرهیز از كشتن مطلق حیواناتك 11 دورى از زورگوئى و تند خوئى . براى آنكه حیوانى یا جاندارى كشته نشود، پیروان این آئین از كشاورزى و كارهائى از این قبیل خوددارى مى كنندك و به تجارت مى پردازند. 12 از هر گونه بحث و جدل با مردم دورى مى كنند و با برهمنان (روحانیون ) كنار آمده آنان را به رهبرى مذهبى قبول دارند و سیستم طبقاتى هند را پذیرفته اند. ولى خود ((مهاویرا)) این نظام را قبول نداشت و بتها را نمى پرستید. از نظر ((مهاویرا)) راه وصول به ((نیروانا)) این دستورات است :
1 ایمان نیك ،
2 دانش نیك ،
3 كردار نیك .
این پنج فرمان منسوب به او است : 1 دزدى نكنید 2 بى عفتى نكنید 3 هوس چیزى به دل راه ندهید. 4 جاندارى را نكشید و 5 دروغ نگوئید.
مهاویرا به دعا عقیده نداشت و مى گفت : ((رستگارى در درون تو است ، جاى دیگر را جستجو نكن .))
مهاویرا در سن هفتاد سالگى از دنیا رفت . پس از مرگ او چهارده هزار ملا تعالیم او را به مردم آموختند(250)


ادامه مطلب

چهارشنبه 28 بهمن 1388

ادیان و مذاهب هند بخش 2

   نوشته شده توسط: javad barghi    نوع مطلب :تاریخ ،

ادیان و مذاهب هند بخش
آئین برهمن ؛
دوره برهمنى (500 الى 800 ق . م .) یكى از سه عنصر تعیین كننده معنویت هندو است . مكتب برهمنى هندو به هیچه وجه یك مكتب فلسفى به معناى معاصر فلسفه نیست . ((هندوان علوم نظرى خود را ((دارشانا)) یا دیدگاه فلسفى و نظرى مى گویند و حكمت و فرزانگى را ((آتماویدیا)) یعنى خودشناسى یا ((براهما ویدیا)) یعنى ((معرفت برهمن )) مى خوانند.)) (212) سرنوشت این اندیشه انسانى به دست متولیان رسمى آن یعنى روحانیت دگرگون و دستخوش تحریف و انجماد گردید. این دوره جدید كه به آن ((دوره برهمنى گفته اند (زیرا همزمان با پیدایش آثار معروف به براهماناها و دوره استیلاى طبقه برهمنان و كاهنان است ) مراسم عبادى بسط و ترویج یافت و سرانجام به صورت معتقدات قشرى و جزمى درآمد و اندیشه دربند آن محصور ماند و از حدودى كه موبدان ابداع كرده بودند، تجاوز نكرد.))(213) پیدایش آئین برهمن نتیجه منطقى تحریف آئین ودائى است كه توسط روحانیان رسمى و غیر رسمى صورت گرفت . آئین ودائى كه تبلور اندیشه انسانى هند بود، در دستگاه جزمى و قشرى گرائى روحانیت هندو، ضد انسانى ، بى معنى و عارى از مفهوم گردید.
روحانیت جوهره عرفانى ((ودا)) را گرفت و اكسیر جادوگرى را جانشین آن كرد و بر استحمار مردم هند افزود و دكانى براى خویش تدارك دید: ((جادوگرى جز براى برهمنان ، براى دیگران ممنوع و خلاف دین است . روحانیون جادوگر كه برهمن نام دارند، دستور و آداب قربانى را مى دانند و حق دارند آن را شخصا یا توسط نمایندگان مخصوص خود عمل كنند و پاداشى را كه غالبا حیوانات گرانبها و یا یك یا چند گاو است دریافت دارند.))(214)
روحانیون براس رسمیت بخشیدن به حاكمیت خود، در متون مقدس ‍ ودائى دست بردند: ((در سرود شماره ده كتاب دهم ((ریگ ودا)) مى نویسد: در مقابل یك ((گاو)) كه به ((برهمن )) داده شود، تمام گیتى پاداش داده مى شود.))(215) روحانیان آن چنان سیطره اى یافته بودند كه وجود خویش را در آئین برهمنى حفظ كردند. آنان زمینه سازى حضور خویش در دوره عدى تبلور اندیشه انسانى هند را فراهم ساختند: ((در قطعات آثار ودائى ، روحانیتى شدید دیده مى شود كه به وسیله آن تحول دینى را كه از كیش ودا به آئین برهمن منتهى مى گردد، مى توان بیان كرد.))(216) و بدین سان ((در قرن نهم یا هشتم قبل از میلاد برهمنان براى تثبیت مقام خود در ردیف اول جامعه از آئین ودا دینى بیرون آوردند كه آن را دین برهمن مى نامند...))(217)
كتب مقدس برهمن ؛
كتاب مقدس ((برهمنا)) ساخت روحانیون است و شامل ((اصول اعمال دین و عبادات و افسون براى روحانیون .))(218) و این همان بعغد جزمى و قشرى گرائى آئین برهمن است .
در مقابل این جزمیت مطلق كه اندیشه را به مهمیز مى كشید، انقلاب عظیم اندیشه و تفكر برهمنى در قالب ((اوپانیشادها)) ظهور كرد:
((... به تدریج واكنشى در قبال این مراسم منجمد پدید آمد و با ظهور ((اوپانیشاد))ها كه بدون تردید ارزنده ترین آثارى است كه معنویت هندو به عالم فلسفى تقدیم كرده ، شیوه تحقیق ((باطنى )) گردیده و دید فلسفى از خارج به درون گرائید و ((قربانگاه )) مبدل به پیكر ((مرتاض )) و ((قربانى )) مبدل به ((حیات )) او و ((هدف قربانى )) مبدل به ((ذات )) و حقیقت شد.))(219)
1 برهمنا؛ ((برهمناها باید بین هشت صد و ششصد قبل از میلاد تاءلیف شده باشد. این متون شامل كتبى مربوط به قربانى و اعمال دین و اشتقاق كلمات و افسانه هاى خدایان است .(220)
2 اوپانیشاد؛((اوپانیشادها باید بین سالهاى ششصد و سیصد قبل از میلاد تاءلیف شده باشد، و آنها را ((ودانتا)) یعنى ((نتیجه )) یا ((پایان ودا)) مى نامند.(221)
((اوپانیشادها شامل متون متعدد زیباى هندو است . بسیارى از مردم هند روزانه كتب ودا یعنى اوپانیشادها را مطالعه مى كنند كه گفتارشان در خصوص وحدت ، آزادى صلح و آرامش روح است كه انعكاس آن در غرب هم یافت مى شود. شوپنهاور گفته است : در جهان هیچ نوع مطالعه اى به اندازه اوپانیشادها سودمند و تعالى دهنده نیست . اوپانیشادها مایه تسلى خاطر من در حیات بود و پس از مرگ هم تسلى بخش من خواهد بود،))(222)
اوپانیشاد؟ ((اوپانیشادها)) به معناى ((محاورات محرمانه )) آمده است ، و همان طور كه گفته شد، ((قسمت آخر وداها)) هستند كه به آن ((ردانتا)) یا ((پایان ودا)) گفته شده است : ((اوپانیشادها در واقع مغز و هسته تعلیمات ودائى به شمار مى آیند.))(223)
1 در لغت : اوپانشاد از سه جزء ((اوپا)) نزدیك ، نى = پائین و ساد = نشستن تركیبشده است و طبق نظر ((ماكس مولر)) گ مراد از آن تعلیماتى شفاهى است كه مرشدان بهمریدان نزدیك خود مى داده اند. عده اى دیگر از محققان معتقداند كه : كلمه ((اوپانیشاد))به معنى ((حقیقت درون و علم رمزى )) است . ((دوسن ))، معتقد است كه : ((اوپانیشاد))آئین سرى و تمثیلى است ... غرض این كه تعلیمات اوپانیشادها را فقط به آن كسى مىتوان آموخت كه بهره اى از وارستگى و فرزانگى برده و شایستگى پذیرفتن این كارخرد را تحصیل كرده باشد. ((شانكارا))، ((اوپانیشاد)) را از ریشه ((ساد)) به معنى((از بین رفتن )) انگاشته است ؛ چه به نظر او هدف نهائى اوپانیشاد این است كه((نادانى )) را منهدم سازد و ((معرفت الهى )) را كهپل ((رستگارى )) و آئین آزادى )) است ، به برگزیدگانى چند عرضهدارد.))(224)
برهمن و آتمن ؛ در این آئین از ((نفس جهان )) به ((برهمن )) و از ((نفس انسان )) به ((آتمن )) تعبیر مى شود: ((عبارت ((برهمن )) ابتدا جهت دستورالعمل قربانى است و چون قربانى وضع خدایان و جهان را تثبیت مى كند، این كلمه براى بیان اصل وجود یا نفس جهان بكار مى رود.))(225)
جوهره انسانى برهمن :
تحلیل فلسفى عرفانى آتمان برهمن ؛
((برهمن ، حقیقت مطلق است ، روح همه چیز است ،وجدان جهان است و روح ابدى و ازلى هستى . ((اتمان یك ((من )) دروغین در برابر حقیقتوجودى ((برهمن )) است ، همان طور كه ((من )) یك دروغ در برابر حقیقت وجودى ((اتمان)) بود. در این جا انسان به ((اتمان )) رسیده و از آنجا به اقیانوس ‍ بیكرانه((برهمن )) وارد شده است . در آنجا فرد، نه تنها خودش را به عنوان انسان ، یك پارچهحس مى كند و به ((وحدت انسانى )) مى رسد، بلكه با همه كائنات در مى آمزد و با روحجهان یكى مى شود و با همه وجود به وجود مى رسد. و در همه این كسوت ها و رنج ها ودگرگونیها و ابعاد گوناگونى كه در هندسه عالم مى بینیم ، یك ((وحدت عام )) حكومتمى كند، و دیگر نه ((من )) هست و نه ((اتمان ))، همه ((برهمن )) است . این جاست كهدیگر همه ((او)) مى شوند و در سیر و سلوك آدمى به سوى ((برهمن ))، هم مقصد((برهمن )) است و هم ((راه )) و هم ((نفس )) رفتن و بالاخره ، هم ((نیت )) و هم ((آهنگ)) سفر. این مراحل (از ((من )) به ((اتمان )) و از ((اتمان )) به ((برهمن )) ) یكمعراج بزرگ نهایى هم دارد كه قله وجود است و اوج پرواز ماورائى روح . ا هنگامى كه منسر منزل كشور اتمان را طى كردم و وارد اقیانوس عظیم و ابدى بر همن شدم ، وحدتعظیمى مى بینم كه به اندازه كریشنا (یعنى خداى واحد احد) بزرگ است ، حقیقت مطلق استو آن اتحاد ((اتمان ))، ((برهمن )) است ... پس براى گذاشتن از ((من )) به ((اتمان)) به ((برهمن )) و از ((برهمن )) به قله ابدیت ( كریشنا؛ خداى بزرگ و وحدتوجود) باید از این مراحل گذشت :
مراحل ((كارما))، ((سامسارا)) و ((نیروانا))؛
براى فلاح و رستگارى باید از این مراحل گذشت ، اما چگونه و چرا؟ با شناختن ، اما شناختن چه ؟ شناختن زندان و راه گریز از این زندان . اما آن زندان كدام است : ((كارما)) و ((سامسارا)) به معناى جهان نمودى - دروغى ، ارتباطى ، اعتبارى و عكسى است ، نه ((بود)). همه چیز اشباح است ، همه چیز نسبى است ، همه چیز ارتباطى است ... بنابراین باید براى رسیدن به حقیقت كه حقیقت ، آرامش و زیبایى و خلود مطلق است ، نه پایدارى و مرگ و تغییر دائمى ، باید از ((سامسارا)) نجات پیدا كرد. چگونه مى توان از ((سامسارا)) رهائى یافت ؟ با ویدیا، فناى محض خود، ((من )) را كشتن و ریاضت . چگونه مى توان با این ها از ((سامسارا)) نجات یافت ؟ بدین گونه كه بدانى ، در گردونه (مثل دایره اى كه مى چرخد) گرفتارى و باید از گردش ((عبث )) رهائى یابى . این گردونه اى كه انسان گرفتارش هست ، چیست ؟ ((كارما)) است ، تناسخ است . یعنى تو (هر فرد) زندانى این ((جبر)) ى كه بائى ، رشد كنى ، رنج ببرى ، زحمت بكشى ، تلاش كنى ، كینه و عشق بورزى محرومیتها ببینى ، زندگى كنى و پیر شوى و بمیرى و باز دوباره این حركت دایره وار آغاز شود، و باز در اندام حیوان یا انسانى دیگر، به دنیا بیائى و همین مراحل سخت و پر رنج حیات را بگذرانى ، و از خانه تولد به قله پیرى بروى و به حضیض مرگ بیفتى ، و باز دوباره و سه باره و چهار باره ، و همچنین تا ابد... ((كارما)) چنین فلسفه اى دارد كه نتها در زندگى روزمره ، بلكه در فلسفه زندگى مطرح مى كند.
... ... ... راه گریز؛ چه چیز دوباره ما را به ((كارما)) ى بعدى مى كشاند؟ ما ناقصیم و در این گردونه باید تكامل پیدا كنیم . پس بوسیله ((ودا))، احكام دینى و ریاضت و تقوى مى توان پیدا كرد كه به دو مرتبه برگشتن و دیگر باره به كوره زندگى در آمدن ، نیازى نباشد. وقتى در زندگى این جهان به آرامش و بى نیازى و استقلال شخصى رسیدیم ، بعد از مرگ ، از گردونه ((كارما)) خاج مى شویم و دوباره به این گردونه باز نمى گردیم . اما در آنجا به كجا مى رسیم ؟ به ماوراء ((كارما))، به ماوراء این ((جبرى )) كه همواره مى گردد و همه را براى همیشه (زندگى و مرگ ، مرگ و زندگى ، و زندگى و مرگ و...) مى گرداند... و آن جهان ، جهان نیروانا است .
نیروانا معانى مختلف دارد، و هیج كس معنى آن را درست نمى فهمد... اما مى توان آن را به آتش خاموش ، به خرد آرام ، به آرامش ، به بادى و به فضائى كه وزش ندارد، تشبیه كرد. بطور كلى مى توان نیروانا را آرامش خواند. یعنى وقتى كه سامسارا دیگر نیست ...))(226)


ادامه مطلب

تعداد کل صفحات: 2 1 2